پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


توضیحات کاملی در مورد جملات پایانی آیات 2و3و4و5 سوره طلاق؟ چگونگی آسان شدن کار برای انسان و قرار دادن راه خروج و پوشش سیئات و توکل کردن؟

1 پاسخ 1

در پاسخ به این پرسش به مطالب ذیل توجه نمایید:
1- آیات فوق از امیدبخش‏ترین آیات قرآن مجید است که تلاوت آن دل را صفا و جان را نور و ضیا مى‏بخشد، پرده‏هاى یاس و نومیدى را مى‏درد، شعاعهاى حیاتبخش امید را به قلب مى‏تاباند، و به تمام افراد پرهیزگار با تقوا وعده نجات و حل مشکلات مى‏دهد.
در حدیثى از ابو ذر غفارى نقل شده که پیامبر ص فرمود:
انى لا علم آیه لو اخذ بها الناس لکفتهم: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ... فما زال یقولها و یعیدها
: من آیه‏اى را مى‏شناسم که اگر تمام انسانها دست به دامن آن زنند براى حل مشکلات آنها کافى است، پس آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار کرد «1».
در حدیث دیگرى از رسول خدا ص نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود:
من شبهات الدنیا و من غمرات الموت و شدائد یوم القیامه:
خداوندا پرهیزکاران را از شبهات دنیا و حالات سخت مرگ و شدائد
روز قیامت رهایى مى‏بخشد! . این بیر دلیل بر این است که گشایش امور براى اهل تقوا منحصر به دنیا نیست، بلکه قیامت را نیز شامل مى‏شود.
و در حدیث دیگرى از همان حضرت ص آمده است:
من اکثر الاستغفار جعله اللَّه له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا:
هر کس بسیار استغفار کند (و لوح دل را از زنگار گناه بشوید) خدا براى او از هر اندوهى گشایشى، و از هر تنگنایى راه نجاتى قرار مى‏دهد».
جمعى از مفسران گفته‏اند: که نخستین آیه فوق، در باره عوف بن مالک نازل شده که از یاران پیامبر ص بود، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند، او به محضر پیامبر ص آمد و از این ماجرا و فقر و تنگدستى شکایت کرد، فرمود: تقواى را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکر لا حول و لا قوه الا باللَّه را بگو، او این کار را انجام داد، ناگهان در حالى که در خانه‏اش نشسته بوده فرزندش از در، درآمد، معلوم شد که از یک لحظه غفلت دشمن استفاده کرده و فرار نموده، و حتى شترى از دشمن را نیز با خود آورده است. (اینجا بود که آیه فوق نازل شد و از گشایش مشکل این فرد با تقوى و روزى از جایى که انتظارش را نداشت خبر داد) «3».
ذکر این مطلب نیز لازم است که هرگز مفهوم آیه، این نیست که انسان تلاش و کوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد، و بگوید در خانه‏ ى‏نشینم و تقوا پیشه مى‏کنم و ذکر لا حول و لا قوه الا باللَّه مى‏گویم تا از آنجا که گمان ندارم به من روزى مى‏رسد، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست، هدف تقوى و پرهیزکارى توأم با تلاش و کوشش است، اگر با این حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمین فرموده است.
و لذا در حدیثى مى‏خوانیم که یکى از یاران امام صادق ع عمر بن مسلم مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض کردند: او تجارت را ترک گفته، و رو به عبادت آورده، فرمود: واى بر او
ا ما علم ان تارک الطلب لا یستجاب له‏
: آیا نمى‏داند کسى که تلاش و طلب روزى را ترک گوید دعایش مستجاب نمى‏شود.
سپس افزود: جمعى از یاران رسول خدا ص وقتى آیه وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ نازل شد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند: خداوند روزى ما را عهده‏دار شده! این جریان به گوش پیامبر ص رسید، کسى را نزد آنها فرستاد که چرا چنین کرده‏اید؟ گفتند: اى رسول خدا! چون خداوند روزى ما را تکفل کرده و ما مشغول عبادت شدیم، پیامبر ص فرمود:
انه من فعل ذلک لم یستجب له، علیکم بالطلب!
هر کس چنین کند دعایش مستجاب نمى‏شود، بر شما باد که تلاش و طلب کند
تفسیر نمونه، ج‏24، ص: 238

2- نوع آسایش و گشایش هر نوع رنج و سختی به دنبال عوامل و علت های ویژه خود پدید می آید اما گفتنی است که عوامل و علت ها متعدد است برخی علت ها مادی و حاصل تلاش جسمی است و برخی علت های معنوی و حاصل صفات روحی است به طور مثال کسانی که خیرخواه دیگران هستند و به دنیا لبخند می زنند به طور معمول خیر و برکت از در و دیوار به آنان می رسد. اما کسانی که گرفته هستند و از رشد و آسایش دیگران دلگیر و خودخوری می کنند. به طور معمول زندگی بر آنها سخت می گذرد.
جهت توضیح بیشتر درباره نظام مند بودن آسایش ها و سختی ها توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
1. عقل نیروی محاسبه، دوراندیش و عاقبت اندیش در انسان است و عاقل کسی را گویند که نسبت به بازتاب عمل و عاقبت زندگی خویش اندیشناک است.
عقل بزرگترین نعمتی است که خدای تعالی به تمامی انسان ها عطا نموده و راه تقویت آن را نیز که تحصیل دانش و تجربه عملی است در اختیار ایشان قرار داده است. نیرویی که در صورت شکوفایی و کارکرد صحیح قادر است زندگی طبیعی و معنوی انسان را به صورت متعال و دلخواه سامان دهد. موفقیت و بهروزی هر کسی در گرو عقل او است و هر کس قادر است با توجه عقلانی به زندگی، به خوشبختی و سعادت مورد نظر خویش دست یابد.
2. وضعیت موفقیت آمیز زندگی برخی انسان ها حاصل تلاش و کوشش ایشان است. به فرموده قرآن کریم «و ان لیس للانسان الا ما سعی؛ آدمی جز از نتیجه سعی و کوشش خود بهره نمی گیرد» V}(نجم، آیه 39). {V
و به قول شاعر: «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» خوشبختی و سعادت مندی در انحصار کسی نیست و هر کس قادر است با سعی و تلاش از زندگی رضایت بخشی برخوردار شود. هیچ کس مجبور نیست که سختی بکشد و زندگی نامطلوبی داشته باشد.
به طور قطع کسانی که از زندگی خوبی برخوردار نیستند و به لحاظ حیات دنیوی و اخروی دچار خسران و زیانکاری می شوند، افرادی اند که در هنگام جوانی و زمانی که باید با تحصیل علم و معنویت خویش را می ساخته اند، در این زمینه دچار کم کاری گشته و از آمادگی لازم برای زندگی برخوردار نیستند.
نباید تصور نماییم که خدای تعالی در میان بندگان خود تبعیض قائل شده، به برخی از آنها امکانات مادی و معنوی خوبی عطا نموده و برخی دیگر را سرگردان و گرفتار رها ساخته است، زیرا خدای متعال تمامی بندگان خویش را که ظهورات او هستند، دوست می دارد و استعداد زندگی سعادتمندانه را در فطرت تمامی آنها به ودیعت نهاده است. این خود انسانها هستند که با اختیار خود راه زندگی خویش را انتخاب می نمایند و به قدر سعی و تلاش خود از آن بهره می گیرند و هیچ کس در انتخاب نوع و کیفیت زندگی مجبور نیست.
3. یکی از سنت های الهی حاکم بر زندگی انسان سنت امتحان است و انسان در نتیجه موفقیت در امتحان های الهی است که به درجات بالاتری از انسانیت و کمال راه می یابد. در قرآن کریم می خوانیم که ابتدا خدای متعال حضرت ابراهیم(ع) را به امتحان های سختی، همچون ذبح اسماعیل(ع) آزمود و سپس مقام امامت را به آن حضرت عنایت فرمود.
تمامی انسان ها خصوصا مؤمنین در معرض امتحان الهی هستند. خدای متعال ایشان را به دو صورت امتحان می نماید. آنگاه که انسان از نعمت های الهی برخوردار می شود، باید بداند که در معرض امتحان به «شکر» قرار گرفته و هنگامی که گرفتار بلا و مصیبت می گردد با «صبر» امتحان می شود.
صبر و شکر هر دو در سازندگی و ارتقاء درجه انسان نقش دارند، ولی این که تحمل کدام یک آسانتر است و یا این که احتمال موفقیت در کدام یک بیشتر است، نیاز به تحقیق و تفحص دارد.
شاید بتوان گفت: امتحان به شکر در مقابل نعمت های الهی بسیار دشوارتر از امتحان به صبر در قبال سختی ها و مصیبت ها است، زیرا انسان در تمام زندگی خود غرق در نعمت های الهی است و به کارگیری تمامی آنها در جهت خیر و صلاح و رضایت پروردگار بسیار دشوار است، ولی تنها گاهی در زندگی خود دچار بلا و سختی مفرط می گردد و نیاز به صبر و تحمل دارد. به طور قطع کسانی که از نعمت های فراوان الهی برخوردارند، وظیفه دشوارتری در شکرگزاری و به کارگیری آنها دارند، نسبت به کسانی که این چنین برخوردار نیستند.
بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در زندگی خود از برخورداری اضافی نسبت به امکانات مادی پرهیز می نمودند، آنها با انفاق اموال اضافی خود سعی در سبک نمودن تکلیف و محاسبه اعمال خود در قیامت داشته اند.
3-کّل به معنای اعتماد و تکیه بر خداست و این که انسان بر خود و نیروها و توانمندی‏های خود یا دیگران اعتمادی نداشته باشد. چون هر کس در کاری که خُبره نیست و یا توان آن را ندارد وکیل می‏گیرد. انسان در امور و شئون خود نه خُبره است و نه توانایی و قدرت انجام آن را دارد، چنان که دیگران نیز مانند او هستند و وضعیتی بهتر از او ندارند. لذا باید به یک مبدأ خبیر و قادر تکیه کند و این همان توکّل بر خداست: «ومَن یَتوکّلْ عَلی الله فهو حَسْبه؛طلاق/3 ؛ هر کس برخدا توکّل کند خدا کفایت مهمات و مشکلات او را می‏کند»؛ «حَسْبنا الله ونِعْم الوکیل؛ V}آل عمران/173{V خدا کفایت مشکلات ما را می‏کند و او بهترین وکیل و تکیه‏گاه است»، «علی الله فلْیتوکّل المتوکّلون؛ ابراهیم/12 ؛ تکیه کنندگان باید فقط بر خدا تکیه کنند». در بیان بلند حضرت جواد الأئمه(ع) آمده است: تکیه بر خدا بهای هر متاع گران قیمت و نردبان هر مقام متعالی و متکاملی است:«ألثِّقه بِالله ثَمنْ لِکلّ غالٍ وسُلّم إلی عالٍ» (بحار 75/364) . توکّل مرزی جدا از بکارگیری اسباب مادی ندارد تا انسان بگوید: کاری که توانایی آن را دارم، خودم انجام می‏دهم و کاری که در انجام آن ناتوانانم بر خدا توکل کرده و به او واگذار می‏کنم. بلکه انسان در ریز و درشت کارهای خود ضعیف و ناتوان است و احتیاج به وکیل دارد. نه تنها در قیام خود به حول و قوه الهی نیاز دارد، در قعود و نشستن نیز محتاج به حول و قوه اوست لذا در نماز می‏گوییم: «بِحول الله و قُوته أَقوم وأَقعد» ، یعنی نه تنها در ایستادن بلکه در نشستن نیز به حول و قوه خدا اعتماد و تکیه می‏کنم. آیه الله جوادی آملی،حماسه و عرفان
حقیقت توکل:
همان گونه که گفته شد توکل از ماده وکالت‏به معنى سپردن کارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به این معنى که دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه تا آنجا در توان دارد تلاش کند و منزلگاهها را یکى بعد از دیگرى با تمام توان بپیماید، اما آنچه از توان او بیرون است‏به خدا واگذارد و از الطاف جلیه و خفیه او مدد بطلبد!
یکى از علماى معروف اخلاق در تفسیر توکل مى‏گوید: «توکل منزلى از منزلگاههاى دین و مقامى از مقامات اهل یقین است، بلکه آن از مفاهیم درجات مقربین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!»
دلیل بر پیچیدگى مفهوم آن این است که توجه به عالم اسباب و اعتماد بر آنها نوعى شرک است، و از سوى دیگر بى اعتنایى به اسباب و جدایى کامل از آنها نیز نفى سنت و ایراد به شریعت است که مردم را به آنها ترغیب نموده‏».
سپس مى‏افزاید: «حقیقت توکلى که در شرع اسلامى آمده همان اعتماد قلبى در تمام کارها بر خدا، و صرف نظر کردن از ماسوى الله است و این منافات با تحصیل اسباب ندارد مشروط بر اینکه اسباب را در سرنوشت‏خود اصل اساسى نشمرد».
و در ادامه این سخن مى‏افزاید: «مفهوم توکل آن گونه که افراد نادان و احمق تصور کرده‏اند ترک فعالیت‏هاى جسمانى و تدبیر عقلانى نیست که این جهل محض است، و در شریعت مقدس اسلامى حرام، چرا که انسان مکلف به تحصیل معاش است از راههایى که خدا به انسان نشان داده، از زراعت، تجارت و صنعت و غیر اینها از طرق حرام... ولى با این حال خداوند دستور داده که به عالم اسباب دل نبندند و در آن غرق نشوند». (1)
در «المحجه البیضاء» در بحث‏حقیقت توکل چنین مى‏خوانیم: «توکل از درهاى ایمان است، و تمام ابواب ایمان داراى سه رکن است، علم، حالت، و عمل. علم ریشه آن است، و اعمال متوکلانه میوه آن، و حالت و اخلاق درونى مصداق توکل است، سپس به شرح علمى که ریشه توکل را تشکیل مى‏دهد پرداخته و نوع و مراحل توحید را که ریشه توکل است تشریح مى‏کند، و بعد از بیانات طولانى به حقیقت توکل مى‏رسد و آن را عبارت از اعتماد قلبى بر وکیل(که در اینجا منظور خداوند متعال است) تفسیر مى‏نماید، و بعد به ثمرات این حالت درونى پرداخته و آثار توکل را در حرکات و سکنات انسانى برمى‏شمرد.
کوتاه سخن اینکه: توکل مفهوم بسیار ظریف و دقیقى دارد که در عین توجه با عالم اسباب انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غیر خدا و آلودگى به شرک بازمى‏دارد.
انسان باید با کمال قدرت و قوت از هر گونه وسیله مادى براى پیروز شدن بر مشکلات بهره گیرد و موانع را از سر راه خود بردارد، و با این حال متکى به لطف پروردگار و قدرت بى پایان او باشد، و پیروزى را از او بداند نه غیر او.
در حدیثى از پیامبر اکرم(ص) مى‏خوانیم از جبرئیل سؤال فرمود: «ما التوکل على الله عز و جل; توکل بر خداوند بزرگ چیست؟» عرض کرد: «العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطى و لایمنع و استعمال الیاس من الخلق; حقیقت توکل علم و آگاهى به این است که مخلوق نمى‏تواند زیانى برساند و نه سودى، و نه چیزى ببخشد، و نه از او بازدارد، و(دیگر) به کار بستن یاس از خلق است(یعنى همه چیز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند)».
سپس فرمود: «فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوى الله و لم یرج و لم‏یخف سوى الله، و لم یطمع فى احد سوى الله، فهذا هو التوکل; هنگامى که بنده خدا چنین باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى‏دهد و امید و ترسى جز به خدا ندارد، و به هیچ کس جز خدا دل نمى‏بندد، این است‏حقیقت توکل‏»! (2)
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم که از امام معصوم پرسیدند: توکل چیست؟ فرمود: «لاتخاف سواه; توکل این است که از غیر خدا نترسى‏». (3)
از این تعبیرات به خوبى استفاده مى‏شود که روح توکل انقطاع الى الله یعنى بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق است، و آن کس که داراى این روحیه نباشد به حقیقت توکل نایل نشده است.
در عین حال در روایات اسلامى شدیدا این معنى نفى شده است که مفهوم توکل، ترک استفاده از اسباب و وسایل عادى باشد. در حدیث معروفى مى‏خوانیم: مرد عربى در حضور پیامبر(ص) شتر خود را رها کرد و گفت: «توکلت على الله!» پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعقلها و توکل; شتر را پایبند بزن و توکل بر خدا کن‏»! (با توکل زانوى اشتر ببند). (4)
در حدیث دیگرى همین معنى به صورت دیگرى آمده است، و آن انیکه مرد عرب از پیامبر اکرم(ص) پرسید: آیا شترم را رها کنم و توکل کنم یا پایبند بزنم و توکل کنم؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: «پایبند بزن و توکل کن‏». (5)
روى همین جهت آیات قرآن و تاریخ پیامبر(ص) پر است از تعبیراتى که نشان مى‏دهد مؤمنان تا آنجا که امکان دارد باید از اسباب عادى استفاده کنند، و این کار هیچ منافاتى با توکل ندارد، در یک جا مى‏فرماید: «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم...; هر نیرویى را در اختیار دارید براى مقابله آماده کنید و از اسبهاى ورزیده فراهم سازید تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید»! (6)
قرآن در کیفیت نماز خوف در میدان جنگ مى‏فرماید: «...ولیاخذوا حذرهم و اسلحتهم...; (حتى هنگامى که گروهى از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهى در میدان مشغول نبرد) نمازگزاران باید وسایل دفاعى و سلاحهاى خود را به هنگام نماز زمین نگذارند». (7)
به این ترتیب حتى در حال نماز باید مراقب استفاده از اسباب عادى بود، چه رسد به حالات دیگر، بنابراین این گونه کارها هرگز با روح توکل منافات ندارد.
شخص پیامبر اکرم(ص) هنگامى که مى‏خواست از مکه به مدینه هجرت کند هرگز آشکارا و بدون نقشه و برنامه، با گفتن «توکلت على الله‏» حرکت نکرد، بلکه براى اغفال دشمن از یک سو دستور داد على(ع) در بسترش تا به صبح بخوابد، و از سوى دیگر شبانه به طور مخفى از مکه بیرون آمد و از سوى سوم به جاى اینکه به طرف شمال یعنى به طرف مدینه حرکت کند موقتا به سوى جنوب و غار ثور آمد و در آنجا دو سه روزى پنهان گشت و هنگامى که دشمن مایوس شد مکه را دور زد و به طرف مدینه حرکت فرمود، در حالى که مرتبا از بیراهه مى‏رفت، شبها حرکت مى‏نمود و روزها مخفى بود تا به دروازه مدینه رسید.
بنابراین روح توکل که تمام وجود پیامبر(ص) را پر کرده بود مانع از این نشد که از اسباب ظاهرى لحظه‏اى غفلت کند.
اصولا مشیت‏خداوند بر این قرار گرفته که در این جهان مردم براى رسیدن به مقصود از اسباب و وسایل موجود کمک بگیرند، همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق(ع) آمده است: «ابى الله ان یجرى الاشیاء الا باسباب فجعل لکل شى‏ء سببا; اراده خداوند بر این قرار گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت‏براى هر چیزى سببى قرار داده است‏». (8)
بنابراین بى اعتنایى به عالم اسباب نه تنها توکل نیست‏بلکه به معنى بى اعتنایى به سنت‏هاى الهى است، و این با روح توکل سازگار نیست.
این سخن را با حدیثى مربوط به عصر حضرت موسى(ع) پایان مى‏دهیم، در حدیث آمده است که حضرت موسى(ع) بیمار شده بود، بنى اسرائیل به عیادت او رفتند و بیمارى او را تشخیص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده کنى بهبودى خواهى یافت، موسى(ع) گفت: من از هیچ دارویى بهره نمى‏گیرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بیماریش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى این بیمارى، معروف و مجرب است و ما با آن مداوا مى‏کنیم و بهبودى مى‏یابیم، باز موسى(ع) گفت: من از دارو استفاده نمى‏کنم! ولى بیماریش ادامه یافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتک حتى تتداوى بما ذکروه لک; به عزت و جلالم سوگند که بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اینکه از دارویى که به تو گفته‏اند استفاده کنى!» موسى(ع) دستور داد آن دارو را براى او بیاورند و از آن استفاده کرد و بهبودى یافت، در این هنگام در دل موسى(ع) وسوسه‏اى پیدا شد(شاید وسوسه‏اش این بود که چرا خداوند تنها با توکل مرا رهایى نبخشید) دراین هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حکمتى بتوکلک على، فمن اودع العقاقیر منافع الاشیاء غیرى; تو مى‏خواهى با توکل خود حکمت و سنت مرا باطل کنى؟! مگر منافع داروها را کسى جز من در آنها قرار داده است‏»؟! (9)
این حدیث‏به روشنى حقیقت توکل را بازگو مى‏کند.
و اگر مى‏بینیم ابراهیم خلیل(ع) در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودى اظهار بى نیازى مى‏کند و دست‏به دامن آنها نمى‏شود با مساله بهره‏گیرى از عالم اسباب که در داستان حضرت موسى(ع) آمده است منافات ندارد، زیرا در داستان ابراهیم(ع) مساله توسل به اسباب عادى مطرح نبود بلکه نوعى استمداد از اسباب ماوراى طبیعى بود و ابراهیم(ع) راضى نشد که در این مرحله از غیر خدا چیزى بخواهد(دقت کنید).
آثار و پیامدهاى توکل
از آنجا که متوکلان کار خود را به خدا واگذار مى‏کنند، همان خداوندى که قادر بر همه چیز و آگاه از همه چیز است، خداوندى که همه مشکلات براى او سهل و آسان است، نخستین اثر مثبتى که در آنها به وجود مى‏آید مساله اعتماد به نفس و ایستادگى و مقاومت در برابر مشکلات است.
اگر کسى خود را در میدانى در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند و قوى باشد به زودى روحیه خود و اعتماد به نفس را از دست مى‏دهد، ولى اگر احساس کند لشکر نیرومندى شت‏سر اوست احساس توانایى و قدرت مى‏کند، هر چند خودش ضعیف باشد.
در احادیث اسلامى نیز به این معنى اشاره شده است، در حدیث‏حرز مانندى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «کیف اخاف و انت املى و کیف اضام و انت متکلى; چگونه بترسم در حالى که تو امید منى، و چگونه مقهور شوم در حالى که تو تکیه‏گاه من مى‏باشى‏»! (10)
در حدیث دیگرى از امام باقر(ع) آمده است: «من توکل على الله لایغلب، و من اعتصم بالله لایهزم; کسى که بر خدا توکل کند مغلوب نمى‏شود، و کسى که به دامن لطفش چنگ زند شکست نمى‏خورد»! (11)
آرى کسى که بر خدا توکل نماید احساس غنا و بى نیازى و عزت مى‏کند همان‏گونه که در احادیث گذشته از امام صادق(ع) خواندیم: «ان الغنى و العز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا; غنا و عزت پیوسته در حرکتند، هنگامى که به محل توکل برسند آنجا را وطن خویش قرار مى‏دهند»! (12)
افزون بر اینها توکل، بسیارى از صفات زشت و رذیله را مانند حرص، حسد، دنیاپرستى، بخل و تنگ‏نظرى را از انسان دور مى‏سازد، چرا که وقتى تکیه‏گاه انسان خداوند قادر على الاطلاق باشد جایى براى این اوصاف رذیله وجود ندارد.
هنگامى که انسان آیه شریفه و من یتوکل على الله فهو حسبه (13) را زمزمه مى‏کند، خود را سرشار از موفقیت و بى نیازى و امکانات مى‏بیند، و همان گونه که در بعضى از ادعیه آمده است: «اللهم اغننى بالیقین و اکفنى بالتوکل علیک; خداوندا! مرا با یقین(به ذات پاکت) بى نیاز کن، و با توکل بر خودت همه چیز مرا کفایت فرما»! (14)
از سوى چهارم توکل بر خداوند تو را امید بر دل مى‏پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا مى‏گردد، خستگى راه بر او چیره نمى‏شود، و در همه حال احساس آرامش مى‏کند، لذا امیرمؤمنان على(ع) در سخن کوتاه و پرمعنایى مى‏فرماید: «لیس لمتوکل عناء; کسى که توکل بر خدا دارد رنج و خستگى ندارد»! (15)
از سوى پنجم توکل بر خدا، هوش و قدرت تفکر را مى‏افزاید و روشن‏بینى خاصى به انسان مى‏دهد، زیرا قطع نظر از برکات معنوى این فضیلت اخلاقى، توکل، سبب مى‏شود که انسان در برابر مشکلات دستپاچه و وحشت‏زده نشود و قدرت بر تصمیم‏گیرى را حفظ کند و نزدیک‏ترین راه درمان و حل مشکل را بیابد.
از این رو در حدیثى از امیرمؤمنان على(ع) مى‏خوانیم: «من توکل على الله اضائت له الشبهات و کفى المؤونات و امن التبعات; کسى که بر خدا توکل کند تاریکى شبهات براى او روشن مى‏شود، و اسباب پیروزى او فراهم مى‏گردد و از مشکلات رهایى مى‏یابد»! (16)
توکل را مى‏توان بطور کلى بر سه قسم تقسیم کرد:
1- توکل زبانى: یعنى آن توکلى که فقط با زبان گفته مى‏شود توکلت على الله (برخداتوکل کردم) این توکل از ارزش معنوى برخودار نیست.
2- توکل اعتقادى: یعنى آن توکلى که ناشى از این اعتقاد است که واقعا همه کاره خداوند تبارک و تعالى است و حقیقتا او تکیه گاه همه چیز و همه کس است با توجه به این اعتقاد توکل بر خداى تعالى مى‏شود و سپس بر کارى اقدام مى‏گردد این توکل از ارزش معنوى برخودار است کهاکثر مسلمان‏ها مى‏توانند با توجه به این مرحله توکل کارهاى خود را آغاز کنند.
3- توکل قلبى: یعنى آن توکلى که از حالات بلکه از ملکات فضیله نفس انسانى گشته است و شاید حدیث شریف زیر به این مرحله عالى از توکل اشاره داشته باشد: على بن سوید مى‏گوید از امام موسى بن جعفر(ع) درباره این آیه شریفه و من یتوکل علىالله فهو حسبه ؛ هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است . پرسیدم حضرت فرمود: التوکل على الله درجات منها ان تتوکل على الله فىامورک کلها فما فعل بک کنت عنه راضیا تعلم انه لا یألوک خیرا و فضلاً و تعلم ان الحکم فى ذالک له فتوکل على الله بتفویض ذالکالیه وثق به فیها و فى غیرها ؛ توکل بر خدا داراى درجاتى است از جمله اینکه در تمام کارهایت برخدا توکل کنى پس هر چه خدا با تو انجامداد (و اراده حکمت آمیزش بر هر چه تعلق گرفت) راضى باشى علم و یقین داشته باشى که او از هیچ خیز و فضلى دریغ نکند و نیز علم و یقین داشتهباشى که حکم و فرمان در این جهت با اوست پس با واگذارى کار به او بر او توکل کن و به او در کارهاى خود و کارهاى غیر خود وثوق (اطمینان وآرامش) داشته باش . (ترجمه اصول کافى کلینى، ج 3، ص 106، ر 5) .
در این حدیث به دو مقام بلند معنوى که از ارکان ایمان هم هستند اشاره شده است: 1- مقام رضا 2- مقام تفویض. امام على(ع) مى‏فرمایند: الایمان على اربعه ارکان، التوکل على الله و التفویض الى اللهو التسلیم لامرالله و الرضا بقضاءالله ؛ ایمان چهار رکن دارد 1- توکل برخدا 2- تفویض الى الله 3- تسلیم امرالله 4- رضا به قضاىالهى (میزان الحکمه، ج 1، ص 318، ر 1348) . در نتیجه ایمان که خود فقط یک امر قلبى است نه اعتقادى و زبانى چهار رکن دارد که همه آنها نیز قلبى مى‏باشند بنابراین آن توکلى در کلام امام موسى بن جعفر(ع) مراد استکه قلبى باشد در چنین توکلى علم، یقین، وثوق و آرامش نهفته است و توکل کننده ذره‏اى دغدغه و ناآرامى ندارد توکل قسم اول از آن منافقین است زیرا صرفا توکل زبانى است و باطن بدان اعتقادى ندارد توکل قسم دوم بهره عامه مسلمانان است و توکل قسم سوم ویژه مؤمنان واقعىاست که دستیابى به آن بسیار مشکل و در درازمدت مى‏باشد و هر کس به این مقام و مرحله سوم رسید متوکل واقعى مى‏باشد.

پانوشت:
1- اخلاق شبر، صفحه 275 با کمى تلخیص.
2- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 138، حدیث‏23.
3- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏143، حدیث 42.
4- المحجه البیضاء، جلد7، صفحه‏426; کنزالعمال، حدیث‏5687 و5689.
5- میزان الحکمه، جلد 4، صفحه 3661، حدیث‏22577.
6- انفال، 60.
7- نساء، 102.
8- اصول کافى، جلد 1، صفحه‏183، حدیث‏7.
9- المحجه البیضاء، جلد7، صفحه 432.
10- بحارالانوار، جلد 91، صفحه‏229.
11- میزان الحکمه، جلد 4، صفحه‏3659، حدیث‏22547.
12- بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏126.
13- طلاق،3.
14- بحارالانوار، جلد87، صفحه 14.
15- شرح غررالحکم، جلد 5، صفحه 72، حدیث 7451.
16- شرح غررالحکم، جلد 5، صفحه 414، حدیث 8985.
برای مطالعه بیشتر به فصل دوازدهم کتاب اخلاق در قرآن آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
4- راجع به سیئات باید گفت تنها راه پوشاندن واز بین بردن سیئات توبه از آنها وآن هم توبه واقعی است.
هر گناهی قابل توبه است و خداوند خود فرموده است : ((ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد. در برخى موارد مانند غیبت و تهمت طلب رضایت از غیبت شونده نیز در صورت امکان لازم است، ولى در مورد گناهانى همچون زنا، پشیمانى واقعی، تصمیم بر عدم تکرار و طلب مغفرت از خداوند براى توبه کافى است.
در آیه 70 سوره فرقان بیان شده است: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛ مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات تبدیل مى‏کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
خداوند، پیش از این آیه، درباره ویژگى‏هاى بندگان خاص خویش سخن مى‏گوید: «بندگان (ویژه خداوند) رحمان کسانى هستند که با خداوند معبودى دیگر را نمى‏خوانند و انسانى که خداوند، خونش را حرام شمرده، جز به حق نمى‏کشند و زنا نمى‏کنند و هر کس چنین کند، مجازاتى سخت خواهد دید. عذاب او در قیامت مضاعف مى گردد و همیشه با خوارى در آن خواهند ماند؛ مگر کسانى که توبه کنند» و...(1)
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان مى‏فرماید » اِلاّ من تاب...« یعنى کسى که از مجازات سخت و خلود در عذاب خفت بار استثنا شده است.(2) پس هر کس گناهى مرتکب گردیده، اگر سه کار انجام دهد، افزون بر آن که از عذاب سخت و جاودان روز قیامت نجات مى‏یابد، گناهانش به حسنات تبدیل مى‏گردد:
1. توبه یا بازگشت از گناه. کم‏ترین مراتب توبه پشیمانى است. اگر توبه حقیقى تحقق نیابد، انسان از گناه جدا نمى‏گردد و همواره آن را انجام مى‏دهد.
2. عمل صالح. با عمل صالح توبه در وجود انسان مستقر مى‏شود و به توبه حقیقى یا توبه نصوح مى‏انجامد.
3. ایمان. مشرک باید در کنار توبه از گناهان گذشته خود، ایمان آورد تا گناهانش به نیکى‏ها تبدیل شود؛ ولى براى مؤمن گنهکار توبه و عمل صالح به تنهایى کافى است و گناهانش را به حسنات تبدیل مى‏کند. از این رو، در آیه بعد مى‏فرماید: »وَ مَنْ تابَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ متابا؛ « کسى که توبه کند و عمل صالح انجام دهد، به سوى خدا بازگشت مى‏کند» (3)
علامه طباطبایى مى‏فرماید: سیاق این آیه، با عظمت بخشیدن به توبه، استبعاد تبدیل سیئات به حسنات را از میان بر مى‏دارد.(4) این توبه رجوع خاص به طرف پروردگار است وعمل صالح استقرار بخش آن به شمار مى‏آید. از این رو، علامه مى‏فرماید: این توبه با عمل صالح به توبه نصوح تبدیل مى‏گردد. امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریف » تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً ؛ با توبه نصوح به خدا باز گردید»(5) فرمود: بنده توبه کند سپس به گناه باز نگردد.(6)
علامه طباطبایى مى‏فرماید: اگر شائبه شقاوت و سوء سریره در انسان نباشد، کار زشت انجام نمى‏دهد؛ زیرا ذات با سعادت و پاکیزه، زشتى را بر نمى‏تابد. پس کار زشت یا برخاسته از ذات شقى و خبیث است، یا ذاتى که در آن رگه هایى از شقاوت و خباثت باشد؛ و لازمه چنین چیزى آن است که هر گاه ذات با توبه و ایمان و عمل صالح پاک گردد، به ذاتى سعید که در آن شائبه‏اى از گناه و شقاوت نیست، تبدیل مى‏شود. اگر ذات دگرگون شد، آثار آن هم دگرگون مى‏گردد و اعمال و آثار انسانى متناسب با ذاتى مى‏شود که با مغفرت و رحمت الاهى شکسته شده است.(7) مجموعه آنچه گفته شد، نشان مى‏دهد این توبه )توبه نصوح( حالتى خاص است که قابل شکستن نیست و در قاموس آن بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنین توبه‏اى عمل صالح هم بى هیچ تکلفى برون مى‏تراود. پاره‏اى از روایات ارکان توبه را چهار چیز شمرده‏اند:
1. ندامت قلبى
2. استغفار با زبان
3. کردار نیک و کنار گذاشتن گناه
4. عزم بر عدم بازگشت به گناه.8
توبه‏اى که در این آیه ذکر شده و به ضمیمه عمل صالح، گناهان را به حسنات تبدیل مى‏کند، توبه‏اى است که هرگز شکسته نشود. به کار بستن این راه کارها، براى تبدیل سیئات به حسنات، دشوار مى‏نماید؛ ولى ناممکن نیست و انسان نباید از رسیدن به این مرتبه نومید گردد.
بنابراین براى آنکه خداوند گناهان گذشته ما را ببخشد و آن‏ها را به حسنه تبدیل کند باید اولاً از انجام گناهان گذشته پیشمان بود؛ ثانیاً با اعمال صالح اثرات توبه را در وجود خود مستقر سازیم.
نقش توبه در بازگشایی در سعادت و قرار گرفتن در مسیر حق و اصلاح عملکردهای غلط گذشته و گشودن دریچه امید به روی انسان بسیار اساسی است. بسیار می شود که از انسان در طول زندگی و به ویژه در آغاز تربیت و اصلاح نفس، لغزش هایی سر می زند، اگر درهای بازگشت به روی او بسته شود مأیوس می گردد و برای همیشه از راه می ماند و لذا در مکتب تربیتی اسلام، توبه به عنوان یک اصل تربیتی با اهمیت زیاد مطرح است و اسلام از تمام گنهکاران دعوت می کند که برای اصلاح خویش و جبران گذشته از این در وارد شوند.
حضرت سجاد(ع) در مناجات تایبین از مناجات های پانزده گانه (خمسه عشر) که در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی نیز آمده است به پیشگاه خداوند چنین عرضه می دارد:
خدایا! تو کسی هستی که دری به سوی عفوت بر روی بندگانت گشوده ای و نامش را توبه گذاشته ای و فرموده ای؛ بازگردید به سوی خدا و توبه خالص کنید. اکنون عذر کسانی که از ورود به این در بعد از گشایش آن غافل شوند چیست؟
در روایات به قدری بر مسأله توبه تأکید شده که در حدیثی از حضرت امام باقر(ع) می خوانیم: «ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلما فوجدها؛ خداوند از توبه بنده اش بیش از کسی که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را می یابد، شاد می گردد» (تفسیر نمونه، ج 24، ص 295).
و باز در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «التائب من الذنب کمن لاذنب له والمقیم علی الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء؛ کسی که از گناه توبه کند، همچون کسی است که اصلا گناه نکرده است و کسی که به گناه خود ادامه دهد در حالی که استغفار می کند مانند کسی است که مسخره می کند» (همان، ص 296).
پس توبه تنها استغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه اینها باید شخص گنهکار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید. این صحیح نیست که مثلا در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت استغفار نماید. پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از مردم را که تباه ساخته جبران نماید و آنها را تدارک کند و حقوق مردم را به آنها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از آنها رضایت و حلالیت بطلبد.
اگر کسی موفق به توبه واقعی می شود، باید مطمئن باشد که خداوند، مهربان و بخشنده است و گناهان گذشته او را بخشیده و می تواند زندگی تازه ای برای خود برنامه ریزی کند و تولد دوباره ای را تجربه کند، تولد و زندگی ای که محصول آن رضایت خداوند دردنیا و آخرت و سعادت جاودان باشد.
برای مطالعه بیشتر ر.ک منابع اخلاقی:
- ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی
- ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر
- نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی
- مقالات، استاد محمد شجاعی
-------------------------
پى نوشت‏ها:
1. فرقان(25): آیه 70 63.
2. المیزان، ج 16، ص 242.
3. المیزان، سید محمد حسین طباطبایى، ج 15، ص 242.
4. المیزان، ج 15، ص 243.
5. تحریم(8 :(66.
6. میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج 1، ص 552.
7. المیزان، ج 15، ص 243.
8. میزان الحکمه، ج 1، ص 548.


برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(چگونگی طلاق)