پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


چگونه می توانم مرجع تقلید انتخاب کنم؟ بعد از تحقیقاتی که انجام دادم کسی را به آن درجه که باید نمی بینم. به نظر من انتخاب و پیروی بدون عقیده داشتن عقلانی نیست؟

1 پاسخ 1

«اجتهاد» و «تقلید» به چه معناست؟
«اجتهاد» در لغت به معناى تلاش و کوشش تا سرحد توانایى است؛ به گونه‏اى که با تحمل رنج و سختى همراه باشد. در اصطلاح فقه عبارت است از: «به کار بردن تلاش و کوشش خویش در راه به دست آوردن احکام شرعى از راه‏ها و منابعى‏این منابع عبارت اند از: کتاب، سنت، اجماع و عقل. که نزد فقیهان اسلام، معمول و متعارف است». در نتیجه مجتهد کسى است که بتواند احکام را از روى دلیل به دست آورد و طبق رأى و نظر خویش عمل کند.لسان العرب، ماده، جهد؛ التنقیح فى شرح العروه الوثقى، (الاجتهاد و التقلید)، ص 20.
«تقلید» به معناى پیروى و دنباله‏روى است و در اصطلاح فقهى «عمل کردن به آنچه مجتهد در مسائل شرعى فتوا مى‏دهد» گفته مى‏شود.
گفتنى است؛ اگر چه واژه تقلید به معناى پیروى بدون چون و چرا، نزد افکار عمومى پذیرش آن مشکل است، اما در آموزه‏هاى فرهنگ اسلامى، مقلد کسى است که از حاصل تلاش علمى مجتهد استفاده مى‏کند و مسئولیت درستى و نادرستى استنباط احکام را بر عهده مجتهد مى‏گذارد و چه بسا کاربرد واژه «تقلید» برگرفته از «قلاده» به معناى گردن بند، به گردن سپردن و عهده سپاری به این منظور باشد
سوال: چرا تقلید کنیم؟ فلسفه آن چیست؟
ذهنِ پرسش‏گر هر مسلمانى، در جست‏وجوى فلسفه احکام شرعى است. اهمیّت آگاهى از فلسفه تقلید، نسبت به دیگر احکام، بیشتر است؛ زیرا:
در شریعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد که خداى حکیم، آنها را براى سعادت دنیا و آخرت انسان تشریع کرده است؛ واجبات و محرماتى که اگر انسان آنها را اطاعت نکند، نه به سعادتِ مطلوب مى‏رسد و نه از عذاب سرپیچى از آنها در امان مى‏ماند.
براى شناخت احکام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: فهم آیات و روایات، شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، کیفیت ترکیب و جمع روایات و آیات و ده‏ها مسأله دیگر لازم است که آموختن آنها، نیازمند سال‏ها تلاش جدى است.
در چنین حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مى‏بیند:
نخست اینکه راه تحصیل این علم (اجتهاد) را در پیش گیرد؛
دوم اینکه در هر کارى آراى موجود را مطالعه کرده، به گونه‏اى عمل کند که طبق همه آرا عمل او صحیح باشد (احتیاط کند)؛
سوم اینکه از رأى کسى که این علوم را به طور کامل آموخته و در شناخت احکام شرعى کارشناس است، بهره جوید.
بى‏شک، اگر او در راه اول به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى شده، از دو راه دیگر بى‏نیاز، خواهد بود؛ امّا تا رسیدن به آن، ناگزیر از دو راه دیگر است.
راه دوم نیازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسأله و روش‏هاى احتیاط است و در بسیارى از موارد، به دلیل سختى احتیاط، زندگى عادى او را مختل مى‏کند. ناگزیر گزینه «تقلید» براى توده مردم حتمیت مى‏یابد. این سه راه اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد؛ بلکه در هر رشته تخصصى دیگر نیز وجود دارد. به عنوان مثال یک مهندس متخصص را فرض کنید که بیمار مى‏شود. او براى درمان بیمارى خویش، یا باید خود به تحصیل علم پزشکى بپردازد، یا تمام آراى پزشکان را مطالعه کرده، به گونه‏اى عمل کند که بعداً پشیمان نشود و یا به پزشک متخصص رجوع کند.
راه نخست او را به درمان سریع نمى‏رساند. راه دوم نیز بسیار دشوار است و او را از کار تخصصى خود (مهندسى) باز مى‏دارد. از این رو بى‏درنگ از پزشک متخصص کمک مى‏گیرد و به رأى او عمل مى‏کند.
وى در عمل به رأى پزشک متخصص، نه تنها خود را از پشیمانى آینده و احیاناً سرزنش دوستان نجات مى‏دهد؛ بلکه در اغلب موارد، درمان نیز مى‏شود. مکلف نیز در عمل به رأى مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشیمانى آخرت و عذاب الهى نجات مى‏دهد؛ بلکه به مصالح احکام شرعى نیز دست مى‏یابد.
سوال: تقلید به معناى رجوع جاهل به عالم است. علت اینکه مجتهدان، تقلید را بر مردم واجب کرده‏اند، این است که مردم را جاهل و بى‏سواد مى‏دانند! همین نکته باعث مى‏شود قشر تحصیل کرده، هرگز سراغ تقلید نروند و بگویند که اسلام، دین فطرى بوده و امر فطرى همگانى است نه تخصصى! پس چه ضرورتى دارد که حتما به مجتهد رجوع شود؟
یکم. اینکه «تقلید، رجوع جاهل به عالم است»، هیچ بار منفى براى مقلد ندارد؛ جاهل در اینجا، به معناى جاهل نسبى و کسى است که در مسائل شرعى، مجتهد و کارشناس نیست؛ هر چند خودش در مسائل دیگرى متخصص و کارشناس باشد و یا حتّى در مسائل فقهى، از آگاهى نسبى خوبى برخوردار باشد.
خودِ مجتهدان نیز در مسائل دیگر، به متخصص رجوع مى‏کنند و این را از باب رجوع جاهل به عالم و اهل خبره مى‏دانند. نمونه بارز آن امام خمینى بود که پزشک معالج ایشان گفت: تا به حال کسى را ندیده‏ام که این قدر در درمان، مطیع پزشک باشد.
در جهان امروز، تحقیق در همه علوم براى یک نفر کارى غیر ممکن و غیر ضرورى است. بسیارى از روحانیان نیز در مسائل شرعى تقلید مى‏کنند؛ زیرا یا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصیل نکرده‏اند و یا وقت خود را در تخصص‏هاى دیگر علوم دینى صرف مى‏نمایند.
دوم. اینکه گفته شد: «مجتهدان تقلید را بر مردم واجب کرده‏اند»، از دو جهت باطل است:
1. لزوم تقلید از مسائلى نیست که فتواى مجتهد در آن، براى مقلّد سودمند باشد؛ زیرا لزوم تقلید مسأله‏اى است عقلى که هر عاقلى آن را درمى‏یابد. پس اصل «لزوم تقلید»، تقلیدى نیست. آرى، فروع تقلید، مانند بقا بر تقلید میت و امثال آن، از مسائل تقلیدى است. مکلف پس از آنکه خودش در مساله لزوم یا جواز تقلید، به نتیجه‏اى رسید و از مجتهدى تقلید کرد، فتاواى او براى مکلف اعتبار مى‏یابد.
2. آیات و روایات نیز لزوم تقلید را تأیید کرده است؛ مانند آیه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛نحل (16)، آیه 42؛ انبیا (21)، آیه 7.؛ «اگر نمى‏دانید از آگاهان بپرسید» و سخن امام صادق(ع): «و امّا مَن کان من الفُقِهاء صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینهِ، مُخالِفاً لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه»؛وسائل الشیعه، ج 18، ص 94.؛ «هر کس از فقهاى امّت ما که از نفس خود مواظبت کند و از دینش پاسدارى کند، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت کند؛ سزاوار است که عوام از او تقلید کنند».
به نظر مى‏رسد، تبلیغ این فکر که علماى دین، مردم را جاهل به حساب مى‏آورند و امثال آن، از تبلیغات نادرست کسانى است که مى‏خواهند میان آنان و مردم فاصله ایجاد کنند.
سوال: تقلید، پذیرفتن بدون دلیل است و عقل انسان چیزى را بدون دلیل نمى‏پذیرد!؟
عقل انسان هرگز چیزى را بدون دلیل نمى‏پذیرد؛ امّا تقلیدى که مسلمانان از آن بحث مى‏کنند، پذیرش بدون دلیل نیست. براى مثال مجتهد به مسأله وجوب خمس فتوا مى‏دهد و دلیل او آیه 41 سوره «انفال» و روایاتى است که در این زمینه وارد شده است. مقلّد نیز هرگز این فتوا را بدون دلیل نمى‏پذیرد. دلیل او براى پذیرش فتواى مجتهد، این است که مى‏داند خداوندِ حکیم، تکالیفى را براى انسان معیّن کرده؛ یعنى، بعضى کارها را بر او واجب یا حرام کرده است و احتمال مى‏دهد که یکى از این واجبات، وجوب خمس باشد. همین مقدار از علم او به احکام، او را مسؤول مى‏کند؛ لذا باید آن احکام را بشناسد و ببیند آیا خمس واجب است یا نه و چه شرایطى دارد. امّا فهم این احکام از قرآن، سنّت، عقل و اجماع، نیازمند مقدمات فراوان و آشنایى با علوم بسیارى است. از آنجایى که او در این علوم متخصص نیست، باید از راه دیگرى این احکام را بشناسد و آن، رجوع به متخصصان این علوم است. در واقع، دلیل مقلّد براى پذیرش فتواى مجتهد، همان دلیل او بر لزوم تقلید است. پس او با دلیل، به فتواى مجتهد عمل مى‏کند؛ نه بدون دلیل. اگر بیمارى به پزشک مراجعه کند و بر اساس دستور و نظر او عمل کند، هیچ فرد عاقلى وى را سرزنش نمى‏کند؛ بلکه کار وى را عین خرد ورزى مى‏داند.
به عبارت دیگر، عقل حکم به لزوم تقلید مى‏کند؛ پس تقلید مبتنى بر خرد ورزى است. تقلیدى که قرآن به بت پرستان نسبت داده، تقلید بدون دلیل و از روى عادت است. اسلام، تقلید یهودیان از علمایشان را نکوهش کرده است.
بیان این مطلب که «احکام شرعى، خود را باتوجه به عقل و منطق انجام مى‏دهیم» به چه معنا است؟ براى مثال شما چگونه از راه عقل مى‏فهمید مبطلات روزه چیست؟ کفاره روزه عمد چه مى‏باشد؟ زکات فطره چه مقدار باید باشد؟ نمازهاى یومیه چند تا و چند رکعت و داراى چه اجزا و شرایطى است؟ حکم انفال و حقوق دریاها و فلات قاره از نظر دینى چیست؟ صدها و هزارها مسأله دیگر؟! واقع مطلب آن است که ما، نمى‏توانیم بسیارى از احکام دینى خود را به طور مستقل، از طریق عقل به دست آوریم و آنها را انجام دهیم؛ گاه نیز ممکن است به پندارهاى خود و به جهت ندانستن دلایل و منابع یک حکم، با آن بستیزیم و آن را خلاف عقل به حساب آوریم! در حالى که با اندکى جست و جو و کاوش و با مراجعه به کارشناسان دین، درخواهیم یافت دانش ما در این زمینه ناقص است. در چنین مواردى همان عقل و منطق حکم مى‏کند انسان باید از طریق متخصص، احکام دین را فرا بگیرد و ناشیانه و با پندار نادرست به بى‏راهه نرود.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(چگونه مرجع تقلید انتخاب کنیم) (چگونه مرجع تقلید انتخاب کنم) (چگونه مرجع تقلید را انتخاب کنیم) (چگونه مرجع تقلید خود را انتخاب کنیم) (چرا مرجع تقلید انتخاب می کنیم) ()