پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


عبارات زیر را ترجمه کرده و کلماتی که زیر آنها خط کشیده شده را ریشه یابی و معنا کنید.
الف) قد سمع الله قول الئی تجدلک فی زوجها و تشتکی ال الله
ب) ان امهتکم الا التی ولدنهم و انهم لیقولون منکرا من القول و زورا
ج) یوم یبعثهم الله جمیعا فینبئهم بما عملوا احصه الله و نسوه
د) ان الذین یحادون الله و رسوله کبتوا کما کبت الذین من قبلهم

1 پاسخ 1

الف )

غالب مفسران، براى آیات نخستین این سوره، شأن نزولى نقل کرده اند که

[ 428 ]

مضمون همه، اجمالاً یکى است، هر چند در جزئیات با هم متفاوت مى باشند، اما این تفاوت، تأثیرى در بحث تفسیرى ندارد.

ماجرا چنین بود: زنى از انصار به نام «خوله» (نام هاى دیگرى نیز در روایات دیگر براى او ذکر شده است) از طایفه «خزرج» که همسرش به نام «اوس بن صامت» بود، در یک ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت، او که مرد تندخو و سریع التأثّرى بود، تصمیم بر جدائى از او گرفت، گفت: «أَنْتِ عَلَیَّ کَظَهْرِ أُمِّی» (تو نسبت به من، همچون مادر من هستى!) و این، نوعى از طلاق در زمان جاهلیت بود، اما طلاقى که نه قابل رجوع بود و نه زن آزاد مى شد، که بتواند همسرى براى خود برگزیند، بدترین حالتى که براى یک زن شوهردار، ممکن بود رخ دهد.

چیزى نگذشت، مرد پشیمان شد، به همسرش گفت: فکر مى کنم: براى همیشه بر من حرام شدى! زن گفت: چنین مگو! خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برو، و حکم این مسأله را از او بپرس، مرد گفت: من خجالت مى کشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعى ندارد.

زن، خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد، و ماجرا را چنین نقل کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)همسرم «اوس بن صامت» زمانى مرا به زوجیت خود برگزید، که جوان بودم، صاحب جمال، مال و ثروت و فامیل، اموال من را مصرف کرد، جوانیم از بین رفت، و فامیلم پراکنده شدند، و سنم زیاد شد، حالا «ظهار» کرده و پشیمان شده، آیا راهى هست که ما به زندگى سابق بازگردیم؟!

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: تو بر او حرام شده اى! عرض کرد: یا رسول الله(صلى الله علیه وآله) او صیغه طلاق جارى نکرده، او پدر فرزندان من است، و از همه در نظر من محبوب تر.

فرمود: تو بر او حرام شده اى! و من دستور دیگرى در این زمینه ندارم.

زن پى در پى اصرار و الحاح مى کرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض کرد: أَشْکُو إِلَى اللّهِ فاقَتِى وَ حاجَتِى، وَ شِدَّةَ حالِى، اللّهُمَّ فَأَنْزِلْ عَلى لِسانِ نَبِیِّکَ: «خداوندا! بیچارگى و نیاز و شدت حالم را به تو شکایت مى کنم، خداوندا! فرمانى بر پیامبرت

[ 429 ]

نازل کن، و این مشکل را بگشا».

و در روایتى آمده است: زن عرضه داشت: أَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ حالِى فَارْحَمْنِى فَإِنَّ لِى صَبِیَّةً صِغاراً، إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلَیْهِ ضاعُوا، وَ إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلىَّ جاعُوا: «خداوندا! تو حال مرا مى دانى، بر من رحم کن، کودکان خردسالى دارم، اگر در اختیار شوهرم بگذارم ضایع مى شوند، و اگر خودم آنها را برگیرم گرسنه خواهند ماند»!

در اینجا حال وحى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست داد، و آیاتِ آغاز این سوره بر او نازل شد که راه حل مشکل «ظهار» را به روشنى نشان مى دهد.

فرمود: همسرت را صدا کن، آیات مزبور را بر او تلاوت کرد، فرمود: آیا مى توانى یک برده را به عنوان «کفاره ظهار» آزاد کنى؟ عرض کرد: اگر چنین کنم، چیزى براى من باقى نمى ماند.

فرمود: مى توانى، دو ماه پى در پى روزه بگیرى؟ عرض کرد: من اگر نوبت غذایم سه بار تأخیر شود، چشمم از کار مى افتد و مى ترسم نابینا شوم.

فرمود: آیا مى توانى، شصت مسکین را اطعام کنى، عرض کرد: نه، مگر این که شما به من کمک کنید.

فرمود: من به تو کمک مى کنم و پانزده صاع (15 من که خوراک شصت مسکین مى باشد، هر یک نفر یک مُدّ یعنى یک چهارم من) به او کمک فرمود، او کفاره را داد، و به زندگى سابق بازگشتند.(1)

چنان که گفتیم، این شأن نزول را بسیارى از مفسران از جمله «قرطبى»، «روح البیان»، «روح المعانى»، «المیزان»، و «فخر رازى»، «فى ظلال القرآن»، «ابوالفتوح رازى»، «کنز العرفان» و بسیارى از کتب تاریخ و حدیث با تفاوت هائى نقل کرده اند.


اگر این جواب به شما کمک کرد لطفا قسمت های دیگر سوالتان به صورت جداگانه قرار دهید تا جواب ها غیر قابل پیدا کردن در یک متن طولانی نشود!!!



من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده