پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


با سلام و خسته نباشید چند سالی بود ک رو دور بدبیاری و شکست بودم.هرکاری میکردم به شکست منتهی میشد.با اینکه دختر زیبایی هستم و خواستگار زیاد داشتم اما عموما ب ازدواج منتهی نمیشدن و فقط در مرحله خواستگاری باقی میموندن.تو فامیل انگار ک طلسم شده بودم در عرض چند سال با نصف فامیل رابطه م خراب شد.ب هرکی خوبی میکردم در عوض ب طرز وحشتناکی بدی میدیدم.همیشه از خدا میخواستم ی راهی پیش روم بزاره.کمکم کنه. تنها دلخوشیم خدا بود و نماز اول وقت و ختم قرآن. خیلی اتفاقی با یه حاج آقا(آخوند)آشنا شدم.این آثا طالع بینی بلد بود.تا منو دید ذکر گفت و خیلی حرفا راجب بهم زد ک فقط خودم میدونستمشون و مطمئن شدم حرفش درسته.بهم گفت ک طلسم شدم و یکی منو بسته.حتی اسمشو بهم گفت ک اون شخص زن عموی من بود. به دستور حاج آقا شروع کردم یک سری کارها رو انجام دادم.عموما تلاوت قران بود و یک سری آداب حضور حاج آقا بهم آرامش میداد و ب خداوند و آینده امیدوارم میکرد دوماه ک گذشت ایشون گفتن طلسم شکسته شده ناگفته نمامد ک همون روزایی ک با حاج آقا اشنا شدم ی خواستگار داشتم ک شب خواستگاری ک منو دید یک دل ن صد دل علاقمند شد به من. سه ماه تمام اومد خواستگاری و ده تا واسطه و ریش سفید فرستاد.همه چیزش خوب بود اما ی کم ظاهرش معمولی بود و تحصیلات نداشت اما از خانواده با اصالت و مرفهی بود.حاج آقا بهم گفت این آقا چون خودش سحر داره نمیتونه همسر مناسبی برات باشه. علی رغم اصرار خواستگارم و خانواده ش ؛حرف حاج آقا باعث شد ک من بهش جواب رد بدم. مدام دچار تردیدم ک آیا کار درستی کردم یا نه اگه جوابمو بدین ممنون میشم



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(خواستگاری)