پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


رنج نامه خودم را با نام خدا شروع می کنم؛ داستان زندگی من از اینجا آغاز شد که روزی از روزهای سال 1386 مادرم دختری از دوستان خواهرم را برای ازدواج به من پیشنهاد کرد، تحقیقات اولیه را پدرم انجام داد اتفاقا پدر دختر یکی از دوستان پدرم بود. من هم بیکار ننشستم و خودم را برای جلسه مهم خواستگاری از هر نظر آماده کردم و در کنار این از مشورت خواهر و مادرم و یکی از دوستان نزدیکم سود جستم و همچنین از آن جا که خواهرم نزدیک به 5 سال بود که او را می شناخت سؤالات زیادی را از او پرسیدم. بالاخره روز خواستگاری فرا رسید و ما صحبت های اولیه را کردیم و توافق حاصل شد و من از خدا فقط یک چیز خواستم و آن این بود که خدایا به عزت و جلالت سوگند می دهم که اگر رضای تو در این وصلت است محبت را در دل طرفین ایجاد کنی. قبل از این که از خانه آنها بیرون بیاییم طبق رسم مادرم پرسید که ما کی برای جواب گرفتن تماس بگیریم و همه چیز شاید از آن جا شروع شد که مادر دختر گفت که ما باید تحقیقات بکنیم و بعد از آن هم ما برای این کار باید «استخاره کنیم». ما چیزی نگفتیم و آمدیم و بعد از آن محبت عجیبی در دل من ایجاد شد. یک هفته بعد مادرم تماس گرفت و آن ها گفتند که ما نظرمان به شماست و تحقیقاتمان را هم کرده ایم ولی استخاره این آمده ست که باید صبر کنیم! (ولی چقدر؟) بعد از گذشت 1 ماه مادرم هر چه تماس می گرفت جواب نمی دادند تا اینکه پدرم به محل کار پدر دختر رفت و آن جا معلوم شد که آن ها استخاره کرده اند و خوب نیامده است و به گفته خودشان سه بار هم این کار را کرده اند مادرم هم تماس گرفت و همین حرف ها را به او هم زدند. سرانجام بعد از چند روز مادرم مرا در جریان این امر قرار داد و من چیزی نگفتم ولی از درون منقلب بودم شب شهادت امام موسی بن جعفر(ع) بود و رفتم به زیارت حضرت معصومه(س) و حال عجیبی داشتم خیلی به درگاه خدا ناله کردم که ناگهان فکری به ذهنم رسید که باید در این خانه کسی باشد که جواب مرا بدهد و بعد از اقامه نماز به سمت مسجد اعظم کشیده شدم و دیدم که آیت الله امینی به سؤالات مراجعین به صورت خصوصی و حضوری پاسخ می دهد خوشحال شدم و جلو رفتم بعد از چند دقیقه نوبت به من رسید و موضوع خود را مطرح کردم و ایشان در جواب من گفتند به خانواده دختر از قول من بگویید امینی می گوید اگر نتیجه تحقیق خوب است در زمینه ازدواج هر چه استخاره کرده اید بی اعتبار است. بلافاصله رفتم از صحن بیرون و با پدرشان تماس گرفتم و نقل قول کردم و جریان را گفتم و این را هم اضافه کردم که حاج آقای ... من به این موضوع عقیده دارم که هر کس به هر چیزی که اعتقاد دارد عمل کند موفق است و اگر شما این حرف آقای امینی را نمی پذیرید یک بار دیگر به خاطر من استخاره کنید. بعد از گذشت یک ماه دوباره پاسخ منفی بود و الان من نمی دانم به چه کسی باید متوسل شوم و یا به چه چیزی باید اعتقاد داشته باشم این ها را به شما گفتم تا شاید کمی سبک تر شوم چون بهترین کلمه را برای وصف حال کنونی خودم نمی یابم و سرگردان و پریشانم و دیگر به هیچ چیز و هیچ کسی اعتماد ندارم حتی به خودم.

2 پاسخ 2

به طور قطع خانواده دختر در اعتقاد به استخاره در امر ازدواج دچار اشتباه هستند، ولی اشتباه شما نیز در این قضیه این بوده است که قبل از حصول اطمینان از پاسخ مثبت خانواده دختر، به او دل بسته شده اید. شاید در عمل کمتر با او هم صحبت شده باشید، ولی در ذهنتان همیشه او را ستوده و جذاب و ... معرفی کردید عشق و علاقه شما بر فرد مورد نظر اگر ناشی از شناخت کافی و پس از اطمینان از موافقت خانواده ایشان بود، می توانست منشأ آثار و برکات مثبتی باشد. اما اگر به گذشته و اولین باری که علاقه او در ذهنتان جای گرفت مراجعه کنید (و خوب بیاندیشید که چگونه شد که به وی علاقه پیدا کردید) و دریابید که ناشی از یک نگاه زودگذر و احساسی بوده، آیا فکر می کنید می تواند چنین مبنا و اساس سستی، سنگ بنای خوب و محکمی برای زندگی مشترکتان باشد. یعنی هنوز مراحل شناختی و عقلانی را طی نکرده، وارد وادی محبت و پیوند عاطفی شده اید و این درست نبوده است و اکنون شما را دچار آسیب نموده است. حالا که متوجه اشتباه خود شده اید بر شما است که فورا تصویر او را از ذهن و علاقه به او را از دل خویش برانید و خود را درگیر محبت خیالی و بی سرانجام نسازید. دوست عزیز مطمئن باشید اگر کمالاتی و ویژگی های ارزشمندی در فرد مورد نظرتان وجود دارد، وی تنها فردی نیست که از این خصوصیات برخوردار باشد بلکه می توانید بهتر از وی را با اندکی تحقیق و تفحص پیدا کنید ولی به خاطر این که چشم و گوش شما روی وی متمرکز شده، تمام خوبی ها را در وی می یابید و احتمال فرد دیگری در همین سطح حتی به ذهنتان نمی آید، مطمئن باشید مثل او حتی بهتر از او یافت می شود ولی به شرط این که اندکی دامنه نگاهتان را گسترش دهید. گفته شده یکی از موانع شناخت صحیح، حب زیاد است «حب الشیء یعمی و یصم» عشق و علاقه زیاد انسان را کور و کر می کند و اجازه نمی دهد به انسان به طور کامل و صحیح به دیگر جنبه ها نگاهی داشته باشد و بیاندیشد و مانع از تصمیم گیری عقلایی می شود. آخرین نکته آن که عشق و علاقه ای ارزشمند است که پس از ازدواج حاصل شود نه قبل از انتخاب در ازدواج. اگر عشق باعث انتخاب شود، اگر نگوییم در تمام موارد حداقل در اکثر موارد شکست خورده است. عشق و علاقه بین دختر و پسر موقعی ارزشمند است که پس از انتخاب صحیح حاصل شود و پایه زندگی مشترک را شکل دهد. ما هرگز به شما توصیه نمی کنیم که رابطه عاطفی خود را با ایشان قطع کنید و یا اینکه بگوییم انسان نباید عاشق شود و مانند آن, ولی توصیه ای که در این زمینه وجود دارد این است که عشق و علاقه ای مفید و زندگی ساز است که ناشی از آگاهی باشد , یعنی بعد از شناخت و آگاهی برای انسان پیدا شود. متاسفانه بسیاری از جوانان قبل از اینکه در مورد کسی آگاهی پیدا کنند و عقلانیت این علاقه را بررسی نمایند و تحقیق کنند که شرایط همسر خوب وایده ال و کفویت وجود دارد یا نه عاشقمی شوند و در صدد برقراری ارتباط بر می ایند, در حالیکه معلوم نیست اصلا این رابطه می تواند سرانجام خوشی داشته باشد یا نه و امکان وصول دارد یا نه, قبل از تمام این محاسبه های عقلانی, دلشان جلوتر از عقلشان حرکت می کند و با رفتن دل, عقل در شناخت حقیقت دچار مشکل می شود. این افراد هر چه سعی می کنند نمی توانند عاقلانه تصمیمی بگیرند. توصیه ما این است که قبل از رفتن دل و وابستگی شدید, عقلانیت قضیه را صاف کنید و امکان سنجی نمایید و شناخت لازم را بدست آورید و بعد علاقه مند شوید, تا دچار عواقب سوء عشق و علاقه های افراطی نشوید. به عبارت دیگر ابتدا باید تعقل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقیق کرد و فرد مورد نظر را برگزید و آن گاه خالصانه ترین عشق و ناب ترین دوستى ها را بدون منت به دوست برگزیده (همسر خود) تقدیم نمود. دوستى‏هاى قبل از انتخاب همسر و تصمیم گیرى در مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را سد و چشم بصیرت را کور مى‏سازد و اجازه نمى دهد تا یک تصمیم صحیح و عارى از خطا گرفت و فرد صد در صد مناسب را برگزید. این نوع انتخاب موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آینده را تیره و تار مى‏سازد. تجربه و سرگذشت انسان‏هاى مجرب نشان مى‏دهد که علاج ماجرا غیر از این را مى‏طلبد. بنابراین اگر قصد ازدواج هم در کار باشد، ابتدا باید دوستى و محبت را کنار گذاشت و همچون یک بیگانه، او را موضوع تحقیق خود قرار داد و از برخوردارى وى از شرایط مثبت کسب اطلاع کرد. آن گاه که او را همسرى ایده آل و مورد پسند براى خود یافت باید شرایط او را نیز جویا شد و بعد از پذیرش شرایط وى با عقد رسمى به پاى یک دوستى پایدار و عشق ناب جان ببازند. در این زمان هر عملى جز عشق ورزى و محبت خطا است. پس تا قبل از انتخاب، تعقل، تدبیر، تحقیق و شناخت و توافق خانواده ها، آن گاه انتخاب را سرلوحه کار خود قرار دهید و بعد از انتخاب عشق و محبت بى چون و چراى خود را ارزانى یکدیگر سازید. تعقل و تفکر به جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود که هر نکته در جاى خود نکو است؛ وگرنه زندگى جز زندان و گرفتارى ثمره اى ندارد. امید است با مطالعه دقیق مطالب فوق نقطه نظرتان را بفرمایید و با تصمیم گیری از روی عقل و اندیشه بتوانید سعادت و آینده روشنی را برای خود رقم بزنید.

برگرفته از پرسمان
برادر من خداوند خیرت بدهد، مگر آسمان پاره شده و آن اولیامخدره نزول فرموده که اینقدر پریشانی. بلکه خیری در کار است که نمی شود، بگذار و وارهان از بند این خانم. ماشالله که آنچه فراوان است دختر نجیب دم بخت است...


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(برای شناختن دختر مورد نظرمان چه کار کنیم؟) (داستان سکس پدر) (داستان سکس پدردختر) (شروع نامه با نام خدا) ()