پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


با عرض سلام و خسته نباشید....دختری هستم 25 ساله و ترم اخر کارشناسی ، تقریبا ترم 4 بودم ک متوجه علاقه و یا شیطنت یکی از هم دانشگا هی هایم به خودم شدم ، به دلیل برخی دروس مشترک چند بار هم کلاسی هم شده ایم ... در طی این مدت این اقا پسر با شیطنت ها ش و تیکه پروندن دوستانش یا شوخی هاشون باهاش سعی در جلب توجه داشته ،مثلا جاهایی ک بودم اون و دوستاشم هم بودن ،دوستاش در حضور من مدام بهش تیکه مینداختن ،رو در و دیوار بعضی کلاسا و سالن اسم من و خودش و نوشته یا نوشتن، اگه متوجه من نبود اسمشو صدا میزدن و از این جور شیطنت های پسرونه تا ترم پیش به همین منوال گذشت ، البته این فقط نظر یا احساس من نیست و سه تا از دوستای نزدیکمم کاملن مطمِن هستن ک کاراش به خاطر علاقه است، تا اینکه ترم پیش یکی از دخترای هم کلاسیش ک دوستی در حد سلام و علیک هم داشتیم ناگهانی باهام سرد شد و حرف نمیزدیم ،تا جایی ک من فهمیدم این دختر خانوم ب اون اقا پسر علاقه داشته و همیشه سعی میکرده خودشو بهش نزدیک کنه اما چون حسی نسبت ب اقا نداشتم کاری هم ب این کارا نداشتم فقط دوستام که گفتم این اطلاعات و بهم میگفتن،یک روز که دانشگاه بودم و اون دختر خانمم بودموقع رفتن وقتی اون پسرو بیرون از دانشگاه دم در تو ماشین دیدم یه ان پیش خودم گفتم این اینجا چیکار میکنه شایدم ب خاطر دختره اومده،با این که دوستم گفت تا موقعی ک ازش دور بشم داشته نگام میکرده ولی اون روز دلم هری ریخت که چرا؟ اون دختره تو دانشگاست ،این اینجا تو ماشین منتظر کیه ؟ نکنه منتظر اونه ؟ برای اولین بار بود اینجوری میشدم بعد ها برای خودمم عجیب بود منو این حالت!!! انگار ک دلم شکسته بود و بغض کرده بودم و چند روزی فکرم مشغول بود تا اینکه دوباره به خودم گفتم اخه به تو چه مگه قبل اون روز برات مهم بوده که حالام باشه؟ ، ناگفته نمونه این اقا و دوستاش خودشون ب هم کلاسای پسرمون هم نزدیک کرده بودن اون ترم ، جوری که ترم پیش با یکی از هم کلاسیام که قبلا به هم یه سلام خشک و خالی هم نمیداده اند صمیمی شدن ،هم کلاسیم ازم گاهی جزوه و کتاب میگرفت و به همین بهونه شمارمو گرفت ،زمان امتحانامون بود که ازم کتاب خاست و بهش گفتم فردا دانشگاهیم و میتونین بیایین برای کتاب ، فرداش در کمال ناباوری من و دوستام این اقا پسر هم همراه هم کلاسیم برای گرفتن کتاب اومدن ، هم کلاسیم اومد جلو کتاب و گرفت اما اون رفت یه کم اون ورتر وایساد کتابو گرفتن و با هم رفتن و دوباره تیکه های دوستام شروع شد که رفته اون ور وایساده نگا میکرده نمیدونم از این حرفا دیگه... تا یادم نرفته بگم که یکی از همکلاسای ترم بالایی این اقا هم شدیدا ابراز علاقه میکردن اما هیچ وقت نزاشتم نزدیک بشه و همون روزای اخر ترم پیش ک تو سالن گزارش مینوشتیم با اشاره دستام متوجه صمییمیت این دو نفر شدم ک تا قبلش بازم سابقه نداشته من تو محیط بیرون مخصوصا دانشگاه سعی میکنم سرسنگین باشم و کاری هم به کسی ندارم ب خیلی از این رفتارهایی هم ک دیدم همیشه بی توجه بودم و نادیده میگرفتمشون اونم تقریبا مثل خودمه و اخلاقش انگار مغروره... حالا مدتی هست متوجه علاقه خودم ب اون اقا پسر که اسمش علی هست شدم یعنی توی مدتی که به خاطر یه مساله خانوادگی چند ماهی از شهرم دور بودم متوجه دلتنگی و علاقم بهش شدم این ترم چن باری ک تو دانشگاه بوده خودم نخاستم جایی باشم ک اونم هست و ببینتم اما یه بار اتفاقی همو دیدیم ولی ب کل مسیرمو عوض کردم ک رو به رو نشیم خودم هم نمی دونم چه مرگم شده ، از یه طرف نمیتونم نزدیکش بشم و دلیلش هم نمیدونم از یه طرف هم بهش علاقه مند شدم ... چن روزم هست که فکرم مشغوله ک نکنه کسی بد من و بهش گفته باشه یا همچین چیزی از یه طرف میگم اگه دوستم داشت یا بهم علاقه داشت حتما میومد جلو و حرفشو میزد از اون ور میگم با این اخلاق غدی ک تو داری بیچاره حتمن فک میکنه بیاد جلو ضایع میشه (همیشه سرم پایینه زیاد نمیخندم مگر تو جمع دخترونه دوستام روابط اجتماعی خوبی دارم ولی خوب نمیتونم قبول کنم با یه پسر غریبه خوش رفتار باشم و ترجیح میدم رسمی باشم ) با این فکرا کل تمرکزم میریزه به هم واقعا دیگه کلافه شدم کمک راهنماییم میخوام شایدم به خاطر اینه که ترم اخر هستم و الان هم اواخر ترم هستیم نیاز به راهنمایی دارم با این سردرگمی چه کنم حال ک او را از خود رانده و میرانم با این علاقه چگونه کنار بیایم؟



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده