پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


نمی دونم سوالم رو چطوری و از کجا شروع کنم ... راستش نمی دانم چه می خواهم بگویم، زبانم در دهان باز بسته هست ... من یک سولی دارم که وقتی به اون فکر می کنم خیلی اذیت میشم ... اینکه: به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ... به کجا می روم آخر ننمایی وطنم ... حتما می گویید به آخرت ایمان ندارم، نه خیر این طور نیست من کاملا به وجود جهان باقی و جاودان ایمان کامل دارم ... ولی باز هم زندگی برای من معنایی ندارد ... نمی دونم چرا؟ هیچی هم کم ندارم ولی باز این احساس رو دارم، من نمی دانم انسان برای چی زندگی می کنه که چیکار کنه ... می دانم می گویید لقای پروردگار و من هم قبول دارم ولی باز من نمی دانم ... به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ... به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟

1 پاسخ 1


1ـ « ابو الفتح یحیى بن محمد بن حیاء کاتب ، ذکر کرد از شخصى که گفت: بین مکّه و مدینه چشمم به شبحى افتاد که در بیابان می درخشد. گاهى دیده مى‏شد و گاه ناپدید می شد. نزدیک من شد درست دقت کرده دیدم پسر بچه‏اى هفت یا هشت ساله است به من سلام کرد ؛ جواب دادم. پرسیدم از کجا مى‏آیى؟ گفت: از خدا. گفتم کجا می روى؟ فرمود: به سوی خدا. پرسیدم بر چیستی؟.گفت: بر خدا. سؤال کردم: توشه ات چیست؟ گفت: تقوا.سؤال کردم از کدام قبیله ای؟ گفت: مردى عربم. گفتم: آشکارتر بگو! گفت: قریشى هستم. باز آشکارتر خواستم ، گفت: از بنى هاشم می باشم. توضیح خواستم ، گفت علوى هستم و این شعر را خواند:
فنحن على الحوض ذواده نذود و یسعد و راده‏
فما فاز من فاز الا بنا و ما خاب من حبنا زاده‏
فمن سرنا نال منا السرور و من ساءنا ساء میلاده‏
و من کان غاصبنا حقنا فیوم القیامه میعاده‏
سپس فرمود من محمد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب هستم و ناگاه دیدم نیست ؛ نفهمیدم که به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد.» (بحارالأنوار ج : 46 ص : 270 )
همچنین منسوب است به امیرالمومنین (ع) که فرمودند: « إن لم تعلم من أین جئت لم تعلم إلى أین تذهب ـــ اگر ندانی از کجا آمده ای ندانی که کجا خواهی رفت.» (شرح‏نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید ، ج : 20 ص : 292)
در قرآن کریم نیز مضامین مطرح شده در روایات پیش گفته به وفور یافت می شوند ؛ برای نمونه:
« وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فیهِ إِلَى اللَّه‏ ـــ و از روزى بپرهیزید که در آن روز، شما را به سوى خدا بازمى‏گردانند.» (البقره :281)
« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود دیگرى را با خدا مخوان، که هیچ معبودى جز او نیست؛ همه چیز جز وجه او فانى مى‏شود؛ حکم تنها از آن اوست؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شوید.» (القصص:88)
« کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر انسانى مرگ را مى‏چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى‏گردانند. » (العنکبوت:57)
« اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را بازمى‏گرداند، سپس شما را به سوى او باز مى‏گردانند.» ( الروم:11)
« الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏ ــــ آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد، مى‏گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى‏گردیم.» ‏( البقره:156)
« وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصیر ــــ و برای خداست آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست ؛ و بازگشت همه ی موجودات ، به سوى اوست.» (المائده:18)
« فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَدا ــــ پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.» (الکهف:110)
« مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ـــــ کسى که امید به لقاء اللَّه دارد ، پس (بداند) که به یقین سرآمدى را که خدا تعیین کرده فرامى‏رسد ؛ و او شنوا و داناست.» (العنکبوت:5)
« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ ـــ آیا پنداشته‏اید که شما را بیهوده آفریده‏ایم و به سوى ما بازگشت نمى‏کنید؟» (المؤمنون: 115)
2ـ برداشتی که افراد مختلف از این گونه آیات و روایات دارند ، به حسب میزان معرفتشان ، متفاوت است. اکثر افراد از این آیات چنین برداشت می کنند که خدا انسان را برساخته و با مرگ او را به آخرت بازگردانده و در بهشت یا جهنّم جای می دهد. البته میزان معرفت این افراد به آخرت و بهشت و جهنّم نیز در یک سطح نبوده ، دارای سطوح گوناگونی است. امّا برداشتی که حکما و عرفا از این آیات می کنند اگرچه در طول همان برداشتهای سابق است ولی در سطحی کاملاً متفاوت قرار دارد. از دیدگاه اکثر مردم ، انسان قبل از خلقت ، معدوم بوده و آنگاه به خلقت الهی موجود می شود ولی از دیدگاه این گروه از اندیشمندان ، همه ی مخلوقات ، ظهورات اسماء الهی بوده برای خدا و از آنِ خدا هستند و انسان ، کاملترین مظهر اسماء الهی می باشد. در پندار اکثر مردم ، مخلوقات ، خارج از وجود خدا و غیر اویند ولی در اندیشه ی اینان مخلوقات نه در خارج خدا هستند و نه در داخل او ؛ چرا که خدا نامحدود است و آنکه را حدّ نیست خارج نیست ؛ و بسیط بوده مرکّب نیست و بسیط را داخل نباشد. همچنین مخلوقات نه غیر او هستند و نه عین او و نه جزء او ؛ چون او وجود محض است و وجود محض را نه غیر است نه دومی بر می دارد و نه ترکیب می پذیرد. این گونه اندیشمندان ژرف اندیش ، در چنین فضای فکری درخشنده ای ، که نورش چشم اندیشه ها را خیره می کند ، آیات و روایات پیش گفته را درمی یابند ؛ و البته روشن است که رسیدن به چنین فضای فکری متعالی و شکوهمندی ، محتاج به کسب دانش و بینش فراوان و مستلزم صرف عمر است. امّا اگر کسی در چنین جوّ لطیفی از اندیشه و بینش نسبت به مبداء وجودی خود واقع شد آنگاه همانگونه که امام باقر(ع) فرمودند خواهد یافت که او نه در خدا و نه در خارج او ، بلکه « قائم بر خدا» است ؛ و به تعبیر قرآن کریم از آنِ خداست ؛ امّا اینکه این تعابیر یعنی چه؟ سوالی است که پاسخش به گفت و شنید راست نیاید بلکه بهایی گران دارد که عبارت است از صرف عمر در راه کسب دانش و بینش.
همچنین اگر حقایق پیش گفته بر کسی به حقیقت ــ نه توهّم ــ آشکار شود ، همانگونه که امیر مومنان فرمودند خواهد دانست که مقصد او کجاست و به چه سوی می رود. در منظر اکثر افراد ، مقصد نهایی اهل صلاح و فلاح ، بهشت ابد است و مراد از لقاء خداوند متعال نیز حضور در عالم آخرت و مشاهده ی لطف و احسان او در حقّ اهل بهشت می باشد. امّا حکیم و عارف ، بهشت ابد را مقصد ابدان صالحان می دانند نه مقصد ارواحشان ؛ که البته خود آن بهشت نیز مراتبی دارد که آنچه از حور و قصور و مناظر زیبا و نهرها و چشمه های مصفّا در قرآن کریم آمده مربوط به پایین ترین مراتب آن می باشد ؛ چرا که فوق این مرتبه از حدّ وصف با الفاظ خارج است ؛ که « معانی هرگز اندر لفظ ناید ــــ که بحر قُلزُم اندر ظرف ناید» ؛ لذا وصف آن در الفاظ قرآن ، چنان است که توجّه اهل ظاهر را معطوف به خود نمی کند. امّا روح در مراتب عالی آن برای کسانی که واجد آن مراتب باشند موجودی است از عالم امر « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْر ربّی » و مقصد آن نیز همان عالم امر یا عالم اسماء الله می باشد و مراد از لقاء الله به معنی حقیقی آن نیز همین است ؛ اگر چه اهل بهشت ابدان نیز بی بهره از لقاء الله نیستند لکن دیدارشان از پسِ حجاب بهشت است. امّا اینکه اسماء الله چیست؟ و لقاء اسماء به چه نحو است؟ باز حقیقی سر به مهر است که در گفتار و نوشتار نگنجد و جز در سایه ی اجتهاد در کسب معارف الهی به چنگ نیاید که به حقّ این نه متاعی است که فریاد بر سر هر کوچه و بازار کنند.
حاصل کلام اینکه صرف دانستن این مطلب که ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی گردیم ، همگان را راضی و سیراب نمی کند بلکه تفصیل این حقیقت است که جانهای حقیقت جویان را آرام می کند ؛ و بیان تفصیل این حقیقت ، در قالب نامه و سخنرانی و امثال این امور به درستی ممکن نیست و مجاری خاصّ خود را می طلبد ؛ و اساساً خود همین طلب مستمرّ حقیقت است که باعث رشد وجودی انسان شده ، آدمی را به آن حقیقت متعالی متّصل و به چشمه ی فناء فی الله رسانده از شراب لقاء الله سیراب می سازد.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(اس ام اس نميدانم از كجا شروع كنم)