پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سلام خانم دكتر ضمن عرض خسته نباشيد و تشكر بابت وقتي كه براي پاسخگويي به سوالات مي گذاريد. سوالي داشتم البته پيشاپيش از اينكه مقداري طولاني هست عذر مي خواهم. من 22 سال سن دارم و امسال در رشته مددكاري فارغ التحصيل شدم از دانشگاه علامه طباطبايي حدود يك ماه پيش در روز بزرگداشت مددكار اجتماعي در همايشي با پسري كه او هم مثل من امسال فارغ التحصيل مددكاري از دانشگاه علوم بهزيستي ميشود آشنا شدم اول به بهانه گرفتن ليست منابع ارشد دانشگاه ما سر صحبت را باز كرد و چون ليست كامل منابع درخاطرم نبود شماره تماسم را گرفتن كه تلفني بهشون بگم. فرداي اون روز تماس گرفتن و به بهانه هاي مختلف خواستن حضوري صحبت كنيم من هم واقعا درگير پايان نامه بودم و وقت نداشتم گفتن كمك مي كنن كه انجام بدم و پرسشنامه ها را برام پركردند و spss را انجام دادن و در طول مدتي كه با هم براي پايان نامه ارتباط داشتيم خواستگاري كرد حالا نميدونم بايد چكار كنم؟ پدر نداره و خانواده اش همدان هستن و خودش تهران كار ميكند و درس ميخواند و از علاقه اش مطمئنم چون خيلي براي كارم وقت گذاشت و مرخصي گرفت و واقعا كمكم كرد اما چند تا مشكل دارم: 1. سطح خانوادش از ما پايين تر هست و ساكن شهرستان كه مي ترسم اين دور بودن محل زندگي ها باعث اختلاف بشه. 2. وضع مالي خوبي نداره در واقع اصلا چيزي نداره تا كار ثابت پيدا نكنه و ماردم هم ميگن اصلا قبول نمي كنند كه در شهر ديگري جز تهران زندگي كنيم. 3. از نظر قيافه هم چندان به دلم ننشسته ميدونم كه ظاهر بعد از مدتي عادي ميشه براي آدم اما فعلا مشكل دارم با اين قضيه البته زشت نيست. 4. مي ترسم در صورت وصلت در مراسم ازدواج تحقير بشم اگر اقوام ما با اقوام او رودر رو بشوندو پايين تراز ما باشند نمي دونم چرا انقدر حرف و نظر ديگران برام مهم شده در صورتي كه قبلا اصلا اينطوري نبودم. اما از نظر اخلاقي واقعا مناسب هست و اصلا مشكلي ندارم و روحيات من را كامل درك ميكنه با توجه به اينكه كار مددكاري بسيار سخت و فرسايش روحي بالايي داره و با مشكلات ديگران من هم بسيار ناراحت ميشوم و خيلي احساسي هستم خيلي خوب كمكم ميكنه و در رابطه با كنكور ارشد خيلي اصرار داره كه بخونم خودش هم كنكور امسال دانشگاه ما 40 شد رتبش ولي قبول نشديم و دانشگاه علوم بهزيستي شهريور جواب مياد اگر قبول بشه موقعيت خوبي پيدا ميكنه نميدونم چكار كنم؟از طرفي هم رشته هستيم و با هم ارشد بخونيم موقعيت بسيار خوبي در آينده خواهيم داشت اما مشكلم اينه كه آيا مي توانم اين همه سختي را تحمل كنم يا زود خسته مي شوم؟ خواهش ميكنم كمك كنيد او ازم قول ميخواد كه تاشرايطش جور بشه صبركنم اما من ميگم ارتباط نداشته باشيم تا وقتي موقعيتش جور شد بياد چون ميترسم قول بدم بعد نشه مديونش بشوم و در آينده به قولي آهش زندگيم را بگيره

1 پاسخ 1

به نظر می رسد زمان زیادی نیست که باهم آشنا شدید. جهت تصمیم گیری مهمی مثل ازدواج بهتر است آشنایی خود را بیشتر کنید. با خانواده ایشان آشنا شوید به خصوص که نگران سطح خانوادگی ایشان هستید. تصمیم برای محل زندگی مهم است و بهتر است در ابتدا در این مورد به توافق برسید. وقتی شرایط جور شده و تصمیم گرفتید آن وقت زیر بار تعهد بروید. فعلاً در این زمان آشنایی هیچ قول و قراری نمی توانید بگذارید.

برگرفته از : http://www.drataie.ir/ (دکتر فرناز عطائی)



من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

()