پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


چرا اونا می تونن ولی من نه؟ من راه و روش اونا رو یاد ندارم. تو این شهر پسر خیلی سیا سوخته اند بچه ها می گن تو این شهر باید اینجوری پسر پیدا کنی وگرنه مجبوری با یکی از اینا ازدواج کنی یا ترشیده شی! من مدتی بود که از پسرخاله ام خیلی خوشم اومده بود ولی نتونستم نظرش رو به خودم جلب کنم واسه همین مجبور شدم دیگه بهش فکر نکنم اصلا مگه نمی گن خدا جفت هر کسی رو بهش می ده پس این کارا چیه؟ لطفا من رو قانع کنید.

1 پاسخ 1

خواهر گرامی، لازم است درباره مشکلی که برایتان پیش آمده کمی توضیح دهیم تا شما بتوانید با دید بازتری به آن نگاه کنید و راه حل آن را آسانتر بیابید. نیازهاى عاطفى و غرایز در ایام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزیدن» سوق مى‏دهد که البته این یک امر طبیعى و غریزى است و کمتر مى‏توان راهى براى گریز از آن پیدا کرد.
آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلایى بر احساسات و پرهیز از مخاطراتى است که ممکن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
شما خوب مى‏دانید جاذبه بین دو جنس مخالف (زن و مرد) بسیار شدید است؛ مخصوصا در سنین جوانى، که این جاذبه و حساسیت در اوج خود مى‏باشد، در نتیجه هر چند جوان بخواهد رعایت مسایل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنماید، اما تمایلات نفسى و وسوسه‏هاى شیطانى قوى‏تر از آنند که انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همین جهت عقل اقتضا مى‏کند انسان خود را در معرض خطرى که بسیارى از خوش باوران را گرفتار کرده قرار ندهد. البته منظور ما این نیست که هیچ گونه ارتباطى نباشد، بلکه در حد عرف و شرع و سلام و احوال‏پرسى همکلاسی ها, همکاران و فامیل‏ها و همسایگان اشکال ندارد؛ گرچه در همین موارد هر چه رعایت اختصار و احتیاط گردد، براى سلامت روحیه طرفین مناسب‏تر است.
نیاز به ازدواج و برقرار کردن روابط عاشقانه با جنس مخالف با رسیدن به سن بلوغ و جوانی به طور طبیعی در آدمی به وجود می آید. هدف از این احساس پاک و مقدس که خداوند در انسان قرار داده، تشکیل زندگی سالم و تربیت فرزندان صالح و بقای نسل بشر و رسیدن به آرامش و تکمیل انسان است. بسیاری از جوانان، خصوصا دختران، به دلیل نداشتن اطلاع کافی از این احساس انسانی، هنگامی که به این مرحله از زندگی می رسند، دچار سردرگمی می شوند و نمی توانند احساساتشان را کنترل کنند. البته شرایط نامناسب جامعه هم این مشکل را تشدید می کند.
جوان در این مرحله از زندگی معمولا دچار تضاد می شود، زیرا از یک طرف فرهنگ جامعه و خانواده و اعتقادات درونی اش او را از ابراز و آشکار کردن این احساسات منع می کند و از طرف دیگر نیاز به ازدواج و تشکیل زندگی او را به کشیده شدن به طرف جنس مخالف سوق می دهد.
اسلام به عنوان یک دین کامل که منطبق با فطرت انسان است با این مسأله طوری برخورد کرده است که فرد دچار افراط و تفریط نشود و بلکه راه وسط را انتخاب کرده که هم نیازهای درونی فرد ارضا شود و هم اخلاق و ایمان و عزت نفس او خدشه دار نشود. اسلام به پیروانش دستور می دهد اگر امکان ازدواج با فرد مورد علاقه شان را داشتند فورا ازدواج کنند و اگر ندارند به هیچ وجه با او ارتباط برقرار نکنند و حتی در خیال خود هم به او فکر نکنند. ما اگر بخواهیم راهی غیر از آنچه اسلام گفته در پیش بگیریم و به جای کنترل احساسات درونی، جلوی آن را باز بگذاریم، دچار مشکلات روحی و روانی زیادی می شویم.
به نظر ما اشتباه شما در این قضیه از آنجایی شروع شد که بدون این که شرایط ازدواج با آن پسر را بررسی کنید, محبت به او را در قلب خود جای دادید و چشم و دل خود را در اختیار احساساتتان قرار دادید. البته بی اطلاعی شما از این حالات درونی نقش زیادی در ایجاد این مشکل داشته است، زیرا ما اگر بدانیم دارای روح و روان بسیار حساسی هستیم که در مقابل کشش جنس مخالف تاب مقاومت ندارد، بسیار مواظب خود هستیم که در موقعیت هایی که امکان گرفتار شدن است قرار نگیریم.
ارتباط با جنس مخالف مانند هم صحبت شدن، شوخی و خنده، نگاه کردن، حتی اگر به بهانه های درسی و کاری باشد، مناسبترین موقعیت برای افتادن در دام شیطان است. حتی دختری مانند شما که از خانواده مذهبی است و در گذشته هیچگونه رابطه ای با جنس مخالف نداشته، وقتی به سن بلوغ می رسد که از یک طرف از درون احساسات خاصی پیدا می کند و از طرف دیگر در محیطی مثل دانشگاه هم موقعیت های مناسب رشد این احساسات درونی برایش ایجاد می شود، تعجبی ندارد که گرفتار عشقی ناخواسته شود که تمام فکر و درس و زندگی او را مختل کند و حتی برای ایمان و اعتقادات مذهبی اش هم مشکل ایجاد کند.
اما اگر انسان از اول خود را بشناسد و بداند که در درونش چنین احساساتی نهفته است، آسانتر می تواند خود را کنترل کند که نه تسلیم احساساتش شود و نه این که آنها را نادیده بگیرد و سرکوب کند بلکه همان راه وسطی که اسلام گفته یعنی در صورت امکان ازدواج کند و در صورت عدم تمکن، عفت پیشه کند و از کار و موقعیت هایی که این احساسات را تشدید می کند دوری کند تا خداوند به فضل و کرمش برای او موقعیت مناسبی برای ازدواج فراهم آورد.
حال با توجه به مطالب فوق لازم است چند نکته را خدمتتان عرض کنیم؛
1. ازدواج و انتخاب شریک برای زندگی مسأله ای نیست که با افکار و رفتارهای ناشی از احساسات زودگذر پایه ریزی شود. باید برای آن برنامه ریزی دقیق و حساب شده ای داشت و بدون محاسبه و دوراندیشی اقدام کردن جز پشیمانی و حسرت چیز دیگری به دنبال ندارد.
2. انتخاب همسر باید براساس ملاک ها و معیارهای صحیح و عقل پسند باشد. کسی که می خواهد ازدواج کند ابتدا باید ببیند آمادگی و موقعیت آن را دارد یا نه، سپس در مورد ویژگی های همسر آینده اش فکر کند و معیارهای اصلی را کشف کند؛ در مرحله سوم باید بکوشد تا افرادی را در نظر بگیرد که بهترین و بیشترین معیار همسر خوب را دارا هستند. این سه مرحله از اصول اساسی ازدواج است و باید رعایت شود. اگر می بینیم هر روز آمار طلاق در بین زوج های جوان بالاتر می رود به خاطر این است که اصول فوق رعایت نمی شودو بلکه ازدواج بر پایه احساسات زودگذر جوانی بنا می شود. معلوم است که اگر چنین چیزی پایه زندگی شد با سرد شدن آن زندگی نیز سرد می شود. آیا اکثر کسانی که در زندگی به بن بست می رسند و به ناچار از یکدیگر جدا می شوند از ابتدا با هم سرد بودند؟ اگر درباره زندگی آنها مطالعه کنید خواهید دید که زندگی را با چه عشق سوزانی شروع کردند ولی چون زندگی شان غیر از عشق، پایه و هدف دیگری نداشت، سرد و خاموش شد. زیرا عشق و دوستی اگر قبل از شناخت متقابل بیاید چشم اندیشه را کور می کند و جلوی تصمیم صحیح را می گیرد.
3. در ازدواج همیشه پسران طالبند و دختران مطلوب، این عادت براساس فطرت انسانی آنهاست. به همین جهت پسران به خواستگاری می روند نه دختران، حتی در روایتی که مربوط به ازدواج آدم و حواست، آدم با این که خلیفه خدا و مسجود ملائکه شد ولی مأمور شد که از حوا خواستگاری کند و خداوند اجازه نداد حوا از آدم خواستگاری کند. حال اگر عکس این عادت فطری اتفاق افتد، نتیجه مطلوبی نخواهد داد و بلکه گاهی سبب تحقیر و شکست روحی دختر می شود.
4. در مورد مسأله ای که برای شما پیش آمده، اگر با بررسی و تحقیق و مشورت های لازم ایشان را فردى صالح و مناسب تشخیص دادید، بهترین راه آن است که از طریق واسطه‏اى مورد اعتماد نظر طرف مقابل را درباره خویش جویا شوید. در صورتى که او نیز واقعا به ازدواج با شما تمایل دارد، به طور رسمى و از طریق خانواده محترمشان از شما خواستگارى کند تا ان شاء اللّه هر چه زودتر با توافق شما و وى و خانواده‏هاى محترمتان مقدمات ازدواج فراهم شود. از هرگونه ارتباط مستقیم و دور از نظارت بزرگ‏ترها جدا بپرهیزید؛ (حتى ارتباط تلفنى یا مکاتبه‏اى). در مسیر احراز شرایط سخت دقت نمایید که بعد از ازدواج دیگر جای بازگشت نیست و باید یک عمر نهنجاری را تحمل نمایید
اگر با بررسى‏هاى به عمل آمده ایشان را مناسب تشخیص ندادید احساسات خود را کنترل و از ابراز محبت خوددارى کنید؛ زیرا علاقه یک سویه راه به جایى نمى‏برد.
P} خوش آن بى مهربانى هر دو سر بى {E} که یک سر مهربانى درد سر بى {P
بنابراین، با تفحص و پرس و جوى مختصرى که فرد واسطه انجام مى‏دهد، مسأله روشن مى‏شود و از این دغدغه خاطر و اشتغال فکرى رهایى مى‏یابید.
لازم به تأکید است فرد واسطه ای که دارای صفاتی چون دلسوزی، مورد اعتماد و سر نگهداری، عاقل و دارای تجربه است و می خواهد از نظر و دیدگاه وی درباره شما مطلع شود، باید به گونه ای اقدام کند که گویی می خواهد دختری را برای ازدواج به وی معرفی کند و از اظهار تمایل و علاقه شما به وی (حداقل در مرحله اول) او را مطلع نسازد.
مطمئنا اگر دختر و پسر از تناسب کافی برخوردار باشند و پسر نیز به این دختر تمایل داشته باشد اقدام خواهد کرد وگرنه به دنبال فرد مورد نظر دیگری خواهد رفت. به نظر می رسد اگر ابتدا دختر اظهار تمایل کند و با پاسخ منفی پسر روبرو شود به خاطر روحیه ظریف و حساس دختران، معمولا دچار نوعی شکسته گی روحی می شوند و احساس شکست خواهند کرد به عبارت دیگر دختران نمی توانند با پاسخ منفی پسران کنار بیایند و تحمل نه شنیدن پسران را معمولا ندارند و برایشان سنگین است. بنابراین راه حل ارائه شده ما به گونه ای است که هم دختر بتواند (در صورت تمایل پسر) به آرزوی خود برسد و هم (در صورت پاسخ منفی پسر) دچار شکستگی روحی نشود.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

() (راه و روش)