جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    نحوه برخورد و رفتارتان با کسی که تازه به سن بلوغ رسیده (پسر) چگونه باشد تا ایشان در مسیر درست و منطقی و به خصوص اسلامی قدم بردارد؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
دوران بلوغ یکی از مراحل بسیار حساس زندگی هر فردی به حساب می آید. چرا که این مرحله از حیات یک فرد، نه دوره کودکی است با ویژگی هایش و نه دوره بزرگسالی است با خصوصیات ویژه خود برخی از اندیشمندان از این دوره به عنوان «تولدی دیگر» یاد کرده اند. بنابراین قبل از این که ما به دنبال شیوه رفتار با فرزندان خود در این دوره باشیم باید ابتدا بلوغ را بشناسیم ولی شناخت این دوران بسیار حساس و پرخطر با جواب کوتاهی که به سؤال شما می دهیم حاصل نخواهد شد. از این رو ما به جواب کلی بسنده کرده و شا را به منابع فراوانی ه در این زمینه نوشته شده است ارجاع می دهیم:
اگرچه در مورد شروع و پایان سن بلوغ اتفاق نظر وجود ندارد اما بیشتر محققین بر این عقیده اند که سن شروع بلوغ طبیعی در دخترها 16-9 سالگی و در پسرها 17-10 سالگی است و در مجموع، اصطلاح بلوغ به دوره بین 18-12 سالگی اطلاق می گردد. و سن متوسط بلوغ، بدون توجه به پسر یا دختر بودن 11 سالگی تعیین می شود. اما نباید این نکته را فراموش کنیم که یک امر بی تردید و مسلم است و آن این که دختران زودتر از پسران مرحله بلوغ زندگی خویش را آغاز می کنند و زودتر نیز این مرحله را به پایان می رسانند. در دوران بلوغ تحولات گوناگونی در کودک صورت می گیرد که با توجه به تنوع ای تحولات، رفتارهای مناسبی را از سوی والدین اقتضاء می کند. ما این تحولات را در سه قسمت خلاصه می کنیم:
1- تحولات جسمانی که این تحولات برای والدین شناخته شده تر است، در مرحله بلوغ از نظر جسمانی، رشد اعضاء بدن سریع تر می شد و چون تمام اندام ها و عضلات با یکدیگر به طور هماهنگ رشد نمی یابند، نوجوان با یک عدم تعادل جسمانی روبرو می شود. و از مهمترین و بارزترین رویداد مرحله بلوغ، بیداری، فعالیت جنسی در هر دو جنس پسر و دختر است. در این دوره از پدر و مادرها انتظار می رود که بتوانند با ظرافت های خاص مسائل جنسی و احکام آن را به فرزندان خود آموزش دهند. بویژه پدر به پسر و مادر به دختر. مثلا پدر و مادر می توانند غسل جمعه را به فرزندان خود یاد بدهند و بعد بگویند غسل جنابت یا غسل حیض هم به همین صورت است ولی نیت آن فرق می کند. توجه داشته باشیم که اگر والدین بخاطرکمرویی یا دلایل دیگر از گفتن این مسائل پرهیز کنند، فرزندان آنها این مسائل را از هم سن و سالان خود اما با کیفیتی متفاوت خواهند آموخت.
2- تحولات روانی: مهمترین تحولاتی که در نوجوان رخ می دهد استقلال طلبی، دوست یابی، عصیان، انزواطلبی و همزیستی با گروه همسالان است. از سایر تحولات روانی این دوره می توان از اضطراب، بی خواب، افسردگی و بی اشتهایی نام برد. البته تظاهرات این تحولات در افراد مختلف یکسان نیست و شدت و ضعف معنا داری در آن دیده می شود.
3- تحولات عاطفی: نوجوان مایل است که به تنهایی و بدون کمک اطرافیان روش زندگی خویش را برگزیند و خود در هر امری تصمیم بگیرد و به همین جهت نسبت به امر و نهی های بزگتر ها، بویژه پدر و مادر عصیان می ورزند که گاهی این مخالفت و سرپیچی آن قدر شدت می یابد که نوجوان به «فرار» می اندیشد و از خانه و مدرسه می گریزد و ما شاهد بسیاری از این گونه فرارها هستیم و می توانیم در صفحه حوادث روزنامه ها آنها را بیابیم.
برخی از آنها تلاش می کنند که دوره شاد کودکی را برای خود حفظ کنند ولی برخی ادای بزرگترها را در می آورند و «بچه بودن» را برای خود نوعی توهین تلقی می کنند. بنابراین رفتار با این دو نوع شخصیت باید متفاوت باشد.
علاوه بر مسائلی که به اجمال گذشت، نوجوان، اندیشه و استعدادهای نهفته خویش را به منصه ظهور می رساند، در این مرحله از زندگی، شاهد هستیم که نوجوان استعداد و توانایی درونی خویش را به صورت قطعات زیبای ادبی، کارهای دستی، خطاطی، نقاشی، علاقه وافر به ریاضیات و ... بروز می دهد. و این در حالی است که تا قبل از این دوره، نوجوان نسبت به این مسائل بی تفاوت بود.
بنابراین جا دارد که والدین به این جرقه ها توجه کنند و با شناخت استعداد و علایق فرزندان خود آنها را پرورش دهند.
در این مرحله کسانی که با نوجوان کار می کند باید به نقطه نظرات او احترام بگذارند و او را به عنوان یک مشاور تلقی کنند همانطور در چندین روایت آمده الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین یعنی کودک در 7 سال اول آقا و سید است 7 سال دوم حالت انقیاد و اطاعت پذیری داردو 7سال سوم وزیر و مشاور است پس در دوران نوجوانی باید او را وزیر و مشاور خود باید قرار داد.
خلاصه آن که دوره نوجوانی دوران بسیار حساس و پرتنشی است و حالات نوجوانان در ای دوره توجه ویژه ای را می طلبد و شما وقتی می توانید به گذر منطقی از این دوره، به فرزندان خود کمک کنید که اطلاعات نسبتا جامعی از این مرحله به دست آورده و آن را در مورد فرزندان خود به کار گیرید.
برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به منابع ذیل مراجعه فرمائید:
الف. روان شناسی نوجوانان و جوانان، سید احمد احمدی، نشر نخستین، تهران: 1378.
ب. بلوغ تولدی دیگر، محمود محمدیان، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان.
جـ . دوران شکفتگی (راهنمای بلوغ دختران نوجوان)، دکتر محمد رضا سهرابی و ثریا سهرابی، 1377.
د. مباحثی در: روان شناسی و تربیت کودکان و نوجوانان، دکتر غلامعلی افروز، انتشارات سازمان انجمن اولیاء و مربیان.
و. خانواده و مسائل جنسی کودکان، دکتر علی قائمی، انتشارات سازمان انجمن اولیاء و مربیان.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
«قرآن و مخالفان صحابه»
خداوند در قرآن می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْأِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِیماً»(الفتح: 29) «محمد فرستاده خداست و همراهانش برکفار خشن و در بین خود مهربانند و می بینی آنها را در حال رکوع و سجده که جویای فضل خدا و خشنودی اویند اثر سجده درچهره های ایشان مشهود است داستان ایشان در تورات و انجیل است ایشان (صحابه) مانند زراعتی هستند که ساقه سبز خود را بیرون دهد پس آن را قوی گرداند و سپس محکم بایستد برساقه خود و زراعت کاران را به شگفت و کافران را به خشم آرد و الله به مومنان نیکوکار ایشان وعده مغفرت و پاداش عظیم می دهد».
«والذین معه» یعنی کسانی که با اویند یعنی یاران او را خداوند جل جلاله به صفاتی ارزنده وصف نموده است از جمله: «آنها در مقابله با کفار سخت و خشن اند و در بین خود مهربانند.» و سپس می فرماید «آنها مردمانی اند که زیاد نماز می خوانند» و علاوه می نماید که هدف آنها از این رکوع و سجده «جلب رضای الهی» است یعنی الله گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها می دهد. و بعد می افزاید که قیافه آنها از اثر سجده نورانی است. و بالاخره به آنها وعده می دهد که مغفرت و پاداش بزرگی در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالی تشبیه می کند که کم کم رشد نموده شاخ و برگ می دهد و کفار از این رشد به غیض می آیند در عمل صحابه نیز چون نهالی تازه پا بودند و سپس مدینه را گرفتند و بعد مکه و بعد خیبر و یمن و شبه جزیره عرب را و بعد ایران و مصر و روم را و از این درخت پرشاخ و برگ کفار به خشم آمدند. استنباط امام مالک از این آیه این است که هر کسی به همراهان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی صحابه رضی الله عنهم خشم و غیض داشته باشد کافر است. در اینجا شاید کسی از اهل تشیع بگوید: تو اول برادری خودت را ثابت کن و بعد تقاضای ارث بنما ما اصلا قبول نداریم که عمر و ابوبکر و دیگران اصحاب رسول خدا(ص) بوده اند ما قبول نداریم که این آیه در باره آنهاست! اما با هر چه می شود شوخی کرد با قرآن نمی شود! قرآن خودش متونش را تفسیر می کند ما با مراجعه به یک آیه دیگر ثابت می کنیم که ابوبکر یار رسول خدا(ص) بود و آنها نیز ناچار به قبول این حقیقت هستند. الله جل جلاله می فرماید:
«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»(سوره توبه: آیه 40) «آن هنگام که محمد می گفت به یارش غم مخور به یقین خداوند با ماست».
این آیه مربوط به هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از مکه و پناه گزینی او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقدیم به اینکه یار و رفیق غار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر بوده است. منتهی با این فرق که دشمنان ابوبکر می گویند: ایشان بی صبری به خرج داد و ترسید و دوستان ایشان می گویند: ابوبکر رضی الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول(ص) بود. کاری نداریم که حرف کی درست است مهم این است که باید قبول کنیم و هر دو گروه هم قبول دارند که هم صحبت رسول(ص)، ابوبکر بوده است پس در معنی آیه «محمد رسول الله و الذین معه» که ذکرش رفت بدون تردید ابوبکر نیز شامل «و الذین معه» است. ابوبکر رفیق حیات آن حضرت(ص) بود کسی قدرت انکار این را ندارد. آیه این را می گوید تاریخ این حرف را می زند و جز جاهل کسی منکر آن نیست و این هم آیه دیگر که شاهدی بر ادعای ماست:
«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(التوبه: آیه 88 ـ 89) «اما پیامبر و کسانیکه همراه اویند (صحابه) جهاد می کنند با مال ها و جان های خود و آنها بر ایشان نیکی هاست و این گروه رستگار و نجات یافته اند، خداوند برای آنها بهشت هایی که در زیر آنها رودها جاریست مهیا کرده و جاودان در آن بمانند آن پیروزی بس بزرگی است».
و باز خداوند جل جلاله می فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(الحشر: 9) «(مال فَیء) برای فقیران مهاجری است که از دیار و مالهای خود اخراج شدند در حالیکه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و نصرت میدهند خدا و رسولش را, آنها همانا که را ستگویند!»
خوب حالا سؤال دیگری از آقایان می کنیم اگر آنها قبول ندارند که این همه آیات در حق صحابه باشد پس باید بگویند در حق کی است؟ بالاخره خداوند از مهاجرین و از مجاهدین و از مؤمنین سخن می گوید منظور خدا جل جلاله چه افرادیست؟ لابد مثل همیشه می گویند منظور همان 4 صحابه ای هستند که از نظر آنها یاران صادق علی(ع) بودند و مرتد نشدند یعنی حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضی الله عنهم اجمعین. مایه تأسف است که می بینیم بعضی از صحابه ای که شیعه قبول دارد مشمول این آیه نمی شوند مثلا: حضرت بلال مالی نداشته یک برده بوده که حضرت ابوبکر او را خرید و آزاد کرد. حضرت ابوذر اصلا از مکه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جایی دیگر آمد و سپس به جای خود برگشته و قبیله خود را مسلمان کرد. حضرت سلمان هم یک برده بود و از مکه اخراج نشد بلکه در مدینه سکنی داشت و مجبور نشد به خاطر ایمان به رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مالش را رها کند بلکه حتی به فضل خدا او از مال و کمک مسلمانان دیگر مستفید گشت و آزادی خود را به دست آورد. البته زبانم لال شود اگر قصد توهین به صحابه را داشته باشم یا از ارزششان بکاهم! بلال اگر مشمول این آیه نیست مشمول دهها آیه دیگر است. و قهرمانی او در پایداری بر توحید هرگز فراموش شدنی نیست و همچنین به حضرت سلمان فارسی وحضرت ابوذر رضی الله عنهم.
ما فقط می خواهیم بگوییم بعضی ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمی خواهند یا نمی توانند به درستی مفهوم و مقصود آیه را درک کنند. پس خلاصه کلام اینکه ناچاریم قبول کنیم همان هایی که در نظر آنها متهم به دروغ و نفاق اند مشمول متن آیه اند و علاوه بر این خداوند می فرماید:
«وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ»(الأنفال: 62) «و اگر قصد فریب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا کافی است و او کسی است که یاری می دهد تو را (ای محمد) به نصرت و کمک مؤمنان». و همه می دانیم که جهاد رسول خدا(ص) با یک لشکر 4 یا 10 نفره نبوده است. خدا اگر کمی عقل و اندکی خلوص به کسی عطا کند او نمی تواند منکر این حقیقت شود و مجبور است اعتراف کند این آیات در حق همه اصحاب است. و با این اقرار دیگر بر او لازم است که به اصحاب کینه و غیظ نداشته باشد و بر او واجب است که طبق دستور العمل آیه زیر رفتار کند:
«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ »؛(الحشر: 8- 9- 1) «مال فیء ( غنیمت بی زحمت جنگی) برای مهاجران فقیری است که از سرزمین و دارایی خود رانده شدند در حالیکه جویای بخشش وکرم الهی و رضایت او بودند و یاری میدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگویند! و نیز برای آنهاییست که جای گرفتند در دار اسلام (یعنی انصار) ایمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هرکه را که بسویشان هجرت کند و نمی یابید در دلهای خود دغدغه و ناراحتی به خاطر آنچه که به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم میدارند هرچند که خود محتاج هم باشند و کسانیکه نفس خود را از حرام نگه دارند به درستی که آن جماعت رستگار و نجات یافته گانند ! و (مال فیء) همچنین از آن کسانی است که بعد از این دو گروه آمدند و می گویند بار الها بیامرز ما را و بیامرز برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلبهای ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده. بارالها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
بله دایم باید بگوییم: «ای خدا ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته اند بیامرز و در دل ما نسبت به آن مؤمنان کینه ای قرار مده به درستی که تو بسیار مهربان و رحیم هستی!»
دقت کنید که چه کسانی جزء این آیه اند و چه کسانی مشمول آن نمی شوند آن کس که در دل، غل و کینه به مهاجرین و انصار دارد جزء توصیف شدگان آیه نیست شما توجه کنید که آیه چه می گوید از که می گوید و برای کی می گوید. آیه می فرماید مال غنیمت که در دست رسول خدا(ص) است متعلق به چند گروه است. یکی نزدیکانش، دوم یتیمان، سوم فقیران، چهارم در راه ماندگان و بعد بیشتر توضیح می دهد و می گوید: حق آنهاییست که از شهر و دیار و مال و منال خویش رانده شده اند یعنی منظور همه اصحابی هستند که از مکه به مدینه هجرت کرده اند و منظور تمامی انصاری هستند که در مدینه با روی باز به آنها جا دادند و در مرحله بعدی کلیه مؤمنانی هستند که بعد از این دو گروه آمدند که ما و شما هم شاملش هستیم به شرطی که این دعا را بخوانیم و به آن عمل کنیم:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ»؛(الحشر:10) «بار الها بیامرز ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلب های ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده بار الها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
(تضاد در عقیده محمد باقر سجودی)
لطفا دلایل رد این مطالب را ارسال نمایید.
من سؤالی پرسیده بودم مبنی بر اینکه من دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران هستم و منزل ما در شهرستان کرمانشاه است. با توجه به اینکه فاصله بین تهران و کرمانشاه از نظر زمانی حداقل 9 ساعت است، آیا من می توانم روزه ام را در روزهای مسافرت نیر بگیرم یا خیر؟ شما به این سؤال پاسخ دادید. اما منظور من را درست متوجه نشدید. من می دانم که کرمانشاه وطن من است و روزه گرفتن در آن صحیح است.
اما سؤال من این است که چون من، شب از تهران حرکت می کنم، آیا حتما باید قبل از اذان صبح به کرمانشاه برسم تا روزه ام صحیح باشد؟ یا اینکه اگر قبل از اذان ظهر به کرمانشاه رسیده باشم، روزه آن روز من صحیح می باشد؟ اصلا چنین قانونی وجود دارد؟ لطفا در این مورد توضیح دهید.
راستش من یه دوستی دارم که اصلا وضعیت حجابی خوبی نداره علاوه بر این یکی از کوتاهی کنندگان در نماز هست نماز می خونه ولی 4 تا یکی. تا حالا هم صحبت های زیادی باهاش کردیم. با یکی از دوستای دیگمون خوب اون وقتی با ماهاست مواظب اخلاقش هست ولی چند روز که ما را نبینه دوباره به اخلاق اولش بر میگرده زندگی عجیبی داره چون هدف خاصی تو زندگیش نداره دائما در حال تغییر مسیر زندگیش هست زندگی عجیبی داره زندگی پر از اضطراب دلهره دلسردی از زندگیش نمی دونم چه طور
اخلاق این آدم را شرح بدم ولی به طورکلی می تونم بگم تموم روحیات یه آدم دور افتاده از خدا که دارای هیچ هدفی معلقه بهش گفتم دیدن کانال هایی از ماهواره را که ضد ایران هست یعنی سیاسی هست برای خودت فیلتر قائل شو و دیدن این چیزها را محدود کن ولی باز هم فایده ای نداشته چیزی را که منو مصر می کنه به کمک به اون اینه که با اینکه قیافه ها و اخلاقیات یا اعتقادات سخت ما را می بینه از رفت و آمد با ما نه تنها دلسرد نشده بلکه علاقه مند به رفت و آمد با ماست. برای تولدش یه مفاتیح و تسبیح بهش هدیه دادیم ولی مشکل خانواده اش هستند و مهمانی های شبهاشون. خیلی علاقه به شنیدن چیزهای مذهبی داره
و به دقت و با علاقه گوش میده ولی هیهات که آدمی مثل من که خودش بر خودش نتونسته کاری بکنه آخه کاری را که نکردم و نمی کنم چه جور به دیگری توصیه کنم اصلا نمی دونم از کجا باید شروع کنم و اصلا برای شروع باید چه کنم؟ البته ما 2 سال هست که با هم دوستیم و دوستای صمیمی هم شده ایم البته چنین اخلاق او محدود به خانوادش نمی شه بلکه فامیل های عجیب و غریبش از همه بدترند. تازه من غیر از وقتایی که باهام در دو دل کرده تا حالا باهاش رک حرف نزدم شاید می ترسیدم اخلاق اشتباهی بکنم و اون را از همه چیزها متنفر کنم و این را هم می دونم که اولین قدم حجابش نیست چون به بدحجابی عادت کرده. دوم اینکه اینقدر حجاب و آرایش زننده ای داره که دیگه نمی تونم باهاش رفت و آمد کنم نه به چادر چاقچوق ما و نه به بدحجابی دوستم نمی تونم دیگه باهاش رفت و آمد کنم؟ لطفا راهنمائیم کنید. توی این با مسئولیت سنگینی که به دوشم گذاشته شده کمکم کنید تا در پیشگاه خدا شرمنده و رو سیاه از کاری که می تونستم بکنم و نکردم نشم در ضمن دلم برای دوستم خیلی می سوزه راستش دوستش دارم به خاطر سادگی قلبش. البته اون به ارشاد احتیاجی نداره چه برنامه عملی پیشنهاد می کنید؟ تا حالا فکرشو کردم ببرمش جاهای مذهبی ولی از عکس العمل مردم می ترسم از ورود یه بدحجاب به اماکن مذهبی. شما عکس، فیلم یا داستان کتب جالبی سراغ دارید؟ سخنرانی نه ها! روحانی و اینها هم نه ها! ریش و قیچی دست خودتون! راستی ارتباط ایمیلی هم فکرشو کردم راحت تره ایمیلشو دارم.
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
ایرانی های مقیم آمریکا و یا سایر کشورها حرف به نظر جالبی می زنند و می گویند دین باید با گذشت زمان به روز آید. مثلا همین چادر یا مانتو پوشیدن زن ها و یا روابط محدود دختر و پسر خیلی آزار دهنده هست. چه مشکلی دارد که دختر و پسرها با هم باشند و اگر دوست داشتند با هم نزدیکی هم بکند و بعد ازدواج هم بکنند. آیا مثل ایران ما خوب هست که من جوان با 22 سال سن هنوز دستم به یک دختر هم نخورده و دارم از احساس شهوت می ترکم و 1000 بار هم تا به حال خودارضایی کردم و حالم از خودم هم به هم می خوره و بعد وقتی یک نگاه به آمار طلاق می اندازیم می بینیم از هر 4 ازدواج 2 نفر طلاقی داریم، 1 نفر زندگیش خوب نیست و اون 1نفر دیگر هم یا خوب هست یا معمولی. چرا باید این همه قید و بند باشه؟ من دانشجو هستم خدا و دین خود را هم بسیار دوست دارم ولی وقتی فکر می کنم حتی برای یک دقیقه هم مجاز نیستم با دختری راحت صحبت کنم خیلی دین را دست و پا گیر می بینم. چطور می تونم با دختری راحت و دوستانه صحبته نکنم؟ چطور می توانم با همکلاسی های خودم که آنها را مثل خواهر خود دوست دارم 2 دقیقه تنها نباشم؟ برای چی نباید با بچه های دانشگاه دختر پسری بیرون برویم؟ من یک سؤال دارم آن هم این که من افرادی را می شناسم که دوست دختر دارند نماز اول وقت آنها ترک نشده و همچنین دست به آن دختر هم نزدند خوب این چه منافاتی با دین پیشرفته و به روز دارد؟ من افرادی را می شناسم که بعد از پیدا کردن دوست دختر آرام تر سنگین تر، صبورتر و حتی در دین خود قوی تر شده اند، این مطلب را چگونه توجیه می کنید؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed