پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سلام پسری هستم 29 ساله و مجرد که قصد ازدواج با کسی رو دارم اما خونوادم همگی با این ازدواج ما مخالفند. در رابطه با خودم و این خانم باید توضیحاتی به شما بدم تا در جریان مشکل ما قرار بگیرید. شش سال پیش همدیگه رو میخواستیم اما نمیدونم چی شد که این خانم ازدواج کرد و به عشق و علاقه من نسبت به خودش و رابطه دوستیمون فکر نکرد از بابت ازدواجش ضربه روحی خیلی سختی خوردم انقدر که همه اعضای خونوادم که تا حدودی از دوستی ما با خبر شده بودن هم خیلی بابت ازدواجش جا خوردن. با ضربه روحی که خورده بودم داشتم کنار میومدم که این خانم شش ماه بعد از ازدواجش با من تماس گرفت و سعی کرد دوباره با من دوست بشه برام گفت که از زندگیس با این مرد راضی نیست و مجبورش کردن ازدواج کنه. خلاصه ما دوباره با همدیگه دوست شدیم و دوباره با هم تماس داشتیم منم که بدجوری قبلا عاشقش بودم دیگه به مسایل اسلامی و خیلی چیزاای دیگه حتی فکر هم نکردم. تا اینکه خونواده من از دوستی من با این زن شوهر دار باخبر شدن و حسابی ملامتم کردن حتی مادرم رفت خونه مادر دختره و حسابی قضیه رو گذاشت جلو رو مادرشو بعدشم کلی دلخوریو ناراحتیو همه جور حرفای زشت و رکیک. آخه من با یه زن شوهر دار رابطه دوستی برقرار کرده بودم. سرتون رو درد نیارم نتونستم با همه قسمایی که مادرم بهم داده بود رابطمو با اون زن قطع کنم و ما الان 5 ساله که با هم دوستیم تا اینکه اون خانم بالاخره طلاقشو گرفت برگشت خونه باباش حالا میخوام باهاش ازدواج کنم اما هیچ کدوم از اعضای خونوادم دیگه حتی یه درصد این زن رو به عنوان عروسشون نمیخوان و حاظر نیستن هیج جوره چنین چیزی رو قبول کنن تمام فامیل هایی که از دوستی ما با خبر شدن منو از ازدواج باهاش نهی میکنن اما مسئله اینجاس که من دوسش دارمو هیچ جوری نمیتونم فراموشش کنم با هیچ کس دیگه ای هم نمیتونم ازدواج کنم خونوادم بهم فشار میارن که زن بگیر اما من جز این با هیشکی نمیتونم ازدواج کنم تو رو خدا بهم بگید چی کار باید بکنم واقعا دیگه درمونده شدم.



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده