پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


من اولین خواستگاریم سال اول دانشجویی بود که موردی معرفی کرده بودند اما گفتند کاری نداره, شغلی نداره,سربازی نرفته...درسش تمام نشده و..هر چی جلو امدیم, شرایط سخت تر و سخت تر... و از آن زمان مورد معرفی می شد و دائما هی ایراد 1. سربازی نرفته... 2. کار نداره... 3. درسش تمام نشده... 4. چرا خانواده اش تهران نیستند... 5. چرا خانواده اش اصفهان نیستند.. 6. چرا شغل دولتی ندارد 7. چرا عینکی است 8. چرا دستانش لاغر است 9. چرا اصفهان کاری ندارد برای شغل؟ 10. چرا اصالتا اهل تهران نیست؟ و البته مواردی هم بوده که بنده نپسندیدم و فراوان و به خصوص بلحاظ اخلاقی، خانوادگی و اقتصادی سنخیتی نداشتیم...از دختر کارگر ساده فلان اداره تا خانم دکتر و دندانپزشک و استاد دانشگاه... بله. شاید عجیب باشد اما این واقعیت تلخ جامعه ماست که حتی مذهبی ها خیلی هاشون فقط ادعای مذهبی بودن را در شعار دارند... امروزه شما می دانید همسری باایمان و امام زمانی پیدا کردن در حکم کیمیا شده...من چند روز پیش مدرک MBA رو بعد دوسال گرفتم...البته نه به خاطر مدرک بلکه علاقه داشتم...هر چند دو سال پیش پدردختر خانمی که معرفی شدند بودند و دختر خانم خودش دند انپزشک بود و فوق العاده دختر با ایمان، محجبه و امروزی و البته دغدغه مند آخرت و بسیار ساده زیست که حتی روی مهریه نظر ایشون روی 5سکه بود اما پدر ایشان در جلسه دوم گفتگوهای ما، اینکه بنده مدرک دکترا را ندارم و از خانواده در اصفهان دور هستم بهانه کرد و همه چیز را به هم زد...الخیر فی ما وقع من سال هشتادوپنج قبول شدم دانشگاه دولتی خرم آباد و از اون موقع از خانواده جدا شدم...سال88فارغ التحصیل..سال89سرباز..امریه تهران و تا امروز تهرانم.ارشد قبول نشدم علیرغم علاقه ای که داشتم و دارم که تا دکترا ادامه بدم... و بعدش مشغول کار شدم و وارد بازارکار..از دبیرستان کار می کردم با اینکه مثل برخی احتیاج مالی نداشتم..دانشگاه هم همین طور..حتی همزمان با سربازی من ترجیح دادم کنارش کار بکنم و شب ها ساعت یازده میرسیدم منزل...همیشه دوست داشتم و دارم تا دکترای رشته خودم ارایه بدم اما خب شرایطش جور نشده..الان تهران تنها زندگی می کنم..و همه کارهام با خودمه...می تونستم مثل خیلی دوستام برم ارشد بخونم ولی کار نکنم, ولی چه فایده اکثرشون بیکارند...؟ معدودی وارد دستگاه های دولتی و یا نیمه دولتی با ثبات شغلی شدند که رابطه ای داشتند...من به دستورات دینم عمل کردم برای کاروتلاش اقتصادی..هیچ وقت سراغ حرام نرفتم و سالم زندگی کردن چه تو زندگی چه کار برایم همیشه مهم بوده و هست.تمام استخدام های دولتی رو پیگیر بودم و هستم اما دردنامه مفصله..پارتی بازی..رانت خواری..ازمون های صوری.. سال 86بانک مرکزی...گفتند شما اصلاً کارشناسی مدیریت بازرگانی ندارید!!!! و شکایت و...آخرش مشخص شد نورچشمی رو نشوندند. بانک قرض الحسنه مهر ایران در مصاحبه همه سوالی حتی از سن و تاهل و مجرد بودن خواهرم نیز پرسیدند به جز یک سوال درباره بانک! هتل کوثر اصفهان برای مسئول خرید از یک نفر کارت شناسایی خواسته نشد... ...