پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


بسیار شنیده و خوانده ام که امامان(علیهم السلام) گفته اند آرزوها رو از خود دور کنید! به فکر مرگ باشید! که آرزوها رو درو میکنه! از دنیا فاصله بگیرید! از طرفی پیامبر(ص) گفته امت من امید و آروز دارند که اگه اینطور نبود هیچ مادری فرزندشو شیر نمی داد و حضرت علی(ع) گفته برای چیزی که می خوای به دست بیاری پا فشاری کن. آیا این روایات محدود شده به حالات و شرایط خاصیه؟ آیا آرزو و هدف کار در بهترین شرکت و به دست آوردن بهترین مهارت ها و دانش فراوان و یا درآمد عالی نکوهش شده؟ البته دلبسته بودن رو نمی گم. مشکلی ندارم اگر بمیرم. ولی دوست دارم به اهدافم برسم! آیا این نکوهش شده؟ هدفم لذت بردنه. در مورد تناقض این روایات توضیح بدید. شهرت و ثروت و قدرت شنیدم و دیدم و خوندم که نکوهش شده. ولی مطلقا نکوهش شده؟ چون نه یه جورایی بده نه آن طور خوب. و چه بسا افراد مشهور و دوستدار شهرت و ثروت و پیرو اهل بیت(علیهم السلام). آیا نیکان و صالحان همیشه گمنام اند؟ و در فقر به سر می بند؟ یا دستشان باید از نفوذ و قدرت کوتاه باشد؟ نمی تونم بیش از این مسأله رو واکنم. لطفا توضیح بدید.

1 پاسخ 1

به فکر مرگ بودن معنایش این نیست که بطور کلی همه چیز را فراموش کندوزندگی را تعطیل کند وفقط در اندیشه مرگ باشدزیرا آخرت نیز باید در همین دنیاآباد شود پس باید کار وتلاش کرد وامید داشت.
لکن نباید آنقدر غرق در مادیات شود که آینده را فراموش کند وغافل شود که رفتنی در کار است.
ودر یک کلام,نباید علاقه به دنیا سبب گناه شود,اگر علاقه به دنیا منجر شود به اینکه حلال وحرام برای او یکسان باشد این دنیا مذموم است ولی اگر حدود خدا رارعایت کندوگرد گناه نگردد این دنیائی است که کمک به آخرت می کند.
اسلام با پیشرفت وهمت بلند داشتن وتلاش برای رسیدن به درجات بالا وکسب افتخارات,نه تنها مخالف نیست بلکه تشویق هم می کندکه انسان نباید به کم قانع باشد.داشتن ثروت ,خانه وزندگی خوب,تغذیه مناسب و...عیب نیست,بشرطی که از راه حلال باشد,وحقوق شرعی را هم بپردازد وبه فکر محرومین هم باشد.
در اسلام آرزو داشتن وامید داشتن نه تنها بد نیست بلکه نا امیدی گناه بزرگ است,آنچه بد است آرزوهای طولانی وپی در پی که دست نیافتنی باشد ودائما فکر او را مشغول کندبطوری که عمر او در خواب وخیال وآرزوهای دراز صرف شودوآخرت او ضایع شود.

