پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سلام لطفا راهنماییم کنید چطور با پدرم صحبت کنم ؟ من 45 سال سن دارم نه همسر نه بچه نه خواهر و نه برادری دارم. مادرم پدربزرگم و مادربزرگم 3 نفر اول درجه یک و دو زندگیم که عزیزانم بودند را از دست دادم. مادرم تمام زندگیم و همه کسم بود علاوه بر اینکه مادری فوق العاده مهربان خواهری دلسوز و مراقب و گاهی سخت گیری هایی که مخصوص پدرهاست رو هم داشت. 2 ساله بودم که پدر و مادرم طلاق گرفتند همیشه پیش مادرم بودم و اکثرا خانه پدربزرگ مادربزرگم زندگی کردیم حالا من تنها وبی پشتیبان در آپارتمانی 35 متری اجاره نشین هستم در ضمن حقوق بازنشستگی مادرم را می گیرم بیماری های من قدرت و توان کار کردن را ازم گرفتند. گرفتگی عروق دارم یکی از پاهام 50% رگهایش گرفته که وقتی آشپزخانه کار دارم جفت مچ پاهام سفت می شوند و ورم می کنند. در رحمم یک فیبروم بزرگ ایجاد شده که به تازگی تست سرطان دادم دکترم گفت برگه رضایت عمل جراحی رو پدرت بیاد امضا کنه گفتم سالهاست ندیدمش اصلا هیچوقت نخواست با من حرف بزند یا مرا ببیند! دکترم گفت پس اگه خودت امضا می کنی باید با پزشک قانونی هم مشورت کنی. احتمال میدم برای اینکه اگر اتفاقی برایم بیافتد مشخص شود وارثم کیست که جنازه ام را تحویلش بدهند. در واقع تنها وارث قاونی من پدرم است که حتی 1 ماه هم بابایم نبوده! در ضمن عمه ها و عموهایم هم فوت کردند و از نزدیک ترین بستگان پدریم فقط 1 دختر عمه با پدرش را دارم. آنها در جریان وضع زندگیم و بیماریم هستند. شوهرعمه ام گفت من با پدرت صحبت کردم شماره هایت را بهش دادم بهش تندی کردم که بهت زنگ بزنه گفتم اون اگر یکم عاطفه داشت بعد از فوت مادرم یه زنگ میزد به دخترش که من باشم ازدست دادن مادر دخترش رو یهش تسلیت می گفت. دیگه با او تندی نکنید من از راه قانون ازش طلب حق می کنم. در طول این سالها همیشه این من بودم که خواستم ببینمش. او به جز موارد ضروری ( اجازه خروج از کشور و تحصیل در خارج از کشور و اجازه ازدواج ) هیچوقت نخواست من را ببیند! اچند سالیست از تهران رفته و در شهر بم زندگی می کند. زمانیکه مادرم حضانت من را گرفت هیچ یک از حق و حقوق پدرم را نسبت به من ازش نگرفت به همین جهت برای امضا و اجازه قانونی میامد که من می توانستم چند ساعتی ببینمش. حالا بماند گریه ها و دلتنگی های شدیدی که در دوران نوجوانیم داشتم که مرا در آن سنین کم حرف و غمگین کرده بود. به گمانم گفتن این حرف به آرامی و جدیت باعث شد پدرم بهم زنگ بزند و بخواهد مرا ببیند اما از آنجاییکه بیمارم خوابهایم زمان مشخصی ندارند و چند روز پیش وقتی از خواب بیدارشدم دیدم 2 بار روی موبایلم شماره ای زنگ خورده که نمی شناختم دیدم از همان شماره 2 تا پیغام دارم : اولیش اینه : اسم من را نوشته چرا تماسهای منو پاسخ نمیدی !؟ حدود 15 روز دیگه جهت ادامه مداوا میام تهران هماهنگ میکنم تا ببینمت من دچار عارضه سرطان هستم البته اقوام خبر ندارند اگر عمری و نفسی باشه حضورا میگم. و در پیغام بعدی : میبخشی خودمو معرفی نکردم : اسمش را نوشته . من 2 روز توی این شوک بودم ! به خودم گفتم چه عجب بالاخره نمردم و شماره پدرم رو توی گوشی موبایلم دیدم ! این لحظه واقعا در زندگیم تکان دهنده و لحظه تاریخیست . من مسلما با توجه به روحیاتم با این قضیه احساسی برخورد می کنم و پدرم برعکس کاملا منطقی و واقع گراست . از ترس اینکه مبادا باز بره تو بی خیالی خودش هیچ جوابی بهش ندادم ! البته بگم احترامش سرجایش هست. او حتی یه دخترم بمن نگفته و ننوشته ! حتی در پیغام بعدی ننوشته پدرت ! اسمش را نوشته ! لطفا به من بگید من با او چطور صحبت کنم تا قدری متوجه بشه که 45 سال چه محرومیتی به دخترش داده ! محروم از محبت پدری ! محروم از درآغوش کشیدن پدری ! محروم از حمایت عاطفی محروم از تکیه گاه و پشت گرمی پدری ! ترس همیشگی بی پشت و پناه بودن و نداشتن تکیه گاه محکم در صورت زنذه بودن ! می خوام بهش بگم چه مزه ای داره از دختری که 1 ماه حتی خرجیش رو ندادی ! چند میلیونی به ارث ببری ؟! می خوام بهش بگم خوبه تو که همسر داری غمخوار داری ازت مراقبت و پرستاری میکنه . من چی بگم که هیچ کدوم از عزیزانم رو ندارم غمخوار و مراقب ندارم؟! تا حالا 3 تا دکتر از عملم جازده اند می ترسند می گویند عمل پر ریسکی داری که یک هفته بعد از عمل باید در بخش ccu تحت مراقبت باشی که آمبولی نشی و یا لخته ایجاد نشود که به سمت مغزت برود که دیگه تمومه.



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده