پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


من دختری هستم 23 ساله که در رشته کوهنوردی به طور حرفه ای فعالیت می کردم و در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور رشت تحصیل می کردم. با خودم گفتم ازدواج می کنم تا به گناه نیفتم، هر جا میرم با شوهرم میرم، حدودا یک ساله با پسری که یک سال بزرگتر از خودمه ازدواج کردم، اینها به من گفتن که دیگه کوهنوردی نرو منم قبول کردم ولی گفتم می خوام دانشگاه برم و درسمو که تقریبا دو ترمش مونده تموم کنم و اینا قبول کردن. دو هفته نامزدی خوب بود، حدود 4 ماه اول عقد هم خوب بود تا اینکه ماجراها شروع شد. می گفتن دانشگاه نرو، حالا من شانس آورده بودم که دانشگام پیام نور بود و اصلا کلاس نمی رفتم فقط برای انتخاب واحد و حذف و اضافه و برای امتحانات مجبور می شدم برم دانشگاه، برای همینم باید کلی التماس می کردم. ترم پیش امتحان تربیت بدنی داشتم هر چی بهشون میگم بابا این درس منه باید برم امتحان بدم و گرنه می افتم میگفتن تربیت بدنی ام شد درس تا اینکه منو با یک ساعت تأخیر بردن امتحان که دیگه فایده ای نداشت و همه چی تموم شده بود و من مجبور شدم دوباره این ترم همین واحد رو بگیرم و رشته ای رو که می تونستم 8 ترمه تموم کنم الان به ترم 9 کشیده. من به حرف پدرم گوش ندادم و علیرغم مخالفت هاش با این آقا ازدواج کردم. ایشون اهل شهرستان رضوانشهر یکی از شهرهای استان گیلان هستن و اهل تسنن و متعصب و در خونوادشون مادر سالاری حاکمه و من اهل شهرستان انزلی در استان گیلان هستم. من نمی دونستم که سنی ها اینقدر بد هستن در واقع هیچ شناختی راجبشون نداشتم و اینو نمی دونستم که خلیفه اول اونا بود که اون جنایت ها رو در حق بی بی فاطمه(س) کردن. مادر و پدر ساده تر از خودم حتی یک لیست از جهیزیه من نگرفتن تا من اگه لازم شد مدرکی دستم باشه. وقتی الان به شوهرم میگم لیست جهازم رو می نویسم میارم امضا کنی، میگه من عمرا این کار رو نمی کنم می خواستی همون اول این کار رو میکردی. من این حرف ها رو نمی تونم به خونوادم بزنم تنها کسی که من باهاش راحتم خواهر مادر شوهرمه اگه اون نبود من تا حالا مرده بودم. من یکبار دست به خود کشی زدم و رگ دستمو زدم ولی فهمیدن و به مامانم خبر دادن و الان زنده ام. دیروز صبح به شوهرم گفتم منو ببر دانشگاه حذف و اضافه دارم آخرین وقتشه گوش نکرد منو برد گذاشت خونه مادرم منم خودم بلند شدم رفتم دانشگاه، بعد زنگ زد گفت همونجا باش که دارم میام وقتی هم که میاد یه آبروریزی میکنه پیش همه که بیا و ببین، کتکم میزنه، اذیتم میکنه. من گفتم ازدواج می کنم دیگه گناه نمی کنم ولی الان اون گناه هایی که هیچ وقت انجام نمی دادم رو مرتکب می شم، اصلا اهل غیبت نبودم ولی الان هر جا میرم پشت سر مادرشوهرم حرف میزنم. منو تو خونه زندانی می کرد و در خونه رو قفل می کرد و می رفت سر کار. با پدرش تو مغازه لوازم خونگی فروشی کار میکنه. موبایلمو که مامانم برام خریده همیشه چک میکنه وقتی اس ام اسی میاد اول اون می خونه. وقتی کسی زنگ میزنه اون جواب میده. آخه من بدبخت کاری هم نکردم که باعث بشم بهم مشکوک بشه من نمی دونم چی کار کنم نه می تونم به طلاق فکر کنم نه به مرگ و خودکشی واقعا نمی دونم چی کار کنم؟ وقتی که عقد کرده بودم پدر که از اینا اصلا خوشش نمی اومد بهم گفت قبل از این که دیر بشه بذار طلاقتو بگیرم خودم مواظبت هستم و نگهت می دارم ولی من گوش نکردم و حالا بعد از چند ماه زندگی مشترک می بینم که چه اشتباه بزرگ و احمقانه ای کردم و آینده خودمو نابود کردم و دیگه الان اصلا نمی تونم راجع به طلاق حرف بزنم آخه طلاق بگیرم بعد چی کار کنم؟ ما سه تا بچه ایم تو خونواده و من بزرگتری هستم. شما رو به خدا کمکم کنید یه راهی نشونم بدین دارم نابود میشم بهم بگین چی کار کنم خواهش می کنم کمکم کنید. معذرت می خوام که وقتتون رو گرفتم.

1 پاسخ 1

خواهر محترم با سلام خدمتتان عرض می کنیم که تمام این درد سرها محصول عدم تحقیق و شناخت و دلدادگی فارغ از اطلاع و شناخت است لذا مسیر پر مشغله ای را پیش روی دارید با توجه به این ریشه یابی نکات زیر تقدیم می شود :
1- یقینا خود کشی چاره کار نیست .
2- دو راه پیش روی شماست یک ساختن با همین زندگی البته به گونه ای که با وساطت افراد فامیل دو طرف در مورد موارد اختلافی به توافق برسید محور اختلاف شما هم مهریه و جهیزیه و مال و دارایی نیست بلکه ادامه ی درس و تحصیل و محدوده رفتار آزاد و ارتباط با خانواده و ممنوعشدن ضرب و شتم و درب را به روی شما بستن و فراهم شدن موقعیت جدید در استقلال مالی و ... محورهای اختلاف شماست که باید طق توافق طرفین به خواسته های خود برسید . راه دوم طلاق گرفتن است که اگر به شکل توافقی باشد راحتتر است والا بسیار پر دردسر و زحمت می باشد .
3- توصیه اولیه ی ادامه ی زندگی با تامین خواسته های طرفین طبق توافق خانواده هاست . البته بدون عصبانیت و درگیری و کشمکش بلکه با نظارت بزرگترها و وساطت افراد موثر در اصل ازدواج لذا سریع به سراغ طلاق و خود کشی و ... نروید چنانچه راه حل اول به نتیجه نرسید بدون مطرح نمودن اختلاف مذهبی به طلاق توافقی فکر کنید و وی را به این کار راضی نمایید البته انهم در صورتی است که مدت بگو مگوهای شما طولانی و هر روز تکرار شود و ناسازگاری اثبات گردد.
نسبت به مسائل گذشته زیاد حساسیت نشان ندهید و در صدد ساختن زندگی باشید و اگر طرف مقابل بخواهد می تواند زندگی محبت آمیزی را فراهم نماید چون مشکل حادی دامن گیر شما نیست که ان را زیاد برجسته سازید در ضمن خوب بود به برخی خواسته های انها نیز اشاره می نمودید تا مشاوره کاملتر ی ارائه می نمودیم.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(شوهرم کتکم میزنه) (من رگ دستمو زدم) (زنم کتکم میزنه) (شوهرم کتکم می زنه) (رگ دستمو زدم) (زنم کتکم می زنه) (شوهرم زشته) () (شوهرم كتكم ميزنه) (شوهرم لیسم میزنه) (کتکم میزنه) (مامانم لیسم زد) (امتحان کوهنوردی) (دانشگاه رشته کوهنوردی) (نامزدی) (خود ارضایی) (خدا)