در روایات رسیده از معصومین(ع) دو دید نسبت به دنیا وجود دارد. دنیاى ممدوح و خوب و دنیاى مذموم و بد. در نتیجه به طور مطلق نمى‏توان گفت که دنیا بد است، زیرا دنیا مزرعه آخرت و راه رسیدن به بهشت و جوار الهى است. حضرت على(ع) فرمودند: «دنیا چه سراى نیکویى است براى کسى که آن را خانه همیشگى خویش نداند و چه جایگاه خوبى است براى کسى که آن را وطن خود قرار ندهد»، V}(ترجمه میزان‏الحکمه، ج 4){V. اما اگر همین دنیا موجب غفلت از آخرت و خداوند گردد و محبت آن در دل آدمى قرار گیرد فریب خوردن ز زر، زور و تزویر را به دنبال دارد. عن ابى عبداللّه‏(ع): «رأس کل خطیئه حب الدنیا؛ حب دنیا رأس هر خطا و اشتباهى مى‏باشد»، V}(اصول کافى، ج 2، ص 315، روایت 1، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت‏پرور، ج 1، ص 102){V. اگر حب دنیا در دل انسان خانه کرد هم در مقابل زر، زود تطمیع مى‏گرددو هم در برابر تهدید زور، زود تسلیم مى‏شود و هم در قبال تزویر دیگران زود رنگ مى‏بازد. آیه شریفه قرآن مى‏فرماید: «یا ایها الناس ان وعداللّه‏ حق، فلا تغرنکم الحیوه الدنیا ولایغرنکم باللّه‏ الغرور؛ اى مردم! وعده خداوند حق است مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد و مبادا شیطان شما را فریب دهد و به (کرم) خدا مغرور سازد»، V}(فاطر، آیه 5){V. چرا زندگى دنیا همه را نمى‏فریبد؟ زیرا زندگى دنیا براى اندکى از مردم حب و علاقه نمى‏سازد فقط زندگى دنیا کسانى را مى‏فریبد که حب و علاقه به دنیا دارند از این رو ریشه همان حب دنیا مى‏باشد. زر، زور، تزویر همه در حیطه دنیا مى‏باشند، اگر کسى حب دنیا داشت فریب هر سه را مى‏خورد وگرنه سرافراز بیرون مى‏آید نقطه مقابل حب دنیا، زهد مى‏باشد بنابراین زهد و بى‏رغبتى به دنیا هم انسان را از فریب و مکر زر نگه مى‏دارد و هم از فریب زور مصون مى‏سازد و هم از فریب تزویر سد مى‏کند. این نکته دقیق در خور دقت است که زهد یک صفت نفسانى است و این دل و باطن انسان است که باید نسبت به دنیا بى‏اعتنا و بى‏رغبت گردد نه این که زهد معنایش این باشد که انسان به کلى دنیا را رها سازد و نه مالى داشته باشد و نه ثروتى بیندوزد و... بلکه تلاش براى کسب مال حلال به هدف آسایش فرزند و عیال و پویایى جامعه انسانى و بالندگى جامعه اسلامى از عبادات بزرگ مى‏باشد و هیچ منافاتى با زهد ندارد. یکى از راه‏هاى کسب زهد عمل به این حدیث است. عن ابى عبیده قال: قلت لابى جعفر(ع): «حدثنى ما انتفع به فقال: یا ابا عبیده اکثر ذکر الموت فانّه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فى الدنیا؛ ابو عبیده مى‏گوید به امام باقر(ع) گفتم: سخنى را برایم بفرما تا به وسیله آن بهره برم سپس حضرت فرمود: اى ابوعبیده بسیار یاد مرگ کن زیرا یادآورى مرگ به انسان نمى‏افزاید مگر زهد در دنیا را»، V}(المحجه‏البیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، ج 8، ص 241){V. ولى چون این راه حل در درازمدت به دست مى‏آید علاوه بر آن مى‏توان دست به نقد، قبل هر اقدامى و تصمیمى و بعد از هر پیشنهادى عمیقا به فکر و مشورت در جوانب آن پرداخت تا به همان اندازه از فریب زر و زور و تزویر در امان ماند.

آری آنان که حقیقت دنیا و آخرت را به درستی درک کرده باشند نگاه دیگری به زندگی دارند. آنان برای خدا و آخرت اصالت قائلند و دنیا را پلی برای رسیدن به آخرت می دانند و به این جهت اعمال و کردارشان براساس خدامحوری تنظیم و صادر می گردد و دنیا برای آنان سجن و زندانی محدود است ولی این بدین معنا نیست که قدرت زیست در این دنیا را از دست بدهند بلکه توجه به بعد دیگر دنیا شوق زندگانی را در چنین افرادی زیاد می کند و آن مزرعه بودن دنیا برای آخرت است . انسان در این وادی می تواند خود را به ظرفیت های والای کمالات و درجات علیای حسنات برساند و آخرت تجسم همین اعمال می باشد. پس اگر خداوند به مومنی عمر طولانی داد توجه به این نکته مهم شوق ادامه زندگی را در او به وجود می آورد.

مشکل شما تصور مطلقی است که از امور یاد شده دارید. تنها ارزش مطلقی که در دین وجود دارد، ایمان و عمل صالح و بودن در مسیر قرب الهی است. تمامی ارزشها و ضد ارزشهای دیگر با این معیار سنجیده می شود. هر چیزی که به انسان در این مسیر کمک کند، ارزش و هر عاملی که باعث دوری انسان از خداوند گردد، ضد ارزش تلقی خواهد شد. اموری همچون امید، آرزو، قدرت، شهرت، ثروت، زهد، لذت، فقر و مانند آن هیچ یک به صورت ارزش و یا ضد ارزش مطلق محسوب نمی شوند. مقدار گرایش به دنیا و تعلقات آن بستگی به مقدار تاثیر آن در پیمودن صراط مستقیم دارد. این امور اگر بخواهند مانع راه خدا شوند، و به فراموشی یاد خدا بیانجامند، ضد ارزش هستند، ولی اگر در این مسیر قابل توجیه بلکه کمک کار سالک و مومن باشند، از دنیا محسوب نمی شوند و ارزش تلقی خواهند شد. مهم این است که انسان در مسیر کمال و قرب الهی باشد و چیزی مانع حرکت او نشود. اگر بنا باشد ثروت به انسان در مسیر خدا و قرب الهی کمک کند، این دیگر دنیا نیست و دوست داشتن آن حب دنیا حساب نمی شود. همین طور آرزو و شهرت و مانند آن.
انسان با آرزو همزاد است و با آرزو زندگی می کند. شب هنگام به امید و آرزوی روزی سرشار از سعادت و موفقیت به بستر می رود و صبح به امید طلوع دوباره خورشید و روزی توأم با بهروزی و سعادت از خواب بر می خیزد. انسان نمی تواند از امید و آرزو و خواسته جدا باشد چون او به گونه ای آفریده شده که این خواسته ها با اوست و به طور طبیعی و فطری و به حق در وجود او قرار داده شده است. به او شکم داده اند پس غذا می خواهد و ذائقه و چشم و گوش و احساس داده اند پس باید طالب چشیدن و دیدن و گوش دادن و احساس کردن باشد. به او غریزه جنسی داده اند پس باید طالب همسر و ازدواج باشد و در درونش میل به داشتن فرزند قرار داده اند پس طبیعی است که این خواسته را داشته باشد. آن چه مذموم و ناپسند است و در آیات و روایات گوناگون ما را از آن نهی کرده اند، داشتن آرزوی طولانی و دراز است، یعنی آرزوهایی که متناسب با میزان توانایی و استعداد و در محدوده قدرت ما و حتی عمر کوتاه ما نمی باشد، چیزی که نکوهش شده «طول امل» یعنی آرزوهای غیر معقول و غیرمنطقی و دور از دسترس است که معمولا جز غم و غصه و حسرت و غلطیدن به ورطه گمراهی و دور شدن از حدود شرع و چارچوب دین ثمری ندارد. امیر مؤمنان(ع) می فرماید: H}«من اطال الامل اساء العمل؛ {H هر کس آرزویش را طولانی کند عملش را زشت و ناپسند می گرداند» V}(نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 35).{V چون اگر انسان در زندگی بلند پرواز بود و خواسته ای بالاتر از حد امکانات و توانایی خود داشت و اصرار بر رسیدن به آن به هر قیمت و از هر راهی داشت، مجبور است همه حریم ها را بشکند و به هر وسیله روا یا ناروایی متوسل گردد تا به خواسته خود برسد و طبیعی است که چنین انسانی نمی تواند در چارچوب شرع و دین و عقل حرکت کند و اعمالش از حکم دین و عقل پیروی نمی کامل از کد36026]
آینده‏نگرى تدبیر و تعقلى است که هر عاقلى بدان نیاز دارد زیرا هر کس باید براى زندگى آینده و هدف خود خوب تدبیر کند، خوب تعقل کند، مشورت لازم را انجام دهد، زیر و بم و فراز و نشیب کار را به خوبى دریابد سپس با توجه به همه اینها یک برنامه خوب و قابل عمل بریزد و بعد در مقام عمل کوشایى لازم را از خود نشان دهد. ولى آرزوهاى طولانى بلند پروازى‏هاى خیالى و نفسانى است که انسان را به خود مشغول مى‏سازد و به هیچ چیز هم بند نیست شاید بشود و شاید نشود و جز بافتنى‏هاى ذهنى و دل خوشى‏هاى بى اساس خیالى چیز دیگرى نیست و این آمال و آرزوها بعد از آینده‏نگرى و تدوین برنامه زندگى جز دل مشغولى و دغدغه ذهنى عائدى ندارد ازاین‏رو در روایات، بسیار سرزنش شده است آینده‏نگرى و تدبیر به انسان آرامش مى‏بخشد ولى آمال و آرزوهاى طولانى حسرت دست‏یابى به امور غیر خدایى را در دل ماندگار مى‏کند و آرامش دل را به هم مى‏زند. براى مبارزه با آن باید: 1- حقیقت فانى بودن و گذراى این جهان و جاودانگى و ابدیت آخرت را شناخت. 2- لوح دل را ازمحبت و وابستگى به دنیا پالایید و بخش مهمى از برنامه‏هاى خود را براى ساختن جهان آخرت ترتیب داد. 3- معرفت و خداشناسى خود را بالا برد و دل را خواستگاه عشق به معبود حقیقى قرار داد.


برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده