پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


من یه تحقیق راجع به «هدف وسیله را توجیه می کند» دارم، می شه راهنماییم کنید.

1 پاسخ 1

این، یکى از مهم‏ترین سؤالهایى است که در فلسفه سیاسى مطرح است. پس براى مردم عادى مطرح نیست؟ چرا. این پرسش براى همگان مهم است و مردم کوچه و بازار نیز با زبان خاصّ خود در صدد یافتن جواب آن هستند. این سؤال را به تعبیر روان‏تر و روشن‏تر مى‏توان چنین بیان کرد: آیا براى رسیدن به مطلوب و مقصود خود، مى‏توانیم هر گونه ابزار و وسیله‏اى را به کار ببریم؟ به بیان دیگر: اگر هدفمان خوب باشد، آیا مى‏توان براى رسیدن به آن از وسایل بد و پلید هم استفاده کرد؟ مثلاً هدف شخصى آن است که مردم را شاد کند؛ آیا براى این کار مى‏تواند از هر روشى مثل دروغ و... بهره بگیرد؟ یا آنکه کسى مى‏خواهد به قدرت و حکومت برسد؛ آیا به این جهت مى‏تواند از نیرنگ و فریب استفاده کند؟ و ...
نظر واقعى و عملکرد بسیارى از سیاستمداران دیروز و امروز چنین بوده و هست که: آرى، هدف وسیله را توجیه مى‏کند و به کار بردن هر وسیله‏اى هر چند ضدّ اخلاق و دین و انسانیت باشد، براى تأمین هدف رواست و «اَلغایاتُ تُبَرِّرُ الْمَبادِىَ» و «خُذِ الْغایاتِ و اتْرُکِ الْمَبادِىَ» .
این نظر بسیار عجیب و تأسفّ آور است؛ امّا وجود دارد. مثلاً ماکیاول در کتاب «شهریار» چنین نوشته است: «.... همگان بر این نکته واقفند که صفاتى مانند وفادارى، حفظ حرمت قول، درستى رفتار و نیالودگى به نیرنگ تا چه پایه در شهریار پسندیده است. امّا از آن طرف، در قبال حوادثى که در عصر ما اتفاق افتاده است، خود به چشم مى‏بینیم که شهریارانى که زیاد پایبند حفظ قول خود نبوده‏اند ولى در مقابل، رموز غلبه بر دیگران را به کمک حیله و نیرنگ خوب مى‏دانسته‏اند، کارهاى بزرگ انجام داده‏اند و وضعشان در آخر کار بهتر از آن کسانى بوده است که در معامله با دیگران صداقت و درستى به خرج داده‏اند. پس بگذارید همه این را بدانند که براى رسیدن به هدف از دو راه مى‏توان رفت: یکى از راه قانون و دیگرى از راه زور. از این دو راه، اولى شایسته انسان‏ها و دومى شایسته حیوان‏هاست. ولى از آنجا که طریقه اول غالبا بى تأثیر است، تشبّث به طریقه دوم ضرورت پیدا مى‏کند... . بر شهریار واجب است که حیله‏گرى روباه را براى دفع گزند با صولت شیر براى نشان دادن قدرت توأم سازد.... یک شهریار دور اندیش هرگز نمى‏تواند ـ و نباید ـ خود را پایبند حفظ قولى که داده است، بشمارد... در نتیجه هر آن شهریارى که در استقرار و حفظ قدرتش کامیاب گردد، مى‏تواند مطمئن باشد که همگان، از کوچک و بزرگ، بى آنکه درباره خوبى یا بدىِ وسایلى که وى براى تحصیل هدفش به کار برده است، اندیشه کنند، از آنجا که خود هدف را تصویب کرده‏اند وسایلش را نیز ـ هر قدر هم پست و ناروا باشد.ـ تصویب خواهند کرد.»(1)
مثال دیگر، سخن چرچیل است. او در کتابى که در تاریخ جنگ جهانى دوم نوشته است، درباره حمله متّفقین به ایران مى‏نویسد: «اگر چه ما با ایرانى‏ها پیمان بسته بودیم، قرارداد داشتیم و طبق قرارداد نباید چنین کارى مى‏کردیم، ولى این معیارها ـ پیمان و وفاى به عهد ـ در مقیاسهاى کوچک درست است؛ دو نفر وقتى با یکدیگر قول و قرار مى‏گذارند، درست است؛ امّا در سیاست وقتى که پاى منافع یک ملّت در میان مى‏آید، این حرفها دیگر موهوم است؛ من نمى‏توانستم از منافع بریتانیاى کبیر به عنوان اینکه این کار ضدّ اخلاق است، چشم بپوشم که ما با یک کشور دیگر پیمان بسته‏ایم و نقض پیمان بر خلاف اصول انسانیّت است. این حرفها اساسا در مقیاسهاى کلّى و در شعاعهاى خیلى وسیع درست نیست.»(2)
نمونه سوم عملکرد معاویه است. او صلح نامه‏اى را با امام حسن مجتبى علیه‏السلام امضاء کرد؛ امّا دیر زمانى نگذشت که همه مواد صلح‏نامه را نادیده گرفت و نقض کرد و به صراحت گفت که: «اى مردم! آگاه باشید آن پیمان و شروط در زیر دو پاى من قرار دارد.»(3)
و از این نمونه‏ها؛ صفحات تاریخ، ده‏ها و صدها و بلکه هزارها و میلیون‏ها سراغ دارد و بسیارند انسانها و سیاستمدارانى که شعار و ادّعاى اصول انسانى و حقوق بشر و دین و اخلاق داشته و دارند امّا اعمال و رفتار آنها طبق دستور شیطانى ماکیاول است و زشت‏ترین افعال را براى اهداف مادّى و حیوانى خود مرتکب مى‏گردند. چنان رفتار مى‏کنند که گویى بویى از انسانیّت نبرده‏اند و حیوانى بیش نیستند و به تعبیر قرآن کریم:«... أولئک کالأنعام بل هم أضلّ»
نمونه روشن آن در دوران معاصر ؛ عملکرد خائنانه صدام ـ رئیس جمهور عراق ـ است که در سال 1359 شمسى آشکارا در برابر چشمان حیرت‏زده جهانیان در پرده تلویزیون عراق ظاهر شد و قرارداد 1975 الجزایر را پاره کرد و عهد و پیمان و قراردادى را که تنها پنج، شش سال از امضاى آن گذشته بود، نادیده گرفت و نقض کرد و بدین وسیله به دست خود، سندى بر رسوایى و پیمان شکنى خود پدید آورد!
امّا در بین سیاستمداران تاریخ ؛ به ندرت کسانى یافت مى‏شوند که با اعمال و رفتار خود اخلاق و اصول متعالى انسانى را پاس داشته‏اند و عملکرد آنان گواهى مى‏دهد که «هدف» هرگز «وسیله» را توجیه نمى‏کند و براى تأمین اهداف عالى و مقدّس نیز باید از ابزار و وسیله‏هاى اخلاقى، انسانى و مشروع استفاده کرد. بى تردید یکى از مهم‏ترین سیاستمداران جهان و اسوه‏هاى انسانیت؛ حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام است، در مقاله حاضر در صدد آنیم که نظر و سیره آن بزرگوار را در این موضوع بررسى کنیم. روشن است که تاریخ هیچ موردى را سراغ ندارد که در آن، حضرت على علیه‏السلام از روش غیر انسانى و خلاف اخلاق و شرع استفاده کرده باشد. این سخنى است که جملگى بر آنند و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و حتّى غیر مسلمانانى چون جرج جرداق مسیحى نیز امیرالمؤمنین علیه‏السلام را اسوه انسانیت مى‏شمارند و او را «صداى عدالت انسانى» مى‏نامند. این در حالى است که امام على علیه‏السلام دشمنان بسیارى داشت و دارد و بلکه از پر دشمن‏ترین انسانهاى روى زمین است و دشمنان از راه‏هاى گوناگون سعى در تخریب شخصیت ایشان داشته و دارند؛ امّا با این همه، آن قدر گفتار و رفتار و سیره امیرالمؤمنین على علیه‏السلام پاک و پیراسته و خدایى و اخلاقى بود که تاکنون ـ و بعد از گذشت حدود 14 قرن از عصر ایشان ـ احدى نتوانسته است حتى یک مورد را نشان دهد که در آن امیرالمؤمنین علیه‏السلام براى رسیدن به هدف، از روش و شیوه غیر انسانى و اخلاقى و شرعى استفاده کرده باشد و بلکه در تاریخ موارد فراوانى ذکر شده است که در آن امیرالمؤمنین علیه‏السلام به خاطر مراعات اصول اخلاقى و انسانى و شرعى، دچار محرومیّت و مشکلات اجتماعى و.... شده است و هرگز به هیچ زشتى و بدى و شیطنتى آلوده نشده است. همه آنچه گذشت، در حالى است که امیرالمؤمنین علیه‏السلام روشهاى شیطانى را بهتر از هر انسانى مى‏دانست و به همه چیز آگاهى داشت و به تعبیر خودش:
«وَ اللّهِ ما معاویهُ بِأَدهى مِنّى و لکنَّهُ یَغدِرُ وَ یَفجُرُ وَ لَو لا کَراهِیَهُ الغَدرِ لکنت من أدهى الناسِ و لکن کُلُّ غدرهٍ فجرهٌ و کُلُّ فجرهٍ کفرهٌ و لکُلّ غادر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَهِ و اللّهِ مااُستَغفَلُ بالمکیده و لا اُستغمز بالشّدیده.»(4)
به خدا قسم! معاویه از من زیرک‏تر نیست؛ امّا فریبکارى و خیانت و معصیت مى‏کند. و اگر مکر و فریب ناپسند نبود، من از زیرک‏ترین مردمان بودم؛ ولى هر بى وفایى، گناه است و هر گناه، ناسپاسى. و براى هر فریبکارى پرچمى است که با آن در روز قیامت شناخته مى‏شود. به خدا قسم! من به وسیله مکر غافلگیر نمى‏شوم و در سختى‏ها ناتوان و عاجز نمى‏گردم.
و این گونه است که پس از بیعت مردم مدینه در سال 35 هجرى، امام امیرالمؤمین علیه‏السلام در اولین سخنرانى، با کمال صداقت و صراحت و قاطعیت مى‏فرماید: «ذمّتى بما اقول رهینهٌ و أنابه زعیمٌ انّ من صرّحت له العبرُ عمّا بین یدیه من المثلات حجزته التقوى عن تقحّم الشّبهات. اَلا و انّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و الذى بعثه بالحقّ لَتُبَلبَلُنَّ بَلبَلَهً و لَتُغَربَلُنَّ غَربَلَهً و لَتُساطُنَّ سوطَ القِدرِ حتّى یعودَ اَسفلکم اَعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقَنَّ سابقون کانوا قصّروا و لیقصرنّ سبّاقون کانوا سبقوا. واللّهِ ما کتمت وَشمَهً و لا کذبتُ کِذبَهً و....»(5)
ذمّه من گرو سخنانى است که مى‏گویم و تمام آن را ضامنم، کسى که عبرت‏هاى روزگار، مسائل و پیش‏آمدهاى آینده را برایش آشکار سازد، تقوا او را از فرورفتن در گرداب شبهه‏ها باز مى‏دارد. بدانید که بلاى شما بازگشته است؛ مانند آن امتحانى که در روز بعثت رسول الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود. قسم به آن کسى که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‏ترین؛ بالاترین و بالاترین؛ پایین‏ترین شود و جلو خواهند افتاد، مقدّماتى که عقب مانده‏اند و عقب خواهند ماند، مؤخّراتى که جلو افتاده‏اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتى را پنهان نکردم و هیچ‏گاه دروغى نگفتم....
چنانچه ملاحظه مى‏فرمایید، امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام از همان آغاز زمامدارى، صادقانه و آشکارا، برنامه آینده خود را بیان مى‏دارد و به هیچ وجه حاضر نیست که مانند مدّعیان سیاست و کیاست و ذکاوت، مردم را فریب دهد و با وعده‏هاى دروغین، آنان را جذب کند و بلکه حقّ را آن گونه که هست، باز مى‏گوید و انتخاب را به مردم وا مى‏گذارد؛ با آنکه بهتر از هر کسى مى‏داند که مردم چه برخوردى خواهند کرد و «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» چه نقشه و عملکردى خواهند داشت. امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به نیکى مى‏داند که سرانجام و فرجام کار چیست؛ اما چون عبد خداست، همان راهى را مى‏پیماید که خدا مى‏پسندد و خود را مأمور به تکلیف شرعى مى‏داند و نگران آن نیست که نتیجه چه مى‏شود و این و آن مى‏پسندند یا نه؟
آرى؛ این تقواى الهى و رعایت اخلاق و انسانیّت بود که او را از به کارگیرى شیطنت‏ها و حیله‏ها و نیرنگ‏ها و ارتکاب زشتى‏ها و بدى‏ها باز داشت و این یاد خدا و روز قیامت بود که او را پاک و پیراسته ساخت.
و به دلیل همین خدا پرستى و تقواى الهى است که با شگفتى مى‏پرسد: «أتأمرونى أن أطلب النصر بالجور فیمن وُلّیتُ علیه؟! و اللّهِ لااطُورُ به ما سَمَرَ سمیرٌ و ما اَمَّ نجمٌ فى‏السماء نجماً...»(6)؛ آیا مى‏خواهید پیروزى را به وسیله ستم بر رعیّت تأمین کنم؟! هرگز نمى‏شود. به خدا قسم! تا روز و شب باقى است و ستاره‏اى در آسمان مى‏درخشد، چنین روشى پیشه نخواهم کرد... هرگز از ابزار نامشروع استفاده نخواهم کرد.
یعنى چنین نیست که براى رسیدن به پیروزى، استفاده از هر وسیله و و روشى روا باشد؛ بلکه تنها و تنها باید از روش خدا پسندانه و ابزار مشروع بهره گرفت.
بنابراین برخلاف نظر ماکیاول؛ از دیدگاه امیرالمؤمنین على علیه‏السلام هدف هرگز وسیله را توجیه نمى‏کند. عملکرد امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در طول زندگى، شاهدى صادق برادّعاى مذکور است که آن را به بهترین صورت ثابت مى‏کند. از جمله دقّت و تأمّل در شوراى شش نفره خلافت و نظر خاصّ امیرالمؤمنین على علیه‏السلام در این زمینه، درسى آموزنده است. در حسّاس‏ترین لحظه نیز حضرت على علیه‏السلام بر راستگویى و صداقت پایدار و استوار است و هرگز در فکر دروغ و حیله‏گرى نیست. عبدالرحمن بن عوف به امیرالمؤمنین علیه‏السلام عرض مى‏کند: اگر قول مى‏دهى که به سیره شیخین ـ ابوبکر و عمرـ عمل کنى، من به شما رأى مى‏دهم.
امام على علیه‏السلام مى‏داند که با رأى عبدالرحمن بن عوف مى‏تواند به خلافت برسد، اما براى به دست آوردن رأى عبدالرحمن هرگز راه دروغ و ناجوانمردى را پیش نمى‏گیرد و به هیچ وجه حاضر نیست براى رسیدن به قدرت و حکومت، به فریب و خدعه آلوده شود و به این جهت بى‏هیچ تردید و شبهه‏اى تصریح مى‏کند که تنها به کتاب خدا و سنت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اجتهاد خودش عمل مى‏کند و شرط عبدالرحمن بن عوف را با قاطعیت مردود مى‏داند.(7)
چنین رفتارى در نزد سیاستمداران عادّى، نوعى ساده لوحى و ضعف سیاسى شمرده مى‏شود اما در نظر سیاستمداران الهى ـ که هدفى عالى و برتر از لذّت و شهوت و معیشت و شهرت دارند.ـ امرى شایسته و ستودنى و بلکه ضرورى و لازم و مطابق با اهداف متعالى و اصول انسانى است و نهایت فطانت و بصیرت را نشان مى‏دهد.
مغیره بن شعبه از سیاستمداران معروف عرب است؛ اما سیاستمدارى شیطانى است و نه سیاستمدار الهى؛ به این جهت، مثل ماکیاول اعتقاد دارد که هدف وسیله را توجیه مى‏کند و برآن اساس عمل مى‏کند و به دیگران نیز توصیه مى‏نماید. وى در آغاز خلافت و امامت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به نزد ایشان آمد و گفت: من اعتقاد دارم که بهتر است اکنون درباره معاویه هیچ سخنى نگویى و هیچ اقدامى ننمایى؛ بگذار فعلاً باقى باشد، وقتى که حکومتت خوب استقرار یافت، آن وقت مى‏توانى او را عزل کنى.
امیرالمؤمنین على علیه‏السلام با قاطعیّت این نظر را ردّ کرد و فرمود: معناى این کار ـ سکوت ـ آن است که در این مدت محدود، معاویه را صالح و شایسته مى‏دانم؛ در حالى که چنین نیست و من هرگز او را صالح نمى‏دانم و نمى‏توانم دروغ بگویم.(8)
استفاده از روش نامشروع به هیچ قیمتى درست نیست و به بیان امیرالمؤمنین على علیه‏السلام : «... واللّهِ لو اعطیت الأقالیم السبعه بما تحت افلاکها على أن اعصى اللّه فى نملهٍ اسلبها جلب شعیرهٍ ما فعلته...»(9)؛ به خدا قسم! اگر اقلیم‏هاى هفت گانه با هر آنچه در زیر آسمانهایش دارد، به من داده شود تا خدا را معصیت کنم و پوست جوى را از مورچه‏اى بگیرم؛ هرگز نمى‏پذیرم و چنین کارى را نمى‏کنم...
محدّث عالیقدر، مرحوم حاج میرزا حسین نورى ـ رضوان اللّه علیه ـ به خوبى توضیح داده است که قول به «جواز استفاده از دروغ در مقام عزادارى» خلاف ضرورت دین و مذهب است و اگر چنین امرى درست باشد، سبب آن مى‏گردد که بسیارى از محرّمات الهى تبدیل به مباح و بلکه مستحبّ شود! در حالى که حرمت افعالى چون غیبت و... ابدى است و تا قیامت باقى است. و از سویى دیگر طاعت و عبادت الهى را هرگز نمى‏توان با چیزى که سبب غضب و سخط خداست، به دست آورد و استحباب در جایى مى‏آید که اصل عمل جایز و مباح باشد. و بنابر آنچه گذشت، براى سوگوارى و عزادارى بر شهادت حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام نیز نمى‏توان از روش نامشروع مثل دروغ و... استفاده کرد.(10) در حماسه حسینى؛ گریه و گریاندنى ارزش دارد و سبب قرب الهى است که از راه درست و شرعى و مباح صورت پذیرد و هرگز با گناه نمى‏توان به خداى تعالى تقرّب جست و بامعصیت نمى‏توان به فضیلتى دست یافت.
ولی در عین حال توجیه شدن وسیله به خاطر هدف و یا نشدن آن قضیه‏اى کلى نیست که بتوان حکم قاطعى براى همه موارد آن نفیا و اثباتا ارائه نمود، بلى مى‏توان گفت از دیدگاه اسلام در اغلب موارد وسیله نیز باید مشروع باشد چرا که تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است، در عالم ابتلا و امتحان انتخاب وسیله‏ها هم خود نوعى هدف به شمار مى‏روند و نمى‏توان مثلا براى انفاق کردن دزدى کرد و یا براى اصلاح وضعیت معیشتى به هر وسیله‏اى روى آورد.
دلیل این مسأله هم روشن است، زیرا روح و حقیقت شریعت به گونه ای است که در صورت توجیه‏پذیر شدن آن به وسیله و هدف چیزى از آن باقى نخواهد ماند, ولى نباید پنداشت این قاعده کلى و سارى و جارى در همه موارد است. البته قانون کلی و اولی همان است, ولی ما در استنباط فقهی قانونی داریم که می گوید: ما من عام الا و قد خص. یعنی هیچ قانون عامی نیست مگر اینکه تخصصی خورده است. جواز غصب به خاطر نجات جان مومن از این موارد است. قانون اهم و مهم نیز از اصولى است که در برخى موارد به میدان مى‏آید. مثلاً دروغ مصلحتى در برخى موارد (مانند حفظ جان یا آبروی مؤمن) مجاز شمرده شده است, در اینجا چون مسأله مهم‏ترى در کار است که عقل و شرع بر اهم بودن آن گواهى مى‏دهند دروغ مجاز شمرده شده است. البته تشخیص اهم و مهم کارى ساده نیست بلکه نیازمند آگاهى و وفوف بر معیارها و موازین و روح شریعت است و در حقیقت مسأله‏اى اجتهادى است که باید منطق ویژه اجتهاد در آن منظور گردد.
پاسخ به سؤالى که در آغاز مطرح شد و جمع بندى و نتیجه‏گیرى از فرمایشات و سیره حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام چنین مى‏شود که: هدف، وسیله را توجیه نمى‏کند و باید براى رسیدن به اهداف، از ابزار و روش‏هاى مباح و مشروع و مجاز استفاده کرد و طاعت و قرب و رضاى الهى را هرگز نمى‏توان با معصیت و گناه تحصیل نمود, مگر در برخی موارد که به دلیل اهمیت و اولویت توسط خود شارع استثنا و مشروع شمرده شده است و عمل بدان موجب اطاعت و قرب الهی است.
پى‏نوشتها:
1 ـ خداوندان اندیشه سیاسى؛ مایکل ب. فاستر، ترجمه دکترجواد شیخ الاسلامى؛ شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ویراسته دوم، چاپ اول، تهران، 1373 ش، ج 1، ص 527ـ531.
2 ـ بنابرنقل استاد شهید مرتضى مطهرى در سیرى در سیره نبوى، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1366 ش، ص 92.
3 ـ الفتوح لابن اعثم الکوفى، ج 4، ص 163 و صلح امام حسن(ع)، شیخ راضى آل یاسین، ترجمه حضرت آیت اللّه سیدعلى خامنه‏اى؛ انتشارات آسیا، چاپ اول، 1348 ش، ص 407.
4 ـ نهج البلاغه صبحى صالح و دشتى، خطبه 200 و فیض الاسلام، خطبه 191.
5 ـ همان، خطبه 16.
6 ـ همان، خطبه 126.
7 ـ حیات فکرى وسیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، چاپ اول، 1376 ش، ص 59.
8 ـ مروج الذهب، ج 2، ص 354ـ356 و نیز سیرى در سیره نبوى، ص 132.
9 ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
10 ـ لؤلؤ و مرجان، ص 183ـ187 و نیز ر.ک: حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج 1، ص 19ـ52.
منبع:ماهنامه کوثر، شماره 48 نوشته محمد خردمند با اصلاح و اضافات محققین نهاد رهبری در دانشگاه ها.
در اسلام هیچ گاه به ارتکاب کار حرام جهت رسدن به هدف مهم تر اجازه داده نشده است اما اسلام چون دین زندگی است در صورتی که انسان دچار اضطرار و یا مواجه با دو مشکل بشود که یکی حرام و دیگری واجب است در اینجا مکانیزم حل مشکل اسلام اولویت بندی و طبقه بندی به کارها از نظر اهمیت است. مثلا حفظ جان مسلمان یا نفس محترمه واجب است و برای آن بسیار اهمیت قائل است در صورتی که این مسئولیت جزاز طریق تصرف در مال غیر بدون اذن مالک ممکن نباشد، شرع دستور داده است که باید اهم را انجام و مهم را ترک کنیم و این قانون اسلام کاملا منطقی و عقلانی است. بر اساس این قاعده زشتی و نادرستی تصرف در مال غیر از بین نمی رود ولی به دلیل اهمیت حفظ نفس محترمه لازم است . چیزی با اهمیت کمتری را ترک کنیم و آن چه را که اهمیت زیادتری دارد انجام بدهیم. این کار در عین این که مورد تأیید عقل است اخلاقی و عین مسئولیت شناسی هم می باشد.
در خصوص مثال غرق شدن دو نفر که یکی عالم و دیگری مؤمن اما غیر عالم یا غیر متقی است نیز قانون اهم و مهم حاکم است زیرا نجات دهنده فقط یک نفر را می تواند نجات بدهد وظیفه او این است که همان یک نفر را انسان دانا و پرهیزگار انتخاب کند. ولی در مثال دیگر حکم فقهی چیزی دیگر است اگر انسان مسلمان در کشتی قرار دارد وی یک نفر مسلمان متدین، عالم و دانا در حال غرق شدن باشد نجات او در صورتی ممکن است که انسان مسلمان دیگر را به هلاکت بیاندازیم. در آنجا حق نداریم آدم معمولی مسلمان را بخاطر نجات انسان قوی و متدین و دانا وعالم به هلاکت افکنیم زیرا از نظر ارزش حقوقی میان یک انسان عامی با یک انسان برجسته متخصص و صاحب نظر تفاوتی نیست حتی اگر او علامه دهر و فقیه بی نظیر باشد هر دو به یک اندازه کشتن شان حرام است. در این جا مسئله قتل نفس در میان است که به هیچ وجه نباید آدم عاصی برای نجات انسان عالم به قتل برسد.
در خصوص نجات دو نفر لاغر و به جای آن غرق کردن یک نفر چاق نیز باید بگوییم که هرگز در شرع اجازه داده نشده است که آدم لاغر بهتر از چاق است پس باید چاق را غرق کرد و لاغر را نجات داد.
بحث روی این است که اگر ما میان نجات دو نفر مخیر باشیم وظیفه ما نجات کدام یک است شرع می گوید اگر توان نجات یک نفر را از میان چند نفر داری سعی کن کسی را برای نجات انتخاب کنی که اهمیت بیشتر دارد نه این که برای نجات انسان مهم و مفید، انسان دیگر را ولو مهم نباشد حتی مریض و سرباری باشد قربانی کنی.
درخصوص مثال پزشکی نیز قضیه فرق دارد زیرا حق نداریم برای سلامتی و بهبودی دیگران یک نفر دیگر را قربانی کنیم کشتن انسان بی گناه به خاطر سلامت یافتن چند نفر جنایت است و موجب قصاص.
کسانی که معتقدند؛ هدف وسیله را توجیه می کند، صرف نظر از این که اهداف مادی و دنیوی خود را دنبال می کنند، این را به صورت یک قاعده کلی تلقی می کنند و معتقدند که برای تحقق اهداف فردی یا گروهی و یا سیاسی، می توان هر نوع کار ضد اخلاقی را مرتکب شد؛ اما در اسلام چنین قاعده کلی ای نداریم. در اسلام هیچ فعلی و هیچ حرکت یا سکونی نیست که بر اساس مصلحت و مفسده واقعی موجود در آن، حکمی نداشته باشد.
اولین شرط رساندن یک پیام الهی این است که از هرگونه وسیله‎ای نمی‎توان استفاده کرد؛ یعنی برای اینکه پیام الهی رسانده بشود و برای اینکه هدف مقدس است، نباید انسان این جور خیال کند که از هر وسیله که شد برای رسیدن به این هدف باید استفاده کنیم، می‎خواهد این وسیله مشروع باشد و یا نامشروع. می‎گویند: «اَلْغایاتُ تُبَرِرُ الْمَبادی» یعنی نتیجه‎ها مقدمات را تجویز می‎کنند؛ همین‎قدر که هدف، هدف درستی بود، دیگر به مقدمه نگاه نکن. چنین اصلی مطرود است. ما اگر بخواهیم برای یک هدف مقدس قدم برداریم، از یک وسیله مقدس و حداقل از یک وسیله مشروع می‎توانیم استفاده کنیم. اگر وسیله نامشروع بود، نباید به طرف آن برویم.
البته، گاهی بین مصلحت یک حکم با مصلحت حکمی دیگر، تزاحم به وجود می آید که انجام دادن یکی مستلزم باز ماندن از انجام دیگری است و یا ترک یکی از آن دو، مقدمه انجام دیگری خواهد بود. در این صورت، اگر یکی از آن دو، مهم تر از دیگری باشد و تزاحم بین اهم و مهم باشد، نباید اهم را فدای مهم کنیم، بلکه به حکم عقل و شرع باید مهم فدای اهم شود؛ زیرا حکم اهم، مصالح بیشتری در بر دارد و تقدیم اهم بر مهم، یک حکم بدیهی عقلی است؛ مثلاً کسی در خطر غرق شدن در دریا است و تنها قایقی که در دسترس است، مال کسی است که اجازه استفاده از آن را نمی دهد؛ در این جا ما حق نداریم برای احترام به مالکیت، بگذاریم او غرق شود و در قایق تصرف نکنیم؛ زیرا حفظ جان مسلمان مهم تر از احترام به مالکیت دیگران است. در این صورت، تصرف غاصبانه قایق جایز خواهد بود و ارزش اخلاقی منفی ندارد؛ زیرا مقدمه منحصر به فرد برای تأمین یک مصلحت مهم تر، که حفظ جان مسلمان است، خواهد بود.
این در صورتی است که یا به حکم قطعی عقل و یا به وسیله نص و حکم شرع، پی به اهمیت بیش تر یکی از دو حکم برده باشیم؛ اما اگر در این که کدام یک از این دو مصلحت، اهمیت بیش تری دارد، شک داشته باشیم یا راه دیگری برای تحقق هدف مهم تر وجود داشته باشد، در این صورت نمی توانیم بگوییم که هدف، وسیله را توجیه می کند و به بهانه آن، مرتکب یک عمل غیر اخلاقی شویم.
بنا بر این، دو تفاوت عمده هست بین قاعده «اهم و مهم» که بر مبنای آن، مهم را فدای اهم می کنیم و آن چه به عنوان »هدف، وسیله را توجیه می کند« از آن یاد می شود:
نخست، این که دایره قاعده اهم و مهم، بسیار محدودتر است و حکم به توجیه هر وسیله، برای رسیدن به هر هدفی نمی کند که از کلیت »هدف، وسیله را توجیه می کند« بر می آید. دوم آن که اهدافی که ما در این جا در نظر داریم، منحصر در اهداف مادی نیستند و نوعاً اهدافی الهی و معنوی هستند.
بنابراین توجیه شدن وسیله به خاطر هدف و یا نشدن آن قضیه‏اى کلى نیست که بتوان حکم قاطعى براى همه موارد آن نفیا و اثباتا ارائه نمود، بلى مى‏توان گفت از دیدگاه اسلام در اغلب موارد وسیله نیز باید مشروع باشد چرا که تفکیک هدف و وسیله از یکدیگر دشوار است، در عالم ابتلا و امتحان انتخاب وسیله‏ها هم خود نوعى هدف به شمار مى‏روند در هرصورت نمى‏توان براى انفاق کردن دزدى کرد و یا براى اصلاح وضعیت معیشتى به هر وسیله‏اى روى آورد.
دلیل این مسأله هم روشن است، زیرا روح و حقیقت شریعت به گونه ای است که در صورت توجیه‏پذیر شدن آن به وسیله و هدف چیزى از آن باقى نخواهد ماند ولى نباید پنداشت این قاعده کلى و سارى و جارى در همه موارد است. قانون اهم و مهم نیز از اصولى است که در برخى موارد به میدان مى‏آید. مثلاً دروغ مصلحتى در برخى موارد (مانند حفظ جان یا آبروی مؤمن) مجاز شمرده شده است، در اینجا چون مسأله مهم‏ترى در کار است که عقل و شرع بر اهم بودن آن گواهى مى‏دهند دروغ مجاز شمرده شده است. البته تشخیص اهم و مهم کارى ساده نیست بلکه نیازمند آگاهى و وقوف بر معیارها و موازین و روح شریعت است و در حقیقت مسأله‏اى اجتهادى است که باید منطق ویژه اجتهاد در آن منظور گردد. خلاصه این که: برای هدف مقدس باید از وسیله مقدس استفاده کرد. هیچ گاه هدف مقدس و متعالی, توجیه گر وسیله نامقدس و نا مشروع نیست. البته مساله «اهم و مهم» را نیز باید در نظر گرفت.
برای آشنایی بیشتر با این بحث می توانید به کتاب «سیری در سیره نبوی» از استاد شهید مرتضی مطهری, جلسه چهارم, ص 117, مراجعه فرمائید.

برگرفته از پرسمان




عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(هدف از تحقیق راجع به)