پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


بسم الله الرحمن الرحیم با سلام دختری بیست و نه ساله هستم، حدود سه سال پیش با پسری آشنا شدم که به من علاقمند بودند و تقاضای خواستگاری کردند اما من چون میدانستم با شرایطی که دارد خانواده ام رضایت نمیدهند نپذیرفتم اما اسرارهای ایشان باعث شد که من هم به ایشان علاقمند شده و خیلی کم و درحد چند ماه یکبار او را ببینم و تلفنی با او ارتباط داشته باشم اما به شدت احساس گناه می کردم ، ایشان بسیار مصمم بودند که با خانواده ام صحبت کنند که من اجازه نمیدادم تا اینکه خانواده ام پی به ارتباط ما بردند و مارا تا سرحد مرگ عذاب دادند، خواستگاری ها و تماس های مکرر ایشان با خانواده ام نتیجه ای نداد و من در خانه حبس شدم . در این مدت هر آزاری که فکرش را بکنید از طرف خانواده ام با من صورت گرفت . تحمل شرایط من برای ایشان هم سخت بود و با مادرم صحبت کردند که هر شرطی را میپذیرند فقط دست از آزار من بردارند، اینها را گفتم که بدانید حرف ما از اساس ازدواج و علاقه است، ایشان همچنان در تلاش هستند تا شرایط خانواده ام را برآورده کنند و باز اجازه خواستگاری بگیرند، از هر راهی که فکر کنید اقدام کردند ، صحبت خانواده ها ، واسطه ها و... اما حتی اجازه خواستگاری به آنها داده نشد به دلیل نداشتن کار رسمی این آقا و همینطور ورشکستگی پدر ایشان در حدود ده سال پیش ! اما واقعیت اینجابود که من هرچه سعی کردم نتوانستم رابطه را پایان دهم چون واقعا بهم علاقمند هستیم، از طرف دیگر ادامه این ارتباط که دیگر تقریبا به تلفن محدود شده بود باعث احساس گناه شدیدی در من میشد، از این رو تصمیم گرفتم بدون اجازه پدرم با او محرم شوم تا از این احساس گناه رها شوم، مرجع تقلید من آقای مکارم بود که احتیاط واجب در این مسئله داشتند و من متوجه شدم که با رجوع به نذر یک مرجع دیگر میتوانم این کار را انجام دهم ولی بدون اینکه مشخص کنم به نظر چه کسی رجوع کرده ام با ایشان محرم شدم، الان که حدود یک سال از آن ماجرا میگذرد نسبت به این مسئله حساس شدم که نکند باطل بوده باشد ! آخر در طول این مدت ایشان عکسهای بدون حجاب من را دیده اند، لطفا مرا راهنمایی کنید .





عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده