پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سلام دختری۳۳ساله هستم ک از نوجوانی بدون آگاهی ب خودارضایی مبتلا شده بودم البته بصورت فکری و بدون تحریک جسمی و حدود۲۰سالگی متوجه شدم ب چه چیز مبتلا هستم و برای ترک آن تلاش کردم و گاه موفق بودم گاه نه،حتی یکبار۲سال از این عمل فلاصله گرفتم،اما باوجود تمایل شدیدم ب ازدواج هربار ب دلیلی موفق ب ازدواج نمی شوم و هرخواستگار روی من از نظر مقابله با این گناه تاثیر منفی دارد،مثلا در آخرین مورد ک جواب هردو طرف مثبت بود و به هم علاقه زیادی داشتیم اما ب هم خورد،بعد از آن فکر آن پسر را ب هیچ صورت نمی توانم از ذهنم خارج کنم مخصوصا چون می دانم او هم ب من علاقه درد و همیشه منتظر برگشت او هستم، شدیدا ب این گناه گرفتار شدم ب حدی ک احساس جنون فکری دارم و سردرد می گیرم، درحالی ک قبل از آن ب خوبی از این عمل فاصله گرفته بودم،اگر بهترین راه مقابله با این گناه ازدواج است چرا خدا برای ازدواجم کمکم نمی کند و کسانی ک جواب مثبت میدهم ب طرز عجیبی بهم می خورد بطوری ک فکر می کنم فقط خواست خدا مانع ازدواجم است،حتی از خدا می خواهم ک گسی شبیه ب خودم را سرراهم قرار دهد تا نجات پیدا کنم،اما...اگر خواستگار راه ندهم چطور ازدواج کنم؟اگر راه بدهم با آثار مخرب بعد از آن روی افکارم چه کنم؟و حالا با این جنون فکری ک ب آن پسر پیدا کردم و ازپس آن برنمی آیم چه کنم؟

3 پاسخ 3

باسلام .. خواهرم از تکنیکهای انحراف ذهن استفاده کنید
سلام منم 31 سالمه و چند بار میخواستم ازدواج کنم ولی نشده. منم همین جنونی که شما میگیو دارم مخصوصا اینکه خیلی وقته با کسی رابطه نداشتم. فک کنم ما چند بار با هم رابطه داشته باشیم هم مشکل شما حل میشه هم من.
سلام ببخشد دوست عزیز اون چیزی که شما به اون مبتلا هستید طبق تعریف خود ارضایی و نظر مراجع تقلید که میتونید تو اینترنت جستجو کنید استمناء نیست شاید بشه گفت یه اعتیاد فکریه یا یه وسواس فکری ولی فکر نمی کنم خود ارضایی باشه . شاید اینکه میگید موردهای مثبت برای ازدواجتون بهم خورده مصلحت شما بوده چون گاهی اون چیزی که ما فکر میکنیم به نفعمونه بعدا بابت انجام نشدنش از خدا تشکر میکنیم. ولی خوبه مواردی که تا حالا داشتین رو و بهم خورده هر کدوم رو جدا گانه دلایلش رو بنویسید و بررسی کنید شاید نکته ای هست که از دید شما پنهان مونده یا شایدم دخالت شما تو مساله به اندازه کافی نبوده ، شاید توقعات خانواده شما منطقی نیست که این اتفاق افتاده به هر حال مکتوب کردنش خیلی فکرتون رو باز میکنه به سمت دلیل اصلی هر کدوم از موارد، و برای اینده کمک کننده است. همچنین می تونید یه مشاور خوب در زمینه ازدواج و خانواده هم پیدا کنید و ازش کمک بخواهید برای مساله بهم خوردن ازدواج و اون دلایل مکتوب هم میتونید برای کمک بهتر به مشاور بدید. من فکر میکنم این مساله رو حل کنید مشکل فکری تون هم حل میشه چون اون تابع این موضوع هست. اینکه از نوجوانی هم بوده به این دلیله که به هر حال هر دختر یا پسری از نوجوانی ازدواج و انتخاب شریک تو ناخودآگاهش هست و برای هر کسی این تمایل به یه شکلی خودشو نشون میده ،که اکثر اوقات بخاطر عدم اطلاع کافی خانواده در راهنمایی دادن به نوجوان یا دهها دلیل دیگه به سمت و سوی نابجایی سوق پیدا میکنه.تفکرات شما هم نشات گرفته از همین میل غریزیه که چون شرایط ازدواج مهیا نشده ادامه پیدا کرده.موفق باشی گلم امیدوارم حرفام کمکت کنه.




عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده