جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    فرق سوره هایی که با حروف مقطعه شروع می شوند با سایر سوره های قرآن چیست؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
در ابتداى 29 سوره از سوره‏هاى قرآن، یک یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد (مجموعاً 87 حرف) که با حذف موارد تکرارى 14 حرف مى‏شود (یعنى نصف حروف الفباى عربى که 28 حرف است). اینها «حروف مقطعه» نامیده مى‏شوند. حروف مقطعه در کتابت سرهم و به صورت یک کلمه مثل «الم، المص و...» نوشته؛ ولى هنگام خواندن جدا از هم خوانده مى‏شوند. براى مثال «الف»، «لام»،
«میم» یا «الف»، «لام»، «میم»، «صاد»، این حروف چهارده گانه عبارت است از: «ا.ح.س.ص.ط.ع.ق.ک.ل.م.ن.ه.ر.ى».
بدرالدین زرکشى از ترکیب این حروف، جمله «نص حکم، قاطع له سر» و فیض کاشانى جمله «صراط على حق نمسکه» را ساخته‏اند.
در رابطه با «حروف مقطعه» نظرات متفاوتى از سوى قرآن‏پژوهان ابراز شده که به طور خلاصه به بخشى از آنها اشاره مى‏شود:
1-این حروف اشاره به این است که این کتاب آسمانی با آن عظمت واهمیتی که تمام سخنوران عرب وغیر عرب رامتحیر ساخته, از نمونه همین حروفی است که در اختیار همگان قرار دارد. نکته ای که این نظریه را در باره معنی حروف مقطعه قران تایید می کند این است که در 24 مورداز آغاز سوره هائی که با این حروف شروع شده است,بلافاصله سخن از قرآن وعظمت آن به میان آمده,این خود نشان میدهد که ارتباطی میان این دو,(حروف مقطعه وعظمت قرآن)موجود است .در نتیجه سوره هائی که با حروف مقطعه شروع می شوند درابتدای آنها از عظمت قرآن بحث می شود .تفسیر نمونه ج1ص62
2 «حروف مقطعه» از نوع متشابهات قرآنى است که علم آن مخصوص به خداوند است.V}ر.ک: سیوطى، الاتقان، ج 3 ص 24 ؛ تفسیر طبرى، ج 1، ص 72.{V
3 حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است؛ چنان که سوره‏هاى «یس» و «طه» و... هر یک به این اسامى نامیده شده‏اند.V}زمخشرى، کشاف، ج 1، ص 21.{V
4 هر یک از این حروف اشاره به اسمى از اسماى حسناى الهى است و بعضى نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله است.
5 حروف مقطعه از ناحیه خدا، سوگندهایى است مبنى بر اینکه این کتاب از سوى او است.V}ر.ک: قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 110.{V
6 این حروف براى متنبه کردن مردم و برقرارى آرامش مجلس به هنگام رساندن آیات الهى از سوى پیامبرصلى الله علیه وآله است.V}ر.ک: رشید رضا، تفسیر المنار، ج 8، ص 296.{V
7 این حروف در واقع رمز و سرى میان خداوند و رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله است که تنها پیامبر و افراد پاک مى‏توانند از آنها آگاهى یابند.V}بلاغى، محمدجواد، آلاء الرحمن، ج 1، ص 64.{V
8حروف مذکور براى آگاه کردن پیامبرصلى الله علیه وآله از نزول وحى و تمایز آن از سخنان بشرى نازل شده است.V}الاتقان، ج 3، ص 31.{V
9 - با تدبر در سوره‏هاى داراى حروف مقطعه مشترک، روشن مى‏شود که مضامین و سیاق آنها با یکدیگر مشابه و متناسب است.V}ر.ک: تفسیر المیزان، ج 18، ص 6 - 8.{V
10- تمامى بحث‏ها بر محور حکمت وجود حروف مقطعه دور مى‏زند و ربطى به کنه و حقیقت وجود آنها ندارد؛ زیرا انسان از آگاهى یافتن بر آنها ناتوان است.V}صبحى صالح، مباحث فى علوم القرآن، ص 283.{V
11 - این حروف گرچه از متشابهات قرآن محسوب مى‏شود؛ اما گروه راسخان در علم مى‏توانند از آنها آگاهى یابند.V}ر.ک: قاضى عبدالجبار، متشابه القرآن، ج 1، ص 13.{V
12- اینها سرآغاز سوره‏هایى است که خداوند قرآن را با آنها شروع کرده است. از میان مفسران، مجاهد این قول را پذیرفته است.V}تفسیر المنار، ج 1 ص 122.{V
گفتنى است تفاسیر دیگرى نیز درباره «حروف مقطعه» از جانب قرآن‏پژوهان ارائه گشته و روایات زیادى نیز در این‏باره نقل شده است.V}تفسیر البرهان، ج 1، ص 53 و ج 2، صص 206 و 277؛ بحارالانوار، ج 89، ص 373؛ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 320.
براى آگاهى بیشتر درباره تفسیرهاى حروف مقطعه ر.ک:
الف. عبدالله جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 2، صص 69 - 129.
ب. محمدهادى معرفت، تناسب آیات، صص 135 - 165.{V

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
«قرآن و مخالفان صحابه»
خداوند در قرآن می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْأِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِیماً»(الفتح: 29) «محمد فرستاده خداست و همراهانش برکفار خشن و در بین خود مهربانند و می بینی آنها را در حال رکوع و سجده که جویای فضل خدا و خشنودی اویند اثر سجده درچهره های ایشان مشهود است داستان ایشان در تورات و انجیل است ایشان (صحابه) مانند زراعتی هستند که ساقه سبز خود را بیرون دهد پس آن را قوی گرداند و سپس محکم بایستد برساقه خود و زراعت کاران را به شگفت و کافران را به خشم آرد و الله به مومنان نیکوکار ایشان وعده مغفرت و پاداش عظیم می دهد».
«والذین معه» یعنی کسانی که با اویند یعنی یاران او را خداوند جل جلاله به صفاتی ارزنده وصف نموده است از جمله: «آنها در مقابله با کفار سخت و خشن اند و در بین خود مهربانند.» و سپس می فرماید «آنها مردمانی اند که زیاد نماز می خوانند» و علاوه می نماید که هدف آنها از این رکوع و سجده «جلب رضای الهی» است یعنی الله گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها می دهد. و بعد می افزاید که قیافه آنها از اثر سجده نورانی است. و بالاخره به آنها وعده می دهد که مغفرت و پاداش بزرگی در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالی تشبیه می کند که کم کم رشد نموده شاخ و برگ می دهد و کفار از این رشد به غیض می آیند در عمل صحابه نیز چون نهالی تازه پا بودند و سپس مدینه را گرفتند و بعد مکه و بعد خیبر و یمن و شبه جزیره عرب را و بعد ایران و مصر و روم را و از این درخت پرشاخ و برگ کفار به خشم آمدند. استنباط امام مالک از این آیه این است که هر کسی به همراهان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی صحابه رضی الله عنهم خشم و غیض داشته باشد کافر است. در اینجا شاید کسی از اهل تشیع بگوید: تو اول برادری خودت را ثابت کن و بعد تقاضای ارث بنما ما اصلا قبول نداریم که عمر و ابوبکر و دیگران اصحاب رسول خدا(ص) بوده اند ما قبول نداریم که این آیه در باره آنهاست! اما با هر چه می شود شوخی کرد با قرآن نمی شود! قرآن خودش متونش را تفسیر می کند ما با مراجعه به یک آیه دیگر ثابت می کنیم که ابوبکر یار رسول خدا(ص) بود و آنها نیز ناچار به قبول این حقیقت هستند. الله جل جلاله می فرماید:
«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»(سوره توبه: آیه 40) «آن هنگام که محمد می گفت به یارش غم مخور به یقین خداوند با ماست».
این آیه مربوط به هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از مکه و پناه گزینی او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقدیم به اینکه یار و رفیق غار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر بوده است. منتهی با این فرق که دشمنان ابوبکر می گویند: ایشان بی صبری به خرج داد و ترسید و دوستان ایشان می گویند: ابوبکر رضی الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول(ص) بود. کاری نداریم که حرف کی درست است مهم این است که باید قبول کنیم و هر دو گروه هم قبول دارند که هم صحبت رسول(ص)، ابوبکر بوده است پس در معنی آیه «محمد رسول الله و الذین معه» که ذکرش رفت بدون تردید ابوبکر نیز شامل «و الذین معه» است. ابوبکر رفیق حیات آن حضرت(ص) بود کسی قدرت انکار این را ندارد. آیه این را می گوید تاریخ این حرف را می زند و جز جاهل کسی منکر آن نیست و این هم آیه دیگر که شاهدی بر ادعای ماست:
«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(التوبه: آیه 88 ـ 89) «اما پیامبر و کسانیکه همراه اویند (صحابه) جهاد می کنند با مال ها و جان های خود و آنها بر ایشان نیکی هاست و این گروه رستگار و نجات یافته اند، خداوند برای آنها بهشت هایی که در زیر آنها رودها جاریست مهیا کرده و جاودان در آن بمانند آن پیروزی بس بزرگی است».
و باز خداوند جل جلاله می فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(الحشر: 9) «(مال فَیء) برای فقیران مهاجری است که از دیار و مالهای خود اخراج شدند در حالیکه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و نصرت میدهند خدا و رسولش را, آنها همانا که را ستگویند!»
خوب حالا سؤال دیگری از آقایان می کنیم اگر آنها قبول ندارند که این همه آیات در حق صحابه باشد پس باید بگویند در حق کی است؟ بالاخره خداوند از مهاجرین و از مجاهدین و از مؤمنین سخن می گوید منظور خدا جل جلاله چه افرادیست؟ لابد مثل همیشه می گویند منظور همان 4 صحابه ای هستند که از نظر آنها یاران صادق علی(ع) بودند و مرتد نشدند یعنی حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضی الله عنهم اجمعین. مایه تأسف است که می بینیم بعضی از صحابه ای که شیعه قبول دارد مشمول این آیه نمی شوند مثلا: حضرت بلال مالی نداشته یک برده بوده که حضرت ابوبکر او را خرید و آزاد کرد. حضرت ابوذر اصلا از مکه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جایی دیگر آمد و سپس به جای خود برگشته و قبیله خود را مسلمان کرد. حضرت سلمان هم یک برده بود و از مکه اخراج نشد بلکه در مدینه سکنی داشت و مجبور نشد به خاطر ایمان به رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مالش را رها کند بلکه حتی به فضل خدا او از مال و کمک مسلمانان دیگر مستفید گشت و آزادی خود را به دست آورد. البته زبانم لال شود اگر قصد توهین به صحابه را داشته باشم یا از ارزششان بکاهم! بلال اگر مشمول این آیه نیست مشمول دهها آیه دیگر است. و قهرمانی او در پایداری بر توحید هرگز فراموش شدنی نیست و همچنین به حضرت سلمان فارسی وحضرت ابوذر رضی الله عنهم.
ما فقط می خواهیم بگوییم بعضی ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمی خواهند یا نمی توانند به درستی مفهوم و مقصود آیه را درک کنند. پس خلاصه کلام اینکه ناچاریم قبول کنیم همان هایی که در نظر آنها متهم به دروغ و نفاق اند مشمول متن آیه اند و علاوه بر این خداوند می فرماید:
«وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ»(الأنفال: 62) «و اگر قصد فریب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا کافی است و او کسی است که یاری می دهد تو را (ای محمد) به نصرت و کمک مؤمنان». و همه می دانیم که جهاد رسول خدا(ص) با یک لشکر 4 یا 10 نفره نبوده است. خدا اگر کمی عقل و اندکی خلوص به کسی عطا کند او نمی تواند منکر این حقیقت شود و مجبور است اعتراف کند این آیات در حق همه اصحاب است. و با این اقرار دیگر بر او لازم است که به اصحاب کینه و غیظ نداشته باشد و بر او واجب است که طبق دستور العمل آیه زیر رفتار کند:
«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ »؛(الحشر: 8- 9- 1) «مال فیء ( غنیمت بی زحمت جنگی) برای مهاجران فقیری است که از سرزمین و دارایی خود رانده شدند در حالیکه جویای بخشش وکرم الهی و رضایت او بودند و یاری میدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگویند! و نیز برای آنهاییست که جای گرفتند در دار اسلام (یعنی انصار) ایمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هرکه را که بسویشان هجرت کند و نمی یابید در دلهای خود دغدغه و ناراحتی به خاطر آنچه که به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم میدارند هرچند که خود محتاج هم باشند و کسانیکه نفس خود را از حرام نگه دارند به درستی که آن جماعت رستگار و نجات یافته گانند ! و (مال فیء) همچنین از آن کسانی است که بعد از این دو گروه آمدند و می گویند بار الها بیامرز ما را و بیامرز برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلبهای ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده. بارالها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
بله دایم باید بگوییم: «ای خدا ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته اند بیامرز و در دل ما نسبت به آن مؤمنان کینه ای قرار مده به درستی که تو بسیار مهربان و رحیم هستی!»
دقت کنید که چه کسانی جزء این آیه اند و چه کسانی مشمول آن نمی شوند آن کس که در دل، غل و کینه به مهاجرین و انصار دارد جزء توصیف شدگان آیه نیست شما توجه کنید که آیه چه می گوید از که می گوید و برای کی می گوید. آیه می فرماید مال غنیمت که در دست رسول خدا(ص) است متعلق به چند گروه است. یکی نزدیکانش، دوم یتیمان، سوم فقیران، چهارم در راه ماندگان و بعد بیشتر توضیح می دهد و می گوید: حق آنهاییست که از شهر و دیار و مال و منال خویش رانده شده اند یعنی منظور همه اصحابی هستند که از مکه به مدینه هجرت کرده اند و منظور تمامی انصاری هستند که در مدینه با روی باز به آنها جا دادند و در مرحله بعدی کلیه مؤمنانی هستند که بعد از این دو گروه آمدند که ما و شما هم شاملش هستیم به شرطی که این دعا را بخوانیم و به آن عمل کنیم:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ»؛(الحشر:10) «بار الها بیامرز ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلب های ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده بار الها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
(تضاد در عقیده محمد باقر سجودی)
لطفا دلایل رد این مطالب را ارسال نمایید.
مدعیان تشیع روزانه سه بار دروغ می گویند. بماند! حدیثی که امام صادق(ع) فرمود که اینها از نزد ما خارج نمی شوند مگر اینکه بر ما دروغی می بندند و انگار الله تعالی این کار را بر آنها واجب ساخته. (رجال کشی) حال ما می خواهیم یکی از دروغ هایی که را که مدعیان تشیع روزانه آنها را به کار می برند در اینجا ذکر کنیم: هنگامی که به او گفته شود شهادتین را ادا کند می گوید: «اشهدان لا اله الا الله و ان محمد رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله» و در اذان خود بعد از «علیا ولی الله» می گویند: «اشهد ان علیا حجت الله» در حالی که شهادتین در عربی یعنی 2 شهادت ولی اینها شهادت ثالثه یعنی 3 شهادت می گویند در حالی که هیچ حجتی برای اینکار ندارند در حالی که حتی مورد لعن عالمان دینی خود (مثل شیخ صدوق صاحب کتاب من لایحضره الفقیه) و غیره قرار گرفته اند و هم اینکه قرآن را قبول نکردند و در این باره توضیحاتی خواهیم داد. اما مطلب اول این موضوع که شیخ صدوق می گوید: «هَذَا الْکِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِیحُ لَا یُزَادُ فِیهِ وَ لَا یُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِی الْأَذَانِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ مَرَّتَیْنِ وَ فِی بَعْضِ رِوَایَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ مَرَّتَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِکَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ حَقّاً مَرَّتَیْنِ وَ لَا شَکَّ فِی أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ وَ لَکِنْ لَیْسَ ذَلِکَ فِی أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَکَرْتُ ذَلِکَ لِیُعْرَفَ بِهَذِهِ‏؛(من‏لایحضره‏الفقیه ج : 1 ص : 291) مؤلف این کتاب (ره) می گوید:این ترتیب اذان که نقل کردیم همان اذان صحیح است نه چیزی بدان اضافه شده و نه چیزی از آن کاسته شده به هرحال اذان صحیح همین است بی کم و زیاد ولی مفوضه که از رحمت الله به دور باشند اخباری ساخته اند که و به موجب آن در اذان افزوده اند که باید دوبار گفت محمد و آل محمد خیر البریه و دوبار گفت اشهد ان علیا ولی الله ... لیکن هیچ یک از اینها در اذان نیست و من روایات را بدان سبب نقل کردم که به وسیله این افزودنی های ساختگی مفوضه و آنکه به تدلیس خود را از شیعیان و جزو ما می دانند شناخته شوند.» و حالا می پردازیم به مخالفت این شهادت با آیه قرآن: اولا بدان که قرآن می فرماید: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ بعداز انبیا صلوات الله اجمعین حجتی نیست.» اما مدعیان تشیع می گویند بعد از نبی(ص) علی حجت است. (النسا/165) و همچنین در قرآن می فرماید: «هُنَالِکَ الْوَلَایَهُ لِلَّه؛ ولایت تنها از آن الله است.» اما شیعه می گوید ولایت از آن علی و فرزندانش است. (الکهف/44) و همچنین در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که به لحاظ اینکه خواننده خسته نشود از آن صرف نظر کردیم.
این که خواندن قرآن در ماه مبارک رمضان دارای ثواب زیادی می باشد آیا این درست است که ما شروع به خواندن قرآن کنیم و سعی کنیم یک ختم قرآن کنیم و هیچ مفهومی از آن نفهمیم و به صرف این که هر آیه معادل یک ختم قرآن است و آیا نتیجه این عمل همان چیزی نیست که در کشورهای همسایه مثل عربستان وجود دارد که با این که قرآن های شیک و زیبا و بزرگ درست می کنند و بزرگترین چاپخانه ها را برای چاپ قرآن دارند و فکر می کنند که خدمت به قرآن همین است و در حالی که کشورشان هر گونه فساد و لاابالی گری بیداد می کند؟ لطفا حتی اگر ماه مبارک رمضان تمام شد نیز پاسخ این سؤال را بدهید.
چرا خداوند در قرآن کریم به صراحت اشاره به زدن زن در آیه 34 سوره نساء کرده است که این باعث سوء استفاده بعضی افراد سودجو شده است و در تفسیر ارائه شده دقیقا به زدن اشاره شده است که در حالی که دین اسلام دین رحمت و مهربانی است این ثقیل به نظر می رسد البته با خواندن تفسیر هم مجاب نشدم چون یکی از دوستان که به تفسیر نظری ندارد اشاره به این موضوع دارد که نوع زدن اینجا قید نشده پس می تواند هر چه باشد؟؟! در این آیه ذکر شده است چون مردان زنان را نفقه می دهند پس ولایت آنان را دارند اما امروزه با توجه به اینکه خانم ها کار می کنند و خرج خودشان را می دهند حتی در زندگی هم کمک می کنند در واقع مرد خرج زن را نمی دهد در اینجا موضوع به چه شکل می شود؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed