پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


کمک کمک کمک کمک کمک سلام امیدوارم به من کمکی بشه دختری هستم 18 ساله و دارای خواهری 22 ساله و دانشجو هستم خواهرم دختری زرنگ و افسرده می باشد کم تحرک و اکثر اوقات کار خودش را به درس خواندن و خواب مشغول می کند هیچ کاری انجام نمی دهد و بسیار کم می خندد و همیشه شب ها در اتاق خود به شدت گریه می کند و حتی به خواستگار هایش جواب نه می دهد بسیار کم وزن و بی زور هست و حتی گاهی ضعف می کند مادر و پدرم به هیچ عنوانی دست به انجام کاری برای خواهرم نمی کنن و او هر شب و هر روزش مانند روز قبلش هست مادرم فرهنگی و پدرم در کار املاک و گالری ماشین می باشد و وضع زندگیه ما از هر لحاظ عالیست و در زندگی از نظر مادی چیزی کم نداشته ایم اما از نظر معنوی بسیار کمبود داریم و این حقیقتی ست تلخ و چشیدنی. مادرو پدرم دارای تعصب های بی خودی هستند و به دلیل اینکه ما دختر هستیم می خواهند ما را تا ابد تحت نظر داشته باشند و به نظر می رسد حالا حالا ها این انژی این دو تا پیر تموم نمی شه خواهر بزرگم دختر بسیار مومن و متدینی می باشد و من بسیار با او متفاوت هستم اما همیشه هر دو بهم افتخار کرده و عشق ورزیده ایم متاسفانه به خاطر دوستی با پسری 20 ساله زمانی که 16 سالم بود و به خاطر فشارهای بسیار زیاد در مدرسه ای که درس می خواندم از نظر پوشش و در خانه و گیر های مداوم پدرو مادرم خانه را ترک کردم و پس از یک روز صحیح و سالم که به پدر و مادرم مشخص شد به خانه برگشتم اما مادرو پدرم بعد از انجام این عمل من که صرفا به خاطر تغییر رفتارشان بود مرا در خانه زندانی کرده و تمامیه در ها را قفل کرده و حتی از رفتن من به مدرسه خودداری کرده اند و این وضع همچنان ادامه دارد و متاسفانه من نیز فکر می کنم که دارم به انتهای خط می رسم پدرم خواهرم را هر روز به دانشگاه میبرد و بعد به دنبال او می رود و او را به خانه می اورد و حتی یکبار هم نشده که من و خواهرم خود از مغازه ای کالا خریداری کنیم و در اجتماع به سختی می توانیم به رابطه با دیگران بپردازیم البته باید بگویم که ترک کردن خانه بعد از کلی بحث و حرف زدن با پدر و مادرم بود که زمانی که دیدم هیچ راهی نیست دست به انجام این عمل زدم و حالا از همه متنفرم مادرم و پدرم من و خواهرم را کاملا دیوانه کرده و ما در شرایط واقعا سختی به سر می بریم بار ها در بحث ها و دعواها گفته ام پول نمی خواهم فقط محبت می خواهم اما مادرم توجهی به این امر نکرده و محبت هایش را به دانش آموزان مدرسه خود می کند حتی آن ها مادرم را در آغوش می کشند و من با حسرت به مادرم و دانش آموزانش می نگرم در صورتی که حتی یک بار هم مادرم مرا بغل نکرده مادرم نیز خود افسردگی دارد و پدرم نیز مشکل عصبی تقربا به هیچ عنوان به حرف های ما گوش نمی دهند خواهرم دست از مبارزه کشیده و در حال نابودیست حتی به تازگی دست چپش بعد از فشار شدیده قلبش فلج می شود و دوباره به حالت عادی بر می گردد نمی دانم چه باید به مادر و پدرم بگویم حتی خودم هر شب از کلیه درد به حالت مرگ می افتم اما این برای ان ها مهم نیست من بچه سرکشی هستم و حالا دو سال هست که در خانه زندانی هستم و روی بیرون رو ندیده ام تقریبا شبیه سگ خانگی شده ام این اوضاع دوانه کنندست زندگیه من تاکنون به لحاظ نجات خواهرم از این وضع بوده که بی فایده بوده من به خاطر اثبات کردن حرف هایم حتی مادر و پدرم را پیچانده و مدرسه ام را دو دره می کرده ام اما به هر حال ان هم رو شد و تنها فرصت گشتن به تنهایی در خارج از خانه از دستم رفت خودم کاملا حس می کنم دیوانه شده ام و هر شب من نیز می گریم از همه انسان ها متنفر شده ام و حتی از خودم بدم می اید امیدی به اینده ندارم و حال این تفکر به ذهنم رسیده که اخرین عکس عمل را انجام دهم شاید تاثیری داشته باشد می خواهم در مدت کوتاهی دیگر خودم رو بکشم و این وضع شاید پنجره امیدی برای خواهرم باشد و یا اینکه خودم و مادر و پدرم را نابود کنم تا همه با هم اون دنیا بریم و پیش خدا ببینیم کی مقصره من کاملا عقلم رو از دست داده و هیچ تسلط روانی ندارم نمی دانم تا زمان جواب شما چه اتفاقی خواهد افتاد اما امیدوارم کار به اونجا نرسه چون من یکی خونم به جوش اومده ضمن اینکه 18 سالم شده و حتی معلم داخل خانه هم ندارم تا دروس رو به من آموزش بده و من حدود ایم مدت برای گرفتن دیپلم هنوز دست و پا می زنم و با هیچ کسی رابطه ندارم و فقط دسترسی به اینترنت رو توانسته ام با کلی تهدید به مرگ پدرم و مادرم به دست بیاورم با تشکر من مهم نیستم برای خواهرم چه کنم همین رو بگید اون برام مهمتره چون دانشجوی و می تونه بره ولی من همین جا تو خونه می میرم سریع تر لطفا ممنون می شم راهنمایی کنید

1 پاسخ 1

راههای زیادی هست که باید کشف کنی .زندگی زیباست وقتی برای مشکلاتش با مبارزه راه حلی عاقلانه پیدا کنی . هرکاری برای پیشگیری از بدتر شدن اوضاع میتونی خودت انجام بده وهر کاری راکه نمیتونی از دیگران بپرس . سعی کن با پدر ومادرت از راه مصالحه و آشتی در بیائی. به انها احترام بگذار تا به حرفهایت گوش بدهند . محبت را برای آنها از دیدگاه خودت تعریف بکن . انتظاراتت را با انتظارات آنها تبادل و معامله کن تا هر دو راضی شوید .زمان همه مشکلات را کوچک خواهد کرد فقط باید با خواندن نماز و قران به آرامش و صبر برسی. با کسی مورد اعتماد درد دل کن تا کمی سبک بشی . فقط بیاد داشته باش مثبت فکر کنی و احساساتی نشوی . ورزش کن مطالعه ومشاوره داشته باش و درمورد خودت وزندگی بیشتر کسب معلومات کن . تو میتونی با توانهای بالائی که داری بر تک تک مشکلات پیروز بشی. در ضمن با یک روانشاس یا روانپزشک در مورد خواهرت باید حضوری صحبت کنی.موفق باشی!

برگرفته از : http://www.drazarbayejani.com/ (دکتر محمد آذربایجانی)



من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده