پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید. ضمن تشکر از این که به سوالم پاسخ داده شد؛ من دختری 22 ساله و مجرد هستم. در دوران کودکی و نوجوانی مشکلات خانوادگی زیادی داشتم و همیشه در خانه مان دعوا بود. در مدرسه نمی توانستم دوست پیدا کنم؛ یا این که دوست خودم را نگه دارم. با اینکه خیلی سعی می کردم با تقوا باشم؛ عاشق شدم و در اواخر دوران نوجوانی با پسری دوست شدم. آن پسر روحیات مرا نداشت و برای ازدواج مناسب نبود. به اعتراف خودش با دختران دوست می شد. تا 4 سال به دوستی با پسرهای دیگر ادامه دادم. در دانشگاه اغلب تنها بودم. همیشه پسرها را بیشتر دوست داشتم. زیرا آنها شنونده خوبی برای حرف هایم بودند و برایم احترام قائل بودند. حدود دو سال است که از پندار و گفتار و کردار غلطم توبه کرده ام. من در اشتباه بودم. درباره ازدواج سوالی را در همین سایت خواندم و پاسخی که در آن نوشته بود: «اگر کسی به واسطه نداشتن همسر، به حرام و گناه بیفتد، ازدواج بر او واجب می‏گردد و حق ندارد مجرد بماند.» می خواستم بدانم چگونه چنین حکمی می تواند معقول باشد؟ در جای دیگری از سایت سوال دختر خانمی را خواندم که برای به حرام نیفتادن ازدواج کرده بود و مشکلات خیلی زیادی برایش بوجود آمده بود. خواندم که «مومن ... هرگز نسبت به انجام وظایف شرعی خود به خاطر ترس از فقر و اینکه شاید شغلی گیرم نیاید و یا هزینه آن را چگونه تهیه کنم، کوتاهی نمی کند.» اما سوال من اینجاست: اگر کسی به واسطه نداشتن همسر، به حرام و گناه بیفتد؛ و ازدواج بر او واجب شود آیا حتی اگر ترس از فقر هم نداشته باشد؛ حق ندارد زمانی را برای پیدا کردن همسر هم کفو خود تلف کند؟ در تمام مدتی که به دنبال همسر است در حال انجام حرام است؟ آیا این فرد وظیفه دارد با اولین خواستگار مشکل داری که پدر و مادر تعیین کردند ازدواج کند؟ آیا تصمیم گیری از این فرد ساقط می شود؟ اگر این فرد بخواهد بدون این که به خودش مرخصی زمانی بدهد و دوست پسر سابقش را فراموش کند ازدواج کند؛ آیا به خانواده آینده خود خیانت نکرده است که همواره با جسم فردی جدید و خیال فردی دیگر زندگی کند؟ پس نتیجه می گیریم که فرد تا مدتی که گذشته خود را فراموش کند به اضافه زمانی که همسر خود را پیدا کند فرصت دارد؛ مبادا در آینده به مشکل بخورد. آیا استدلالم غیر شرعی است؟ سوال دوم اینکه من همه فکرم پیش اولین پسری است که با او دوست شده بودم. از طرفی عذاب وجدان مرا راحت نمی گذارد به دو دلیل: 1- من او را به گناه انداخته بودم؛ و ممکن است گناهان امروز او برای من نوشته شود. 2- وقتی منِ نوعی قبل از ازدواج به برخی لذت های حرام برسم ممکن است بعد از ازدواج از لذت های حلال من کاسته شود. بنابراین به چه امیدی با فرد دیگری بجز او ازدواج کنم؟ می خواستم بدانم آیا استدلال های 1و2 گفته شده، درست هستند؟ آیا این افکار عذاب وجدان هستند یا وسوسه شیطان؟ آیا من برای جبران گذشته آن پسر وظیفه دارم کاری بکنم؟ سوال سومم این است: آیا ازدواج با چنین فردی درست است؟ کسی که همه فکر و احساسم پیش اوست در حالی که به هیچ وجه خصوصیات اخلاقی و سبک زندگی اش با من شباهت ندارد! سوال چهارمم: راستش را بخواهید من کلا مشکل ازدواج دارم و خیلی از ازدواج کردن خجالت می کشم زیرا به احتمال قوی خواهرهایم به همسر آینده ام خواهند گفت که دوست پسر داشته ام؛ اگر هم نگویند همیشه باید با این خجالت زندگی کنم و رفتار دیگران را کنترل کنم؛ که این هم غلط است. آیا قبل از ازدواج به خواستگار خود همه چیز را از سیر تا پیاز تعریف کنم؟ با سپاس و قدردانی از سایت خوبتون، یا علی.



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده