پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


اگر از اعضای خانواده (مثلا پدر و مادر یا خواهر و برادر) کسی خود معتقد به اصول اسلام نباشد و اصطلاحا روشنفکرانه به اسلام هم مانند یک آیین مانند سایر آیین ها نگاه کند، بعضی را بپذیرد و بعضی را رد کند و در این بین تنها به وجود خود خدا اعتقاد داشته باشد، ولی در عین حال اصطلاحا روشنفکرانه به عقاید دیگران هم احترام بگذارد و حتی آنها را برای نماز صبح بیدار کند یا به زیارت ببرد و حتی در این کار رنج را نیز بر خود هموار کند، آیا چنین کسی نیز نجس به حساب می آید و باید از دست دادن و مصافحه با او در صورت تر بودن دست یا صورت او خودداری نمود؟ در معاشرت با او و غذا خوردن با او چطور؟ در استفاده از لوازم مشترک چطور؟ اگر کافر باشد و ویژگی های مثبت فوق را هم نداشته باشد، امّا مثلا پدر یا مادر شخص باشد که نمی توان ترک معاشرت با ایشان نمود یا از غذا خوردن با ایشان اجتناب نمود چه؟ حکم استفاده از دستشویی و حمّام آنها (یعنی به طور خاص جاهایی که از بدن آنها به آنها رطوبت می رسد) چه است؟ حکم سایر وسایل منزل چطور؟ اگر شخص کافر، پدر یا مادر نباشد ولی برادر یا خواهر باشد آیا در حکم تفاوتی ایجاد می شود؟ اگر سایر محارم مانند خاله و دایی و پسرخاله و ... باشد چطور؟ آیا حتی در صورت کفر ایشان هم قطع رحم جایز نیست؟ اگر جایز نیست چگونه باید از ایشان اجتناب نمود؟ اگر در دست ندادن با نامحرم بتوان مطلب را توضیح داد تا سبب رنجش طرف مقابل نشد، اما در دست ندادن با کفار که نمی توان بحث از نجس بودن او به میان آورد، حال اگر به خاطر پاره ای از مسایل فامیلی یا قراردادهای کاری و ... نخواهیم این بحث را طرح کنیم مجاز به دست دادن و مصافحه و یا با هم غذاخوردن و معاشرت محدود خواهیم بود؟ از طولانی بودن سؤالم عذر میخواهم ولی خواهش می کنم به تمام موارد جواب دهید تا وظیفه ام را بدانم. لطفا در پاسخ به نظر آقای بهجت استناد نمایید.

3 پاسخ 3

با سلام . لینک زیر به نظرم پاسخ مناسبی است: همگرایی-دینی-در-خانواده/http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3992/4115/24435/ بخشی از پاسخ به شکل زیر است: ریشه «انسان» از «انس» است و نوع بشر را از این جهت انسان گفته اند که به راحتی با همنوعان خود انس می گیرد و ارتباط عاطفی برقرار می کند. آدمیان از جهت انسان بودن خود، تا وقتی به تجاوز و فساد دست نیالوده اند دارای حقوقی اند، که باید مراعات شود، گرچه اگر اضافه بر آن جنبه ایمانی در کسی وجود پیدا کرد سبب پیدایش حقوقی بسیار فراتر از آن خواهد شد. قرآن کریم در مواردی دستور به عفو و گذشت و معاشرت نیکو با پیروان سایر مذاهب و مکاتب داده است. برای نمونه می فرماید: «فاصفح عنهم و قل سلام فسوف یعلمون؛ از کافران در گذر و با مسالمت با آنها مواجه شو، پس به زودی خواهند دانست.»(6) و باز می فرماید: «یا ایها الّذین آمنوا انّ من ازواجکم و اولادکم عدوّا لکم فاحذروهم و اِن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإنّ اللّه غفورٌ رحیم؛ ای اهل ایمان، قطعا برخی از همسران و فرزندان شما ـ به جهت اصرار بر گمراهی شما ـ دشمن شما هستند پس از آنان برحذر باشید و اگر گذشت کنید و از آنان بگذرید و از بدرفتاری هایشان چشم پوشی کنید پس خداوند یقینا بخشنده و مهربان است.»(7) در این آیه کریمه، در عین حالی که ابتدا دستور به پرهیز از بستگان و نزدیکان منحرف و تأثیرنپذیری از گفته ها و تمهیدات آنان داده است، به رفتار پسندیده و معاشرت نیک نیز فرمان می دهد. همچنان که در خصوص پدر و مادر می فرماید: «و وصّینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما اِلیّ مرجعکم فأونبّئکم بما کنتم تعملون؛ ما انسان را نسبت به احسان و نیکی به پدر و مادرش سفارش کردیم و اگر آنها بکوشند تا تو را مشرک کنند از آنان مپذیر بازگشتتان به سوی من است سپس شما را به آنچه کرده اید آگاه می کنم.»(8) در جای دیگر پس از توصیه به نافرمانی در صورت دعوت به شرک از سوی آنان می فرماید: «... و صاحبهما فی الدّنیا معروفا...؛ با آنان در دنیا به خوبی و نیکی همنشینی کن.»(9) و نیز قرآن کریم ازدواج موقت با زنان اهل کتاب را جایز شمرده است(10) که معاشرت نیک گرچه موقت در چنین کاری روشن است. امیر مؤمنان در عهدنامه خود به مالک اشتر می نویسند: «و اشعر قلبک الرّحمة للرّعیّة و المحبّة لهم و اللطف بهم و لا تکوننّ علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم، فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین أو نظیر لک فی الخلق ...؛ به قلب خود رحمت و محبت و لطف به شهروندان خویش را بفهمان و بر ضرر آنان موجودی درنده خو که خوردن آنان را غنیمت بدانی مباش، زیرا آنان بر دو دسته اند: یا برادران دینی تواند و یا در آفرینش مانند و همنوع تو هستند ...»(11) هدف از این همگرایی و توصیه به رحمت، احسان و علاقه مندی به همنوع از جهت انسانی دو امر است: 1ـ تلاش در جهت ارشاد و هدایت آنان به خداپرستی و دین داری و نجات آنها از گمراهی و پیروی شیطان که هیچ خدمتی به انسانیت بالاتر و شریف تر از آن نیست و این نیز جز با محبت و دلسوزی به افراد انسانی حتی به کافران به طور شایسته میسر نیست. سیره پیامبر اکرم(ص) نشان می دهد که آن حضرت نه تنها نسبت به مؤمنان بلکه نسبت به سایر انسانها چنین محبتی داشت و با عشق و علاقه فوق العاده برای هدایت و نجات آنان تلاش می کرد به قدری که خداوند خطاب به آن حضرت فرمود: «لعلّک باخعٌ نفسک أن لا یکونوا مؤمنین؛ شاید تو خود را از اینکه آنان اهل ایمان نیستند به هلاکت اندازی.»(12) و نیز می فرماید: «فلعلّک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا؛ پس تو شاید خود را بر پیامدها و عواقب وخیمی که در صورتی که به این قرآن ایمان نیاورند، بر آنان می آید، از روی تأسف و تأثر هلاک کنی.»(13) «محدث قمی» از «قاضی عیاض» نقل می کند: «و روی انّه لما کسرت رباعیّته و شجّ وجهه یوم أحد شقّ ذالک علی أصحابه شدیدا و قالوا لو دعوت علیهم فقال: إنّی لم ابعث لعّانا و لکنّی بعثت داعیا و رحمة، اللهم اهد قومی فإنّهم لا یعلمون؛ روایت شده است که وقتی در جنگ احد دندان مبارک پیامبر شکست و صورتش مجروح شد، اصحاب آن حضرت شدیدا ناراحت و متأثر شدند و به آن حضرت پیشنهاد نفرین بر کافران را دادند. آن دریای رحمت فرمودند: من نفرین گر و لعنت فرست مبعوث نشدم؛ من برای رحمت و دعوت و هدایت مردم برانگیخته شده ام، پروردگارا! قوم من را هدایت کن. یقینا اینان در جهالت به سر می برند.»(14) 2ـ رعایت حقوق انسان، اخلاقی و اجتماعی در معاشرتهای عمومی و بالاتر از آن در خانواده و در ارتباطهای فامیلی و خویشاوندی، بویژه والدین و بستگان نزدیک، همچون احسان به پدر و مادر و معاشرت نیکو با آنان، صله رحم و خبرگیری و احوالپرسی و خدمت گذاری و کمک به آنها در رفع گرفتاریها و مشکلات زندگی آنان و امثال آن که وظیفه مند شدن به اینگونه امور هم عقیدگی و اشتراک دینی را لازم ندارد. التماس دعا
کسی که منکر خدا یا برای خدا شریک قائل است یا پیامبر حضرت خاتم الانبیاء محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله را قبول ندارد و همین طور کسی که ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله نداشته باشدف کافر و نجس است. همچنین کسی که یکی از ضروریات دین اسلام مثل نماز یا روزه را با علم به اینکه ضروری دین است انکار نماید- البته در صورتی که با بقای تصدیق به وحدانیت خالق یا بقای تصدیق به نبوت، منافات داشته باشد.(جامع المسائل، ج1، ص63 مبحث کافر) نجس است و اگر از روی تقصیر نداند و انکار نماید،‌ احتیاطا باید از او اجتناب کرد.(توضیح المسائل، مسأله 110)
اما با توجه به مفروض سوال و اینکه انکار کننده محکوم به اسلام و پس از بلوغ هم ابایی از وصف به اسلام نداشته باشد، اجرای احکام مرتد بنابر احتیاط واجب باید پس از اقامه براهین محکم و ادله روشنگر باشد به گونه ای که معلوم شود و ابای او بعد از آنها، از روی عناد و لجاج دشمنی و برای اغراض فاسد دنیوی بوده است بنابراین به مجردی بی اعتنایی به احکام اسلام نمی توان حکم به ارتداد مسلمانی صادر نمود.(استفتاءات جدید، ج1، مسأله 14)
تبصره: باید توجه داشت که بین کافر و مرتد هم فرق است، کافر همان است که تعریف آن در مقدمه آمده است و حکمش هم روشن است اما مرتد عبارت است از مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر صلی الله علیه آله شود یا حکم ضروری دین یعنی حکمی را که مسلمانان جزء دین اسلام می دانند، مثل واجب بودن نماز و روزه را انکار نماید. در این صورت چنانچه منکر شدن آن حکم به تکذیب خدا یا پیامبر برگردد، این مسلمان را مرتد می گویند که دارای احکام خاص خود است و همان طور که در بالا گفتیم باید برای اثبات ارتداد براهین محکم ادله روشنگر اقامه شود.(توضیح المسائل، مسأله 1946)


برگرفته از پرسمان
با سلام خدمت شما دوست عزیز و کسانی که جواب دادن به سوالتون. متاسفانه اون چیزی که اسلام رو از سایر ادیان دیگه به شدت متمایز میکنه این موضوع هست که هر کس که عقایدش مخالف عقاید یک مسلمون باشه (و یا اینکه اون مسائلی رو که یک مسلمون به عنوان مقدسات بدون هیچ دلیل قانع کننده یا منطق علمی خاصی و فقط با چند تا حدیث و قال و فرمودند... برای خودش مقدس میدونه بدون اینکه بتونه در مورد دلیل تقدسشون سوالی بپرسه یا شکی به دلش راه بده) رو گمراه و کافر میدونن و اینکه تمام مسلمون ها بهشت رو حق مسلم خودشون میدونن. این که آدم به چیزی اعتقاد داشته باشه اصلن بد نیست اما اینکه هر کس که اعتقادش با ما متفاوته یا به چیز خاصی اعتقاد نداره رو کافر و نجس بدونیم این تعصبه و تعصب مساوی با حماقته. چه بسا که مسلمون ها از صدر اسلام تا همین حالا انسانهای خیلی زیادی رو با این حکم که طرف مقابلشون کافر هست رو قتل عام کردن، مال و ناموسش رو مصادره کردن و یا از حقوق اجتماعی محروم کردن. این رو در نظر بگیرید که اگر مسلمون های کشور ما با این همه تند روی تو عقایدشون که حتا شوری اسلامشون از کشور های عربی هم صدها مرتبه بیشتره زیر نظر یک حکومت اسلامی نبودن و مثل مسلمون های میانمار و مسلمون های مناطق هندو نشین هند هر روز خودشون و خونواده هاشون کتک بخورن، ناموسشون رو جلو چشم خودشون و بچه هاشون مورد تجاوز قرار بدن و مثل حیوون باهاشون رفتار بشه فقط و فقط به خاطر تفاوت دین و مذهب و عقیده درست همون کاری که مسلمون ها با دیگر اقلیت ها و خداناباور ها انجام دادن و میدن، شاید اونموقع معیار قضاوتمون در مورد انسان ها یکم فرق بکنه. بیاید به دیگران به عنوان انسان نگاه کنیم نه پیرو یک دین و عقیده خاص، اگه از شعار اسلام که مهربانی و رحمت هست یکم فراتر بریم و در واقعیت بهش عمل بکنیم شاید این چهره بد و وحشیانه که از اسلام و مسلمون ها تو اکثر دنیا جا افتاده یکم رو به بهبود بره، هر چند که دست برداشتن از تعصباتی که نسل در نسل بهمون القا شده و با تمام مسائل زندگیمون گره خورده شاید سخت به نظر برسه اما غیر ممکن نیست. ما شاید بتونیم دیگران رو فریب بدیم اما خودمون رو هرگز، مسلمون ها دارن به جای خدا برای دیگران هم تصمیم میگیرن و قضاوتشون میکنن پس نباید انتظار زیادی داشته باشید که همه ما رو دوس داشته باشن و بهمون احترام بذارن. چیزی که به شما دوس عزیز پیشنهاد میکنم مطالعه بیشتر به خصوص در مورد مسائل علمی و طبیعت انسانی بشر خارج از بحث دین و عقیده


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(بازی آنلاین مادر و پدر و خواهر و برادر) (خاله) (خواهر) (محارم)