پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


با توجه به اینکه مرگ جسمانی می باشد و معاد نیز جسمانی است مایلم بدانم روح این فاصله زمانی بین مرگ و معاد را چگونه درک می کند در صوتی که زمان برای روح که مجرد است بی معناست و آیا می توان نتیجه گرفت که قیامت بلافاصله بعد از مرگ است و برزخی وجود ندارد؟

1 پاسخ 1

روایتی به پیامبر اکرم (ص) استناد داده شده که احتمالا این روایت سوال فوق را برای شما ایجاد کرده است: «من مات فقد قامت قیامته» هرکس بمیرد قیامت او برپا خواهد شد.(ترمذی، کتاب الفتن,ج4,ص497) قیامت به قیامت صغری و قیامت کبری تقسیم می شود. آنچه که در بین مردم درباره قیامت مشهور است همان قیامت کبری است و آنچه که روایت فوق بدان اشاره دارد قیامت صغری است که از آن به مرگ نیز تعبیر می شود. در فاصله بین حیات دنیوی و قیامت کبروی حیاتی دیگر تحت عنوان حیات برزخی(در قیامت صغری) وجود خواهد داشت. یعنی می توان گفت که مرگ مقدمه و آغاز قیامت کبری است و به عبارت دیگر مرگ آغازی است برای پاداش دادن یا کیفر کردن اما قسمتی از این پاداش و کیفرها جنبه برزخی دارد و قسمتی در قیامت کبری جزا داده خواهد شد. اما اینکه فرموده اید روح فاصله بین مرگ و معاد را چگونه درک می کند, عالم برزخ مجرد تام نیست, پس محذوری برای گذر زمان در آن وجود ندارد, البته گذر زمان به معنایی متفاوت با آن معنایی که ما در این دنیا و برای آن می شناسیم به عبارت دیگر زمان متناسب با آن عالم (بسته به حرکتی که برای آن عالم قائل می شویم که قاعدتا همانند حرکات دنیوی- خروج از قوه به فعل - نیست). ضمن اینکه برخی از فلاسفه که زمان را برای مجردات نفی کرده اند از تعبیر دیگری به نام دهر برای بیان این معنا استفاده کرده اند. منظور شما از جسمانی بودن مرگ چیست؟ مرگ چیزی نیست جز انتقال انسان از این عالم به عالم دیگر به عبارت دیگر به هنگام مرگ، روح انسان رابطه خود را از بدن قطع کرده و با بدن دیگری به تناسب آن نشئه ای که در آن زندگی می کند به حیات خود ادامه می دهد. خلاصه روح در هر نشئه ای که بخواهد زندگی کند به تناسب آن نشئه به بدنی نیاز دارد: در دنیا، بدن مادی؛ در برزخ، بدن برزخی؛ در قیامت، بدن جسمانی. در ادامه توجه شما را به ادله اثبات برزخ و زندگی برزخی جلب می نمایم: «بدن برزخى» از لوازم وجودى «روح» انسان است و روح مى‏تواند در صورت آزادى از اسارت بدن، با «بدن برزخى و مثالى» متمثل شود و وقت مرگ - که روح از حجاب بدن آزاد مى‏شود - با «قالب مثالى» و «بدن برزخى» متمثل شده و با این تمثل در نظام برزخى قرار مى‏گیرد. توضیح آنکه، در جاى خود مستدل گشته که روح از مرتبه اصلى و موطن اولى خود، نزول کرده و در اسفل‏السافلین قرار گرفته،V}اشاره به این آیه است که: A}(لقد خلقناالانسان فى احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین){A؛ «ما انسان را در صورتى و با قوام وجودى کامل‏ترى خلق کردیم و سپس او را به عالم پایین‏ترى آورده و قرار دادیم»، تین (95)، آیه 4. و ر.ک: شجاعى، محمد، مقالات، ج 1، بخش دوّم.{V و محجوب به حجاب بدن شده است. بدتر از آن، آدمى این سیر نزولى را فراموش کرده و توجهى به آنچه پیش آمده ندارد؛ بلکه برعکس پس از قرار گرفتن در حجاب ماده وبدن و قانع بودن به آن و حتى دوست داشتن این حجاب و اول و آخر دانستن آن و سعى و تلاش در حفظ و تثبیت آن و خود را در آن فانى دیدن و دانستن؛ صورت اصلى روح را از او گرفته و او را از همه کمالات وجودى - به جز معدودى و محدودى از آن - جدا کرده است. اگر روح بعد از تنزل، به خود بیاید و خویش را در حجاب و محبوس بدن ببیند و متذکّر موطن و منزلت اصلى خود بشود و بفهمد که در چه چاهى قرار گرفته و چه خسرانى عاید او شده است و دریافت کند که تنها راه خلاصى اومجاهدت، حرکت، هجرت و انقطاع از ماده و مادیات است و پس از آن در حرکت به سوى موطن اصلى خود که همان (قرب حضرت حق) است، - تلاش و کوشش کرد؛ به هر اندازه که تحصیل قرب کرده و از ماده خود را تجرید و خلاص کند، خود را بیشتر و بهتر یافته و چهره اصلى خود را بیش از پیش، باز خواهد یافت. اگر خود را بیابیم و ببینیم، ما این نیستیم که هستیم، در آن صورت تمثّل روح با بدن «برزخى» در همین زندگى دنیایى، یکى از مسائل ساده و معمولى خواهد بود. از سویى، هر قدر که نفس و روح، در سیر صعودى خود کامل‏تر شود، با بدنى لطیف‏تر از بدن مادى و متناسب با آن عالم یا عوالم، اتصال شدیدتر پیدا کرده و در نتیجه اتحاد میان آن دو (نفس و بدن) قوى‏تر مى‏شود. با این تحلیل مشخص مى‏شود که نفس با تبدل از حیات دنیایى به حیات برزخى، «بدن مادى» خود را رها کرده و با «بدن مثالى» خود متحد مى‏شود؛ بدنى که متناسب با «نظام برزخى» بوده و اتحادش با روح، قوى‏تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیایى است. «قالب مثالى» موجود در خواب، مى‏تواند ما را به «بدن برزخى» تا حدودى هدایت کند؛ چرا که هنگام خواب - که تعلق روح به بدن مادى تا اندازه‏اى کم و از حدود مادى تا اندازه‏اى آزاد مى‏شود - روح خود را با یک نوع «تمثل مثالى» یافته و خود را با بدنى شبیه بدن مادى و دنیایى مى‏بیند و این دلیل روشنى است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن مادى یا تعلق کمتر، قدرت تمثل به «بدن مثالى» را دارد. انسان در وقت خواب و خواب دیدن - حال چه این خواب درست باشد یا نادرست؛ رؤیایى صادق باشد یا غیر صادق؛ با تعبیر باشد یا بدون تعبیر - خودش را با همان بدن و با همان شکل و تصویر مى‏بیند و این نشانگر وجود «بدن مثالى» و «قالب برزخى» است که با انتقال روح از این عالم مادى، به نظام برزخى به وجود نیامده است؛ بلکه قبلا هم در آن نظام بوده؛ ولى ما از آن محجوب بوده‏ایم و اگر این حجاب (تعلق و توجّه به نظام مادى ومادیات) را کنار زنیم، هم اکنون نیز خود را در آن «قالب مثالى» متمثل مى‏بینیم؛ چنان که در عالم خواب تا حدودى که تعلّق روح به بدن مادى کم مى‏شود و بدن مادى ما در رختخواب افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با این بدن مى‏یابیم و سیرها، حرکت‏ها، فهم‏ها، دیدن‏ها، شنیدنى‏ها، خوردنى‏ها و خواستنى‏ها با آن داریم. از نظر روایات «بدن برزخى» امرى مسلم و قطعى است؛ چنان که ابى‏ولاد حناط مى‏گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم: فدایت شوم! روایت مى‏کنند که ارواح مؤمنان در چینه‏دان‏هاى پرنده‏هاى سبز رنگى است که در حول عرش وجود دارد. امام فرمودند: نه این طور نیست، کرامت مؤمن نزد خداوند، بالاتر از این است که خداوند متعال روح وى را در چینه‏دان پرنده‏اى قرار دهد. اما در بدن‏هایى شبیه بدن‏هاى دنیایى آنان است».V}«عن ابى ولاد الحنّاط، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: قلت له: جعلت فداک یروون ان ارواح المؤمنین فى حواصل طیور خضر حول العرش، فقال: لا، المؤمن اکرم على اللَّه من ان یجعل روحه فى حوصله طیر، لکن فى ابدان کابدانهم»؛ (بحار الانوار، ج 6، ص 268، روایت 119).{V این حدیث به روشنى دلالت بر وجود «بدن مثالى» در نظام برزخ مى‏کند که ارواح در آن قرار مى‏گیرد. «ابى بصیر» از امام صادق(ع) نقل مى‏کند که فرمود: «ارواح انسان‏ها به صورت جسدهاى دنیایى، بر درختى در بهشت‏اند، همدیگر را مى‏شناسند و با هم گفت‏وگو مى‏کنند. هنگامى که روح انسان‏ بر آنان وارد شود، به یکدیگر مى‏گویند: او را به حال خود واگذار کنید؛ زیرا که تازه از هول عظیمى رهایى یافته است. سپس از او سؤال مى‏کنند: فلانى چه کرده و فلانى در چه حالى است؟ اگر به آنان جواب داد که من فلانى را در حال حیات ترک کردم، امیدوار مى‏شوند که از نجات یافته‏ها باشد و اگر به آنان پاسخ دهد که فلانى مرده است. مى‏گویند: پس او سقوط کرده ».V}عن ابى بصیر، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: ان الارواح فى صفهالاجساد فى شجره فى الجنه تعارف و تسائل، فاذا قدمت الروح على الارواح تقول: دعوها فانها قد افلتت من هول عظیم، ثم یسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟ فان قالت لهم؛ ترکته حیّا ارتجوه، و ان قالت، لهم: قد هلک، قالوا: قد هوى هوى»؛ همان، ص 269، روایت 121).{V امام صادق(ع) در این روایت، تعبیر به «ارواح انسان‏ها در صفت جسدهاى دنیایى» فرموده، که معناى تمثل دارد و اینکه ارواح در نظام برزخى، به صفت جسدهاى دنیایى ظاهر مى‏شوند.V}براى اطلاعات تفصیلى ر.ک: عروج روج، صص 52-59؛ معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج 1، صص‏260-276.{


برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده