پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


من دختر عمویم را دوست دارم و می خواهم اگر خدا بخواهد با او ازدواج کنم .اما مشکلی که در این راه وجود دارد این است که اختلاف سنی ما کمی بالاست (7سال)و میدانید که این اختلاف سنی کمی بالاست البته این موضوع را من تا به حال به کسی نگفته ام.من گاهی درباره عشق او به شک می افتم. فکر او مرا بسیار ازار میدهد گاهی اوقات با خود می گویم دیگر به او فکر نمی کنم اما چند شب بعد خواب می بینم با کس دیگری می خواهم ازدواج کنم ودر خواب به شدت دچار ناراحتی میشوم که چرا با او که او را دوست داشتم ازدواج نکرده ام به همین دلیل از تمام دخترها بدم میاید .البته من گاهی اوقات احساس می کنم او هم مرا دوست دارد اما چون او سنش کم است با خود میگویم حتما به خاطر سن کمش است اینها را نوشتم تا از حالم با خبر شوید اما سوالی که دارم به نظر شما ایا این عشق واقعا پاک است(در وجود خودم) چه کار کنم از این وضعیت خلاص شوم ایا اختلاف سنی ما مشکل ساز نمی شود چرا گاهی اوقات دچار اضطراب میشوم چه کار کنم تا بفهمم ایا او نیز مرا دوست دارد یا خیر؟

1 پاسخ 1

یکی از مباحث مورد توجه در ازدواج، مسأله سن و تفاوت سنی دختر و پسر است که به کلی شایسته است داوطلبان ازدواج تناسب سنی داشته باشند.
در مورد زمان ازدواج دو معیار اساسی وجود دارد و باید بر اساس آن تصمیم گرفت:
1- معیار شخصی
2- معیار عمومی

معیار شخصی:
دارا شدن شرایط ازدواج که عبارت از بلوغ جنسی همراه با رشد مطلوب جسمانی، هوشمندی و کفایت های عقلانی، تعادل عاطفی و روانی، تعهد و قدرت مسؤولیت پذیری اجتماعی و قابلیت همسری می باشد، در افراد مختلف از نظر سنی متفاوت است. برخی این شرایط را در حدود 18 تا 20 سالگی تحصیل می کنند و بعضی کمی زودتر و جمعی نیز تا حدود 25 سالگی یا بالاتر نمی توانند شایستگی لازم برای ازدواج را احراز نمایند. با توجه به این مطلب در نگاه« شخصی » نمی توان سن وسال مشخصی را به عنوان سن ازدواج تعیین کرد.اما در کنار این معیار یک معیار اساسی برای تعیین زمان فردی ازدواج وجود دارد و آن تامین طهارت و پاکی است یعنی به محض این که احساس نمودید اگر ازدواج نکنید به گناه آلوده می شود باید ازدواج نمایید چه گوهر پاکی را با هیچ چیزی نمی توان معاوضه نمود. البته منظور از ازدواج رسیدن به تمام کار کردهای ازدواج نیست چه بسا در آغاز باید تنها به با هم بودن و لذت دیداری و کلامی اکتفا نمود.
معیار عمومی:
منظور از معیار عمومی همانا توجه به اهداف غیر شخصی ازدواج است. بر اساس این معیار باید زمانی اقدام به ازدواج نمود که به توان نسلی سالم و پاک را تحویل اجتماع نمود. در این معیار به نیازهای شخصی توجه نداریم و فقط به اهداف عمومی ازدواج نگاه می کنیم مانند اینکه فاصله دو نسل نباید بیش از 25 تا 26 باشد و یا زمانی که بتوانند بهتر فرزندان خود را درک کنند بایدازدواج نمایند. طبق این معیار زمان ازدواج برای دختر 20 تا 24 و برای پسر 23 تا 26 سالگی است . با این بیان تفاوت سنی زوجین نیز بدست می آید که بهترین تفاوت سنی بین 3 تا 5 سال است .
براساس مطلب فوقنکات زیر بدست می آید:
1- سن پسر باید بیشتر از دختر باشد .البته هم سن بودن آسیب نمی رساند و با حفظ دیگر شرایط اگر دختر 1 تا 2 سال بزرگتر باشدآسیب نمی رساند.
2- اختلاف سنی مطلوب بین 3 تا 5 و حداکثر 6 سال است .لذا بیش از این آسیب زا است و بیش از 9 سال خطرناک می باشد.
3- یکی ار علل این که می گویند سن پسر چند سالی بیشتر از دختر باشداین است که زن باید با جوان تر بودن همیشه برای شوهرش جذابیت داشته باشد و افزون بر این مطلب مبنای فرهنگی نیز دارد و فرهنگ عمومی جامعه اقتضا می کند سن پس چند سالی بزرگتر باشد زیرا مدیریت خانواده معمولا به عهده مرد است و نفقه زن نیز بر مرد واجب است این مسائل را که کنار هم بگذاریم بهتر است این تفاوت سنی باشد.البته علل دیگر همانند سازگار شدن سطح نیازهای جسمی و روحی و رشیدن به درک متقابل ایده ال ومطلوب نیز در این مورد موثر است.لذا می گویند رعایت شرایط سنی به امور زیر کمک می کند:
- تفاهم و درک متقابل را کاهش دهد.
- جذابیت زن برای مرد و برعکس.
- امکان رضامندی روحی و جنسی بهتر.
- مدیریت بهتر خانواده.
باید توجه داشته باشید نیازهاى عاطفى و غرایز دیگر در ایام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزیدن» سوق مى‏دهد که البته این یک امر طبیعى و غریزى است و کمتر مى‏توان راهى براى گریز از آن پیدا کرد.
آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلایى بر احساسات و پرهیز از مخاطراتى است که ممکن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
همانطور که می دانید ازدواج یکی از مسائل مهم زندگی هر انسانی است زیرا در همه ابعاد زندگی تأثیر دارد و ازدواج موفق می تواند باعث پیشرفت انسان در زمینه های مختلف شود کما اینکه اگر ازدواج ناموفق باشد مشکلات زیادی را برای انسان به وجود می آورد و مانع رشد و ترقی می شود بنابراین باید با این امر مهم سنجیده برخورد کرد و از هر گونه شتابزدگی ، یک جانبه گرایی، ظاهر بینی و سطحی نگری اجتناب کرد. بنظر می آید راه صحیح ازدواج این باشد که اول با افراد مجرب و بزرگتر مشورت شود و اگر فردی مد نظر است قبل از اینکه به صورت مستقیم با خود او مطرح شود با خانواده مطرح شود که آیا چنین فردی برای ازدواج مناسب هست یا نه؛ گام دوم اگر با مشورت و تحقیق به این نتیجه رسیدید که فرد مورد نظر، فرد مناسبی است. آنگاه از طریق خانواده (پدر، مادر، برادرها یا خواهران یا هر فرد دیگری مورد تأیید خانواده است) به صورت رسمی خواستگاری شود حال جواب آنها ممکن است مثبت یا منفی باشد و این نیز یک امر طبیعی است زیرا همینطور که ما به خودمان حق می دهیم انتخاب کنیم این حق را باید برای دیگران نیز قائل باشیم تا خودشان تصمیم بگیرند و انتخاب کنند.
یکی از مشکلاتی که جوانان در این مرحله با آن مواجه می شوند این است که اگر جواب منفی دریافت کنند احساس شکست می کنند و فکر می کنند دنیا به آخر رسیده و خودشان را می بازند و احساس خودباختگی می کنند و نسبت به خود منفی بافی می کنند. و علت این مشکل این است که آنها قبل از انتخاب عاشق شده اند و این اشتباه بزرگی است که برخی به آن مبتلا می شوند البته تمایل به جنس مخالف امری طبیعی است اما این میل طبیعی را نباید آن قدر دنبال کرد تا تبدیل به محبت شدید و عشق شود زیرا H}«حب الشیء یعمی و یصم»{H دوست داشتن چیزی باعث کوری و کری انسان می شود یعنی قدرت انتخاب را از انسان سلب می کند.
هیچ گاه توقع نداشته باشید آنها خیلی سریع به شما پاسخ دهند چه اینکه همانطور که ازدواج برای شما خیلی مهم است برای آنها نیز امر مهمی است بنابراین باید به آنها فرصت داد تا خوب فکر کنند، مشورت کنند و سپس انتخاب کنند. انشاء الله جواب مورد نظر شما را خواهند داد ولی در صورتی که جواب رد به شما دادند نگران نباشید چه بسا خداوند کفو و همتای شما را کس دیگری قرار داده است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «چه بسا شما چیزی را دوست ندارید ولی خیر شما در آن چیز است و چه بسا چیزی را دوست دارید در حالی که خیر شما در آن نیست» بنابراین در همه کارها باید به خداوند توکل کرد و از او خواست که آنچه به صلاح ماست مقدر کند.
به نظر می آید راه معقول و منطقی و در عین حال مرسوم این است که اول مسأله را با خانواده خودتان مطرح کنید و از طریق خانواده به خواستگاری بروید و هیچ گاه خودتان مستقیم با دختر صحبت نکنید و خودتان از دختر خواستگاری نکنید؛ زیرا این کار هم متعارف نیست و هم ممکن است با واکنش شدید و منفی دختر مواجه شوید و بر فرض هم که دختر پاسخ مثبت دهد، اینگونه خواستگاری و ازدواج معلوم نیست آینده خوب و روشنی داشته باشد؛ زیرا دختر و پسر اگر به صورت مستقیم با هم ارتباط برقرار کنند و آن هم در مورد یک مسئله جنسی و عشقی ولو در قالب ازدواج قانونی و شرعی صحبت کنند قبل از اینکه شناختی از یکدیگر پیدا کنند و با آگاهی همدیگر را انتخاب کنند به شدت شیفته هم می شوند و آتش شهوت آنچنان در وجود آنها شعله ور می شود که چشم عقل و ارزیابی صحیح را در آنها کور می کند و در واقع ازدواج آنها از روی عقل و حکمت و انتخاب صحیح نخواهد بود و به زودی دچار تنش های زیادی می شوند که نتیجه قهری آن طلاق و ... می باشد؛ بنابراین توصیه ما به جنابعالی این است که قبل از تحقیق از طریق خانواده خودتان مستقیما با او هم صحبت نشوید.

در رابطه با اضطراب توجه تان را به مطالب زیر جلب می کنیم:
اضطراب در اصل جزء ساختار شخصیت انسان است و اگر در حد اعتدال باشد موجب رشد و بالندگی انسان می شود. اضطراب موجب احساس مسؤولیت، انجام به موقع کارها، عمل به وعده پیشگیری از خطرات احتمالی و انجام وظایف فردی و اجتماعی است اگر اضطراب در ساختار شخصیت نهادینه نشده باشد ما هیچ گاه برای درمان به پزشک مراجعه نمی کنیم. یک راننده شب تا صبح پشت فرمان بیدار نخواهد بود و ما کارهایمان را به موقع انجام نمی دهیم و خودمان را برای امتحان آماده نمی کنیم. اما گاهی اوقات عواملی باعث افزایش این اضطراب می شود به گونه ای که بر عملکرد انسان تأثیر منفی می گذارد و در واقع مزاحم انجام صحیح کار و تکالیف می گردد و حتی اضطراب و نگرانی ممکن است موجب خطر آفرینی برای انسان و دیگران شود این گونه اضطراب ها در واقع اضطراب مرضی است و نیاز به درمان دارد. اما سؤال اینجاست که چه عواملی موجب این اضطراب مرضی و خطرآفرین و آسیب زا می شود.
پاسخ به این سؤال امری است دشوار زیرا عوامل گوناگونی می تواند موجب اضطراب و نگرانی افراد شود و هر کس با توجه به شخصیتی که دارد و شرایط زمانی و مکانی و شغلی و همچنین میزان آسیب پذیری و قوت و ضعف سیستم ایمنی او ممکن است تحت شرایطی دچار اضطراب و نگرانی شود در حالی که ممکن است همین شرایط برای فرد دیگری اضطراب زا نباشد. بنابراین نمی توان عوامل اضطراب را دقیقا مشخص کرد و در تعریف اضطراب نیز آمده است اضطراب ترسی است مبهم که عامل آن مشخص نیست اما به طور کلی می توان گفت حوادث ناگوار دوران کودکی، حوادث غیر منتظره در زمان فعلی برای انسان اتفاق می اتفد. بیماری های صعب العلاج، عدم مهارت های کافی برای به عهده گرفتن مسؤولیت، عدم مهارت های اجتماعی و ارتباطی و به عبارت دیگر کمرویی را می توان از جمله عوامل روان شناختی اضطراب نامید و از نظر دینی ضعف اعتقادات و باورهای دینی یا ضعف ایمان، گناهان که فرد مرتکب می شود، انجام ندادن تکالیف شرعی و بالاخره دوری از خداوند و معنویت می تواند زمینه بروز اضطراب را در فرد به وجود آورد. اما مقابله با اضطراب: برای مقابله با اضطراب ابتداء باید ریشه بروز اضطراب را از طریق جلسات روان درمانی جستجو کرد و سپس به درمان پرداخت که بیان آن در این نوشتار نمی گنجد.
در مقابل نگرانی و اضطراب آرامش استعمال می شود و منظور از آرامش یعنی این که انسان دارای اطمینان قلبی باشد به گونه ای که احساس نگرانی و دلهره نداشته باشد به عبارت دیگر آرامش یک حالت روانی است که انسان احساس راحتی می کند و از یک تعادل روانی برخوردار است. در مقابل آن اضطراب و نگرانی است که انسان همواره در درون خود احساس نوعی ترس و دلهره دارد و منبع این ترس نیز خیلی مشخص نیست ولی آرام و قرار را از فرد گرفته است.
روان در واقع همان روح و نفس است که در قرآن نیز به کار رفته است و اشاره به بعد غیر مادی انسان دارد. انسان موجودی دو ساحتی است یک ساحت مادی دارد و یک ساحت غیر مادی. ساحت غیر مادی آن همان روان، روح و نفس می باشد که گاهی اوقات به قلب نیز از آن تعبیر شده است.
کلمه آرامش در آیات و روایات معادل کلمه اطمینان می باشد. قرآن در این باره می فرماید: «والذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله؛ آنان که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا می آرامد» آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش پیدا می کند. در این آیه هم کلمه آرامش آمده و هم عوامل دستیابی به آرامش. عامل اول دست یابی به آرامش روانی، ایمان به خداوند و عامل دوم یاد خداوند است یعنی بعد از این که از طریق ایمان به خدا دل انسان آرامش پیدا کرده و مطمئن شد که به چیز مورد اطمینانی گره خورده است برای استمرار این آرامش درونی باید همواره با یاد خدا درخت ایمان را آبیاری نمود تا محصول آن که آرامش درونی است استمرار پیدا کند. عبادت و یاد خدا باعث انس انسان با خدا است و به هر مقدار که به خدا انس می گیرد و نزدیک می شود از دنیا و آفات آن دور خواهد شد.
در مقابل آرامش ناآرامی، تشویش و بی قراری است که عواملی چند می تواند باعث بروز ناآرامی و تشویش شود که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. گناه و معصیت و نافرمانی خداوند متعال از عوامل اصلی ناراحتی های روحی و روانی است و موجب سلب آرامش انسان می شود.
2. سست شدن ایمان و عدم التزام عملی به دستورات دینی.
مهمترین ضرر ناآرامی و اضطراب این است که انسان از راهیابی به کمالات معنوی باز می ماند علاوه بر این که از زندگی مادی خود نیز آن طور که باید لذت نمی برد. بنابراین ناآرامی و بی قراری و نگرانی هم لذت های مادی و هم لذت های معنوی را از بین می برد و به دنبال آن آشفتگی روحی و بیماری روحی را به دنبال دارد. تاریخچه آرامش و در مقابل آن نگرانی و ناآرامی بر می گردد به عمر انسان یعنی از هر زمانی که انسان بوجود آمده است از همان زمان آرامش روحی و روانی و عدم آرامش روحی مطرح بوجود آمده است و درمان آن نیز از همان زمان ها مطرح شده است یعنی وقتی انسان در اثر نافرمانی خدا یا هر عمل ناصوابی که آرامش روانی خود را از دست می داد بلافاصله برای دستیابی به آرامش راهکارهایی را جستجو می کرد. بنابراین درمان بیماری های روانی نیز از همان آغاز پیدایش انسان به نحوی مطرح بوده است.
در اینجا موارد را برای دستیابی به آرامش روانی بیان می کنیم. سعی نمائید به این راهکارها توجه کنید و آنها را به کار ببرید تا به آرامش و سلامت روانی دست یابید.
براى رسیدن به حالت آرامش و قرار روحى و روانى مسیرى باید طى شود و مراحل و مدارجى باید پیموده گردد:
1ـ ناآرامى عوامل و زمینه‏هایى دارد که باید شناسایى و زدوده شود. مثلاً گذران وقت به بیهودگى و انجام کارهاى بى‏هدف و بیهوده خود علّت براى تشویش و بى‏قرارى است. در مقابل خلوت‏گزینى، غور در باطِن و حضور در مجالس وعظ و پند و کسب معارف خود به خود آرامشى ظاهرى و باطنى را به دنبال مى‏آورد.
2ـ برنامه‏ریزى در امور زندگى و اختصاص اوقاتى براى تفریحات سلام و به دور از گناه مثل راهپیمایى در فضاى روح‏بخش، ورزش شنا در آرامش انسان تأثیراتى شگرف دارد.
3ـ تقویت اعصاب که از طریق مشاوره‏هاى علمى و تخصصى صورت مى‏گیرد. حتى تغذیه مناسب در قوى‏سازى اعصاب و روان مؤثر است و مورد تغذیه و حالات گرسنگى شدید و مفرط و حتى پرخورى و زیاده‏روى در خورد و خوراک موجب ناراحتى‏هاى روحى و روانى نیز مى‏گردد.
4ـ گناه و معصیت و نافرمانى خداوند متعال از عوامل اصلى ناراحتى‏هاى روحى و روانى است. گناه یعنى خارج شدن از مسیر خداوند. گناه به معنى برآشفتن و تیره ساختن درون و باطن است، روح آدمى با رسیدن به ساحل پاکى و اجتناب از گناهان، در واقع به قرار و آرامش مى‏رسد. چون روح با طهارت سنخیت و هم‏سازى دارد، اما گناه با روح انسان ناسازگار است. لذا قرار را از انسان مى‏گیرد، هر گناه قبحى فعلى و قبحى فاعلى را دربردارد. قبح و زشتى فعلى مربوط به مفاسد موجود در خور عمل است. قبح فاعلى مربوط به شرایط ذهنى و روحى گنهکار، قطع نظر از خصوصیات خود عمل است. شرایط ذهنى گنهکار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغیان، قانون‏شکن و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنین روحى و چنین روانى به آرامش دست نخواهد یافت مگر گناهان را ترک نماید.
5ـ انجام واجبات و انس با خدا مخصوصاً نماز اول وقت و با جماعت. در واقع آرامش قلبى ثمره‏ى یاد خداست: A}فاذکرونى أذکرکم{A. خداوند ما را دستور داده که پیوسته او را یاد کنیم و او را حاضر و ناظر بر احوالات خود بدانیم و ببینیم. جریان حضرت یونس را که مضمون نماز غفیله در ارتباط با ایشان است بررسى کنید وقتى گرفتارى‏هاى حضرت به شدّت ممکن خود مى‏رسد انس و یاد خدا او را از گرفتارى‏ها مى‏رهاند A}لااله الا انت سبحانک انّى کنت من الظالمین، فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و کذلک ننجى
المؤمنین{A. امام صادق(ع) مى‏فرماید: تعجب مى‏کنم از کسى که غمگین و نگران است و به فرمایش الهى پناه نمى‏برد «لا اله الا الله انت...». چون خداوند به دنبال آن مى‏فرماید: A}فنجّیناه من الغمّ و کذلک ننجى المؤمنین{A. خداوند به واسطه ذکر یاد خودش حضرت یونس را از گرفتارى‏ها نجات داد و نیز هر مؤمنى را که به این ریسمان الهى چنگ زندنجات و رهایى خواهد داد.
6ـ شرکت در مجالس عمومى دعا مثل دعاى کمیل، ندبه... مثلاً برخى بزرگان مى‏فرمایند: هیچ مشکلى نداشتم مگر اینکه با دعاى توسّل برایم حلّ شد.
7ـ رفتن به زیارت اهل قبور و شهداء و یاد احوالات قبر و قیامت، برزخ و معاد و توجه به بازگشتن‏گاه و آرامگاه اصلى و ابدى؛ در رهایى از تألمات و ناراحتى‏هاى دنیوى کمک مؤثرى است. اصولاً توجه صِرف به دنیا و قطع توجه از آخرت و منزلگاه قبر و برزخ، اعراض و روگردانى از یاد خدا را در پى دارد و هر که از این یاد اصلى،اعراض نماید روزگارش تباه خواهد شد.
8ـ انجام اعمال مستحبّى که شخص از آن لذت مى‏برد اگر با استمرار و مراقبه انجام شود در طول مدت زمان متناسب، شخص را به قرار و آرامش مى‏رساند.
در مجموع، سخن ما این گونه شروع شد که ناآرامى ریشه‏هایى دارد که باید خشکانیده شود، آنگاه زمینه مناسب براى رسیدن به آرامش از طریق راه‏هاى عقلانى و شرعى فراهم شود و در انتها با توکل و اعتماد به منبع اصلى آرامش (خداوند)، مقصود دست‏یافتنى است.
A}الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله، الا بذکرِ الله تطمئنّ القلوب{A. فقط با یاد خدا دل‏ها آرامش مى‏یابد.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه مطالعه کتاب «جوان و آرامش» از محمد سبحانی نیا، قم: بوستان مفید خواهد بود.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(چکار کنیم که یک دختر با ما دوست شود) (دوست دختر) (دختر)