پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


خیلی وقت ها انسان می داند که کار درست کدام است و می داند که باید آن را انجام دهد و در صورت انجام ندادن آن ضررهای دنیوی یا اخروی می کند. حال اگر از این فرد بپرسیم که چرا اینکار درست را انجام دادی می گوید چون اینکار درست است و بحثی از خدا به میان نمی آورد. می خواستم بدانم که اعتقاد به خدا یعنی چه و ما باید اعتقاد داشته باشیم که خدا چیست تا اعتقادمان درست باشد؟ آیا حتما باید برویم و کلی کتاب دینی بخوانیم تا بفهمیم خدا کیست و چه گفته و کلی چیزهای دیگر تا در انتها بتوانیم کار درست را انجام دهیم؟ در صورتی که قبل از اینها هم می شد کار درست را انجام داد. در ضمن می خواستم بدانم آیا ممکن است کسی همواره کار درست را انجام دهد ولی اعتقادش مشکل داشته باشد؟ من که فکر می کنم هر کس با مراجعه به خویش و درست فکر کردن می تواند بفهمد کدام کار درست است حال آیا انجام این کارهای درست برای شخص کفایت می کند و یا باید روش های اثبات وجود خدا و اثبات خیلی چیزهای دیگر را با صرف وقت زیاد به دست آورد؟

1 پاسخ 1

در این که ما برخی از خوبها و بدها را تشخیص می دهیم حرفی نیست. اما این گونه نیست که ما بتوانیم همه خوبها و بدها را تشخیص دهیم. ما فطرتا می دانیم که عدالت خوب و ظلم بد است؛ می دانیم که راستگویی خوب و دروغ بد است؛ می دانیم که شجاعت خوب و ترسو بودن بد است؛ می دانیم که عالم شدن خوب و جاهل ماندن بد است. اما فطرتا نمی دانیم که اطاعت از والدین واجب است؛ فطرتا نمی دانیم که بی بندوباری جنسی بد است. اگر دین به ماامر نمی کردکه از والدین اطاعت کنید- حتی اگر دستورشان بر خلاف میل شما است- ما نمی دانستیم که اطاعت از والدین واجب است. اینکه یک دانشمند باید از مادر بی سواد خود اطاعت کند با کدام عقل عادی قابل درک است.حتی اگر هم قابل درک باشد برای همه قابل درک نیست ودرک آن مثل درک خوبی عدالت وراستی وعلم وشجاعت بدیهی نیست. اگر دین به ما امر نمی کرد که بی بندوباری جنسی نکنید یا با محارم خود ارتباط جنسی نداشته باشید، چگونه می توانستیم چنین حکمی را بفهمیم. از نظر عقل عادی- نه عقل انسان کامل- مادر و خواهر انسان با زنهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد. بنابراین بسیاری از قواعد اخلاقی و اجتماعی را دین بیان کرده است و اگر غیر متدینین و کفار هم به این امور پایبندند نه به خاطر عاقل بودن بلکه به خاطر این است که این قواعد مذهبی به صورت فرهنگ جهانی درآمده و در ذهنها رسوخ کرده است. اگر شخصی خارج از محیط انسانی رشد کند و بعد وارد اجتماع شود او احترام به والدین و رعایت حریم عفت دیگران را نخواهد فهمید.
کار دیگردین این است که مصادیق عدالت و ظلم و شجاعت و ترس و ... را بیان می کند. ما فطرتا می دانیم که عدل خوب است و ظلم بد است. اما در بسیاری از موارد نمی فهمیم که کدام کار عادلانه است و کدام کار ظلم است. یک فقیر،ممکن است دزدی از ثروتمندان را موافق با عدل بداند یا ممکن است کسی کشتن انسانها را شجاعت بپندارد. آیا اهل کوفه امام حسین(ع) را قربه الی الله نکشتند؟ آیا ابن ملجم، کشتن علی(ع) را کار خیر نمی دانست؟ بنابراین ما در تشخیص مصادیق عدل و ظلم و شجاعت و ترسو بودن و ... نیز محتاج دین هستیم واول دین معرفت خداست .
فرموده اید که انسان بعد از تشخیص درست و نادرست می داند که باید آن را انجام دهد و اگر انجام ندهد ضرر دنیوی یا اخروی می کند. ضرراخروی را تنها از راه دین و خدا می توان فهمید و بدون اعتقاد به خدا اعتقاد به آخرت هم معنی ندارد؛آخرت وقتی قابل اثبات است که ما بتوانیم عادل بودن وحکیم بودن خدا را اثبات کنیم. اما در مورد ضرر دنیوی؛ ضرر دنیوی را هم بسیاری از اوقات ما نمی توانیم بفهمیم مثلا اگر کسی پول کلانی را از شما بدزدد، چه ضرر دنیوی کرده است؟ ما می دانیم که دروغ بد است اما گاه می بینیم که راست گفتن به ضرر ما است؛ در چنین مواردی چرا ما باید راست بگوییم. اگر اعتقاد به خدا و به تبع آن آخرت نباشد، چه لزومی دارد که ما کار درست را انجام دهیم. اگر خدایی نیست، یا عدالت او برای ما ثابت نشده است، چرا ما مال دیگران را غصب نکنیم، چرا دنبال شهوات خود نرویم، اصلا بدون خدا خوب و بد چه معنایی دارد؟ ما چرا فطرتاً عدل را خوب و ظلم را بد می دانیم؟ چرا برخی امور را مقدس و برخی را نامقدس می شماریم؟ بدون اعتقاد به خدا هیچ جواب قانع کننده ای برای این سؤالها وجود ندارد. کار خوب آن کاری است که ما را در مسیر کمال قرار می دهد و کار بد، کاری است که ما را از رسیدن به کمال باز می دارد.کار مقدس یعنی کاری که پاک و منزه از نقص است و کار نامقدس یعنی کار آلوده و در مسیر نقص. حال سؤال این است که کمال یعنی چه؟ معیار کمال چیست؟ اگر اعتقاد به خدا به عنوان کمال محض و وجود مطلق را کنار بگذارید هیچ معیاری برای سنجش کمال نیز نخواهید داشت. خدا یعنی کمال محض یعنی قداست محض، علم محض، وجود محض، قدرت محض، حیات محض، حقیقت محض و غایت الغایات. بنابراین ،کار درست و خوب یعنی کاری که انسان را به خدا می رساند و او را مظهر اسماء الهی می کند و کار بد یعنی کاری که انسان را از رسیدن به خدا باز می دارد. ما راستی را خوب و دروغ را بد می دانیم چون به خدا که حقیقت محض است، گرایش داریم؛ عدالت را خوب می دانیم چون به خدا که عدالت محض است، گرایش داریم؛ زیبایی را دوست داریم چون به زیبای مطلق گرایش داریم و ... حتی آن کسی که منکر خداست باز در درونش گرایش به خدا دارد اگرچه در ظاهر منکر خداست. اینکه ما به عده ای از خوبها و بدها آگاهی فطری داریم ناشی از این است که خدا را فطرتا می شناسیم و فطرتا به سوی او گرایش داریم. اما این مقدار آگاهی نسبت به خوبها و بدها برای رسیدن به اوج کمال انسانی کافی نیست و برای رسیدن به آن رتبه از وجود باید از دین مدد گرفت و این دین خداست که بسیاری از خوبها و بدهایی را که ما نمی شناسیم به ما می آموزد، تا با آن به اوج کمال خود برسیم لذا آن مقدار از خوبیها که ما می شناسیم در حکم استارت است که ما را به حرکت در می آورد . ما به سوی خدا در حرکتیم «الا الی الله تصیر الامور»(شوری/53). شناخت خدا یعنی شناخت مقصد، و آن کسی به مقصد نهایی انسانیت می رسد که مقصد را شناخته باشد. بهشت میانه راه است، نه مقصد نهایی. آدمی در دنیا شغلی جز خداشناسی ندارد و جهان سراسر مدرسه خداشناسی است. از ذرات ریز اتمی تا کیهان بزرگ همگی آیینه داران جمال دل آرای حضرت معشوقند. سخن از درست و نادرست، سخن میانه دینداران است؛ اصل سخن در دین خدا، عشق ورزی با جمیل مطلق است. کافی است سری به دیوان حافظ، دیوان امام خمینی(ره) و دیوان شمس و غزلیات سعدی بزنید تا ببینید که شناخت عمیق آن دلبر ازلی با آدمی چه می کند.
اما خداشناسی یعنی چه؟ شناخت خدا غیر از اثبات وجود خداست. هر انسانی حداقل یک برهان برای وجود خدا باید داشته باشد. یعنی باید با عقل خود یقین کند که خدایی وجود دارد و ابتدایی ترین برهان بر وجود خدا همان برهان نظم است؛ البته هر چه انسان در اثبات وجود خدا به براهین قویتری مسلح باشد به همان اندازه از شک و شبهه ایمن تر وپایه اخلاق او محکمتر است ؛ و برای اثبات وجود خدا شاید یک روز مطالعه هم کافی باشد و برای افرادعادی که دنبال کمال علمی بالایی نیستند خواندن یک کتاب کوچک هم کفایت می کند. اما برای شناخت خدا باید تمام عمر خود را صرف کنید. انسان در دنیا شغلی جز خداشناسی ندارد. خورشید آینه گردان آن دلرباست،‌ بهار نقشی از جمال او و رود نمایانگر لطفش و باران، داستان سرای رحمت اوست. در همه جا و همه چیز حاضر است، هر چه هست، همه ظهور اسماء و صفات اوست. خداشناسی یعنی در پس هر موجودی خدا را دیدن، هستی را فعل حق یافتن، عالم را محضر خدا دیدن، کار درست یعنی کار حق و حق مطلق خداست لذا کار درست یعنی کار خدایی کردن یعنی با نظام هستی هماهنگ شدن، یعنی خود را خدا گونه کردن، یعنی تخلق به اخلاق الله؛ این که انسان دنبال شناخت هستی می رود ناشی از فطرت حقیقت جویی اوست وحقیقت مطلق خداست لذا همه دنبال شناخت خدا هستند ولی مصداق را گم کرده اند لذا هیچگاه از کشف کردن سیر نمی شوند چرا که تنها کشف حقیقت مطلق است که فطرت حقیقت جوی انسان را سیر و آرام می کند.
آدم درست کیست؟ آیا آدم خوب آن کسی است که جنایت نمی کند، دروغ نمی گوید و خیانت نمی کند و ... چنین موجودی از نظر دین آدم خوب نیست چنین کسی آدمی است که کار خوب می کند؛ یعنی فعل او خوب است نه خود او به عبارت علمی تر او حسن فعلی دارد نه حسن فاعلی. اگر کسی افزون بر انجام این اعمال، اعتقاد به خدا هم داشته باشد و این امور را برای خدا رعایت کند و هدفش از انجام کار درست رسیدن به خدا باشد آن گاه می شود آدم خوب یعنی افزون بر حسن فعلی، حسن فاعلی محقق می شود ؛ و هر چه معرفت شخص به خدا بیشتر باشد و اعمال خوب را با معرفت بیشتری نسبت به خدا انجام دهد،‌ او آدم بهتری خواهد بود تا آنجا که انسان مظهر اسماء الهی شود و عمل خیر از او بدون هیچ زحمتی صادر شود ؛واین است آنچه که دین می خواهد. دین می خواهد که انسان درست وخوب پدید آید نه صرفاً کار خوب ؛ حسن فعلی صرف تنها به درد دنیا می خورد ؛ ونقش چندانی در آخرت ندارد حتی اگر یک انسان متدیّن هم در انجام فعل خوب تقرب به خدا را لحاظ نکند فعل خوب او چندان اثر قابل توجهی در آخرت وزندگی ابدی او نخواهد داشت َ « إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ »(27 مائده) « فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ »(بقره 200)
ولی وقتی حسن فعلی وحسن فاعلی باهم جمع شدند در آن صورت هم دنیا ی انسان آباد می شود هم آخرت او « وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ »(بقره 130)

« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »(بقره 201)

« إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ »(آل عمران 45)

« وَالَّذینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ »(نحل 41)

« وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی‏ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ »(عنکبوت 27)
.اگر کسی هم فاقد حسن فعلی باشد هم فاقد حسن فاعلی » او در هر دو عالم مغبون ناآرام خواهد بود إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نور 19)

« فَأَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ » (آل عمران 56)

«إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً »(احزاب 57)

برادر عزیز خداشناسی وسایر معارف الهی سازنده وجود انسانند وسزاوار نیست که آنها را کم اهمیت تلقی کند.
بنده در آخر چند سؤال از شما دارم که امیدوارم به آنها فکر کنید . آیا شناخت خدا کمتر از شناخت میکروب است؟ آیا شناخت خدا کمتر از شناخت اتم است؟ آیا شناخت میکروب و اتم به درد زندگی ابدی انسان خواهد خورد؟ آیا شناخت میکروب و اتم باعث کمال وجودی انسان می شود؟ چرا بشر برای یادگرفتن این همه امور، که تنها به درد دنیای او می خورد این همه وقت می گذارد و این صرف وقت را اتلاف عمر حساب نمی کند ولی برای شناخت کمال مطلق و غایت هستی و خالق همه این امور، وقت نمی گذارد و خواندن چند کتاب در زمینه خداشناسی را امر دشواری تلقی می کند؟ چرا بشر برای خواندن کتاب فلان نویسنده وقت دارد ولی برای خواندن کتاب خدا و سخنان انسانهای کامل وقت ندارد؟ آیا فیزیک نیوتن و اینشتین با ارزشتر از قرآن و نهج البلاغه است؟ آیا قوانین حرکت و جاذبه و نسبیت و ... در آخرت هم کاربرد دارند؟ آیا ما آنقدر که به خارج از خود فکر می کنیم به خود و آینده خود نیز فکر می کنیم؟ آیا این همه جنایت و ظلم که جهان را گرفته است منشائی جز فراموشی خدا دارد ؟ آیا در بزگترین جنایتها وبدبختی های بشریت دست متفکرین و دانشمند مدعی حقوق بشر ولی خداناشناس آلوده نیست؟ آیا مارکس در جنایات شوروی سابق و فروید و راسل در بی بندوباری غرب امروز ودکتر اوپنهایمر در قتل عام مردم هیروشیما وناکزاکی دخیل نبودند؟راستی اگر اخلاق بشریت به دست عقل بشری سپرده شودچه بر سر بشریت می آید ؟
بنده هیچ مخالفتی با علوم و فنون دنیوی تفکر وتعقل ندارم، بلکه آنها را لازم می دانم اما ارزش آنها را پایین تر از علوم الهی وحی می دانم. تفاوت علوم دنیوی با علوم الهی ، عقل و وحی ، به اندازه تفاوت، خدا با خلق و آخرت با دنیاست.
توفیق روز افزون شما را از محضر دوست خواهانیم.


برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

()