پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


این پیام ازطرف پسریست که متأسفانه به سوی بی ایمانی پیش میره، داره تمامیه اعتقاداتشو از دست میده، نماز نمی خونه، دروغ میگه، غیبت میکنه و خلاصه از زمینو زمان بدش میاد، به آینده هیچ امیدی نداره، تکرارمی کنم به آینده هیچ امیدی نداره.ازخودش ناامید شده احساس پیری میکنه اول زندگیش. نسبت به دین بادیده شک نگاه میکنه. وقتی که می بینه دنیا وکهکشانها اینقدربزرگن که ما توی این اقیانوس ذره ای بیش نیستیم.. به هرچی دین واعتقاداتو بزرگواری و ایثارو نمی دونم روح بزرگ و نماز و عبادت و هر چی که به اسم دین و روز قیامت و اینها هست بدبین شده نکنه اینها همه دروغ؟ اصلا خدا کجاست؟ نکنه این همه مقدسات و بهشت و جهنم و ... سر کاریه؟ شاید به تفکرات من بخندین ولی باور کنین که من اینجوری نبودم. من پسری با ایمان، با اعتقاد از خانواده ای مذهبی، تا الان راه کج نرفتم ولی افسوس از جامعه، افسوس از بی توجهی پدر و مادر و خانواده من، آری بگذارید روشن تر برایتان بگم. متأسفانه از موقعی که دانشجوی هنر شدم وارد فضایی شدم که تا حالا ندیده بودم آدم هایی رو دیدم که تا حالا ندیده بودم با تفکراتی آشنا شدم که تاحالا ندیده بودم ... فکر می کنید یک جوون هر چه قدر هم سالم چقدر میتونه وسط یه صندوق سیب نارس و گندیده سالم بمونه؟ مبارزه کردم ولی اونها از من قوی تر یا شاید بگم من خیلی ضعیف بودم. الآن در آستانه فارغ التحصیلی ... ترم 8 با افکار گوناگون با شخصیتی تغییر کرده، با ذهنی مشوش، با یک عالمه تردید و شک نسبت به دین و مذهب، با ترس به اینکه دوباره بخواد آدم مذهبی بشه. دین گریز نیمه واقعی ... با ترس و ناامیدی کامل به آینده ... و ... آره من خودمو گم کردم ... یه جمله معروفی هست که میگه: «اندیشه ات را بساز و گرنه دیگران اندیشه ات را خواهند ساخت» و من الآن نمی دونم کدام طرف برم؟ دیگه نماز نمیخونم ... دیگه آروم نیستم ... دیگه خوب نیستم ... خدایاا ... ترا به خدا بگید چکار کنم؟ امکانش هست من حضوری با مشاورهای مذهبیتون صحبت کنم؟ ترا به خدا به من کمک کنید ... همه جوونها دارن خراب میشن ... خواهش می کنم راهنماییم کنید ... هنوزخیلی حرف ها مونده که باید بگم ... ؟!

1 پاسخ 1

شرایط زندگی، دوستان، محیط دانشگاه و جو حاکم بر آن نیز در وضعیت روحی شما تأثیر گذاشته است. طبیعی است قبلا که شما در چنین محیطی قرار نگرفته بودید و با چنین افرادی معاشرت نداشتید وضعیت شما به گونه دیگری بوده و الان به دلیل این که تحت تأثیر شرایط جدید قرار گرفته اید وضعیت دیگری دارید ولی همین که متوجه این مطلب هستید که نسبت به گذشته حالات معنوی کمتری دارید امر بسیار ارزشمندی است یعنی این حالت نشان می دهد که: اولا، چراغ معنویت در قلب و جان شما هنوز روشن است و ثانیا، این که شما مورد توجه حق تعالی هستید چه این که اگر او نمی خواست شما هرگز چنین احساسی را نداشتید همین که الان رنج می برید و نسبت به گذشته خود که حال معنوی بیشتری داشتید حسرت می خورید جای امیدواری است. بنابراین با امید به لطف و رحمت الهی و با همت و پشتکار دوباره بنای معنوی و تقوایی خود را با انجام وظایف دینی و ترک محرمات بازسازی کنید و مطمئن باشید که خداوند شما را رها نخواهد کرد و روز به روز وضعیت روحی شما بهتر خواهد شد.
سعی کنید در محیط دانشگاه با دانشجویانی که بیشتر اهل معنویت، نماز و دعا هستند معاشرت داشته باشید و از گده های دانشجویی که توأم با گناه و رفتارهای غیراخلاقی است اجتناب کنید.
گفتنی است انقباض و انبساط روحی لازمه زندگی دنیاست و به هر مقدار انسان در سیر به سوی خداوند بیشتر کوتاه باشد و در مقام معنوی سیر «من الله الی الخلق فی الخلق الی الله» قرار داشته باشد حالت انقباض و انبساط روحی او بیشتر خواهد بود تا آنجا که پیامبر اسلام(ص) برای جبران انقباض روحی خود روزانه 25 بار یا 70 بار استغفار داشت و خودش را به اندازه ای در مشقت و سختی قرار می داد که آیه نازل شد. A} «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی؛{A طه قرآن را بر تو فرو نفرستادیم که خودت را به مشقت و سختی بیاندازی» V}(طه، آیه 1 و 2).{V
علاوه بر این که حالت انقباض و انبساط، جلوه ای از «وصل و هجران» و «خوف و رجا» می باشد که لذت ارتباط با خداوند را دو چندان می کند و به سیر معنوی انسان عمق بیشتر می دهد به همین جهت گفته شده است «ولاء و بلا» در دنیا برای اولیا خدا قرین همدیگر می باشد.
بنا بر آنچه گفته شد اقتضای دنیا آمیختگی انبساط و انقباض است. البته می توان صبغه انبساط را در زندگی بیشتر کرد چنان که در نهج البلاغه از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده : ((ان للقلوب شهوه واقبالا وادبارا)) V} (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 193 و 312).{V
قلب انسان گاه اقبال به خدا و معنویات دارد و گاه پشت می کند. در این رابطه فرموده اند: در هنگام اقبال دل به مستحبات بپردازید و در صورت ادبار به واجبات اکتفا کنید. البته هر قدر انسان مجاهده نفس بیشتری کند و با خدا و قرآن و اهل بیت (ع ) انس بیشتری گرفته و دل از هواهای نفسانی تخلیه کند به تدریج اقبالش بیشتر شده و به صورت ملکه راسخه در می آید. آن گاه است که در همه حالات به یاد خدا و متوجه اوست و هیچ چیز نمی تواند او را از محبوب حقیقی باز دارد. این همان حالتی است که ازآن تعبیر به ((نماز دائم)) شده است :
P} خوشا آنان که الله یارشان بی{E}به حمد و قل هوالله کارشان بی{P
P}خوشا آنان که دایم در نمازند{E}بهشت جاودان ماوایشان بی{P
آرى واقعا گمشده انسان خدا است و تا انسان دریافت درست و حقیقى از مبدأ و معبود خود نداشته باشد، دلش آرام نمى‏گیرد. انسان به دنبال این حقیقت است که به نوعى حضور حق‏ تعالى را در زندگى خویش احساس نماید و از این که مى‏بیند در بسیارى از موارد قادر نمى‏باشد که حضور او را در زندگى خویش ادراک نماید، به شدت غمگین مى‏شود و احساس مى‏کند که از او غافل و دور افتاده است.
اصلى‏ترین راه رسیدن به احساس حضور خداوند در زندگى، چیزى جز معرفت صحیح و تصور و شناخت حقیقى از حق‏ تعالى که همان هستى محض، فراگیرى و یکدانه عالم است، نمى‏باشد. با ادراک وجود حق‏ تعالى است که انسان در مى‏یابد او حقیقت تمامى زندگى است ، حقیقت انسان است و حقیقت هر چیزى است که وجود دارد.
اگر این حقیقت را باور نماییم و ببینیم که حق‏ تعالى، همان هستى و وجودى است بر درون و بیرون ما احاطه دارد و هر چه که هست، هستى‏اش از او وابسته به اوست و تأثیر هر چیز از سوى اوست، در این صورت است که حضورش را در تمامى زندگى احساس مى‏نماییم و همچون حضرت ابراهیم(ع) از سوزندگى مشکلات و حسدها و حسرت‏ها نمى‏هراسیم و گلستان شدن زندگى در میان آماج خطرات را به چشم مشاهده مى‏کنیم.
در هر صورت براى درمان غفلت اولین مرحله به تعبیر اصحاب سیر و سلوک «یقظه و بیدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خویش» مى‏باشد. خوشبختانه شما این احساس را دارید که ان شأالله شروع خوب و مبارکى برایتان خواهد بود. پس از آن مى‏بایست انسان عزم خود را جزم کرده و تصمیم قاطع بگیرد همیشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تکالیف الهى باشد. چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و دیگر ابعاد زندگى. هر قدمى که بر مى‏دارد و هر سخنى که مى‏گوید و هر برنامه‏اى که دارد نخست ببیند آیا رضاى خداوند در آن مى‏باشد یا نه و الا از آن صرف نظر نماید. در حدیثى آمده است: «کمال در این است که انسان خواسته‏هایش را در مسیر الهى قرار دهد و نیرویش را در جهت رضایت حضرتش صرف کند. در مرحله اول باید انسان خود را مقید به انجام واجبات و ترک محرمات نماید و پس از مدتى که بدین کار عادت کرد و انجام آن برایش آسان شده خود را مقید به انجام مستحبات و ترک مکروهات نماید و گرنه چنین تقیدى در قدم‏هاى اولیه آثار سوئى به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعایت تقوا و انجام تکالیف الهى در هر مرحله‏اى خود زمینه ساز درک بیشتر و توفیق افزون‏تر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنانکه در سوره «انفال آیه 29» آمده است: A}«یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذوالفضل العظیم{A؛ اى اهل ایمان! اگر پرهیزگار بوده و تقواى الهى پیشه کنید خداوند براى شما نیروى تشخیص حق از باطل قرار داده و بدى‏هاى شما را پوشانده و شما را بیامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است».
آرى اگر قدم‏هاى اولیه برداشته شود زمینه‏اى براى دریافت برنامه ادامه مسیر فراهم مى‏شود. به قول شاعر:
P}گر مرد رهى میان خون باید رفت{E}از پاى فتاده سرنگون باید رفت{P
P}تو، پاى در راه نه و هیچ مترس{E}خود راه بگویدت که چون باید رفت{P
و به تعبیر خداوند تبارک و تعالى در قرآن کریم: A}والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا{A؛ M}کسانى که در راه ما تلاش نمایند ما ایشان را به راه‏هاى خویش هدایت مى‏کنیم{M، V}(عنکبوت، آیه 69){V.
براى تقویت این حرکت و رشد آن توجه به چند نکته لازم است:
1- پرهیز از مجالست و همنشینى با اهل دنیا و دور از معنویت. چه آنکه از رسول اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنیا قلبم زنگار گرفته و مکدر مى‏شود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مى‏کنم». خداوند نیز در سوره «نجم آیه 29»مى‏فرماید: H}فاعرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا{H؛ M}پس از کسانى که از یاد ما روى گرداندند و جز زندگى دنیا را نخواستند اعراض کن و روى بگردان{M.
2- محاسبه نفس که هر شب یا هر هفته و یا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نماید و به تعبیرى به خود نمره بدهد. اگر کار شایسته‏اى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفیق را بخواهد و اگر مرتکب خلافى شده استغفار نموده و تصمیم بر ترک آن بگیرد.
3- بهره‏گیرى از ثقل اکبر و قرآن کریم و انس با آن. چه این که هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانیت بخشیده و معنویت مى‏دهد و هم آشنایى با معارف آن (هرکسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مى‏باشد. زیرا معارف قرآن و آیاتش نسخه‏هایىاست براى درمان دردها و مشکلات. گرچه در برداشت از آیات متشابه باید جانب احتیاط را پیشه کرد و آن را به اهلش واگذار نمود و گرنه ممکن است خود آن موجب گرفتارى گردد.
4- بهره‏گیرى از ثقل اصغر و ائمه هدا(ع) و توسل به ایشان. باید توجه داشت که توسل به حضرات معصومین(ع) هم خود توجه به حق تعالى و عالم ملکوت است و هم زمینه ساز بهره‏گیرى بیشتر از فیض ربوبى و کسب توفیقات بیشتر. بنابراین نمى‏توان چنین پنداشت که به ائمه(ع) توسل داشته‏ایم ولى جوابى نگرفته‏ایم. زیرا همان توفیق توسل خود توجه به حق بوده است و مایه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا که همین روحیه کمال خواهى و به دنبال معنویت بودن از آثار و برکات همان توسلات باشد که باید ادامه یابد. چه بسیارند کسانى که از غفلت خود نیز غافلند و یا پس از توجه در صدد درمان بر نمى‏آیند. از این رو باید سپاسگزار نعمت‏ها و معنویات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزایش آن را از خداوند داشت.
از نگاه روان شناختی نیز گفتنی است: انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً یک حالت یکنواخت ندارد. همه انسان‏ها کم و بیش دوره‏هایى از غمگینى و افسردگى را تجربه مى‏کنند و این امر طبیعى است. و علت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل از دست دادن عزیزى، شکست در بعضى از امورات زندگى، مورد تمسخر و استهزا قرار گرفتن، زندگى کردن در غربت و دوری از خانواده و... و گاهى اوقات علت غمگینى و افسردگى و بى نشاطى معلوم و شناخته شده نیست. چه بسا علت فیزیکو شیمیایى یا ارثى و یا عواملى محیطى مبهم دارد.

از طریق تلفن 0251-2110660 با کارشناسان این اداره می توانید صحبت کنید.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(روح)