پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


«یا محمد: ان شانئک هو الابتر؛ ای محمد: هرکس که مخالف توست، قطعاً او به بلوغ جنسی نرسیده است.»
او کیست که پیامش را باید دوباره شناخت، پیامی که برای انسان های حاضر و آیندگان سرنوشتی لایتغیر خلق نمود و خود را خاتم النبیین خواند: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی علیما» (آیه40 سوره الاحزاب). آن پیام منحصر به چه بود که او را لایق خاتم النبیین نمود به طوری که می توان گفت خداوند متعال با انسان های مخلوق خود حجتی را که توسط حضرت ابراهیم شروع نموده بود: «ان هذا لفی الصحف الاولی، صحف ابراهیم و موسی آیات 19 و20 سوره الاعلی». بوسیله حضرت محمد(ص) به اتمام رسانده و نوید داد که از این تاریخ (بعثت آخرین نبی) انسان موجودیت خود را پس ازسالیان دراز دوباره شناخت ورسالت تکمیلی دیگری برای هدایت انسان ها به سوی الله وجود نخواهد داشت. برای درک ندای رهایی محمد باید وجود خداوند او را در زندگی روزمره لمس و تجربه نمود و برای درک وجودی خداوند که قطعا ملازمه با مشاهده عینی جسم وجودی خداوند ندارد، بلکه وجود او توسط انسان باهوش (انسانی که علاوه بر داشتن ظاهر انسانی باید دارای عقل و هوشی باشد که او را از حیوان متمایز می نماید) حس می گردد، باید اول به این سؤال پاسخ داده شود که آیا خداوند از میان انسان های حاضر حضرت محمد(ص) را به پیامبری برگزید و یا اینکه حضرت محمد(ص) خود خداوند را از میان گمشده انسان ها پیدا نموده و سپس از جانب او برای هدایت بشریت به سوی الله مبعوث گردید؟ اگر مورد اول را گواهی نماییم لاجرم خداوند را باید موجودی فرا طبیعی بدانیم که می تواند انتخاب نماید و موجودی می تواند انتخاب نماید که دارای حیات بوده و حداقل از میان دو چیز موجود یکی را انتخاب نماید ولی می دانیم که قرآن مجید او را لم یلد و لم یولد (آیه سوم سوره اخلاص) نامیده است پس بر طبق این آیه کریمه، خداوند موجودی نیست که حیات داشته باشد و در این تفکر چون خداوند از میان انسان های حاضر پیامبر(ص) خود را بر می گزیند، می توان تصویری از خداوند در ذهن ایجاد نمود که در آسمان ها نظاره گر اعمال انسان ها است و ملائک او اعمال خوب و بد انسان ها را یادداشت می نمایند و هر کس در نظر او افعالش نیک تر باشد، لایق تر برای پیامبری می باشد و در این تفکر عدالت خداوند مورد تردید واقع می شود (نعوذ بالله من الشیطان) چون هر انسانی می توانسته توسط موجودی فراطبیعی که خداوند نام دارد هدایت گردد چون خود انسان را خلق نموده است! ولی اگر مورد بعدی را گواهی نماییم علاوه بر اینکه شایستگی های فردی حضرت محمد(ص) را در اثبات علمی وجود خداوند در نظر گرفته ایم، از صراط المستقیم موعود او می توانیم در مسیر ذات باری تعالی که به سوی توحید در حرکت است قرار بگیریم و هر انسانی می تواند از صراط المستقیم محمدی وجود الله را مانند حواس دیگرش لمس نماید و از عظمتش بی اراده سر تعظیم فرود آورد! حضرت محمد(ص) از چه راهی با الله ارتباط برقرار کرد و به سمت وی معراج نمود و وصل وجودش گردید؟؟ خداوند در انسان علاوه بر حواس پنجم، حس ششمی (پویایی) را برای لمس احساس های درونی با درک آیت های بیرونی مادی در وجود هر انسانی خلق نموده است که انسان ها به وسیله آن از احساسات درونی هم آگاه می شوند و از طریق چشم و اعمال خود احساس درونی خود را بیان می دارند و کافیست انسان به آن حس نیز توجه نماید تا بتواند وجود خداوند را در هر برهه از زمان لمس نماید به طوری که از اعمالی که او نهی کرده است به صورت غیر ارادی امتناع نماید، مثل بروز عکس العمل آنی مغز وقتی که پوست هر قسمت از بدن با جسم داغ تماس پیدا می نماید! اما چگونه انسانی قادر است که وجود خداوند را به وسیله حس ششم درک و لمس نمایند و همانند محمد(ص) به خدای خود برسد و از عظمتش بی اراده سر تعظیم فرود آورد.
حضرت محمد(ص) با چه وسیله ای به وجود حس ششم در خود پی برد و این یافته با چه انگیزه ای در وی ایجاد شد و سپس کشف شد!؟ آیا این وسیله مادی یا معنوی می تواند هر انسانی را به خالق خود وصل نماید تا خدای خود را بیابد، خدایی که برای پیامبران اولوالعزم قبل از او نیز یگانه و بی همتا بوده است. حضرت محمد(ص) راه رسیدن به خداوند را در آیه های 1 و 2 سوره بقره به انسان های حاضر و به نسل های آنان آموخته است: «الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین؛ الم، یگانه را ه موجود برای هدایت انسان ها به سوی الله است»، که در یگانه راه بودن آن شکی نیست. الم قطعا باید اول کلمه «المراه» باشد که به صورت المرء تلفظ می شده، نگاشته شده است و در آیه 102 سوره بقره به وضوح در این معنی به کار برده شده است : « ... ما یفرقون به بین المرء و زَوِِِِجها ... ؛ آنچه جدایی می افکند میان زن و جفتش» و در آیات 34 و 35 سوره عبس نیز در این معنی به کار برده شده است: «یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه» و همچنین در آیه اول سوره رعد در این معنا به کار برده شده است: «المر تلک آیات الکتب و انزل الیک من ربک الحق ولکن اکثر الناس لایومنون ... ». پس حضرت محمد(ص) المر را یگانه راه و وسیله برای رسیدن به خداوند دانسته است و المر یعنی جنس زن یعنی سر منشاء پیدایش خلقت انسان و اسباب تکاثر از جنس زوجین و در یک کلام یعنی احسن الخالقین (فتبارک الله احسن الخالقین؛ آیه 14 سوره المؤمنون) و این امر را در آیه یک سوره النساء به وضوح بیان می دارد: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و ... ؛ ای مردمان به خداوند خود ایمان آورید، اوست که آفرید انسان را از یک جنس واحد و از درونش برایش جفتی نیز بیافرید و بدین گونه از آنان مردان و زنان بی شماری خلق نمود ... .» انسان ها تنها وقتی می توانند نسل های خود را به سوی توحید هدایت نمایند که زن و مرد جفت یکدیگر باشند به نحوی که در کنار یکدیگر احساس آرامش نمایند و از اینکه در کنار یکدیگرند شکرگزار خداوند بوده و از وجود یکدیگر لذت ببرند و در نگاه یکدیگر ذات باری تعالی را جستجو نمایند و انسان های دیگر در نظر آنان مخلوقات خداوند هستند و به آنان نیز عشق خواهند ورزید و در خود شعف و انرژی احساس می نمایند که در مبارزه با سختی ها به هیچ وجه ناامید نمی گردند: «وجوه یومئذ ناعمه لسعیها راضیه فی جنته عالیه» (آیه 8 و 9 و 10سوره الغاشیه) و از گناه بی اختیار پرهیز می نمایند چون بی نیازند. زن چگونه جفت خود را پیدا می نمایند و زوجین کامل تشکیل می گردد و بدین گونه در روح و روان یکی می شوند و در مسیر ذات باری تعالی قرار می گیرند و به خدای خود می رسند: عشق موهبتی است الهی که خداوند متعال به انسان ها هدیه داده است تا انسان های مختلف الجنس جفت یکدیگر را بیابند و بدین وسیله در صراط المستقیم حضرت محمد(ص) قرار گرفته و به سوی معبود خود حرکت خواهند کرد و پاداش آنها زندگی در بهشت است که در آن از نعمات بیکران الله استفاده خواهند برد (این نعمات یا با وجود انسان عجین هستند مثل وجود لذت و یا قابل کشف توسط انسان است مثل کشف روشنایی از الکتریسیته توسط ادیسون) و قطعا در زمان حیات خود اثری جاودانی برای نسل بشر ایجاد خواهند کرد: «بل تؤثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقی».( آیات 17 و 18 سوره الاعلی) عشق در میان انسان ها رابطه ای الوهیت ایجاد می نماید و زوجین را به یک بلوغ عقلی می رساند و آنها عشق را با نگاه و اعمال خود به نسل های بعدی خود منتقل خواهند نمود و وضع ظاهری آنها بیان کننده ایمان باطنی آنان خواهد بود چون اگر جفت یکدیگر باشند علاوه بر اینکه شاداب و سر حال هستند، نباید در شکل ظاهری آنها هم تغییری حاصل گردد یعنی نه چاق می شوند و نه لاغر زیرا حکم آیه هفتم سوره الغاشیه است: «لا یسمن و لا یغنی من جوع» و در پی عقبه خود خواهند رفت و به آنها نیز عشق خواهند ورزید. حدیث نبوی می فرمایند، با ازدواج کردن نصف دین تکمیل می گردد (پس نصف تکمیلی بعدی دین توسط زوجین پیش گرفته می شود یعنی تلاش برای تکامل انسان ها). حضرت محمد(ص) با دین اسلام به بشریت راه رسیدن (صراط المستقیم) به سوی الله را می آموزد و پیام حضرت محمد(ص) اینست که انسان ها برای اینکه به خدای خود برسند و در بهشت موعود زندگی نمایند ناگزیر از جفت یابی هستند و تنها در این صورت است که انسان های متعالی آموزش و پرورش می یابند. خداوند در وجود انسان مانند سایر حیوانات، نیازهایی را خلق نموده است که این نیازها با گذشت زمان نه کم می گردد و نه تغییری در آن حاصل می گردد و اگر این نیازها توسط حکمرانان آنان تأمین گردد، محیط مناسبی را برای جفت یابی فراهم نموده ایم زیرا خداوند برای هر انسان جفتی نیز آفریده است: «و خلقناکم ازواجا». (سوره النبا آیه 8) که انسان ها در دوران گذر از کودکی به نوجوانی او را می یابند و بدین گونه به بلوغ جنسی می رسند، یعنی سن تکلیف زیرا هر انسانی بعد از یافتن جفت خود آثار بلوغ جنسی در وی ظاهر و حس ششم در وجودش فعال می گردد (برای اثبات این موضوع، کافیست که یک جاندار ماده را با مولود مؤنث خود در یکجا نگهداری نماییم به طوری که هم نوع خود را نه ببینند و نه صدایش را بشنوند، قطعا در وجود مولود آثار بلوغ جنسی که همراه با تغییر فیزیکی در جسمش باشد را مشاهده نخواهیم کرد)‌ و چون زن زودتر به بلوغ جنسی می رسد اوست که جفت خود را مجذوب خود می نماید و این راز سعادتمندی انسان ها در این جهان هستی می باشد که حضرت محمد(ص) پیام آور آن بوده است لذا چنانچه شرایط مناسب برای برقراری ارتباط بین زوجین پس از جفت یابی فراهم گردد تا آنها بتوانند تا رسیدن به سن ازدواج کنار هم باشند و با هم بزرگ شوند، خیلی زود آنها به خدای خود رسیده و وصل وجودش می گردند و در بهشت موعود (فی الجنه عالیه) پاک و مطهر، بیش از سیصد سال خواهند زیست ( ... انهم فتیه امنوا بربهم و زدنهم هدی ... ؛ آیه 13 سوره کهف). بنابراین در دین حضرت محمد(ص) نه شیعه داریم و نه سنی و نه ادیان دیگر تاب مقاومت در برابر پیام بر حق او که برخاسته از ذات باری تعالی است را دارند. چون یگانه راهیست که انسان را به خدای خود می رساند و مفهوم دین چیزی نیست جز راه رسیدن به الله و اسلام یعنی تسلیم شدن به اراده خداوند در تعیین جفت انسان، یعنی او مالک یوم الدین است. «ما ادراک ما یوم الدین، ثم ما ادراک ما یوم الدین، یوم لاتملک نفس لنفس شیئاً، و الامر یومئذ لله». (سوره انفطار) یعنی او است که تعیین می کند چه کسی مالک چه کسی شود و این تملک فقط به اذن الله است که برای دختران ایجاد حق می نماید تا جفت خود را مالک گردند و این حق توسط خداوند به هنگام رسیدن آنها به بلوغ جنسی که همراه با سن تکلیف است داده می شود لذا حضرت محمد(ص) در مقام بیان این حکم الهی بوده که اولین حقوق زن حق انتخاب جفتش است که توسط خداوند تعیین می گردد و انسان ها در انتخاب آن دخالتی ندارند و این حکم خداوند را قرآن مجید نامید «بل الذین کفروا فی تکذیب، والله من ورائهم محیط، بل هو قرآن مجید، فی لوح محفوظ».(سوره البروج) که هیچ انسانی نمی تواند منکر وقوع آن پیام گردد زیرا تحقق آن لازمه رسیدن انسان به بلوغ جنسی است که هیچ وقت تغییر نمی کند و هر کس مدعی عدم وقوع آن گردد از منظر قرآن مجید او به بلوغ جنسی نرسیده است.

1 پاسخ 1

اسلام دین جامع وکاملی است که به همه نیازهای انسان توجه نموده وبرای تامین آنها تدابیری اندیشیده است,ازجمله در مورد مسئله نیازهای جنسی انسان وارضاء آن دستوراتی داده که ضمن تامین این نیاز بطور صحیح نسل انسان هم ادامه پیدا کند.
واز نشانه های خداوند آنست که از جنس بشر جفتی را برای او خلق نمود تا وسیله ای برای آرامش او باشد زن سبب تسکین وآرامش وپیوند عاطفی میان انسانها ست.
بدون ازدواج انسان به آن کمال مورد نظر نمی رسد.
زن وسیله ای برای مصونیت انسان از گناه وانحراف می باشد.
اما نباید همه مسائل را در ازدواج وانتخاب جفت خلاصه نمودوابعاد دیگر ونیازهای گوناگون انسان را فرا موش کرد .
انسان مجموعه ای از نیازهای روحی روانی ,اخلاقی,نیاز به پرستش وعبادت ودعا ومناجات وامور دیگری است که به همه آنها باید توجه کرد وسیر انسان بسوی کمال باید متوازن وهمه جانبه باشدهر گونه توجه افراطی به یک بعد سبب انحراف از مسیر شده وعواقب خطر ناکی را در پی دارد.
این گونه بر داشتها از دین صحیح نیست چسبیدن به چند آیه وبرداشت نا درست هم از انها,مشکلات زیادی ایجاد می کند اینکه گفته اید«اسلام یعنی تسلیم شدن به اراده خدادر تعیین جفت انسان»اگر مقصود تسلیم در مورد این تدبیر الهی برای غریزه جنسی باشد صحیح است ولی اگر منظور خلاصه کردن اسلام در ازدواج باشد این برداشت درستی نیست.
تفسیر وبرداشت از آیات قرآن باید مستند به یک شیوه صحیح وعرف متداول باشد ,که در مورد برداشت مطرح شده در سئوال هیچ شاهد ومویدی ندارد بلکه یک برداشت انحرافی خطر ناک است.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(هوالابتر) ()