پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


سؤالی که خدمتتون داشتم در مورد قضا و قدر است. فرق کلمه قضا و تقدیر و سرنوشت چیست؟ بعضی روایت ها رو خواندم که در مورد بعضی مسائل از ائمه(ع) سؤال می پرسیدند ائمه(ع) جواب می دادند که قضای الهی همین است! مثلا وقتی حضرت یوسف(ع) در زندان بودند 2 نفر از زندانیان خواب می بینند و خوابشان را برای او تعریف می کنند و حضرت(ع) هم خواب یکی را تعبیر مثبت می کند و خواب دیگری را تعبیر منفی (یعنی حقیقت منفی). آن مردی که تعبیر منفی دریافت کرد وقتی فهمید اینجور برایش اتفاق می افتد با ناراحتی گفت من دروغ گفتم و خوابم چیز دیگری بود. اما حضرت(ع) گفتند امری که بیان شد دیگر بسته شد و بر نمی گردد. حالا سؤالم من این است که آیا با دعا کردن نمیشه قضای الهی را تغییر داد؟ امام کاظم(ع) فرمودند: دعا کنید که حتی قضا را بر می گرداند اگرچه محکم باشد. یا شخصی نزد پیامبر(ص) می رود، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): «اگر اسرافیل و جبرئیل و میکائیل و فرشتگان حامل عرش و من، همگی با هم برای تو دعا کنیم، جز با زنی که برایت نوشته و مقدّر شده است ازدواج نخواهی کرد.» (میزان الحکمه) یا در کنزالعمّال، به رسول خـدا (صلی الله علیه و آله) عرض شد: آیا دارویی که با آن خود را مداوا می کنیم و دعا و تعویذی که با آن خود را معالجه می کنیم و چیزهای دیگری که به کار می بریم، جلوی تقدیر خدا را می گیرند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه! اینها خود جزء تقدیر خدایند. این درسته که تمام تقدیرها در شب قدر برای انسان اعمال می شود؟ حالا چطور می شود که بعضی مسائل رو نمی شود با دعا رفع کرد؟

1 پاسخ 1

کلمه سرنوشت یک اصطلاخ عرفی است و جایگاهی در دین و علم کلام و فلسفه ندارد و مردم آن به جای اصطلاح قضا و قدر به کار می برند لکن از آنجایی که عرف از درک معنی واقعی قضا و قدر ناتوان است معنی درستی از سرنوشت هم در ذهن آنها وجود ندارد.
مسأله قضا و قدر که در روایات اهل بیت(ع) وارد شده است یکی از غامض ترین مسائل دینی، کلامی و فلسفی است که اهل بیت(ع) از طرح آن برای مردم عادی خودداری می کردند و همواره آن را با رمز و اشاره بیان می فرموند تا تنها اهل دقت و اولواالالباب آن را دریابند و حتی مردم عادی را از داخل شدن به این مبحث منع نمودند و آن را لغزشگاهی خطرناک معرفی می کردند. «از امیرالمؤمنین(ع) درباره قدر سوال شد؛ فرمودند: « راهی تاریک است پس قدم در آن نگذارید و دریایی عمیق است پس در آن فرو نروید و سر خداست خود را درباره آن به زحمت و مشقت نیندازید.»(نهج البلاغه/حکمت287)
در علم کلام و فلسفه درباره قضا و قدرالهی سخنان و نظرات بسیاری مطرح شده است که ذکر همه آنها در این نامه مقدور نیست لذا ما یکی از اقوال را که قول علامه طباطبایی در کتاب رسائل توحیدی است، نقل می کنیم و سعی می کنیم مراد ایشان را با عباراتی ساده تر ارائه نماییم. علامه طباطبایی(ره) می فرمایند:
1. موجودات عالم هستی(مخلوقات) دارای سه مرتبه وجود هستند. اولین و شدیدترین مرتبه وجود و نزدیکتر مرتبه وجود نسبت به خداوند متعال عالم عقول است که عالمی است مجرد از ماده و خواص و آثار ماده. در عالم عقول یا عالم ملائک مقربین نه خبری از ماده است و نه خبری از خواص و آثار ماده مثل رنگ، شکل،‌ حجم، زمان، حرکت و ... مرتبه پایین تر از این عالم، عالم مثال است که آن هم عالمی است مجرد و منزه از ماده، لکن برخی از آثار ماده مثل شکل و رنگ در آن موجود است ولی از حرکت و زمان در خبری نیست. بنابراین، این دو عالم(عالم عقول و عالم مثال) از هر نوع حرکت و تغییر و تبدیل و زوال مبرا بوده و همواره ثابتند.
2. عالم ماده معلول عالم مثال و عالم مثال معلول عالم عقل است وهر علتی کمالات معلول خود را به نحو تام و تمام داراست. بنابراین هر چه در عالم ماده است- از ابتدا تا انتهای عالم ماده- همگی به نحو کاملتر و شدیدتر در عالم مثال نیز موجود است و هر چه در عالم مثال نیز، در درجه ای بالاتر در عالم عقل نیز موجود است و چون موجودات عالم مثال و عقل ثابت و تغییرناپذیرند بنابراین وجود موجودات عالم ماده در آن دو عالم به نحو ثابت و تغییرناپذیر خواهد بود.
همه این مطالب با دقت فلسفی از آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛ قابل استنباط است. به خصوص با ضمیمه نمودن آیات شریفه « ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ»(نحل/96) و « وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ»(حدید/25) و « أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ اْلأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ»(زمر/6)
3. موجودات عالم ماده وقتی نسبت به هم مقایسه می شوند برخی بالقوه اند و برخی بالفعل مثلا دانه نسبت به درخت بالقوه است و درخت نسبت به دانه بالفعل است لذا دانه می تواند تبدیل به درخت شود اما اگر هر موجودی را فی حد نفسه در نظر بگیریم هر موجود مادی خودش، خودش است یعنی در وجود خود ثابت است بنابراین موجود مادی دارای دو حیثیت است و از دو جهت می توان به آن نظر عقلی نمود از یک حیث متغیر است و از حیث دیگر ثابت و تغییرناپذیر است. حیث تغییر ناپذیر و ثابت اشیاء مادی در واقع همان وجود مثالی آن است که عقل ما آن را ادارک می کند. حتی ما یک وجود متحرک را هم می توانیم با این حیث ثابت لحاظ می کنیم. مثلا دانه سیب به تدریج حرکت جوهری می کند و تبدیل به جوانه می شود و جوانه رشد و حرکت می کند و تبدیل به نهال می شود و حرکت و درخت سیب تبدیل می شود اگر ما دانه سیب را نسبت به جوانه و جوانه را نسبت به نهال و نهال را نسبت به درخت بسنجیم این موجودات مادی را متحرک و متغیر خواهیم یافت. ولی از یک زاویه دیگر می یابیم که از دانه سیب تا درخت سیب یک وجود متحرک و یک موجود امتداد یافته در زمان است و خود همین وجود امتداد یافته در زمان، در امتعداد خود ثابت و تغییرناپذیر است یعنی در عالم مثال این وجود امتداد یافته از دانه تا درخت،‌ یکجا موجود است.
موجود مادی وقتی متغیر لحاظ می شود که عقل ما آن را نسبت به علل ناقصه آن در نظر می گیرد و وقتی ثابت لحاظ می شود که عقل ما آن را نسبت به علت تامه اش در نظر می گیرد و شیء نسبت به علل ناقصه اش اقتضاء وجود دارد ولی وجود آن ضروری و حتمی نیست ولی نسبت به علت تامه اش وجود آن ضروری و حتمی است و با وجود علت تامه شیء محقق نشود.
4. با توجه به مطالب با روشن می شود که وجود ثابت موجودات مادی مرتبه قضاء آنهاست که همواره ثابت و تغییر ناپذیر و ضروری الوجود است و وجود متغیر موجودات مادی مرتبه قدر آنهاست که متغیر بوده و حتمیت ندارد.(ر.ک: رسائل توحیدی، ص88 و المیزان(عربی) ج12، ص143 و ج13، ص38 و 72 و ج19 ص90)
حال سوال این است که آیا می توان با برخی امور مثل دعا یا صدقه و ... قضا و قدر را تغییر داد یا نه. آنچه در عالم عقول است به هیچ وجه تغییر نمی پذیرد؛‌ در آن مرتبه قضاء، قضاء حتمی است؛ لکن در مرتبه عالم مثال، قضاء و قدر با هم جمع شده اند. موجود مثالی به یک اعتبار مرتبه قضای موجود مادی است و به یک اعتبار دیگر قدر آن است. موجود مثالی به اعتبار ذاتش مصون از تغییر و تبدیل است ولی به اعتبار تحققش در مرتبه نظام مادی متغیر است- توضیح این مطلب در این نامه مقدور نیست و محتاج مؤنه فلسفی بالایی است- لذا به اعتبار اول به هیچ وجه قابل تغییر نخواهد بود ولی به اعتبار دوم قابل تغییر است.
دعا و صدقه و تلاش و کوشش و ... همگی علل ناقصه برخی امور مادی هستند. در جایی که دعا یا صدقه و امثال آنها جزء علل چیزی هستند اگر تمام علل فراهم باشد و دعا یا صدقه نیز به آنها اضافه شود،‌ علت تام خواهد شد و فعل به وقوع خواهد پیوشت. در چنین موردی در مرتبه قدر گفته می شود که دعا قضاء‌ حتمی را برگردانده چون اگر دعا وارد عمل نمی شد، علت تامه حادثه درست نمی شد لذا حادثه رخ نمی داد. یعنی در آن صورت علت تامه رخ ندادن آن حادثه مهیا بود و رخ ندادن آن حادثه خود از مصادیق قضاء بود چون قضاء نسبت شیء به علت تامه است. پس دعا قضاء حتمی را برگرداند به یک قضا‌ء حتمی دیگر.
مثلا اگر قبولی کسی در امتحان دارای سه علت ناقصه باشد یعنی خوب درس خواندن، شرکت در امتحان و طلب قبولی از خدا و او دعا نکند رد شدن او حتمی می شود چون علت رد شدن او فراهم است. پس ردی او در این حال قضاء حتمی است ولی اگر این شخص دعا کند، این قضاء حتمی برمی گردد و قبولی او حتمی می شود. بنابراین آنجا که دعا یا صدقه و امثال آنها جزء علت چیزی هستند، اگر دلیل علل فراهم باشند و دعا یا صدقه هم باشد آن چیز محقق می شود و اگر دعا یا صدقه نباشد آن چیز هم محقق نمی شود. اما اگر در امری، دعا جزء علل نباشد در آن صورت دعا تأثیری در قضاء آن امر نخواهد داشت. همچنین آنجا که فقط دعای خود شخص جزء علل یک چیز است نه دعای دیگران، در آن موارد نیز تنها دعای خود شخص مؤثر خواهد بود نه دعای دیگری.
بنابراین آنجا که معصومین(ع) فرمودند دعا قضا حتمی را برمی گرداند منظور آن مواردی است که دعا جزء علل قضاء‌ مخالف آن قضاء‌ حتمی باشد و آنجا که فرمودند دعا قضاء را برنمی گرداند. مواردی است که دعا جزء علل قضاء مخالف آن قضاء نیز.
همین طور از بیانات فوق معلوم می شود که همه علل امور و از جمله دعا و صدقه و اختیار و ... همگی داخل در قضاء الهی هستند. چون قضاء‌ یعنی نسبت شیء به علت تامه اش، چون شیء نسبت به علت تامه اش ضروری الوجود ثابت و تغییرناپذیر است.
در ابتدای نامه گفته شد که هر امر مادی و طبیعی حقیقتی در عالم مثال دارد. اموری مثل ماه رمضان اوقات نماز، عید فطر و قربان و لیله القدر نیز حقایقی مثالی دارند که موجوداتی مجرد و زنده اند. در روایت است که روز قیامت ندا کننده ای ندا می کند که ای رجب و ای شعبان و ای ماه رمضان عمل این بنده در شما چگونه بود ... .»(مستدرک الوسائل ج7 ص545) و امام سجاد(ع) در دعای وداع ماه رمضان می فرماید: «ای ماه رمضان خدا از جانب ما تو را جزای خیر دهد ... .»(اقبال الاعمال، ص246)
بنابراین لیله القدر نیز حقیقتی در عالم مثال دارد و آن حقیقت به گونه ای است که ملائک در آن نازل می شوند و همه تقدیرات را از عالم عقل به آن حقیقت مثالی تنزل می دهند. این حقیقت مثالی سراپا نور است ولی از آن جهت که تقدیرات در آن مخفی است،‌ آن ر شب قدر می گویند چون حدود و مقدار اشیاء در شب پنهان می شوند.
از برخی روایات استفاده می شود که لیله القدر صورت مثالی انسان کامل و بخصوص صورت مثالی عصمت الله کبری حضرت فاطمه زهرا(س) است لذا در روایات آمده است که در شب قدر تقدیرات محضر امام عصر(عج) عرضه می شود و به امضاء حضرت انسان کامل می رسد و اینکه گفته اند شب قدر را احیاء کنید مراد شب زنده داری صرف نیست بلکه مراد این است که با شب زنده داری و عبادت خالصانه به ملکوت عالم راه پیدا کنید و حقیقت ملکوتی خود را دریابید و به اندازه خود با حقیقت انسان کامل آشنا شوید. لیله القدر هر کسی، جنبه ملکوتی خود اوست که از او پنهان است و در افق وجودی خود او واقع شده است و لیله القدر انسان کامل محیط بر تمام لیله القدرهاست که نه تنها برتر از تمام لیله القدر دیگر که برتر از تمام ماههای ملکوتی دیگران است.(لیله القدر خیر من الف شهر)

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(تفاوت قضا و قدر) (فرق قضا و قدر) (تفاوت قضاوقدر) (تفاوت قضا با قدر) (تفاوت قضا وقدر) (ایاقضاوقدربادعاتغییرمیکند) (فرق قضاوقدر) (تفاوت تقدیر و سرنوشت) (تفاوتهای قضا و سرنوشت) (درمورد قضا و قسمت) (فرق قضا وقدر) (فرق بین سرنوشت وتقدیر) (فرق قضا و قدر الهی) (ایه ای که تقدیرتعیین کند) ()