پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


چرا باید نفقه به عهده مرد باشد و خانواده یک قطبی باشد چرا نباید خانواده دو قطبی باشد؟ چرا باید مرد در خانواده مدیر باشد؟ زن به خاطر اینکه در طول تاریخ کارهای ضعیف تر انجام می دهد بدنش ضعیف تر شده و این ضعف جسمانی به نسل های بعد منتقل شده است؟

1 پاسخ 1

آیه 34 سوره مبارکه نساء در موضوع مدیریت خانواده است، و به بحث حقوق زن و مرد در خانواده اشاره دارد. لازم است پیش از ورود به صحنه بحث، متن و ترجمه آیه نقل شود تا بر اساس آن بحث کنیم:
A}الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم{A
مردان سرپرست زنان هستند، به واسطه برتریهایى که خداوند برخى از ایشان را بر برخى دیگر داده است و همچنین به دلیل این که آنها از اموالشان باید به زنان نفقه بدهند.
پیش از بحث درباره مفاد این آیه، آیه دیگرى از قرآن را بیان و تشریح مى‏کنیم تا با دید دقیقترى به تفسیر این آیه بپردازیم.
A}و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجه{A و همانند ـ وظایف و حقوقى ـ که به طور شایسته بر عهده زنان است، به نفع آنان ـ بر عهده مردان هم حقوق و وظایفى است ـ و مردان بر آنان درجه‏اى برترى ـ از نظر حقوق و وظایف ـ دارند.
در روایتى که در ذیل آیه است، امام (علیه السلام) مى‏فرمایند که حق مردان بر زنان بیشتر از حق زنان بر مردان است. از این آیه چند مطلب روشن مى‏شود:
1 ـ زنان با توجه به وظایفشان، از حقوقى برخوردارند و مردان هم با توجه به وظایفشان داراى حقوقى هستند.
2 ـ زنان و مردان نسبت به هم حقوق متقابل دارند زیرا حقوق یکطرفه نیست، هم له شخص و هم علیه اوست و این حقوق متقابل را در اجتماع باید شناخت و رعایت کرد.
3 ـ حق و وظیفه از هم جدا نیستند و هرکس به هر میزانى که وظیفه بر عهده دارد، به همان میزان حق خواهدداشت. به عبارت دیگر حقوق هر کس به اندازه مسؤولیت و وظایف اوست نه بیشتر و نه کمتر از آن. به طور مثال مدیر عامل اداره نسبت به کارمندان خود، وظایف بیشترى دارد و به همان میزان حقوق و اختیارات بیشترى دارد.
4 ـ مردان در امور خانواده و اجتماع وظایف سنگین‏ترى دارند، و به همین میزان از حقوق بیشترى برخوردارند. تفاوتهاى جسمانى و روحى زن و مرد غیر قابل انکار است. و وظایف هم بر اساس توانایى‏ها تقسیم مى‏شود. اسلام وظیفه سنگین‏ترى براى مرد نسبت به زنان قرار داده است و به همین دلیل اختیارات و حقوق بیشترى هم براى آنها قرار داده است. در هر حال در خانه و خانواده یک نفر باید مدیر باشد، و اسلام مدیریت را بر عهده مرد قرار داده و زن را از وظیفه سنگین تأمین معاش خانواده معاف کرده است تا در خانه آرامش خانه را تأمین کند و تربیت فرزندان را که با ساختمان وجودى او هماهنگ‏تر است، بر عهده بگیرد.
پس آیه شریفه بیان یک حکم حقوقى است که طبق آن اشاره به حکمى عقلایى دارد و آن اینکه هرکس وظیفه بیشترى دارد، حقوق و اختیار بیشترى دارد و درجه و برترى مرد بر زن فقط در حد برترى حقوقى است که در اداره خانواده لازم است.
لازم به یادآورى است که عدالت حکم مى‏کند که در رعایت حقوق افراد رعایت تفاوتها بشود و این با تساوى حقوق منافات ندارد. مثلاً حقوق و اختیارات مدیر عامل سازمان با معاون ادارى و مالى سازمان، برابر نیست، و مدیرعامل نسبت به مسئولیت و وظایفش از حقوق و اختیارات بیشترى برخوردار مى‏باشد و عدالت حکم مى‏کند که هرکدام با توجه به مسئویت خود از حقوق مساوى با آن برخوردار باشد و این اصل عقلایى در رابطه با حقوق خانواده هم باید اجراء شود که اسلام چنین کرده است.
با روشن شدن این مقدمه، وارد بحث آیه 34 سوره نساء مى‏شویم. مردان وظایف بیشترى از زنان دارند و به این دلیل از اختیارات بیشترى برخورددار هستند، از این اختیارات و وظایف در آیه مذکور به سرپرستى مردان بر زنان تعبیر شده است، خلاصه پیام آیه این است که نظام مدیریت خانواده به عنوان یک واحد اجتماع بر عهده مردان است. آیه دو دلیل بر این سرپرستى بیان داشته است:
1 - A}بما فضل الله بعضهم على بعض{A برترى نسبى جسمى و جسمانى مردان بر زنان و قدرت بیشتر بر تحمل مشکلات اجتماعى که در بطن خلقت به آنها داده شده است.
ممکن است اشکال شود که برترى‏هاى جسمى و جسمانى مردان بر زنان همگانى نیست و چه بسا در بعض موارد زنان برتر باشند. پاسخ این است که این سخن حقى است و به این دلیل قرآن از قید A}بعضهم على بعض{A استفاده کرده است، اما احکام و قوانین براى تک تک افراد وضع نمى‏شود، بلکه براى نوع بشر و به صورت کلى وضع مى‏شود. در این مورد هم در غالب خانواده‏ها چنین قاعده‏اى رعایت مى‏شود و هم اکنون تحقیقات روانشناسان و پزشکان و به ویژه جامعه شناسان خانواده بر صحت این مطلب صحه مى‏گذارد.
مطلب دیگر اینکه این برترى در امور اجتماعى و خانوادگى که موجب سپردن مسئولیت خانواده به مردان مى‏شود، هیچ دلالتى بر برترى‏هاى دیگر مردان بر زنان ندارد. زیرا از نظر شخصیتى زن و مرد هر دو داراى روحى خدایى مى‏باشند و بدین جهت از تمامى موجودات مادى برتر هستند و از نظر معنوى نیز برترى به تقواست که هر دو مى‏توانند به آن برسند، از نظر علمى هم وضع روشن است و همینطور است برترى‏هاى دیگر. پس مردان نه در دنیا و نه در آخرت بر زنان برترى حقیقى و واقعى ندارند. تنها در زندگى اجتماعى و اعتبارى و حقوقى و قراردادى، که یک نفر باید مدیر باشد و دیگرى زیر نظر او کار کند، مدیریت واحد خانواده برعهده مرد است.
2 ـ A}بما انفقوا من اموالهم{A؛ به دلیل اینکه مردان متعهد هستند که هزینه آبرومندانه زندگى خانواده و همسران خود را تأمین کنند. در قبل تذکر دادیم که اسلام اصرار زیادى دارد که مسئولیت سنگین مالى و تأمین مخارج خانواده را از دوش زنان بر دارد و بر گردن مردان بیاندازد تا آنان راحت‏تر به اداره خانواده و ایجاد محیطى عاطفى و آرام براى کل اعضاء خانواده و تربیت فرزندان که سازندگان اجتماع فردا هستند، همت گمارند.
چند تذکر:
1 ـ سرپرستى مردان بر زنان تنها در حدود قانون الهى است و حق تعدى و تجاوز از آن را ندارند و در صورتى که سرپرستى و مدیریت به دیکتاتورى و استبداد بیانجامد و موجب آزار و اذیت همسر فراهم شود، او صلاحیت خود را از دست مى‏دهد و دادگاه وى را مجازات ـ حتى مجازات بدنى ـ مى‏کند.
2 ـ سرپرستى با استقلال و آزادى زنان و حقوق فردى و اجتماعى زنان مغایرت ندارد و قرآن و اسلام با جدیت این حقوق را به رسمیت شمرده است.
3 ـ سرپرستى مردان مساوى با وظایف بیشتر آنها در خانواده است که تأمین زندگى معقولانه و آبرومندانه همسرانشان از جمله آنهاست و اجازه تخطى از آن را ندارند.
4 ـ معناى قوامون برترى نیست، بلکه سرپرستى است و چنانچه روشن شد، برترى واقعى به تقوى است و آیه درصدد بیان برترى مردان بر زنان نیست. بنابر منطق قرآن، تمام انسانها، اعم از زن و مرد با سرمایه اولیه فطرت آفریده شده‏اند، و همگى استعداد رسیدن به تکامل واقعى را دارند و برترى واقعى هم به تقوى است. A}ان اکرمکم عند الله اتقـکم{A گرامى‏ترین و باکرامت‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
5 ـ زندگانى خانوادگى از نظر اسلام و قرآن بر اساس مودت ـ دوستى ـ و رحمت بنا مى‏شود که آرامش و عشق را به همراه دارد و زن در ایجاد این زندگى نقش بیشترى از مرد دارد، زیرا زنان معدن عاطفه و مهربانى هستند و مردان نسبت به آنها خشن‏ترند. به عبارت دیگر هر زندگى مشترک از دو عنصر اساسى تشکیل مى‏شود، یکى زن که عاطفى‏تر از مرد است و دیگرى مرد که به جنبه‏هاى معقولانه زندگى بیشتر توجه دارد، به همین دلیل جنبه‏هاى مدیریتى که با حساب و کتاب و درگیرى اجتماعى همراه است، به مردان
واگذارده شده است و جنبه‏هاى اداره خانه و ایجاد محیط آرام و تربیت فرزندان که با عاطفه هماهنگى بیشترى دارد، به زنان واگذاشته شده است.
6 ـ اسلام دین جامع است که داراى ظاهر و باطن است و مسلمان واقعى کسى است که هر دو جنبه را در خود پیاده کند. احکام فقهى و دستورات قانونى به منزله اسکلت ساختمان هستند و احکام اخلاقى به منزله سفیدکارى آن. زندگانى به صرف احکام، بسیار سخت است و مانند این مى‏ماند که در خانه‏اى ناآماده و نیمه تمام که در مرحله سفت‏کارى است منزل گزینیم که سخت و غیر قابل تحمل است. اما رعایت هر دو جنبه احکام فقهى و حقوقى و احکام اخلاقى مانند این است که در خانه‏اى آماده و مجهز زندگى کنیم که آسان است و گوارا. در زندگانى مشترک زناشویى هم اگر تنها به احکام فقهى بسنده شود، زندگى خشن و بیروح مى‏شود. زیرا شوهر حق ندارد به زن خود فرمانى بدهد و زن حق ندارد بدون اجازه شوهر خود از خانه بیرون برود. اما اگر این قوانین با اخلاق اسلامى درباره زندگى زناشویى همراه شود، زندگى مشترک زیبا و گوارا و محل دوستى‏ها و محبت‏ها و عشقها خواهد بود. متأسفانه
بسیارى از ما به ظاهر دین، اکتفاء مى‏کنیم و چون نمى‏توانیم خود را با آن انطباق دهیم، به زیاده خواهى‏ها و تجاوزات از دستورات دینى دچار مى‏شویم که این ظلم آشکار است که موجب عقاب و مجازات دنیوى و اخروى مى‏شود.
بنابراین آیه مذکور حکمى حقوقى است که قوام و نظام خانواده را مستحکم مى‏نماید و عقل سلیم نیز بر آن فتوا مى‏دهد و اگر با دستورات اخلاقى اسلام درباره خانواده همراه شود، زندگى پر از آرامش و دوستى و محبت و نشاط را در محیط خانواده ایجاد مى‏کند، محیطى که باعث تربیت فرزندانى سالم و صالح و سرشار از امید مى‏گردد و جامعه‏اى، ایده‏آل را نوید مى‏دهد. و این عین عدالت است که در اجتماع خانواده وظایف تقسیم شده است و حقوق هرکس بر اساس وظیفه‏اش معین شده و نقش مدیریت نیز به مردان سپرده شده تا زنان به وظیفه ایجاد آرامش در خانواده مبادرت ورزند.
بنابراین، شوهری که مسئولیت ازدواج را در زمینه مهریه و هزینه زندگی و مانند آن می پذیرد، قدرت قانونی برای حل مشکل زناشویی با موعظه، قهر و عامل تأدیبی در اختیار دارد تا با آن کار زندگی زناشویی را از پیامدی منفی حفظ نماید که بنیاد زناشویی و در نتیجه، زندگی مرد و زن با هم را تهدید می کند. البته اگر مرد به نافرمانی (نشوز) رو می آورد و به همسرش توجهی ننماید، زن نیز می تواند حق او را از وی بازگیرد و اگر هزینه زندگی او را نداد، زن نیز می تواند از ادای حق جنسی او خودداری کند. وفلسفه حق نفقه زن برمرد برگشت به مصالح ،آرامش کانون خانواده واستحکام ان دارد،زیرا طبیعی است که زن درصورتی می تواند نقش مادری خودرا خوب ایفا نماید که ازنظر اقتصادی ومخارج زندگی به نحوکامل تامین شود.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده