پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


باسلام بنده مذکر هستم ۴۴ ساله و مجردم ، بنده در زمانی که شکل جنین بودم در شکم مادرم ، بر اثر یک زدوخورد ضربه ای مهلک به شکم مادرم و در نهایت بر سر بنده وارد میشود و بعد از دردورنج بسیار مادرم ، بنده بصورت نارس به صورتی که جای ضربه بر روی سرم مانده بود با وزن ۵۰۰ گرم به دنیا آمدم ، دکترها و اطبا بکل از بنده قطع امید کردند ، اما از آنجاییکه خداوند میخواست بنده زنده بمانم و فلاکت و زندگی غمباری را تا پایان عمر داشته باشم ، نمردم و سرم تورفتگیش درست شد کامل و بزرگ شدم اما پزشکان متخصص مغزواعصابوروان با آزمایشات متعدد و پیش رفته متوجه شدن که تعداد بسیار زیادی از سلولهای مغز بنده از بین رفتند و تا آخر عمر هم بازسازی نخواهد شد از نوزادی تا کنون با این بیماری سخت و جانفرسا دست بگریبان هستم ، و قادر به انجام هیچ شغلی نیستم حتی راحتترین شغل دنیا و بطور کلی بر اثر آن سانحه طبق نظر اطبا فوق تخصص اعصابوروان زیادی که با والدینم از کودکی تا بزرگسالی بنده رفتم ، دچار اختلات روانی همچون اضطراب و افسردگی (هر دو مفرط) ، مانیا ، اسکیزوفرنی ، منفی نگری در هر مورد ، از بین رفتن ۵۰ درصد حافظه کوتاه مدتم ، از بین رفتن ۵۰ درصد تمرکز در هر کاری ، خودخوری بیجهت ، کجخیالی و شکاکی و به همه ، وسواس فکری ، و چند مورد دیگر از شاخه های بیماری روان ، شدم از جوانی تا ۴ سال پیش که والدینم در قید حیات بودند تحت تکلف آنان بودم اما از زمان فوت هر دوی آنها بنده بشدت تنها شدم و زندگی تنهایی را آغاز کردم بنده ۴ خواهروبرادر دارم که همگی از من بزرگتر هستند و دارای چندین فرزند و نوه هستن، اما ، درست مثل این است که بنده تک فرزند هستم و هیچ خواهرو برادری ندارم چون بسیار بی عاطفه هستند و سالوماه نمیآیند حتی یک سر به من بزنند فقط گهگاهی از نظر مالی کمکم میکند چون قادر به شاغل شدن نیستم ، بنده خواستگاری بسیار رفتم ، اما کلیه خانمها ( چه دوشیزه و چه بیوه) بمحض شنیدن بیماری بنده ، و بخصوص پیامد بیماری بنده (بی شغلی) دست رد به سینه ام میزنند و حاضر به ازدواج با من نیستند بیماری خودم از یک سو ، فشار شدید غریزه جنسی از یک سو ، تنهایی و بیکسوکاری و مونس و همدم بودن با اشیاء سرد و بی روح و عاطفه و درودیوار و تلوزیون و موبایل هم از سوی دیگر ، باعث شدند که فشار شدیدی رو متحمل باشم و بدلیل عدم طاقتم ۴ بار دست بخودکشی زدم که از بخت بدم بازم خداوند نخواست که بمیرم خواستم عرض کنم برای ادامه زندگی بنده چه راه حلی را پیشنهاد میکنید فقط توجه داشته باشید از کلماتی همچون (تلقین) و (خودت هم مقصری) و (نا امید نباشید) در پاسختان استفاده نکنید چون بنده را تحریک روانی میکنید لازم بذکر است بنده بشدت مذهبی هستم و تنها سرگمی بنده مسجد و عبادت و شرکت در مراسمات مذهبی هست و خوب است بدانید که حدود ۲۰ سال پیش هم کمرم آسیب دید و به همین جهت حتی تا مسجد که میروم بسیار بسختی میروم و بخاطر عوارض مصرف داروهای مغزواعصابوروان بشدت تا ۱۱۰ کیلو وزنم زیاد شده و ثابت مانده است منتظر پاسخ شما برای راهنمایی چگونگی ادامه زندگیم با توجه به مشکلات ذکر شده ، هستم سپاسگزارم

3 پاسخ 3

سلام. شما ناخواسته در گیر مسئله ای شدید که تمام زندگیتون رو تحت الشعاع قرار داده.این که نمی تونید شغلی داشته باشید،و شکاک بد بین و.... هستید تمام اینها فاکتور هایی هست که خط قرمز ازدواج هست.چون خدایی ناکرده اگر ازدواج کنید و به شک و تردید و بدبینی خود ادامه بدید احتمال خیلی زیاد زندگی آرام و خوشی نخواهید داشت و چه بسا ضربه هایی سنگین تر از این مجرد بودن به شما وارد بشه... گفتید چند بار خود کشی کردید،خودکشی حربه ی شیطان است!شما مرد مذهبی و خدا دوست و مومنی هستید و شیطان برای دائم الجهنمی کردن شما تلاش بسیار کرده و می کند.سعی کنید با ذکر خود را از فکر مسموم خودکشی رها کنید.از یک چیز تعجب کردم.اینکه میل جنسی شما بالاست!!!!چون معمولا ،کسانی که مشکل افسردگی و ... داشته باشند میل جنسیشان به میزان قابل توجهی افول می کنه!به هر حال این افسردگی به افزایش وزن شما کمک کرده.اگر امکانش هست به استخر بروید،هم برای تمرد اعصاب ،هم برای کاهش وزن،هم برای رهایی از تنهایی و اضطراب و افسردگی و...........راه رفتن در آب از لحاز پزشکی درمان بسیاری از امراض حتی درد کمر شماست!اگر به مسجد می روید و علاقه دارید به عنوان خادم مسجد فعالیت کنید،هم بار معنوی دارد،هم ثواب اخروی،هم اینکه ببینید میتونن به شما مبلغی پول به عنوان حقوق بدن که محتاج خواهر و برادر نباشید... در گروههای زیارتی ثبت نام کنید و در بسیج محله فعالیت کنید تمرکز زیاد نمی خواهد ،موجب پر شدن وقت شما و تنها نماندن شما می شود و از لحاز روحی بسیار به شما کمک میشه... متوسل به ادعیه در مفاتیح شوید و خداوند را با نام های نیکو بخوانید ،همان خدایی که شما را از بدو تولد به وزن 500 گرم نگه داشته و به 110 کیلو رسانده،از نیازهای شما به طور کامل مطلع بوده،خدا راه گشاست.خدایی که 4 بار نگذاشته شمال جهنمی بشوید یعنی به شما امیدوار است.در باره ی ازدواج موقت از یک روحانی مشورت بگیرید.ان شاءالله خداوند تمام بیماران را شفای عاجل عنایت کنه به حق عمه ی سادات زینب کبری سلام الله
بهترین راهنمایی رو دوستان گفتند ولی من میگم برو مشهد خادم حرم امام رضا بشو. تازه میفهمی دنیا یعنی چی . چیزایی از الطاف امام دیدم که گفتنش خارج از توانه آدمایی که سختی زیاد میکشن پیش خدا محبوب ترن و مهم اینه که تو این آزمایشا مردود نشن . اگر رفتی مارو هم دعا کن که دعات صد درصد میگیره
پاسخ خانم ولایتی بسیار مفید و شیرین است به امید خدابه زندگی دلخواه خود میرسی--اما این تند مزاجی شما امریست طبیعی که بر اثر سانحه مغزی رخ داده - سعی کنید تحمل خود را زیاد کنید




عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده