پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.

2 پاسخ 2

در پاسخ به سوال شما توجه به چند نکته لازم است ؛ اول اینکه ،اسلام در باب نظام سیاسی مطلوب اصول ثابت و قواعد کلی و غیر قابل تغییری را بیان کرده است این اصول و توصیه هاعام اگر چه مشتمل بر جزئیات و تفصیلات لازم برای ترسیم شکل و قالب دو حکومت و دولت اسلامی نیست اما این امکان را فراهم می نماید که مؤمنان در هر عصر و زمانه با توجه به مصالح و مقتضیات زمانه خویش با حفظ این اصول وثابتات مربوط به نظام سیاسی اسلام تغییرات مطلوب را در ساختار دولت اسلامی ایجاد کنندبرخی از این اصول و قواعد کلی عبارتند از الف: لزوم فقاهت و دین شناسی رهبر جامعه اسلامی ر حکومت اسلامى، این اصل به خودی خود بسیاری از اشکال متصور از حکومت را کنار می زند و قالب نظام سیاسی مطلوب اسلام را به گونه ای می خواهد که در راٰس آن فقاهت و عدالت تعیین کننده باشد سّر وجود چنین اصلی در نظام سیاسی اسلام ،لزوم اهتمام حکومت به تطبیق شریعت است آنچه این اصل ثابت بر آن پافشاری می کند اداره جامعه اسلامی توسط رهبر فقیه عادل است اما دیگر لوازم ایفای چنین نقشی به تفصیل بیان نشده است مثلاٌ تعداد نهادهای لازم برای تسهیل تطبیق شریعت بر روابط و مناسبات اجتماعی ، کیفیت حراست از اسلامیت نظام نحوه تنظیم قوانین و...ب :لزوم شورایی بودن تقنینات و تصمیمات دولت ، تاکید اسلام بر لزوم مشورت در امر حکومت اصلی روشن در ترسیم نظام سیاسی اسلامی است که به جای خود بسیاری از اشکال محتمل نظام یساسی را که بر پایه عنصر مشورت و مشارکت مبتنی نیست را کنار می زند .ج : عدم مغایرت فرامین و قوانین و تصمیمات دولت با تعالیم اسلامی ، این اصل نیز جهت گیری خاصی را به نظام سیاسی تحمیل می نماید بودن اینکه بر قالب و مدل خاصی از نظارت محتوایی تاکید داشته باشد. د: برابری مردم در برابر قانون ،این اصل اسلامی راه را برای طراحی هر گونه نظامی که امتیازات ویژه برای برخی از افراد قرار دهد ،مسدود می کند . ه: امکان نظارت مردم بر قدرت سیاسی با توجه به وظیفه همگانی امر به معروف و نهی از منکر و اصل نصیحت والی اسلامی بنابر این شکل و قالب حکومت باید به گونه ای طراحی شود که امکانت اجرا و پایبندی به چنین اصلی وجود داشته باشد .در اینجا نیز شریعت بر قالب و مدل خاصی از نظارت و کنترل قدرت تکیه نکرده است . توجه به این پنج اصلی که تنها بخشی از اصول و قواعد ترسیم نظام سیاسی اسلام را تبیین می کند به خوبی نشان می دهد که محتوای این اصول عام و غیر مختص به شرایط و ویژگیهای عصر خاصی است و با توجه به این اصول و قواعد با نظر به شرایط خاص زمانی و مکانی می توان الگوی خاصی را ترسیم نمود.( احمد واعظی ،حکومت اسلامی قم :مرصاد 1378،ص 150تا 154)بابراین اسلام شکل و نوع خاصی را برای حکومت پیشنهاد نمی کند و تکیه بر چارچوب های کلی است که ساختار حکومت نباید ناهماهنگ با آن باشد این مطلب نتیجه این مساله دقیق علمی و عقلانی است که احکام ثابت و تغییر ناپذیر اسلام که برای همه جوامع تا روز قیامت وضع شده اند از ساختاری کلان و کلی برخوردارند و در مقابل آنها احکام جزئی و متغیر ، متناسب با شرایط خاص زمانی و مکانی وضع می گردند.(محمد تقی مصباح یزدی ،نظریه سیاسی اسلام ، قم :مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره 1378 ج 2 ص 148) نکته دوم این که براساس ادله عقلی و نقلی فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت باید در راّس حکومت اسلامی قرار بگیرد البته پرداختن به ادله این مساله مجال دیگری را می طلبد و لی به همین مقدار بسنده می کنیم که از نظر عقلی از آنجا که اجرای احکام اسلام ضروری است و این احکام اختصاص به زمان حضور امام معصوم ندارد و از آنجا که حکومت مطلوب اسلام حکومتی است که در راّس آن معصوم قرار بگیرد ـ چون حکومت مستلزم تصرف در امور مردم است و این تنها از سوی کسی رواست که دارای این حق باشد و بر اساس آیات و روایات خداوند این حق را به پیامبر و امامان معصوم داده است و در عصر غبیت نیز امام معصوم اجازه چنین کاری را به فقیه جامع شرایط داده است ـ در زمان غیبت امام معصوم که امکان دسترسی به ایشان نیست باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تامین نمود و به دنبال نزدیک ترین و شبیه ترین حکومت به حکومت امام معصوم باشیم واقربیت به امام معصوم در سه امر فقاهت و آگاهی به احکام اسلام و دین شناسی و شایستگی روحی و اخلاقی (تقوا) و کارایی در مدیریت جامعه متبلور می شود که این امور در فقیه جامع شرایط وجود دارد از این رو چنین فردی در زمان غیبت امام معصوم شایستگی زعامت و رهبری جامعه اسلامی را دارد. علاوه بر این اصل عقلی روایات زیادی در این مورد هست که این امر را اثبات می کند (ر.ک به : ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت ، آیت الله جوادی آملی ، قم : مرکز نشر اسرا 1378 ص 178تا 203) نکته سوم اینکه در بخشی از سوال شما چنین آمده است که امام حسین (ع)که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه به هم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر را احیاء کند،سنت پیامبر ساده زیستی عدالت و...بوداین در حالی است که امام حسین (ع)در موارد مختلفی هدف خود را بر پایی حکومت اعلام نمود و آن را حق خود معرفی نموده است به عنوان مثال ایشان در جمع لشگریان کوفه فرمودند: ما خاندان پیامبر اسلام از این سران مدعی خلافت از بنی امیه سزاوارتریم که خلافت را بر عهده گیریم (بحار الانوار ج 44 ص 377) همچنین در نامه به بزرگان بصره فرمودند:ما خاندان پیامبر از دیگران بر حکومت سزاوارتریم ( بحار الانوار ج 44 ص 340) علاوه بر اینکه محدود نمودن سنت پیامبر به مواردی که بدان اشاره نمودید دلیلی ندارد امام حسین در این کلامشان فرمودند من می خواهم به سیره و روش پیامبر و پدرم عمل کنم یکی از سیره های پیامبر و حضرت علی (ع) تشکیل حکومت بود ( ولایت فقیه ،ولایت فقاهت و عدالت ، عبدالله جوادی آملی ،ص 340)
بحث در ماهیت حکومت است نه شکل آن،در اسلام حکومتی مطلوب است که رهبری آن بدست عالم عادل مدیر مدبر باشد،عقل می گوید تا عالم هست نوبت به غیر عالم نمی رسد وتا عادل وجود دارد نوبت به غیر عادل نمی رسد.

برگرفته از پرسمان
به نام خدا
پاسخ خیلی ساده و روشن است اما متأسفانه دوست عزیزمان که گویا صاحب این سایت است پاسخی غیر منصفانه و با تعمّد و غرض ورزی به این سوال داده
بله درست است که امام حسین(ع) برای تغییر شیوه حکومت داری قیام نکرد، فقط برای اصلاح دین محمد(ص) قیام کرد.
خوب پس تمام نکته همینجاست، دین محمد(ص) چیست؟ 
پاسخ: دین محمد(ص) اجرای همان احکام الهی است که در قرآن و سنت رسول الله آمده

خوب عقل سلیم می گوید برای برقراری این دین باید حاکم آن آشنا به کتاب خدا و سنت رسول الله باشد. همان دو شرطی که امام علی(ع) در پذیرش حکومت بعد از عمر بیان می کند و عمر یک شرط دیگر اضافه کرده بود که پیروی از سیره ی خلافای پیشین بود و امام آنرا نمی پذیرد و جکومت به عثمان می رسد.
خوب به نظر شما چه کسی آشناتر به احکام اسلام است، یک مهندس برق؟ یک استاد دانشگا؟ یک شخص معروف؟ یک تاجر؟ یا یک عالم آشنا به فقه اسلامی


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(ماهیت دعوت پیامبر در مکه و مدینه) (آيا ايران دولت اسلامي است) (حکومت ایران چگونه حکومتی است) (درزمان امام زمان کدام سلسله حکومت میکرد؟) (حکومت اسلامی چگونه حکومتی است) (حکومت از نظر اسلام) (شکل حکومت دراسلام) () (حکومت از نظراسلام) (ایا حکومت ایران اسلامی است) (شکل حکومت اسلامی در عصر غیبت) (حکومت براساس دین در مدینه چگونه بود) (ایاحکومت فقط مخصوص خداست) (نوع حکومت مورد نظر اسلام) (اداره حکومت به روش پیامبر) (آیا در زمان پیامبر دعوت به اسلام شرایط عمومی بودن را داشت) (نحوه اداره حکومت از دیدگاه اسلام) (نظام ایران آیا عوض می شود) (روش تغییرات در حکومت امام زمان با توجه) (حکومت مطلوب اسلام)