پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سلام خانم دکتر من دختری24 ساله هستم درسن20 سالگی با پسری آشنا شدم که از لحاظ مالی در سطح پایین بودن، شغل و درآمد مناسبی نداشت و دانشجو بوده به من گفت که بعد از دانشگاه خیلی کارها انجام می دهد من هم قبول کردم که با او باشم قدرت نه گفتن به او را نداشتم در ضمن مامانم هم ناراضی بودن ، درسشان که تمام شد 1 سال هیچ کاری نکرد من نیز دلو زدم به دریا و از او جدا شدم در حال حاضر با پسر دیگری دوستم قصدشم ازدواج است اما بعضی مواقع خاطراتی که قبلا با اون پسر داشتم یادم می آید می ترسم از این که بعد ازدواج نتوانم او را فراموش کنم همچنین مادر این آقا ناراضی است و می گوید زنت را خودم باید پیدا کنم نه تو، و این حس بدی به من میدهد چون احساس می کنم تاوان کاری است که با اون پسر کرده ام خواهشا راهنماییم کنید تا فکرم آزاد باشد. مرسی

1 پاسخ 1

با توجه به مواردی که ذکر کردید جدا شدن شما از مورد اول منطقی بوده.پس تاوان چه کاری ؟در ضمن مسئولیت کارهایتان را خودتان به عهده بگیرید.در مورد اول اشتباه شما ناشی از ناتوانی در نه گفتن بوده در مورد دوم هم نارضایتی مادر ایشان ربطی به برهم زدن اولی ندارد.این نوع منطق که شما دارید ویرانگر است .سعی کنید با تقویت صفات خوبتان و برطرف کردن نکات منفی شخصیت درست وقوی خود را نشان دهید.اما در نظر داشته باشید رضایت خانواده ها یکی از علائم ازدواج مناسب است.

برگرفته از : http://www.drataie.ir/ (دکتر فرناز عطائی)



من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده