جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    معنای اسم «احد» خداوند چیست و تفاوت آن با اسم «واحد» خداوند و اسم «فرد» خداوند چیست؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
T}تعریف توحید:...">
معنای اسم «احد» خداوند چیست و تفاوت آن با اسم «واحد» خداوند و اسم «فرد» خداوند چیست؟

 

T}تعریف توحید:{T
شیخ مفید در تعریف توحید گوید: خداوند عز و جل در الهیت و ازلیت واحد است و هیچ موجودى شبیه او نیست , و هیچ چیز همانند او نخواهد بود, و او در معبودیت یگانه است و ثانى ندارد (اوائل المقالات , 51) و شیخ طوسى گوید: تعریف توحید این است که صانع را واحد و پدیدآورنده ء عالم بدانیم و ماسواى او را نفى کنیم (رساله فى الاعتقادات , در الرسائل العشر, 103).
توضیح اینکه: از مجموع گفتار بزرگان در تعریف توحید فهمیده می شود که توحید اعتقاد انسان است به وحدت هستی. بدین معنا که هرآنچه در هستی مشاهده می شود از صفات و کمالات و پدیده ها و حرکات و افعال همه و همه برخاسته و نشات گرفته از ذات بحت بسیط احد واحد بی نهایتی است که دومی نمی پذیرد، زیرا که در مقابل وجود فراگیر و بی نهایت او، تصور وجود دوم عقلا محال و خطا است .
T}احدیت و واحدیت ذات الهی:{T
توحید مراحل و مراتبی دارد که مؤمن تا همه این مراحل و مراتب را طی نکند، ایمان و بینش توحیدی او، اثر خود را در زندگی فردی و شخصی او نخواهد داشت.
یکی از مراتب، توحید ذاتی است به این معنا که خدا یگانه است و دوئی بردار و تعددپذیر نیست، هر گونه کثرت و ترکیب را از ذات باری تعالی را نفی کنیم، هم نفی تعدد و کثرت برون ذاتی را که در برابر شرک صریح و اعتقاد به چند خدایی است،هم نفی و تعدد درون ذاتی را، که در زبان فلسفی به این نوع شناخت خدا، توحید واجب الوجود گفته میشود. و معنا و مقصود از آن این است که خداوند در ذاتش واحد و متعالی است، چیزی با او مشارکت دارد و نه مشابهت. مسلماً چنین چیزی برتر از عقل و خیال و گمان و وهم است، چون موجودی بیحد و مطلقی است. لذا شناخت او به خصوص تصور کنه ذاتش برای غیرخودش ممکن نیست. زیرا تصور و آگاهی ذات چیزی برای ما ممکن است که ذهن، مثل و شبیه او را دیده باشد یا آن که بتواند آن را به اجزاء اولیهاش تحلیل کند.
او موجودی است که به هیچ وجه مرکب از اجزاء نیست، زیرا اگر دارای اجزاء میبود، موجود نیازمند و محدودی میبودند، موجود بینهایت و بیانتها از هر نظر؛ در حالی که خدای تعالی قائم به ذات است، مستند به غیر خودش نیست، احتیاج به غیر ندارد، بلکه دیگر موجودات مستند به او و قائم به ذات اوست. بنابراین معنای توحید و ذات این است که خدا مثل و مانندی ندارد، چیزی در ذات و وجود شبیه خداوند تبارک و تعالی نیست.
نفی تعدد: اعتقاد به واحدیت خدا است، یعنی خدا و ذات هستی یکی است و دومی نمی پذیرد با همان بیانی که ذکر شد( وحدت برون ذاتی).
نفی ترکیب: اعتقاد به احدیت و یکپارچگی ذات خداوند است (وحدت درون ذاتی).


برگرفته از پرسمان






پرسش های مرتبط:
بنده حقیر جوانی هستم 22 ساله. من از 15 سالگی بر اثر کنجکاوی و علاقه برای بر آورده شدن دعاهایم کتاب های دینی زیادی از افراد مختلف خواندم. اکنون پس از گذشت 7 سال به جای اینکه با خواندن این همه کتاب های دینی و احادیث و قرآن و دعاهای مختلف در پاسخگویی به سؤالاتم عاجز ماندم و شبهات بسیار زیادی برایم پیش آمده که ایمانم را بسیار ضعیف کرده! متأسفانه کسی با سواد و با حوصله که جواب سؤالاتم را منطقی بدهد پیدا نمی کنم شما هم متأسفانه بسیار دیر به سؤالاتم پاسخ می دهید. اکنون به چند تا از شبهاتم اشاره می کنم از شما هم خواهشمندم علاوه بر پاسخگویی به سؤالم اگر کتاب یا کتاب های معتبری در این زمینه ها موجود است به بنده معرفی کنید. می گویند خداوند هم مهربان است و هم ذوانتقام. 2 صفت کاملا متناقض چطور جمع می شود؟ کدامش را باور کنیم؟
صفات جمال و جلال الهی را توضیح دهید؟
با سلام ، پاسخی که اعلام فرموید حاوی نکاتی است که قابل توجه می باشد اول اینکه نمی دانستم کلمه دین این همه معنی دارند . دوم اینکه نمی دانستم که حتی خداوند متعال هم در آیاتش از کلماتی استفاده نموده که موجب گمراهی بندگان خود در رساندن غایت نهایی می گردد. مسئول گرامی اگر دین در زبان عربی این همه معنی داشته باشد امری بدیهی است که دشمنان اسلام زبان به نهی قدرت خداوندی می کنند و قرآن مجید مولودی زمینی می انگارند ولی بظر من کلمه دین فقط میتواند یک معنی داشته باشد و آن راه رسیدن به خداوند است و در این مفهوم معنای آیات متفاوت از آنچه می فرمائید
است و به اعتقاد من ، پیرو مقاله ای که نوشتم یوم الدین بسادگی قابل ملموس است زیرا روزی است که خداوند زوجها را تعیین می کند تا تشکیل مولکول بدهند و چون در اینجا انسان در انتخاب ان اختیاری از خود ندارد و تحمیلی از جانب خداوند می باشدمی توانیم او را مالک یوم الدین بدانیم، ماادراک ما یوم الدین - ثم ما ادراک ما یوم الدین - یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامریومئذ لله،روزیکه هیچکس مالک کسی نمی شود مگر به اذن الله، و در این مفهوم دین اسلام یعنی رسیدن به خداوند با تسلیم شدن به امر او در تعیین جفت انسان و اگر اینطور شد قطعاً زوجین به خدای خود
خواهند رسید و از جانب او هدایت خواهند شد و به نظر من این راه همان راه صراط المستقیم حضرت خاتم النبیین است ،بل الذین کفروا فی تکذیب و لله من ورائهم محیط- بل هو قرآن مجید- فی لوح محفوظ،به نظر شما اگر اینگونه باشد پازل درست نمی شود. والسلام علیکم
این مطلبی است که در یکی از سایت ها نوشته شده است لطفا پاسخ خود را در این زمینه بیان کنید:
اگر می گویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!
یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید! این سفسطه نوعی اتمام حجت است، اسلامگرایان وقتی در بحث ها گیر میکنند و دیگر قدرت استدلال ندارند و دروغهایشان آشکار میشود این آخرین حربه را بکار میگیرند تا از بحث فرار کنند و مبادا ایمان خود را با خرد عوض کنند.
سوره ماده گوساله آیه 23، 24؛
«وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ؛ و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید ، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانید اگر راست می گویید؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند.»
این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره یونس آیه 38، سوره هود آیه 13، سوره الاسراء آیه 88 و سوره الطور آیه 33 و 34 بصورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید سوره ای بیاورید میگوید کتابی بیاورید آمده است. بالاخره معلوم نیست قرآن مخالفان خود را به سرودن آیه میطلبد و یا به سرودن سوره و یا کتاب؟ این خود تناقضی آشکار در قرآن است.
در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خود میگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید و البته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهید توانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یک عمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستند. الله بیچاره نمیدانسته که این جهنم مسخره الهی بعد از چند قرن و حتی در همان دوران نیز برای صاحبان خرد به یک شوخی شبیه است و خردگرایان از آتش جهنم نمی ترسند.
نوشتن کتابی مانند قرآن واقعا بسیار دشوار است، میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح میشود و افسانه های کم ارزشی که از آثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه نوشتاری کاملا کم کیفیت و کم ارزش را پدید آورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسی ادعا نمیکرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن 21 ام بعنوان یک کتاب معمولی مینوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه میشد و بیش از یکی دو نسخه از آن فروش نمی رفت و در کتابفروشی ها در کنار کتابهای کودکان، همچون شنگول و منگول قرار می گرفت. ایکاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند. اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک جلد قرآن و یک جلد از اشعار خیام قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از او بخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که اثر خیام را انتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.
از اینها گذشته باید دید واقعا مثل قرآن یعنی چی؟ آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی و غیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستانوار بسیار زیاد هستند، داستانهایی که در آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده میشود. آیا منظور این است که سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ه ای قرآن باشند؟ خوب اگر اینطور است میتوان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباتر تغییر داد مثلا، آیه الهی:
سوره توبه آیه 123؛
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه زمینی:
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
آیه الهی:
سوره مائده 38؛
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
ترجمه ها، تفاسیر و شان نزول:
آیه زمینی:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
خوب تمام اینها را میتوان آیاتی مثل قرآن دانست، یا حتی سوره های کاملی میتوان مثل قرآن آورد مثلا:
سوره العصر (زمان)؛
«وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ؛إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.»
سوره خرد:
«سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.»
همانطور که می بینید می توان به این سبک هزاران سوره و آیه نه تنها مثل قرآن بلکه بهتر و زیباتر از قرآن آورد. معمولا وقتی من با این ادعا روبرو میشوم میگویم من یک آیه مثل قرآن می آورم و همان لحظه یک آیه از قرآن را که در ذهن دارم به صورت تصادفی انتخاب می کنم و برای شخص می خوانم. بعد آن شخص از روی جهالت و تعصب شروع به ایراد گیری می کند که این چه آیه مسخره ای است و اینجایش غلط صرف و نحوی دارد و من بعد از مدتی به او می گویم که این آیه ای که من انتخاب کردم از خود قرآن بود و آن شخص را به پوچ بودن این ادعای مسخره الهی آگاهی می دهم و این روش اکثر اوقات کار می کند زیرا اسلامگرایان دنبال استدلال های منطقی و صحیح نیستند بلکه بدون چون و چرا روی مفاهیم دینی تعصب می ورزند.
وقتی که محمدیون این ادعا را مطرح میکردند اعراب زیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در رد حرفهای محمد میسرودند و ادعا میکردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمد آورده اند و محمد بسیار با آنان به دشمنی بر می خواست و حتی چند تن از آنان را بطور کاملا ناجوانمردانه ترور کرد. بعنوان مثال در تاریخ نام اسما بنت مروان زن شاعری هست که اشعار محمد را هجو می کرد و محمد بر سر خود می کوبید که چه کسی از شما مومنان مرا از دست این زن نجات میدهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرف که مرد دانشمندی بود و محمد وی را نیز ترور کرد ماجرای ترور کعب را میتوانید در نوشتاری با فرنام محمد اولین تروریست اسلامی، ترور کعب بن الاشرف از دانشمندان یهودی توسط محمد از تاریخ طبری بخوانید. نقل هایی نیز وجود دارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حج آنرا رجم میکنند خود قبر شاعریست که به دستور محمد کشته شد، محمد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دور ور خود تنها انسان های خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یا زن گرفتن جمع کرد.
دکتر شجاع الدین شفا در پس از 1400 سال برگ 104 پیرامون همین موضوع می نویسند:
با آنکه در خود قرآن تصریح شده است که: «اگر آدمیان و جنیان جملگی گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورد از عهده آن بر نخواهند آمد، ولو آن هم که برخی از آنان در این راه از بعضی دیگر کمک گیرند.» (اسراء، 17)، در همان قرون اولیه هجری کسانی چون ابراهیم نظام، و عباد بن سلیمان و معتزلیانی چند مدعی شدند که خود آنان یا دیگران میتوانند نظیر قرآن یا حتی بهتر از آنرا بنویسند، و کسانی نیز نمونه های نثرهایی بعقیده آنها فصیح تر از نثر قرآن را نام بردند که از مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز غالباً گفته شده است که ابوالعلاء معری فیلسوف و شاعر نابینای عرب کتاب «الفصول و الغایا» خود را به نیت معارضه ادبی با قرآن نوشت. حتی در زمان پیامبر کعب بن اشرف شاعر یهودی مدینه در حضور خود محمد ادعا کرد که میتواند آیه هایی چون آیه های قرآن و شیواتر از آنها را بیاورد، ولی محمد بخاطر اینکه نقاری با یهودیان مدینه پیدا نکند خاموش ماند، و کعب از این امر استفاده کرد و به تحریکات خود ادامه داد. بعد از جنگ بدر به مکه رفت و با اشعار خود قریش را به جنگ تازه ای با مسلمانان مدینه دعوت کرد، ولی این بار محد دستور کشتنش را داد.
تنفر محمد از شاعران تا حدی است که در قرآن سوره ای به نام شعرا وجود دارد که در تمام این سوره از پیامبرانی که با قوم خود صحبت می کردند و قومشان حرفشان را گوش نمیدادند و بلایی که خداوند سرشان می آورد مانند باران، سیل و... حرف زده می شود تا مومنان زمان محمد را که با شنیدن حرفهای شاعران به شک افتاده بودند بترساند که مبادا محمد را رها کنید و به دنبال شاعران بروید، این تنفر و هراس از شاعران تا جایی است که در پایان این سوره در آیات 224 تا 227 محمد از زبان الله می گوید؛
«وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ؛وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ؛ و گمراهان از پی شاعران می روند، آیا ندیده ای که شاعران در هر وادی گسترده اند؟ و چیزهایی می گویند که خود عمل نمی کنند؟»
بنابر این آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خوب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در رد قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء معری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعا خوب انجام داده است.
قرآن کتابی است پر از تناقضات آشکار، اگر خوب به آیات زیر نگاه کنیم خواهیم دریافت که قرآن در جای دیگر این ادعای خود را نقض می کند.
سوره القصص آیه 49:
«قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛ بگو: اگر راست می گویید، از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است) بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.»
و همچنین:
سوره الاحقاف آیه 10:
«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِن کَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَکَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین؛ بگو: چه می کنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکی از بنی اسرائیل بدان که مثل آن بود شهادت داد، پس ایمان آورد، درحالی که شما گردنکشی میکنید. خداوند مردم ستمکار را هدایت نمی کند.»
محمد در آیه اول از مشرکین میخواهد که کتابی بیاورند که مانند قرآن و یا تورات باشد، این نشان میدهد این دو را مشابه می داند، و در آیه بعدی نیز دقیقا از کلمه مثل استفاده کرده که بسیاری از مترجمان قرآن آنرا مخصوصا نادیده گرفته اند تا این خطای الهی مشخص نشود ولی در متن عربی کلمه مثل کاملا وجود دارد و خداوند میگوید قرآن مثل تورات است! و طبق قوانین منطقی صفت مثل بودن و شبیه بودن متقارن است یعنی اگر قرآن مثل تورات است میتوان نتیجه منطقی گرفت که تورات نیز مثل قرآن است، پس بنابر این الله گیج خودش در قرآن اشاره میکند به کتابی که مثل قرآن است و وجود دارد! بنابر این دیگر لازم نیست کافران کتابی مثل قرآن بیاورند، قرآن با این تناقض مشخص که در قرآن بسیار یافت میشود خودش حرف خودش را رد میکند و ادعای خودرش را باطل میکند، تبارک الله احسن الخالقین واقعا! و جالب است که توراتی که محمد بدست داشته است همان توراتی است که امروز وجود دارد و این کتاب کاملا نوشته بشر است.
همچنین میتوان استدلال کرد که بسیاری از آیات قرآن با یقولون و قال شروع می شود، این آیات در واقع از شخص یا اشخاصی نقل قول می کنند، یعنی حرف های یک عده انسان و یا فرشته در قرآن بدون واسطه نقل قول شده است، پرسش این است که این آیات را چه کسی سروده است؟ قطعاً نه محمد این آیات را سروده است نه الله (دوست خیالی محمد)، بلکه اینها جملاتی هستند که اشخاصی غیر از محمد و الله آنها را ساخته اند و جملات آنها نه تنها مثل قرآن است بلکه خود قرآن است و به آن راه یافته است! لذا بازهم قرآن خود را نقض میکند و نشان میدهد که این ادعای قرآن از چه پایه منطقی ضعیفی برخوردار است، یعنی قرآن آیاتی دارد که مربوط به محمد نیستند، برخی از آنها حتی مربوط به کفار هستند و از لحاظ کیفیت و ارزش حتماً باید همسطح سروده های محمد باشند که در قرآن آمده اند! بازهم نتیجه آنکه نیازی نیست کافران سوره ای مثل قرآن بیاورند، قرآن خود این کار را از پیش انجام داده است.
مسلمانان ادعا می کنند که قرآن از ادبیات بسیار زیبا و درخشانی استفاه کرده است که خوب همه دین داران چنین حرف هایی را راجع به آثاری که آنها را الهی می دانند مانند کتاب اقدس بهایی ها و انجیل و تورات و ... می کنند، اما بعید میدانم هیچ کدام یک از این کتابها به زیبایی یک فصل از کتاب های درخشانی مثل کتاب چنین گفت زرتشت نیچه یا کمدی الهی دانته یا رباعیات خیام برسند. یا حاوی مطالب بدرد بخور(!) و کلیدی(!) ای مثل رساله حضرت امام(!) باشند. آیا واقعا داستان های مسخره قرآن که از سایر کتابهای سامی بویژه تورات دزدی ادبی شده اند را میتوان با داستانهای زیبا و پر عمقی همچون داستانهای مولوی یا از لحاظ سبک نگارشی و زیبایی های ادبی با آثار داستانی زنده یاد صادق هدایت حتی مقایسه کرد؟ امروز هزاران هزار کتاب بسیار زیباتر و ارزنده تر از قرآن در همه جای دنیا چاپ میشود! در واقع خود داستانهای قرآن نیز از داستانهای ساخت بشر کپی برداری شده اند، مثلا داستان نوح از حماسه گیلگمش دزدی ادبی شده است.
اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمی شود که قرآن نوشته درستی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملا غلط است، این سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:
ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!
اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!
اگر نمی توانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت می گوید درست است!
بنابر این زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر درستی مطالب نمیشود، مطالب بسیار غلطی را می توان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان در مورد باورهای دینیشان کاملا خالی از ارزش است.
شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا و آهنگین سروده شده بود که در زمان محمد همگان تحت تاثیر آن قرار میگرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را رد میکند (بارها گفته ایم بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره سوره انفال آیه 31 آمده است.
الانفال آیه 31؛
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ؛ چون آیات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنیدیم و اگر بخواهیم همانند، آن می گوییم ، این چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
و علی دشتی در کتاب بیست و سه سال در پانویس برگ 83 ام مینویسد، این جمله را نضر بن حارث گفته است که در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر امر کرد به خاطر همین اعتراض و بیان این مطلب علی بن ابی طالب اورا گردن بزند. این آیه نشان میدهد خود اعراب آن دوران هم همین حرف امروز مارا به پیامبر اسلام میزدند و پیامبر هم عکس العمل کاملا مشابهی با آنچه اسلامگرایان بیابانی با مخالفان خود میکنند انجام داده است. اگر قرآن آنقدر که مسلمانان ادعا میکنند در ادبیات عرب درخشان بود هرگز اعراب آن دوران که با سازنده این آیات روبرو میشدند آنقدر جنگ و ستیز نمی کردند. این درحالی است که افرادی مانند نضر بن حارث نه تنها قرآن را از لحاظ ادبی و معنوی ضعیف می دانستند و خوب می دانستند که اینها تنها داستانهای اساطیری سامی است بلکه در مقابل آن داستانهای ایرانی را مطرح میکردند و در رقابت با قرآن از آنها سود میجسته است، این واقعیت در کتابهای تاریخی از جمله سیره ابن هشام اینگونه آورده شده است:
سیرت رسول الله جلد دوم صفحه 583؛
«و از جمله اسیران (جنگ بدر) که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه سید (پیامبر)، علیه السلام، رنجاندی و معارضه نمودی با وی در قرآن، در مقابل قصص انبیا، علیه السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشتند. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجانیدی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام، بفرمود تا وی را بکشند، گفت: یا محمد عیال و فرزندان من به کی باز میگذاری؟ سید علیه السلام جواب داد، به آتش دوزخ.»
از این ماجرای تلخ گذشته در چند جای دیگر قرآن نیز این عکس العمل مردم نسبت به قرآن آورده شده است، و این نشان می دهد که اعراب آن دوران خوب میدانستند قرآن جز افسانه نیست، اما مسلمانان امروز این را نمیفهمند.
سوره الانعام آیه 25؛
«وَ مِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ کُلَّ آیَهٍ لاَّ یُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّی إِذَا جَآؤُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ بعضی از آنها به سخن تو گوش می دهند ولی ما بر دلهایشان پرده ها، افکنده ایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کرده ایم و هر معجزه ای را که بنگرند بدان ایمان نمی آورند و چون نزد تو آیند ، با تو به مجادله پردازند کافران می گویند که اینها چیزی جز اساطیر پیشینیان نیست.»
سوره النحل آیه 24؛
وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟ گویند: افسانه های گذشتگان.»
سوره المؤمنون آیه 83؛
«لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ؛ به ما و پدرانمان نیز پیش از این چنین وعده هایی داده شده بود اینهاچیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
اما از تمام اینها که گذشته فرض کنیم هیچ انسانی قدرت ساختن کتاب و یا سوره و آیه ای همچون قرآن را نداشته باشد، آیا این بدان معنی است که قرآن زائیده فکر بشری و نوشته دست انسانها و ناشی از علم آنها نیست، و قطعاً باید از آسمان به زمین آمده باشد؟ هرگز! بسیاری از کارها هستند که تنها یکبار انسانها میتوانند آنها را انجام دهند. بعنوان مثال اگر تمام انسانهای روی زمین و اجنه و فرشتگان و خود الله هم تلاش کنند و مغزهایشان را روی هم بگذارند نمیتوانند جاذبه زمین را برای اولین بار کشف کنند، زیرا نیوتون قبلاً اینکار را کرده است. بنابر این طبق استدلالی که قرآن میکند، لابد باید نتیجه گرفت که چون کشف نیروی جاذبه زمین برای اولین بار از زمانیکه نیوتون برای اولین بار آنرا کشف کرده است دیگر از دست هیچ انسان، جن، فرشته و حتی خدایی بر نمی آید پس باید کشفی الهی باشد. یا بعنوان مثال اگر تمام مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بهائیان و اجنه و فرشته ها و تمام جانوران متافیزیکی دیگر جمع شوند نمیتوانند آدرس تارنمای افشا را برای خود به ثبت برسانند، زیرا اینکار قبلا توسط گردانندگان این تارنما انجام شده است. لذا بر اساس استدلال قرآن باید نتیجه گرفت که خداوند نام تارنمای افشا را ثبت کرده است زیرا تکرار اینکار از دست هیچ بشری بر نمی آید. همچنین آیا میتوان ادعا کرد که تخت جمشید را خداوند درست کرده است؟ زیرا هیچ انسانی قادر نیست مکانی مثل تخت جمشید درست کند، یا حتی ستونی مثل یکی از ستونهای تخت جمشید درست کند. زیرا تخت جمشید در حال حاضر وجود دارد و مکانی که تخت جمشید اشغال کرده است منحصر به تخت جمشید و است و اگر کسی بنایی دقیقاً مثل تخت جمشید درست کند باید آنرا دقیقاً در جایی که اکنون تخت جمشید است قرار دارد، قرار دهد تا بتواند بنایی کاملاً مثل تخت جمشید درست کرده باشد، زیرا از ویژگیهای تخت جمشید قطعاً موقعیت جغرافیایی آن است؛ لذا اساساً ساختن بنایی مثل تخت جمشید محال است. نتیجه آنکه بسیاری از کارها را انسانها تنها یکبار می توانند انجام دهند و با فرض اینکه کسی نتواند آنکار را دوباره انجام دهد یا همانند آن کار را دوباره انجام دهد هرگز نمی توان نتیجه گرفت که آنکار نشدنی است و از دست انسان بر نمی آید بنابر این باید حتماً منبعی غیر انسانی آنرا انجام داده باشد و خدا فاعل آنکار است. براستیکه از همین استدلالهای غلط و بسیار ابتدایی و کودکانه قرآنی میتوان نتیجه گرفت که نگارنده یا نگارندگان آن با استدلال و دلیل و برهان چندان میانه خوبی نداشته اند؛ قطعاً اگر خدایی وجود داشت و کتابی می نوشن چنین استدلالهای غلطی در آن یافت نمی شد.
با تمام این حرفها و نشان دادن اینکه این ادعا از ارزش منطقی برخوردار نیست و یک تناقض آشکار است ما سوره های جدیدی را به زبان عربی با ذکر منابع آنها در این نوشتار می آوریم تا این نوشتار را کامل کرده باشیم. برخی از این سوره ها سوره هایی هستند که عده ای (از فرقه های اسلامی) معتقد هستند آنها در قرآن وجود داشته و بعدها حذف شده اند (برای بحث مفصل در مورد تحریف شدن قرآن به نوشتاری با فرنام قرآن تحریف نمی شود! مراجعه کنید) و برخی دیگر توسط افرادی غیر مسلمان آشنا به زبان عربی ساخته شده اند.
در آیه 26 سوره مبارکه نور آمده است که مردان پاک از آن زنان پاک هستند و مردان ناپاک و خبیث از آن زنان ناپاک هستند. حال جای سوال است که آیا خداوند در اینجا می خواهد به یک قانون طبیعی در نظام هستی اشاره کند؟ آیا اگر جوانی در زندگی خود به فرامین الهی گوش فرا داده و از آلودگیها دوری کند، خداوند هم همسری پاک و باایمان به او عطا خواهد کرد؟( امکان دارد که خداوند جهت امتحان او همسری ناپاک نصیبش گرداند؟) یا اینکه این آیه بیشتر جنبه توصیه ای دارد یعنی بهتر است که زنان و مردان پاک با هم وصلت کنند؟ لطفا در مورد این آیه توضیح دهید؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed