پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


پسری هستم 21 ساله از یک خانواده ی نسبتا مذهبی. پدری دارم 60 ساله و مادری 51 ساله. سال ها پپش خانواده ما 7 نفر جمعیت داشت؛ با فوت مادربزرگم و بعد ها ازدواج یک خواهر و یک برادرم جمعیت خانواده ی ما 4 نفر شد. متأسفانه ازدواج خواهر من به جدایی انجامید و او به خانه ما بازگشت و 3 سال بعد مجددا ازدواج کرد و اکنون یک فرزند دارد و شوهر او شوربختانه معتاد است. پدر من فرد بسیار عصبانی است و همیشه میان مادرم و پدرم در یک برهه و در زمانی دیگر میان پدرم و مادربزرگم (مادر پدرم) دعوا و داد و بیداد بود. همواره پدرم بر سر مسائل جزئی دعوا راه می اندازد؛ برای مثال یادم است یک شب عید به خاطر خارجی بودن برنج با مادرم دعوا کرد و مسائلی از این قبیل. با برادرم نیز رفتار خوبی نداشت و چون او کار مناسبی نداشت خرج خودش را هم به زور در می آورد ولی پدرم از او توقع داشت که مقداری از هزینه های منزل (مثل پول آب و برق و ... ) را برادرم تأمین کند که او هم چون نمی توانست این کار را انجام نمی داد ولی پدرم اصلا متوجه نبود و مرتب سر او غر می زد و او را به خاطر استفاده از امکانات منزل سرزنش می کرد مثلا یک روز که او از حمام آمده بود به او گفت: دیگه حق نداری اینجا بری حموم! و یک بار به خاطر استفاده از یک ابزار (آچار) جلوی همه افراد خانواده به او سیلی زد (او در آن هنگام 27 ساله و مجرد بود.) پس از آن که خواهر بزرگم از شوهرش جدا شد (البته شوهر او پسر عمه من بود که به دلیل درگیری پدرم با عمه ام رابطه آنها نیز به تحریک پدرم به هم خورد و از یکدیگر جدا شدند و ما نیز با خانواده عمه ام قطع رابطه کردیم) پدرم مرتب او را سرزنش می کرد و به خواهرم می گفت: از خونه میندازمت بیرون! او هم که دیگه نمیتونست زیر بار منت و آزار و اذیت پدرم تحمل بیاورد مجبور شد با پسر خاله ام که اولین خواستگار او پس از جدایی بود ازدواج کند البته در همان زمان هم او یک جوان بیکار و سیگاری بود و اکنون هم پدرم مرتب به مادرم می گوید تو او را شوهر داده ای و آنها فامیل تو بودند! اکنون پدرم در جایی نگهبان است و خیلی زحمت می کشد ولی همین که به خانه می آید آرامش از خانه ما می رود و من و خواهرم را به خاطر کوچکترین اشتباه مرتب سرزنش می کند. چون من گواهینامه دارم گاهی اوقات به خاطر کمک به پدرم هنگام رفتن به مهمانی و ... رانندگی می کنم ولی همین که چرخ ماشین در یک دست انداز می افتد او حسابی غر می زند و ... اصلا مواظب زبانش نیست مثلا همین یک ماه پیش که پای مادرم شکسته بود مرتب به او می گفت: رفتی با پای خودت ما رو گرفتار کردی! اصلا نمی دانم چه کار کنم چون الآن هم دانشگاه تعطیل است و من بیشتر اوقات در خانه هستم به خاطر همین بیشتر با خانواده ام برخورد دارم در بقیه اوقات سال در شهرستان هستم و احساس راحتی دارم. به شدت از او کینه به دل دارم ولی الحمدلله تاکنون بروز نداده ام و این رویه را پیش گرفته ام که فقط با پدرم سلام و علیک می کنم و سعی می کنم هیچ چیزی از او نخواهم و کمتر با او صحبت کنم ولی نمی دانم درست است یا نه لطفا مرا راهنمایی کنید که رفتار من چگونه باشد؟

1 پاسخ 1

در ابتدا لازم است اندکی درباره وظایف متقابل فرزند با والدین نکات و مطالبی را به عرضتان برسانیم.
اسلام از نظر حقوقى حساب ویژه‏اى براى پدر و مادر بازکرده همان گونه که در جنبه‏هاى عاطفى نیز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روایات آمده که اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خیر و برکت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا کنند خداوند به این دعا توجه خاصى مى‏نماید و اگر والدین از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناکرده به آنها نفرین کنند ممکن است، خداوند بر چنین فرزندانى که موجب ناراحتى والدین می شوند قهر و غضب نماید حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و دیات آمده که اگر پدرى خداى ناکرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در یک شرایط استثنایى با تشخیص حاکم شرع، همچنین از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نیازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از این قبیل در فقه اسلامى زیاد وجود دارد یا در روایات آمده «نیکى کردن به والدین بزرگترین فریضه است» و یا اینکه مى‏فرماید «بهشت زیر پاى مادران است» این همه آیه و روایت که در این زمینه وارد شده حاکى از اهمیتى است که خداوند براى والدین قائل شده است و اینها بدون حکمت نیست چه اینکه اینها در مقابل زحماتى که والدین براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچیز است آنها از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد و همچنین بعد از تولد دوران شیرخوارگى و بعد کودکى مشکلاتى بسیار زیادى را متحمل شده‏اند بنابراین خداوند نیز در مقابل زحمات آنها حقوق ویژه‏ای را براى آنها قائل شده است. از این رو باید در هر شرایطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند.
بنابراین در همه حال ما وظیفه داریم به والدین خود احترام بگذاریم حتى اگر آنها به ما بى احترامى کنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به کار حرامى وادار کنند یا از انجام تکلیف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها جایز نیست چه اینکه اطاعت خداوند بر هر کس دیگر حتى والدین نیز مقدم است.
در زیر به بعضی از آداب و وظایف اعضای خانواده اشاره می شود:
وظایف و مسؤولیت های پدر و مادر:
1. رسیدگی به فرزندان , والدین باید نسبت به فرزندان خود توجه کامل داشته باشند و تلاش بسیار درباره ی آنان بنمایند.
2. برابری بین فرزندان , سزاوار است که والدین همه ی فرزندان خود را در دامان محبت خویش بپرورانند و بین آنها از نظر محبت و عطوفت و رعایت حالاتشان تساوی برقرار کنند از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده که فرمودند: «اعدلوا بین اولادکم فی السر...» در پنهانی میان فرزندان خود برابری را رعایت کنید.
3. گسترش دوستی , والدین باید محیط خانه را از دوستی و محبت آکنده کنند و بین افراد خانواده مهرورزی را گسترش دهند.
4. پرهیز از سخن زشت و ناروا, والدین در قبال تربیت اخلاقی و دینی و تربیتی فرزندان مسئول هستند به همین خاطر, باید از گفتار ناپسند, سخن زشت و دشنام و هر آنچه که با عفت و پاکدامنی و حیا, مغایرت دارد پرهیز نمایند.
5. مراقبت از رفتار فرزندان و نیز مراقبت از رفت و آمد آنها, چرا که اغلب جرمهای اخلاقی که از فرزندان سر می زند، از عدم مراقبت والدین می باشد.
6. تأدیب فرزندان، بر والدین واجب است که اگر فرزندشان کار نادرستی انجام داد، او را ادب کنند تا روح سرکشی و شرارت از وجود او ریشه کن شود.
7. دور کردن کودک از مسائل جنسی , اسلام به شدت توصیه نموده که مرد با همسر خود در برابر دیدگاه فرزندانش خلوت نکند, زیرا این عمل موجب بیدار شدن حس شهوت و غریزه ی جنسی فرزندان شده و آنان را به سوی فسق و فجور می کشاند.
8. مراقبت بر تغذیه فرزندان , هم از نظر حلال و حرام بودن و هم از سالم و کامل بودن .
9. انتخاب نام مناسب برای فرزندان .
10. آشنا ساختن فرزندان با آموزه های دینی و روشهای صحیح اخلاقی .
اما وظایف و مسؤولیت های فرزندان (برگرفته از سوره ی اسراء آیه 23 و 24):
1. اطاعت و فرمانبرداری از پدر و مادر.
2. نیکی و احسان و خدمت به پدر و مادر.
3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن .
4. بر سر والدین داد و فریاد نکردن (بلکه با آنها با سخن نیکو صحبت نماید).
5. بال تواضع و فروتنی را برای والدین , فرود آوردن .
6. حتی المقدور نیازهای والدین را برآوردن .
7. احترام والدین را نگه داشتن که در زیر به مواردی از آن اشاره می شود:
الف) جلو والدین , پاهایش را دراز نکند.
ب ) در مناسبت های مختلف مثل روز مادر یا روز پدر, هدیه به آنها بدهد. ج . از شوخی های نابجا و زدن حرف های زشت پیش آنها پرهیز و اجتناب کند. د. در حق آنها و برای سلامتی آنها دعا کند.
ه ) در کارهای خانه به آنها کمک کند. امید است با عمل کردن به این وظایف و دستورات که برگرفته از کلام خداوند است احترام متقابلی بین اعضای خانواده برقرار شود.
آنچه در این زمینه اصل است، احسان به پدر و مادر و دورى از اذیت و آزار به آنان است. البته این به معناى تسلیم شدن در برابر سلیقه‏هاى آنان نیست؛ ولى بایستى با تیزهوشى و درایت، شخصیت و مقام آنها را حفظ نمود واحترامشان را نگه‏داشت؛ ولى در عین حال باید به گونه‏اى رفتار کرد که آنان استقلال شما را به رسمیت بشناسند و درصدد تحمیل سلیقه‏هاى خود بر شما نباشند.
بنابراین و با توجه به این مقدمه چنین نتیجه گیری می شود که:
1- والدین و فرزندان دارای حقوقی متقابل می باشند که بخشی از آن در بیان مبارک امام علی(ع) آمده است: «ان للولد علی الوالد حقا و ان للوالد علی الولد حقا فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شیء الا فی معصیه الله سبحانه و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه، و یحسن ادبه و یعلمه القرآن؛ همانا فرزند را بر پدر و پدر را بر فرزند حقی است؛ پس حق پدر بر فرزند آن است که او رادر هر کاری جز معصیت خدا اطاعت کند و اما حق فرزند بر پدر سه چیز است: 1- برای او نام نیک انتخاب کند. 2- خوب تربیتش کند. 3- و قرآن تعلیم دهد» V} (نهج البلاغه، حکمت 399).{V
در روایت دیگری آمده است که رسول خدا در پاسخ به پرسشی درباره احترام به پدر و مادر سه بار با تأکید فرمود: «مادر، مادر، مادر، پدر، پدر، پدر» V} (اصول کافی، ج 2، ص 13، ح 17).{V
و نیز در سخن دیگری رسول خدا(ص) درباره حق پدر بر فرزند فرمود: 1- پدر را با اسم صدا نزند. 2- پیش رویش راه نرود. 3- قبل از او ننشیند. 4- به پدر ناسزا نگوید. V}(همان، ص 127، ح 5). {V
2- اهمیت احترام به پدر و مادر و نیکی کردن به آنها در سطحی است که قرآن کریم در 9 مورد از آن سخن آورده است. در سه جا، احسان به پدر و مادر را در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر می کند: A}«و اعبدوا الله ولاتشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا؛ {A و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید» V}(نساء، آیه 36 - بقره، آیه 83 - انعام، آیه 151).{V
و نیز در سه جای دیگر، احسان به پدر و مادر را به عنوان وصیت الهی مطرح می کند: A}«و وصینا الانسان بوالدیه حسنا؛ {A ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند» V} (عنکبوت، آیه 8 - لقمان، آیه 14 - احقاف، آیه 115).{V
همچنین در سه مورد تکریم و نیکی به پدر و مادر را از زبان پیامبران الهی(ع) نقل می کند: A} «ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب؛{A پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنین را در آن روزی که حساب برپا می شود بیامرز» V}(ابراهیم، آیه 41 - مریم، آیه 32 - نوح، آیه 28). {V
3- اگر پدر و مادر در حق فرزند کوتاهی کنند و چه بسا ظلمی انجام دهند، این سبب نمی شود که فرزند هم درباره آنان به وظیفه اش عمل نکند. از این رو امام باقر(ع) فرمود: «خداوند در چند چیز رخصت و ترک را روا ندانسته است از جمله: نیکی به پدر و مادر چه خوب باشند آن دو و چه بد» V} (اصول کافی، ج 2، ص 129، ح 15).{V
به هر حال، نیکی و احسان به پدر و مادر و خشنودی آنان را فراهم کردن حتی اگر کافر باشند لازم است و سعادت دنیا و آخرت را به همراه می آورد چنان که امام صادق(ع) به جوان نومسلمان، در حق مادر مسیحی اش توصیه فرمود V}(همان، ص 128، ح 11).{V
نیکی و احسان به آنان و مادر، پس از مرگشان؛ نیز راه گشای سعادت فرزند می گردد: رسول خدا(ص) فرمود: «آقای خوبان در روز قیامت، کسی است که به پدر و مادرش پس از مرگشان نیکی کند» V}(بحار، ج 71، ص 84، ح 94، تحف العقول، ص 46).{V
خلاصه کلام آن که دلیل این همه احترام و نیکی در حق پدر و مادر در یک چیز است و آن بزرگترین نعمت خداوند یعنی حق حیات است که اگر پدر و مادر نبودند؛ فرزندانی هم به وجود نمی آمدند از این رو هر چه درباره پدر و مادر احترام و احسان شود به جا خواهد بود.
مطلب دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد ، این است که در بیشتر جوامع بین جوانان و بزرگسالان مخصوصا والدین اختلاف به وجود می آید و این اختلاف ها ناشی از چند امر است :
1. گاهی اوقات اختلاف بین آنها ناشی از سلایق آنهاست . طبیعی است روحیه جوان اقتضاآتی دارد و روحیه والدین که حداقل یک نسل با آنها فاصله دارد اقتضائات دیگری و این امری طبیعی است و باید هم والدین و هم جوانان مراعات همدیگر را بکنند و این اختلاف سلیقه ها را به همه امور زندگی تعمیم ندهند.
2. گاهی اختلافات ناشی از عدم درک متقابل یکدیگر است یعنی نه والدین جوانان را درک می کنند و نه جوانان شرایط پدر و مادر را درک می کنند در اینجا نباید یک طرف مثلا جوانان فقط والدین را متهم کنند به این اینکه آنها قدیمی هستند و ما جوانان را درک نمی کنند بلکه خود جوانان نیز همین مشکل را دارند.
3. گاهی اوقات اختلاف میان جوانان با والدینشان جنبه روان شناختی دارد به این معنا که والدین به دلیل عدم آگاهی از روانشناختی جوان و عدم شناخت این حقیقت که جوانان دارای یک اخلاق خود پیرو هستند و از دوران اخلاق دیگر پیرو خارج شده اند در اینجا والدین توقع دارند که جوانان تابع محض آنها باشند و در مقابل حرف والدین هیچگونه اظهار نظری نکنند و مقلد محض باشد و حتی گاهی اوقات والدین با تعصب و سختگیری می خواهند به جوان بگویند تو نمی فهمی و باید تابع بزرگسالان باشی . اینجاست که درگیری بین جوانان و بزرگسالان آغاز می شود و مشکلات و مخاطرات جدی نیز به دنبال دارد.
وظیفه جوانان در مقابل والدین اینست که احترام آنها را حفظ کنند و در مواردی که اختلاف سلیقه یا اختلاف در سطح دانش و فهم وجود دارد تا آنجایی که امکان دارد با آنها هماهنگ باشند و هر کجا اشتباه آنها کاملا آشکار و روشن است با حفظ حرمت آنها ما کار خودمان را بر اساس فهم خودمان انجام دهیم.
جوانان باید توجه داشته باشند که چند کلاس سواد و تحصیلات نباید باعث غرور شود و فکر کنند همه چیز را می فهمند و والدین را متهم به نفهمی کنند بلکه باید توجه داشته باشند که رشد علمی آنها مرهون زحمات والدین است و در هر حال باید قدردان والدین باشند.
بنابراین با توضیحاتی که داده شد هیچگونه تعارضی بین دستورات اسلام که تأکید دارد به والدین خود احترام بگذارید و عمل کردن بر اساس علم ، حکمت و تدبیر نیست و باید ما در مواردی که رفتارمان مورد معیارهای والدین نیست بدلیل اینکه احساس می کنیم معیارهای آنها غلط است. در اینگونه موارد باید خیلی زیرکانه و مدبرانه عمل کنیم و رفتار ما به گونه ای نباشد که مخالفت آشکار با والدین داشته باشد بلکه در مواردی که می شود عمل خود را در میدان دید آنها انجا ندهیم و اگر شرایط به گونه ای بود که مجبور بودیم در معرض دید آنها رفتاری را انجام دهیم جوری عمل کنیم که والدین را نرنجانیم. و با لطایف الحیل لبه های تیز مخالفت رفتار خودمان را نشان ندهیم و این گونه رفتار کردن یک نوع کیاست و زرنگی و هوشمندی می خواهد «المؤمن کیس» مؤمن باید کیاست و زیرکی داشته باشد که هم کارش را انجام دهد و باعث رنجش دیگران به ویژه والدین نشود.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

() (خاله)