و آخرینش ریاست جمهوری بخش روابط بین الملل که حتی با پیدا کردن معرف ، اقای دکتر.... مدیر کل....، بازهم بعد از کلی دوندگی و امد و رفت..یک فرد دیگری رو گذاشتند که خود بنده در جلسه مصاحبه ایشون رو دیدم که فلان نسبت با..رو داشت. ناامید نیستم اما خداروشکرم با تکیه برخودش و لطف امام زمان(عج)...محل کار فعلیم قراردادم تا اخر اسفند سال پیش بود و بخاطر تحریم ها و عدم فعالیت...شرکت نیمه تعطیل شد... اما ادم کاری هستم و اهل حرام در زندگیم نبودم و نیستم. الان در حال حاضر از اول فروردین یکسری مشاوره ها می دیم اما خب موقعیت شغلی مشخص با درامد مشخص نیست که معمولا برای 90% خانواده ها و دختران، خط قرمزه. شرایط ازدواج دائمی رو متاسفانه هنوز پیدا نکردم الگوی بسیاری جوانان برای ازدواج، دختر پولدار و از خانواده بالا شده است؛ چون عمدتا خانواده هایی که از لحاظ اقتصادی از خود فرد پایین تر باشند یا حتی هم سطح، نداشته های خودشون رو از پسر و خانواده علنا طلب می کنند ..نه همشون ولی عمده متأسفانه این طور هستند...بعد گلایه می کنند چرا فساد در جامعه زیاد شده؟ امروزه کسب درامدها..سبک زندگی ها..انتخاب همسرها...عمدتا با بدعت های خطرناکی همراه شده و هر روز و هر روز به این مساله اضافه شده که بهتر نشده هیچ..بدتر شده عموی یکی از دوستان دانشگاهی بنده دادگاه خانواده هستند...زمان دانشگاه مسائلی رو تعریف می کردند که...اصلا شما بزرگواران بروید خودتان دادگاه خانواده یک روز سری بزنید... امروزه سبک دینی و اسلامی برای خیلی خانواده ها فقط یک شعار قشنگ و جانماز آب کشیدنه... من آخرین مورد رو مثال بزنم اسفند سال پیش خانواده ای معرفی شد که پدر دخترخانم سپاهی و سید بود و مادرش خانه دار یک دختر و یک پسر..یک شهرک ساکن بودند سمت شرق... پدردخترخانم در شرایطی که هنوز بد 25سال خدمت خودش منزلی رو نداره، اولین سوالش این بود که: شما خونه دارید؟ و فقط به این اکتفا نکرد وقتی گفتم: به لحاظ تأمین مسکن و آن چه دینم دستور داده جهت سقف بالای سری برای زندگی، مشکلی ندارم. کارت پایان خدمت دارم. چند متره...؟ اجاره است؟ مال خودتونه...چندتا همسایه دارید..؟ بازم ما بنا رو گذاستیم روی حساسیت روز بعد یک روز کامل تعطیل کردیم رفتیم برای گفتگو با دخترخانم به تنهایی با اطلاع خانواده ها... سوالات دخترخانم سید با تحصیلات فوق لیسانس را ملاجظه کنید برای جلسه اول: درامد شما چقدره دقیقا؟ چند تومنه؟ من جهیزیه اصلا مد نظرم نیست باید ساده زیستی نمود...اما داماد باید مراسم عروسی و تالار و..سنگ تمام بذاره... خب شما الان قراردادت تمام میشه، سال 94 چیکار می خوای بکنی؟؟؟ چرا شما شغل دولتی نرفتید؟ و... پسران امروز بسیار مظلوم واقع شده اند. انانی که رانت و پارتی دارند در زمین، کارشان همه طوره جور می شود و جامعه هم آنان را تأیید می کند . البته من منتظر رانت و پارتی کسی نبودم و نیستم و توکلم همیشه به خداوند بوده و رزومه منم می تونید ببینید بزرگوار. صحبت بنده روی نگاه نادرست جامعه هست. آنانی هم که مثل بنده هشت سال است به خاطر درس و سربازی و کار از خانواده دور هستند، بعضا متهم می شوند به خیلی مسائل حتی بی عرضگی و غر زدن... اما اگر بنده نوعی فقط شرکت نصرمیثاق می خواستم با فساد و دزدی وارد بشم، الان باید حداقل 80میلیون تومن به پول سال92، پس انداز می داشتم... الان یکی از دوستان بنده با مدرک کاردانی با خانمی دندانپزشک ازدواج کرده..طرف چادری هم نیست اما بکبار برخورد داشتم چقدر این خانم فهمیده بود... چقدر مورد بود صرف اینکه بنده ارشد یا دکترا ندارم، پشت تلفن رد می کردند...واقعا این به نظر شما درک پخته ای هست از زندگی امروز؟ خود بنده عشق به ادامه تحصیل رو هنوز هم دارم و دوسال برای ارشد فراگیر پیام نور شرکت کردم اما خب..خداوند قسمت نکرد. البته این ها بهانه نیست اما خب یک زمانی یک پسر پیش خانواده هست و همه کارها رو خانواده حمایتش می کنه حتی غذا دادن و نظافت منزل و اتاقش اما یک زمانی یک نفر از خانواده دوره...منظورم بحث شرایط هاست...به خاطر شرایط کاریم هم تهران هستم فعلا...خداشاهده فقط یک دیروز رو بخوام مثال بزنم، بعد خرید میوه و درست کردن غذا و شستن ظرف و یک دوش و نماز..ساعت شده دوازده..به نظر شما موقعیتی برای درس می مونه؟ صبح هم باید ساعت شش بلند شد و خیلی خوش بینانه شش منزل بتونم باشم اگر جایی نخوام برم یا کاری پیش نیاد...اما دوست دارم ادامه تحصیل بدم واقعا و به نظرم یک همسر خوب می تونه کمکم باشه تو این زمینه اما الان مدرک کارشناسی دارم... نمی تونم که الان بنشینم ور دل پدرومادر و بخوام درس بخونم...اونم زمانی که مثل خیلی افراد کارمند دولت یا شهرداری نیستم که راحت ادامه تحصیل بدم... این ها واقعا درددل داره میشه ظاهرا که دارم عرض می کنم اما اجازه بدید عرض بکنم.. . گه‌گداری به خاطر نبود امنیت شغلی و این که به خاطر کشور و وطن و پدرومادرم برای درس مهاجرت نکردم(علی‌رغم موقعیتی که سال1386داشتم) خودم را سرزنش می‌کنم، اما بلافاصله یاد این میفتم که خودم تصمیم گرفتم و مسئولیت 100% تصمیمم را باید بر عهده بگیرم تا آخر عمر. گاهی این که چرا به دلیل شرایط خاص زندگیم تا امروز نتوانستم ادامه تحصیل بدهم و دیگران را می‌بینم ناراحت می‌شوم، اما بلافاصله یاد آیه قرآن کریم می‌افتم که مؤمنان واقعی نه ترسی دارند و نه اندوهگین می‌شوند و البته امیدوارم به رحمت و یاری خدا چرا که در زندگی یاد گرفته‌ام صبر کردن خودش یک ایمان است. زندگی ایده ال هست برای من که در درجه اول برای حفظ ایمان و آرامش جهت بندگی بهتر خداوند و تسریع در پیمودن مسیر کمال تشکیل شده باشد و همیشه شیرین باشد و خدای نخواسته به خاطر مسائل دنیوی، تلخ نگردد. زندگی باشد که زن و شوهر بهترین همراه و دوست هم برای پیشرفت و سعادت دنیوی و اخروی باشند. به دنیا توجه کنند اما به خاطر خدا و نه نیازهای نباتی و جسمانی صرف. دغدغه امام زمان(عج) را داشته باشند. اما چند تا دختر در جامعه این اعتقادات رو دارند به نظر شما؟ من علاقه دارم همسرم دغدغه سبک زندگی اسلامی که باید الگوی تمام دنیا باشد را داشته باشد. به حجاب اهمیت بدهد و زیبایی‌های خود را جز برای همسر به نمایش نگذارد. ایمان قلبی داشته باشد و نه ایمان ظاهری. به امام زمان(عج) توجه خاصی داشته باشد. به رشد و مطالعه در خصوص همسرداری و زندگی خوب و پرورش فرزند باایمان توجه ویژه‌ای نماید. تنها دغدغه خود را نداشته باشد. احساسات خود را خوب بیان نماید. در امور مختلف زندگی شخصی، اقتصادی و فرهنگی، نگاه به جامعه نکند که چگونه عمل می کنه، بلکه معیارش تنها رضایت خداوند باشد. اما مشاهده می کنیم هنوز که هنوزه خیلی دختران در سطح زندگی مانده اند... و اون اندازه که مدرک ارشد و دکترا گرفتند، شعور و درکشون از زندگی با عرض پوزش عمیق نشده... و نتیجه همین می شود که الان 10000000دختر مجرد قطعی داریم که همسری برایشان نیست و خودشان اندازه سه تا پرونده هسته ای برای ایران مساله ساز می شوند و چه بسا شده اند... یاد یکی از رفقا افتادم که خواستگاری جالبی داشت. این رفیقمون که بنده خدا چند ساله یتیمه و تحت فشار مالی، رفته بود برای یک دختر مذهبی(!). دختر گفته بود الا و بلا باید نصف خونتونو به نام من کنید به عنوان مهریه. این رفیق ما گفت بابا من با مادرم اجاره نشین هستیم. ما اصلا خونه ای نداریم که بخواهیم به نام شما بکنیم یا نکنیم. دختر گفته بود همینیه که هست. حالا اگه گفتید دختر دانشجوی چه رشته ای بود؟. نکته درد آور ماجرا این بود که دختر دانشجوی فقه و اصول اسلامی بود. خوب فکر کنید. فقه و اصول اسلام.  .من آخرین مورد که معرفی شد یک ماه پیش بود که بنده چهره دخترخانم و برخورد اجتماعی پدرومادر ایشون رو نپسندیدم و شب همون روز به مادرم گفتم تماس بگیر و بگو... خیلی اعتقادا و مراسم های دست و پاگیر و طولانی بلای جای ازدواج و جوونا شده به نظر بنده چه عیبی دارد دختروپسر قبل مراسم خواستگاری که هم خانواده دخترخانم به زحمت می فتند و هم پسر، خودشان با اطلاع خانواده ها در پارکی قرار بگذارند و صحبت های اولیه بکنند؟ به تعبیر امام علی علیه السلام: باید فرزندان به شرایط روز تربیت بشوند. عذرخواهی می کنم... اما این که امروزه یک آقاپسری ندیده و نشناخته دسته گل بگیرد و با پدرومادرش خانه فرد غریبه ای برود، حماقت محض است... این سبک های سنتی بسیاربلای جان ازدواج های ما شده..سنتی بسیار عالیست اما باید با شرایط امروز بهینه بشود... لطفا سری به دادگاه های خانواده بزنیم صحبت صریح یک قاضی را عرض می کنم که عموی یکی از دوستانه: الان در ازدواج ها 25% طلاق واقعی متاسفانه 25% طلاق عاطفیه 25% تحمل کردنه و تنها 25% زندگی واقعی توام با عشق، محبت و گذشت واقعیه... توکل به خدا الان فقط شعار شده برای خیلی ها و دختران و پسران ما فراوان دارند آسیب می بینند..از هر دو طرف..هم اون هایی که ازدواج نمی تونند بکنند به خاطر سخت گیری ها و هم اونهایی مه صرف معیارهای ظاهری ازدواج می کنند و بعد وارد زندگی می شن و مشکلات فراوان.. خودتون جامعه رو دارید می بینید..بالاخره یه جوان باید از کجا شروع بکنه؟اونم تو این دوره پرزلیخا.ببخشید صراحت من رو البته..خلاصه کنم.اگرالان وقت گذاشتم, گدایی محبت نبودونیست...و یا اینکه بنده خانواده ندارم یا...جسارت نشود...چون پارسال واسطه هایی معرفی شدند اما متأسفانه احساس می کردند بنده در ازدواج درمانده شدم و یا بی کس و کارم و موردهایی معرفی می کردند که نه تناسبی بود و تازه اکثرا مشکلاتی داشتند...بماند مواردی هم بود بنده نپسندیدم... من وظیفه ای دارم برای ازدواجم و حفظ ایمان واخلاق یه دخترویه جوون برای خدا تلاش کنم.همه طوره مورد تا امروز بهم معرفی شده..ازپزشک و دخترتاجر و سرمایه دارگرفته تا..دخترمعلم و کاسب بازار...اینجوری نبوده فقط من رد شده باشم..من ازدواجم رو سپردم به امام زمانم و توکلم به خودشه. اینکه امنیت و ثبات شغلی نیست، خودش یکی از موانع مهم ازدواج من بوده و هست که خانواده دخترخانم ها نمیخوان کنار بیان با موضوع...ملاک ها مادی شده و متأسفانه شخصیت، مستقل بودن ازپدرومادر ارزش حساب نمی شه... قصد بنده مقایسه نیست و اینکه خدای نکرده نعمت ها رو نمی بینیم و یا ناسپاسیم اما من می بینم در اقوام و فامیل اون هایی که از کنار پدرومادرتکون نخوردند و با فشار به خانواده درس خوندند و ازدواج کردند، جلو افتادند و مورد تایید بیشتر هستند بعضا... ارشد گرفتن و ازدواجی که بعضا ماست و تخم مرغ منزلشون رو هم پدرومادرشون میگرفتند و میگیرند. بخیل نیستم خدای نخواسته و مقایسه نمی کنم اما می بینم سن بنده 28سال گذشته و زندگی تشکیل نتونستم بدم و پیش بینی هام از ارزش گذاری یک پسر برای ازدواج، کاملا غلط شده. سبک زندگی های عجیب و غریب, مادی گرایی و مصرف گرایی و کسب هر درآمد ولو شبهه ناک مورد تأیید همه هست و اگر در این مسیر نباشی، از جهات مختلف سرزنش می شی و یا به بی عرضه بودن و پخمه بودن متهم می شی. وقتی از توکل و آسان گرفتن حرف می زنیم، در عمل فقط به شوخی گرفته میشه..چندین مورد بود پدر دخترخانم عملا می گفت: باید بری ربا بخوری...شما بی عرضه ای که... سرتون رو درد نیارم.من شاکرنعمت هام و به خودم افتخار می کنم اما خب شرایط خاصی پیدا کردم بنده...به خصوص در تهران و تنهایی و نیازهای طبیعی من بعنوان یک پسر جوان تو این جامعه...خب زمانی که امکان ازدواج و یا شرایطش نیست، باید چه کرد؟ تقوا و صبر یک سال...دوسال...سه سال..نه از پانزده سالگی تا الان...از شانس بنده یا حکمت خدا هر موردی معرفی شده یا من چهرتا نپسندیدم یا عمدتا معیارهای غیرمنطقی مادی از مهریه گرفته تا هزینه های عقد و ازدواج انچنانی داشتند..و یا به خاطر اینکه بنده شغل دولتی یا باثباتی ندارم, پشت تلفن جواب رد میدادند... صراحت بنده رو ببخشید اما نمیشه تعارف داشت.شاید شما برداشت بدی بکنید اما وظیفه دارم صادقانه بگم شرح حال خودم رو خدمتتون که من حتی مدتی پیگیر مسأله ازدواج موقت هم بودم سال پیش اما خب نتیجه نگرفتم ... الان در تهران وضعیت خاصی دارم... پیش مشاور چند مورد رفتم و..لطفا نفرمایید عجله نکنید یا بروید اصفهان پیش خانواده..چون دوبار همه چیز رو رها کردم و رفتم نزد خانواده اما دست از پا درازتر با کلی اسیب های بیمه ای برگشتم لطفا بدون شعار منو راهنمایی کنید و بهم همفکری بدید چه باید بکنم؟



اولین کسی باشید که به این سوال پاسخ می دهید !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(اندازه آلت) (دوست پسرم)