پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


خواهشندم به سؤال های زیر به صورت دقیق پاسخ دهید تا هر گونه شبهه ای نسبت به نگاه شیعه و اهل تسنن درباره قرآن برای ما دانشجویان ایرانی مقیم کانادا برطرف شود و بتوانیم مستدل با ارائه پاسخ این مشکل را بر طرف نماییم. می خواستیم بدانیم: 1. کی؟ 2. به وسیله چه کسی؟ 3. کجا؟ 4. و در چه زمانی؟ قرآن نوشته شده است. «منظور در زمان چه خلیفه ای»! 5. سوال بعدی: درخواست معرفی اولین نسخه های قرآن که به فارسی ترجمه شده؟ در چه سایت ارائه شده؟ یا چگونه می توان آن را تهیه کرد؟

1 پاسخ 1


قـرآن کریم در مدت 23 سال نازل شد و هرگاه فرود مى آمد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و سلم آن را بـر مومنین قراءت مى فرمود و همان وسیله دعوت مردم باسلام بود وهرگز آنرا در زوایا و خبایا پـنـهـان نـمـى کرد و چون مردم تعلیم میگرفتند و مى نوشتندیا از بر مى کردند هر جا بدعوت بت پرستان قبائل مى رفتند چند سوره از قرآن با خودمى بردند . وقتى مسلمانان بحبشه رفتند از آن سوره ها که تا آن وقت نازل شده بود با خودبردند و سوره مریم را براى نجاشى پادشاه حبشه خواندند . بـدیـن تـرتیب سور قرآن در عهد پیغمبر (ص ) در جزیره العرب منتشر شده و اسلام درهمان عهد همه عربستان را فراگرفته بود و قرآن در همه جا رفته بود . هـر مـسـلـمان باید سوره فاتحه الکتاب را با یک سوره دیگر در نماز بخواند و از برباشد ; و پیغمبر (ص ) فرموده بود :آنکه قرآن بیشتر دانددر هر قوم او امام باشد . و بدین جهت مردم را بحفظ قرآن ترغیب مى فرمود . پـس هـر یـک از ایـن سوره ها را عده اى غیر محصور از مسلمانان در همه عربستان از برداشتند یا نوشته بودند مثلا سوره یس را ده هزار نفر , و سوره الرحمن رابیست هزار نفر , و سوره حمد را چـند میلیون نفر و سوره هاى بزرگتر مانند بقره راکمتر و هیچ سوره اى نبود که مردم بسیار از بر نداشته باشند , مردم هم مختلف بودند گروهى مثلا ده سوره از بر داشتند , گروهى پنجاه سوره و چـنـد تـن بـودند که هرچه قرآن نازل شده بود یا از بر داشتند یا نوشته بودند و به همه قرآن عالم بودند مانند عبداللّه ابن مسعود , و ابى بن کعب , و امیرالمومنین علیه السلام . تـرکیب سوره هاى قرآن از آیات و اینکه هر یک داراى چند آیه است و کدام آیه ازکدام سوره است , هـمـه را پـیـغمبر (ص ) از جانب خدا معین فرمود و هر سوره نام مخصوص داشت در زمان پیغمبر معروف چنانکه وقتى آن حضرت مى فرمود سوره طه یا سوره مریم یا سوره هود , مردم مى دانستند کـدام سـوره مـقصود است مثلا پیغمبر (ص ) فرمود شیبتنى سوره هود یعنى سوره هود مرا پیر کرد . همه مردم دانستند کدام سوره را فرمود چون هزاران نفر آن سوره را از بر داشتند و نوشته بودند . اینها همه بتواتر معلوم است و شکى در آن نیست . مـردم عـهـد پـیغمبر (ص ) وقتى قرآن را از بر مى کردند مسامحه در الفاظ آن جائزنمى شمردند , همچنانکه ما حمد و سوره از بر مى کنیم و دقت مى کنیم یک حرف آن راغلط و به تغییر نخوانیم , مردم آن عهد هم آیات قرآن را بهمین دقت از بر مى کردند مثلا بجاى «اقتربت» لفظ مرادف آن «دنت» را نـمـى آوردنـد و در قـرن اول هـجرى علم نحو براى ضبط حرکات قرآن پدید آمد و این دقت که اصحاب و تابعین و قراء سبعه در اداى کلمات داشتند خلق الساعه نبود بلکه دنبال همان دقت عهد پیغمبر (ص ) بود در ضبط حروف , و دلیل بزرگ این مطلب حروف مقطعه اول سوره ها است , مثلا چـنـد جا الر است و یک جا المر و جائى المص و جائى طس و جائى طسم و چند جا حم و یک جا حمعسق . پس بحروف عنایت تام داشتند و تغییر حروف و تقدیم وتاخیر را جایز نمى شمردند . نـیز در اول همه سوره «بسم اللّه» نوشتند غیر از سوره توبه این هم دلیل تعبد آنها بود و اگر در ترتیب سـور و آیـات مـخـتـار بـودنـد یـا تصرف در آن را جایز مى شمردند «بسم اللّه» در اول سوره توبه هم مى نوشتند . و ایـنـکـه بعضى گویند بسم اللّه کلمه رحمت است و براءه کلمه عذاب از این جهت «بسم اللّه» ننوشتند . صـحیح نیست چون سورى که ابتدا به عذاب شود بسیار است و در همه «بسم اللّه» نوشتند و ننوشتن «بـسـم اللّه» در اول سوره توبه محض براى متابعت رسولخدا بود و بس , وگرنه در اول سوره هل اتیک حدیث الغاشیه هم نباید «بسم اللّه» بنویسند . پـس از رحلت خاتم انبیاء (ص ) بعهد ابوبکر یک مصحف رسمى نوشتند مطابق آنچه در دست همه مردم بود و نگاه داشتند و آن قرآن نزد حفصه امانت بود تا اگر زمان بسیار بگذرد مسلمانان متفرق در شـهـرهـا که سینه به سینه یا نسخه به نسخه سوره هاى قرآن را از هم فرا میگرفتند در نقل آن سهو خطائى کنند و حافظان طبقه اول قرآن از میان بروند آن قرآن رسمى قدیم مرجع آنها باشد و بـه عـهـد خـلافـت عـثمان از روى آن مصحف قدیم چند نسخه نوشتند و بشهرها فرستادند و در مـسـاجـد بزرگ نهادند تانویسندگان و قراء از آنها سهو و خطاى نسخه ها را اصلاح کنند و بدقت تـمام قرآن کریم را حرف بحرف و کلمه بکلمه حفظ کردند تا بعهد ما , و خداوند بر خود حتم کرده بود ان علینا جمعه و قرءانه و این وعده خدا بانجام رسید . مـسـلـمـانـان چنان در ضبط قرآن دقت داشتند که اگر در قرآنهاى صدر اول و رسم الخط قدیم کلمه اى بر خلاف قواعد معمولى خط نوشته بود آنرا بهمان صورت در قرآن هاى متاخر حفظ کردند و تـغییر آنرا جائز نشمردند مثلا : بعد از واو جمع باید الف نوشته شود و در قرآن هاى عصر صحابه نیز این قاعده را مراعات مى کردند مگر در کلمه «جاو و فاو و باو و سعو فى آیاتنا در سوره سـبـا , و عـتـوعتوا در فرقان , و الذین تبوء الدار در حشر» که در آن قرآن ها الف ننوشته بودند مـتـاخرین هم ترک کردند و نوشتن آن را جائر ندانستند تا ما بدانیم به امانت و دقت قرآن را ضبط کردند و تحریف در آن نشد و چند جا الف را واو نوشتند مثل «بلوا مبین در سوره دخان و علموا بنى اسرائیل در شعراء». هـمـچـنین تاء در آخر کلمه به صورتها نوشته مى شود مانند سنه و رحمه اما درقرآن هاى عهد صـحـابـه چند تاء کشیده نوشته بودند آن را تغییر ندادند مثل کلمه «رحمت بتاء کشیده در سوره بقره و اعراف و هود و مریم و روم و زخرف» و نیز «نعمت در بقره و آل عمران و مائده و ابراهیم و نحل و لقمان و فاطر و طور» و «سنت در انفال و فاطر و غافر» و در سایر جاها بهاء مدور نوشتند و نیز کلمات «ربک الحسنى و فنجعل لعنت اللّه و الخامسه ان لعنت اللّه و ان شجرت الزقوم و قـرت عـیـن و جـنت نعیم و بقیت اللّه خیرا و امرات - هر جا با زوج استعمال شود - مانند امرات فرعون و معصیت در قد سمع» همه را به تاء کشیده نوشتند و نـیز کلمه «شى ء» را همه جا بشین پس از آن یاء نوشتند مگر در سوره کهف «ولاتقولن لشاىء» که یک الف میان شین و یاء نوشته بود و آن را به همین نحو حفظ کردند و نـیـز پـس از کـلـمـه «لا» در «لا اذبحنه و لا اوضعوا و لا الى الجحیم الفى» نوشتند بدون احتیاج به آن براى متابعت . و در کلمه «نباء المرسلین» یاء زائد نوشتند و نـیز در «اناء اللیل» در طه و «تلقاى نفسى» در سوره یونس و «من وراء حجاب» در شورى و «ایتاء ذى القربى» در نحل و «بلقاء ربهم و لقاء الاخره» در سوره روم که در نظائر آن ننوشتند و عجب اینست که در کلمه «بایکم المفتون و بنیناها» باید بجاى یک مرکز یاء دو مرکز نوشته بودند آن را هم حفظ کردند و از این قبیل در قرآن بسیاراست و بـسـیـار جـاى تـاسـف اسـت که در قرآن هاى طبع ایران از جهل و مسامحه مراعات این نکات را نمى نمایند و مسلمانان ممالک دیگر آن را حمل بر عمد و عناد مى کنند- نعوذ باللّه - . همین ضبط و دقت که در نوشتن بود در اداى حروف و حرکات هم بود مثلا حفص در یک موضع یخلد فیه مهانا در سوره فرقان باشباع فیهى خواند و در نظائر آن بى اشباع , و ابن کثیر در همه آنها باشباع خواند و در دو جا علیه اللّه و انسانیه در سوره فتح و کهف بضم هاء ضمیر خواند و در نـظـائر آن بکسرخواند , و در علم قراءت امثال این بسیار است که دلالت دارد بر عنایت مردم اززمـان پـیغمبر (ص ) تاکنون و محال است کسى احتمال دهد که در آن تغییر یا تحریف یازیاده و نقصانى راه یافته است . و در ایـن مـسئله خزعبلات و اباطیل در ذهن فارسى زبانان بسیار فرورفته است و مردم معاند آنرا دسـتـاویـز فـساد کرده اند و چگونه عاقل تصور مى کند در قرآن با دقت و حفظ تغییر یا نقصان راه یـافـت اما در حدیث که یک نفر نقل کرد تحریف راه نیافت ملیونها مردم سوره حمد را بهمین نحو کـه در مصاحف است قراءت کردند سهو کردند اماآن یکنفر که عبارت حمد را طور دیگر نقل کرد سهو نکرد . کتب یهود و نصارى هیچیک مانند قرآن نیست بلکه همه آنها نظیر تواریخ و اخبار مااست و مردم از کلام آنها فراهم کرده و کتاب ساختند و کتاب تورات و انجیل مانند تاریخ طبرى و سیره ابن هشام و تاریخ روضه الصفا است و اینکه گویند کتاب موسى (ع ) یعنى کتابى که در شرح حال حضرت مـوسى نوشتند نه آنکه موسى علیه السلام نوشت و کتاب یوشع یعنى کتابى که در شرح حال یوشع نوشتند نه کتابى که یوشع (ع ) نوشت و همچنین انجیل کتاب حضرت مسیح (ع ) است یعنى شرح زنـدگـى او است نه تالیف او , مثل اینکه ما مى گوئیم مختارنامه یعنى کتابى که دیگرى در شرح حـال مـختارنوشت با این همه احادیث ما از تورات و انجیل که آنرا کتاب آسمانى مى دانند معتبرتر است چون در احادیث ما متواتر بسیار است. اثبات نبوت، شعرانى - میرزا ابوالحسن به نقل از سایت تبیان

قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.
درباره زمان جمع آورى و تدوین قرآن میان محققان علوم قرآنى سه دیدگاه به چشم مى‏خورد:
دیدگاه اول: تدوین قرآن به بعد از رحلت رسول الله(ص) بر مى‏گردد. دلیل‏هاى پیروان این دیدگاه چنین است:
الف) امکان تدوین قرآن به لحاظ پراکندگى نزول وحى وجود نداشت.
ب) روایاتى هم این نظر را تأیید مى‏کند. مثل: رسول الله(ص) در حالى رحلت کرد که قرآن در چیزى نگاشته نشده بود. V}( بحارالانوار، ج‏92، ص‏97). {V
دیدگاه دوم: تدوین قرآن به همین صورت فعلى(ترتیب آیه‏ها و سوره‏ها) در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است. این گروه نیز براى مدعاى خودادله ذیل را اقامه مى‏کنند:
الف) مصونیت قرآن از خطر تحریف بدون تدوین در زمان آن حضرت امکان‏پذیر نیست؛ چون غیر از حضرت کسى به طول کامل از خصوصیات قرآن آگاهى ندارد.
ب) تحدى از جانب قرآن، اقتضا مى‏کند آیه‏ها و سوره‏ها تنظیم و به شکل خاصى درآیند.
ج) روایاتى چنان دلالت دارد که عده‏اى در زمان رسول الله(ص) مشغول این کار بودند. از شعبى نقل شده است که: شش نفر از انصار، قرآن را در عهده رسول الله(ص) جمع کردند: ابى بن کعب، زیدبن ثابت، معاذبن جبل، ابودرداء، سعید بن عبید، و ابوزید.
دیدگاه سوم: معتقد است که براى قرآن سه مرحله جمع‏آورى شکل گرفته است:
مرحله اول: نظم و چینش آیه‏ها در کنار یکدیگر که شکل‏گیرى را در پى دارد. این کار در زمان پیامبر(ص) صورت گرفت. مرحله دوم: جمع کردن مصحف‏هاى پراکنده در یک جا و تهیه جلد براى آن‏ها که در زمان ابوبکر انجام شد.
مرحله سوم: جمع آورى تمام قرآن‏هاى نویسندگان وحى براى نگارش یک قرآن به عنوان الگو و ایجاد وحدت قرائت در آن. این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت. طرفداران دیدگان سوم براى مدعاى خود ادله‏اى ذکر کرده‏اند که در کتاب مربوط به علوم قرآنى به تفصیل آمده است.
به هر حال، آن چه گذشت نشان مى‏دهد همه علماى اسلام تدوین قرآن در غیر زمان رسول الله(ص) را نپذیرفته‏اند. عده‏اى از آنان به تدوین و جمع آورى در زمان رسول الله معتقدند و سه مرحله‏اى بودن و یا تدوین در زمان خلفا، را به طور کلى رد مى‏کنند؛ از جمله آیت الله خویى در ترجمه البیان، ج‏1، ص‏346 و آیت الله حسن زاده در فصل الخطاب، ص‏46 و دکتر صبحى صالح در مباحث فى علوم القرآن، ص‏73. مرحوم آیت الله خوئى در توجیه دیدگاه خود امور ذیل را مطرح فرموده است:
1 .احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در غیر زمان پیامبر(ص) متناقض مى‏نماید. در برخى نام ابوبکر و در برخى دیگر عمر و در برخى هم عثمان ذکر شده است.
2. این احادیث با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر تعارض دارد.
3. احادیث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پیامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است.
4. روایات فوق بااجماع مسلمانان مبنى بر ثبوت قرآن با تواتر نیز مخالفت دارد.
5. جمع متأخر، طبعاً نمى‏تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد.
در مقابل آن‏هایى که تدوین را به عهد رسول الله(ص) منسوب نمى‏دانند، به سؤالات مرحوم آیت الله خوئى پاسخ گفته، بر این باورند که قضیه جمع آورى قرآن حادثه‏اى تاریخى است نه مسأله‏اى عقلانى. پس باید در این باره به نصوص تاریخى مستند مراجعه کرد. این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول(ص) صورت نگرفت. مى‏گویند: اهتمام پیامبر به ترتیب وجمع آیه‏ها مربوط مى‏شد. اما جمع و ترتیب سوره‏ها همانند مصحف واحد، کارى است که بعد از رحلت صورت گرفت؛ علتش هم این بود که همچنان در زمان پیامبر(ص) نزول قرآن انتظار مى‏رفت و با عدم انتقطاع وحى، چگونه جمع آورى قرآن بین دو جلد همانند کتاب امکان‏پذیر بود. از این رو، هنگامى که پیامبر آثار وفات را مشاهده فرمود و به انقطاع وحى یقین پیدا کرد، حضرت على(ع) را به جمع آورى قرآن وصیت فرمود. بنابراین دیدگاه، پس از درگذشت پیامبر(ص) بزرگان صحابه با توجه به دانش و کفایت خود به جمع آورى آیات و مرتب کردن سوره‏هاى قرآن دست زدند و هر یک آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به این ترتیب و با گسترش قلمرو حکومت اسلام، تعداد مصحف‏ها رو به فزونى گذاشت.
برخى از این مصحف‏ها به تبع موقعیت و پایگاه جمع کننده‏اش، در جهان اسلام آن روز مقام والایى کسب کرد؛ مثلاً مصحف عبدالله بن مسعود در کوفه و مصحف ابوموسى اشعرى در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود. جمع کنندگان مصحف‏ها متعدد بود و ارتباطى با یکدگر نداشتند و از نظر کفایت و استعداد و توانایى انجام کار یکسان نبودند. بنابراین، نسخه هر کدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و... با دیگرى تفاوت داشت.
این تفاوت به اختلاف بین مردم انجامید. دامنه اختلاف به آن جا رسیده بود که حتى در مرکز خلافت یعنى مدینه، معلمان قرآن شاگردان خود را به صورت‏هاى مختلف تعلیم مى‏دادند. بدین ترتیب، زمینه اقدام عثمان را براى یکى کردن مصاحف به وجود آمد. او گروهى متشکل از چهار نفر به نام‏هاى زید بن ثابت، سعیدبن عاص، عبدالله بن زبیر وعبدالرحمان بن حارث بن هشام را مأمور این کار کرد. آنان با همکارى هشت نفر دیگر ابتدا مصاحف را از اطراف و اکناف کشور اسلامى جمع آورى کردند و قرآن را که به نام مصحف امام یا عثمانى مشهور شد، از بین آن‏ها فراهم آوردند. همه مصاحف دیگر به دستور عثمان، خلیفه سوم، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد. مصاحف عثمانى به قولى به تعداد چهار عدد استنساخ شد و هر کدام از آن‏ها همراه فردى آگاه به مراکز مهم اسلامى آن زمان ارسال گردید تا همگان طبق آن نسخه‏ها به تکثیر و تعلیم قرآن اقدام کنند.
امامان(ع) قرآن موجود را تأیید و تلاوت آن را سفارش کردند. علامه طباطبائى در این باره مى‏فرماید: «حضرت على(ع) با این که خودش پیش از آن قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آورى کرده و به جماعت نشان داده و مورد پذیرش واقع نشده بود و در هیچ یک از جمع اول و دوم او را شرکت نداده بودند، با این حال هیچ گونه مخالفتى و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف دایر را پذیرفت و تا زنده بود حتى در زمان خلافت خود مخالفت نکرد، همچنین ائمه و اهل بیت(ع) که جانشینان و فرزندان آن حضرتند، هرگز در اعتبار قرآن مجید، حتى به خواص خود، سخنی نگفته ‏اند ؛ بلکه پیوسته در بیانات خود استناد به آن جسته و شیعیان خود را امر کرده‏اند که از قرائات مردم پیروى کنند...»
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1. علوم قرآنى، آیت الله محمد هادى معرفت، ص‏119.
2. پژوهشى در تاریخ قرآن کریم، سید محمدباقر حجتى، ص‏235.
3. تاریخ قرآن، آیت الله، معرفت، ص‏96.
4. درسنامه علوم قرآنى، حسین جوان آراسته.
5. تاریخ قرآن، دکتر محمد رامیار، ص‏407.
به نظر قرآن‏پژوهان، علامت‏هاى وقف، وصل، مد، قصر و سکون که امروزه روى کلمات و حروف قرآن مشاهده مى‏کنیم، مربوط به زمان پیغمبر(ص) نمى‏شود و از زمان‏هاى بعد به مناسبت احتیاج مردم غیر عرب وضع و ثبت شده است هم چنانکه نقطه و اعراب در قرآن نیز چنین است. البته این علامت گذاریها بر مبناى تعلیم پیامبر(ص) و عمل صحابه انجام گرفته است. از این رو، قرآن‏پژوهان گفته‏اند: پس از زمان رحلت پیامبر(ص)، معلمان قرآن دریافتند که اگر براى مواضع وقف و وصل و مد و قصر و امثال آن علامت‏هایى وضع نکنند، به مرور زمان آداب و رسوم قرائت دقیق و با ضابطه قرآن به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و قاریان قرآن که به طور غالب عرب زبان نیستند از روش صحیح قرائت قرآن که منطبق با مفاهیم قرآن است، منحرف خواهند شد. به هر حال به نظر مى‏رسد که تاریخ وضع این علامات به قرن دوم و سوم هجرى بازگردد.
در این زمینه ر.ک:
1ـ عزت دروزه، محمد، تاریخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشارکى، ص 140، انتشارات مرکز نشر انقلاب، چاپ دوم.
2ـ کروى، محمدطاهر، تاریخ قرآن، ترجمه محمد صالح سعیدى، ص 16، انتشارات مسعود.
.
قرآن وعثمان:

قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.


برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده