جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا از نظر دین اسلام ما با همسرمان معاشقه دهانی انجام دهیم درست است یا نه معاشقه دهانی یعنی اینکه آلت همسرمان را در دهان کنیم و اگر درست است خوردن آب آلت همسرمان چی درست است یا نه؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
در اینگونه مورد بهتر است بدانید زن و شوهر هرگونه لذتی می توانند از هم ببرند و عمل مذکور هم اشکالی ندارد ولی منی نجس و خوردن آن حرام است البته باید سعی کنید در روابط زناشویی مسائل بهداشتی را رعایت نمایید که خدای ناکرده دچار مشکلات بعدی نشوید. شاید این عمل برای حفظ شان و شخصیت یک انسان مسلمان و مومن مناسب نباشد. البته مرد نمی تواند بدون رضایت زوجه او را مجبور به این گونه امور بنماید.
در این مورد می توانید کتاب ازدواج مکتب انسان ساز به قلم شهید دکتر پاک نژاد و بهداشت ازدواج دکتر صانعی را مطالعه فرمایید.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
این مطلبی است که در یکی از سایت ها نوشته شده است لطفا پاسخ خود را در این زمینه بیان کنید:
اگر می گویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!
یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید! این سفسطه نوعی اتمام حجت است، اسلامگرایان وقتی در بحث ها گیر میکنند و دیگر قدرت استدلال ندارند و دروغهایشان آشکار میشود این آخرین حربه را بکار میگیرند تا از بحث فرار کنند و مبادا ایمان خود را با خرد عوض کنند.
سوره ماده گوساله آیه 23، 24؛
«وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ؛ و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید ، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانید اگر راست می گویید؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند.»
این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره یونس آیه 38، سوره هود آیه 13، سوره الاسراء آیه 88 و سوره الطور آیه 33 و 34 بصورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید سوره ای بیاورید میگوید کتابی بیاورید آمده است. بالاخره معلوم نیست قرآن مخالفان خود را به سرودن آیه میطلبد و یا به سرودن سوره و یا کتاب؟ این خود تناقضی آشکار در قرآن است.
در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خود میگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید و البته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهید توانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یک عمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستند. الله بیچاره نمیدانسته که این جهنم مسخره الهی بعد از چند قرن و حتی در همان دوران نیز برای صاحبان خرد به یک شوخی شبیه است و خردگرایان از آتش جهنم نمی ترسند.
نوشتن کتابی مانند قرآن واقعا بسیار دشوار است، میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح میشود و افسانه های کم ارزشی که از آثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه نوشتاری کاملا کم کیفیت و کم ارزش را پدید آورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسی ادعا نمیکرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن 21 ام بعنوان یک کتاب معمولی مینوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه میشد و بیش از یکی دو نسخه از آن فروش نمی رفت و در کتابفروشی ها در کنار کتابهای کودکان، همچون شنگول و منگول قرار می گرفت. ایکاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند. اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک جلد قرآن و یک جلد از اشعار خیام قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از او بخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که اثر خیام را انتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.
از اینها گذشته باید دید واقعا مثل قرآن یعنی چی؟ آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی و غیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستانوار بسیار زیاد هستند، داستانهایی که در آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده میشود. آیا منظور این است که سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ه ای قرآن باشند؟ خوب اگر اینطور است میتوان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباتر تغییر داد مثلا، آیه الهی:
سوره توبه آیه 123؛
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه زمینی:
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
آیه الهی:
سوره مائده 38؛
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
ترجمه ها، تفاسیر و شان نزول:
آیه زمینی:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
خوب تمام اینها را میتوان آیاتی مثل قرآن دانست، یا حتی سوره های کاملی میتوان مثل قرآن آورد مثلا:
سوره العصر (زمان)؛
«وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ؛إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.»
سوره خرد:
«سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.»
همانطور که می بینید می توان به این سبک هزاران سوره و آیه نه تنها مثل قرآن بلکه بهتر و زیباتر از قرآن آورد. معمولا وقتی من با این ادعا روبرو میشوم میگویم من یک آیه مثل قرآن می آورم و همان لحظه یک آیه از قرآن را که در ذهن دارم به صورت تصادفی انتخاب می کنم و برای شخص می خوانم. بعد آن شخص از روی جهالت و تعصب شروع به ایراد گیری می کند که این چه آیه مسخره ای است و اینجایش غلط صرف و نحوی دارد و من بعد از مدتی به او می گویم که این آیه ای که من انتخاب کردم از خود قرآن بود و آن شخص را به پوچ بودن این ادعای مسخره الهی آگاهی می دهم و این روش اکثر اوقات کار می کند زیرا اسلامگرایان دنبال استدلال های منطقی و صحیح نیستند بلکه بدون چون و چرا روی مفاهیم دینی تعصب می ورزند.
وقتی که محمدیون این ادعا را مطرح میکردند اعراب زیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در رد حرفهای محمد میسرودند و ادعا میکردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمد آورده اند و محمد بسیار با آنان به دشمنی بر می خواست و حتی چند تن از آنان را بطور کاملا ناجوانمردانه ترور کرد. بعنوان مثال در تاریخ نام اسما بنت مروان زن شاعری هست که اشعار محمد را هجو می کرد و محمد بر سر خود می کوبید که چه کسی از شما مومنان مرا از دست این زن نجات میدهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرف که مرد دانشمندی بود و محمد وی را نیز ترور کرد ماجرای ترور کعب را میتوانید در نوشتاری با فرنام محمد اولین تروریست اسلامی، ترور کعب بن الاشرف از دانشمندان یهودی توسط محمد از تاریخ طبری بخوانید. نقل هایی نیز وجود دارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حج آنرا رجم میکنند خود قبر شاعریست که به دستور محمد کشته شد، محمد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دور ور خود تنها انسان های خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یا زن گرفتن جمع کرد.
دکتر شجاع الدین شفا در پس از 1400 سال برگ 104 پیرامون همین موضوع می نویسند:
با آنکه در خود قرآن تصریح شده است که: «اگر آدمیان و جنیان جملگی گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورد از عهده آن بر نخواهند آمد، ولو آن هم که برخی از آنان در این راه از بعضی دیگر کمک گیرند.» (اسراء، 17)، در همان قرون اولیه هجری کسانی چون ابراهیم نظام، و عباد بن سلیمان و معتزلیانی چند مدعی شدند که خود آنان یا دیگران میتوانند نظیر قرآن یا حتی بهتر از آنرا بنویسند، و کسانی نیز نمونه های نثرهایی بعقیده آنها فصیح تر از نثر قرآن را نام بردند که از مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز غالباً گفته شده است که ابوالعلاء معری فیلسوف و شاعر نابینای عرب کتاب «الفصول و الغایا» خود را به نیت معارضه ادبی با قرآن نوشت. حتی در زمان پیامبر کعب بن اشرف شاعر یهودی مدینه در حضور خود محمد ادعا کرد که میتواند آیه هایی چون آیه های قرآن و شیواتر از آنها را بیاورد، ولی محمد بخاطر اینکه نقاری با یهودیان مدینه پیدا نکند خاموش ماند، و کعب از این امر استفاده کرد و به تحریکات خود ادامه داد. بعد از جنگ بدر به مکه رفت و با اشعار خود قریش را به جنگ تازه ای با مسلمانان مدینه دعوت کرد، ولی این بار محد دستور کشتنش را داد.
تنفر محمد از شاعران تا حدی است که در قرآن سوره ای به نام شعرا وجود دارد که در تمام این سوره از پیامبرانی که با قوم خود صحبت می کردند و قومشان حرفشان را گوش نمیدادند و بلایی که خداوند سرشان می آورد مانند باران، سیل و... حرف زده می شود تا مومنان زمان محمد را که با شنیدن حرفهای شاعران به شک افتاده بودند بترساند که مبادا محمد را رها کنید و به دنبال شاعران بروید، این تنفر و هراس از شاعران تا جایی است که در پایان این سوره در آیات 224 تا 227 محمد از زبان الله می گوید؛
«وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ؛وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ؛ و گمراهان از پی شاعران می روند، آیا ندیده ای که شاعران در هر وادی گسترده اند؟ و چیزهایی می گویند که خود عمل نمی کنند؟»
بنابر این آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خوب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در رد قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء معری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعا خوب انجام داده است.
قرآن کتابی است پر از تناقضات آشکار، اگر خوب به آیات زیر نگاه کنیم خواهیم دریافت که قرآن در جای دیگر این ادعای خود را نقض می کند.
سوره القصص آیه 49:
«قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛ بگو: اگر راست می گویید، از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است) بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.»
و همچنین:
سوره الاحقاف آیه 10:
«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِن کَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَکَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین؛ بگو: چه می کنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکی از بنی اسرائیل بدان که مثل آن بود شهادت داد، پس ایمان آورد، درحالی که شما گردنکشی میکنید. خداوند مردم ستمکار را هدایت نمی کند.»
محمد در آیه اول از مشرکین میخواهد که کتابی بیاورند که مانند قرآن و یا تورات باشد، این نشان میدهد این دو را مشابه می داند، و در آیه بعدی نیز دقیقا از کلمه مثل استفاده کرده که بسیاری از مترجمان قرآن آنرا مخصوصا نادیده گرفته اند تا این خطای الهی مشخص نشود ولی در متن عربی کلمه مثل کاملا وجود دارد و خداوند میگوید قرآن مثل تورات است! و طبق قوانین منطقی صفت مثل بودن و شبیه بودن متقارن است یعنی اگر قرآن مثل تورات است میتوان نتیجه منطقی گرفت که تورات نیز مثل قرآن است، پس بنابر این الله گیج خودش در قرآن اشاره میکند به کتابی که مثل قرآن است و وجود دارد! بنابر این دیگر لازم نیست کافران کتابی مثل قرآن بیاورند، قرآن با این تناقض مشخص که در قرآن بسیار یافت میشود خودش حرف خودش را رد میکند و ادعای خودرش را باطل میکند، تبارک الله احسن الخالقین واقعا! و جالب است که توراتی که محمد بدست داشته است همان توراتی است که امروز وجود دارد و این کتاب کاملا نوشته بشر است.
همچنین میتوان استدلال کرد که بسیاری از آیات قرآن با یقولون و قال شروع می شود، این آیات در واقع از شخص یا اشخاصی نقل قول می کنند، یعنی حرف های یک عده انسان و یا فرشته در قرآن بدون واسطه نقل قول شده است، پرسش این است که این آیات را چه کسی سروده است؟ قطعاً نه محمد این آیات را سروده است نه الله (دوست خیالی محمد)، بلکه اینها جملاتی هستند که اشخاصی غیر از محمد و الله آنها را ساخته اند و جملات آنها نه تنها مثل قرآن است بلکه خود قرآن است و به آن راه یافته است! لذا بازهم قرآن خود را نقض میکند و نشان میدهد که این ادعای قرآن از چه پایه منطقی ضعیفی برخوردار است، یعنی قرآن آیاتی دارد که مربوط به محمد نیستند، برخی از آنها حتی مربوط به کفار هستند و از لحاظ کیفیت و ارزش حتماً باید همسطح سروده های محمد باشند که در قرآن آمده اند! بازهم نتیجه آنکه نیازی نیست کافران سوره ای مثل قرآن بیاورند، قرآن خود این کار را از پیش انجام داده است.
مسلمانان ادعا می کنند که قرآن از ادبیات بسیار زیبا و درخشانی استفاه کرده است که خوب همه دین داران چنین حرف هایی را راجع به آثاری که آنها را الهی می دانند مانند کتاب اقدس بهایی ها و انجیل و تورات و ... می کنند، اما بعید میدانم هیچ کدام یک از این کتابها به زیبایی یک فصل از کتاب های درخشانی مثل کتاب چنین گفت زرتشت نیچه یا کمدی الهی دانته یا رباعیات خیام برسند. یا حاوی مطالب بدرد بخور(!) و کلیدی(!) ای مثل رساله حضرت امام(!) باشند. آیا واقعا داستان های مسخره قرآن که از سایر کتابهای سامی بویژه تورات دزدی ادبی شده اند را میتوان با داستانهای زیبا و پر عمقی همچون داستانهای مولوی یا از لحاظ سبک نگارشی و زیبایی های ادبی با آثار داستانی زنده یاد صادق هدایت حتی مقایسه کرد؟ امروز هزاران هزار کتاب بسیار زیباتر و ارزنده تر از قرآن در همه جای دنیا چاپ میشود! در واقع خود داستانهای قرآن نیز از داستانهای ساخت بشر کپی برداری شده اند، مثلا داستان نوح از حماسه گیلگمش دزدی ادبی شده است.
اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمی شود که قرآن نوشته درستی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملا غلط است، این سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:
ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!
اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!
اگر نمی توانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت می گوید درست است!
بنابر این زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر درستی مطالب نمیشود، مطالب بسیار غلطی را می توان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان در مورد باورهای دینیشان کاملا خالی از ارزش است.
شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا و آهنگین سروده شده بود که در زمان محمد همگان تحت تاثیر آن قرار میگرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را رد میکند (بارها گفته ایم بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره سوره انفال آیه 31 آمده است.
الانفال آیه 31؛
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ؛ چون آیات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنیدیم و اگر بخواهیم همانند، آن می گوییم ، این چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
و علی دشتی در کتاب بیست و سه سال در پانویس برگ 83 ام مینویسد، این جمله را نضر بن حارث گفته است که در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر امر کرد به خاطر همین اعتراض و بیان این مطلب علی بن ابی طالب اورا گردن بزند. این آیه نشان میدهد خود اعراب آن دوران هم همین حرف امروز مارا به پیامبر اسلام میزدند و پیامبر هم عکس العمل کاملا مشابهی با آنچه اسلامگرایان بیابانی با مخالفان خود میکنند انجام داده است. اگر قرآن آنقدر که مسلمانان ادعا میکنند در ادبیات عرب درخشان بود هرگز اعراب آن دوران که با سازنده این آیات روبرو میشدند آنقدر جنگ و ستیز نمی کردند. این درحالی است که افرادی مانند نضر بن حارث نه تنها قرآن را از لحاظ ادبی و معنوی ضعیف می دانستند و خوب می دانستند که اینها تنها داستانهای اساطیری سامی است بلکه در مقابل آن داستانهای ایرانی را مطرح میکردند و در رقابت با قرآن از آنها سود میجسته است، این واقعیت در کتابهای تاریخی از جمله سیره ابن هشام اینگونه آورده شده است:
سیرت رسول الله جلد دوم صفحه 583؛
«و از جمله اسیران (جنگ بدر) که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه سید (پیامبر)، علیه السلام، رنجاندی و معارضه نمودی با وی در قرآن، در مقابل قصص انبیا، علیه السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشتند. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجانیدی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام، بفرمود تا وی را بکشند، گفت: یا محمد عیال و فرزندان من به کی باز میگذاری؟ سید علیه السلام جواب داد، به آتش دوزخ.»
از این ماجرای تلخ گذشته در چند جای دیگر قرآن نیز این عکس العمل مردم نسبت به قرآن آورده شده است، و این نشان می دهد که اعراب آن دوران خوب میدانستند قرآن جز افسانه نیست، اما مسلمانان امروز این را نمیفهمند.
سوره الانعام آیه 25؛
«وَ مِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ کُلَّ آیَهٍ لاَّ یُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّی إِذَا جَآؤُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ بعضی از آنها به سخن تو گوش می دهند ولی ما بر دلهایشان پرده ها، افکنده ایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کرده ایم و هر معجزه ای را که بنگرند بدان ایمان نمی آورند و چون نزد تو آیند ، با تو به مجادله پردازند کافران می گویند که اینها چیزی جز اساطیر پیشینیان نیست.»
سوره النحل آیه 24؛
وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟ گویند: افسانه های گذشتگان.»
سوره المؤمنون آیه 83؛
«لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ؛ به ما و پدرانمان نیز پیش از این چنین وعده هایی داده شده بود اینهاچیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
اما از تمام اینها که گذشته فرض کنیم هیچ انسانی قدرت ساختن کتاب و یا سوره و آیه ای همچون قرآن را نداشته باشد، آیا این بدان معنی است که قرآن زائیده فکر بشری و نوشته دست انسانها و ناشی از علم آنها نیست، و قطعاً باید از آسمان به زمین آمده باشد؟ هرگز! بسیاری از کارها هستند که تنها یکبار انسانها میتوانند آنها را انجام دهند. بعنوان مثال اگر تمام انسانهای روی زمین و اجنه و فرشتگان و خود الله هم تلاش کنند و مغزهایشان را روی هم بگذارند نمیتوانند جاذبه زمین را برای اولین بار کشف کنند، زیرا نیوتون قبلاً اینکار را کرده است. بنابر این طبق استدلالی که قرآن میکند، لابد باید نتیجه گرفت که چون کشف نیروی جاذبه زمین برای اولین بار از زمانیکه نیوتون برای اولین بار آنرا کشف کرده است دیگر از دست هیچ انسان، جن، فرشته و حتی خدایی بر نمی آید پس باید کشفی الهی باشد. یا بعنوان مثال اگر تمام مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بهائیان و اجنه و فرشته ها و تمام جانوران متافیزیکی دیگر جمع شوند نمیتوانند آدرس تارنمای افشا را برای خود به ثبت برسانند، زیرا اینکار قبلا توسط گردانندگان این تارنما انجام شده است. لذا بر اساس استدلال قرآن باید نتیجه گرفت که خداوند نام تارنمای افشا را ثبت کرده است زیرا تکرار اینکار از دست هیچ بشری بر نمی آید. همچنین آیا میتوان ادعا کرد که تخت جمشید را خداوند درست کرده است؟ زیرا هیچ انسانی قادر نیست مکانی مثل تخت جمشید درست کند، یا حتی ستونی مثل یکی از ستونهای تخت جمشید درست کند. زیرا تخت جمشید در حال حاضر وجود دارد و مکانی که تخت جمشید اشغال کرده است منحصر به تخت جمشید و است و اگر کسی بنایی دقیقاً مثل تخت جمشید درست کند باید آنرا دقیقاً در جایی که اکنون تخت جمشید است قرار دارد، قرار دهد تا بتواند بنایی کاملاً مثل تخت جمشید درست کرده باشد، زیرا از ویژگیهای تخت جمشید قطعاً موقعیت جغرافیایی آن است؛ لذا اساساً ساختن بنایی مثل تخت جمشید محال است. نتیجه آنکه بسیاری از کارها را انسانها تنها یکبار می توانند انجام دهند و با فرض اینکه کسی نتواند آنکار را دوباره انجام دهد یا همانند آن کار را دوباره انجام دهد هرگز نمی توان نتیجه گرفت که آنکار نشدنی است و از دست انسان بر نمی آید بنابر این باید حتماً منبعی غیر انسانی آنرا انجام داده باشد و خدا فاعل آنکار است. براستیکه از همین استدلالهای غلط و بسیار ابتدایی و کودکانه قرآنی میتوان نتیجه گرفت که نگارنده یا نگارندگان آن با استدلال و دلیل و برهان چندان میانه خوبی نداشته اند؛ قطعاً اگر خدایی وجود داشت و کتابی می نوشن چنین استدلالهای غلطی در آن یافت نمی شد.
با تمام این حرفها و نشان دادن اینکه این ادعا از ارزش منطقی برخوردار نیست و یک تناقض آشکار است ما سوره های جدیدی را به زبان عربی با ذکر منابع آنها در این نوشتار می آوریم تا این نوشتار را کامل کرده باشیم. برخی از این سوره ها سوره هایی هستند که عده ای (از فرقه های اسلامی) معتقد هستند آنها در قرآن وجود داشته و بعدها حذف شده اند (برای بحث مفصل در مورد تحریف شدن قرآن به نوشتاری با فرنام قرآن تحریف نمی شود! مراجعه کنید) و برخی دیگر توسط افرادی غیر مسلمان آشنا به زبان عربی ساخته شده اند.
از نظر مراجع تقلید لیس زدن و مکیدن سینه های همسر ایرادی دارد؟ و اگر این عمل با فرج زن انجام شود چه؟
بنده در اینترنت با یک سری روشهای جدید درآمد کسب می کنم.مثلا یکی از روش ها این می باشد که به ازای عضو شدن در بعضی سایتهایی که دنبال مخاطب می باشند مثلا سایت مربوط به یک فروشگاه اینترنتی پول به حسابم واریز می شود.این پول به خاطر جذب مخاطب داده میشود نه به خاطر چیزی شبیه گولد کوییست .اما چون کشور ما تحریم می باشد بعضی سایت ها در لیست مشخصات فردی که می خواهد عضو شود در قسمت کشور اسمی از ایران نمی برند.در قسمت مربوط به عضو شدن بعضی اوقات توسط خود سایت ذکر مشود مشخصات شما یا مشخصات کامپیوتر شما اگر بخواهم راست بگویم یعنی نام ایران را به عنوان کشور بنویسم (نوشتن نام کشور ضروری می باشد) اصلا نام ایران در بین نام هایی که به عنوان کشور ارایه می شود وجود ندارد ومن تنها دو راه خواهم داشت یا ازسایت ذکر شده همانند بسیاری سایت های دیگر و در نتیجه پول حاصل چشم پوشی کنم یا نام کشور دیگری را انتخاب کنم و ادامه دهم.((حال اولا آیا حرف بنده مصداق دروغ است ؟ ثانیا پولی به این واسته می دهند چه حکمی دارد؟ اگر فرض کنیم من همه اطلاعات را دروغ بنویسم آیا پولی که بدست خواهم آورد حرام است)). البته شاید بگویید خوب آنها بوسیله ی IP شما راحت می توانند متوجه دروغ شما شوند جواب این است که بله بعضی سایت ها به این موضوع یعنی IPدروغی اهمیت نمی دهند.اما برای بعضی که اهمیت می دهند می توان بوسیله ی VPN این مشکل را حل کرد (تضیح VPN در پایین نوشته شده )حال گناه شد دو تا هم سایتی که در آن عضو می شوم راضی نیست هم دروغ نوشته ام.((حال حکم پولی که بدست می آورم چیست؟)) گاهی اوقات هم سایتی که میخواهم در آنها عضو شوم فرم ثبت نام را جلوی من میگذارند و می گویند فرم را پر کن یعنی دقیق مشخص نمی کنند مشخصات شما یعنی باز به نظر می رسد در این حالت گناه دروغ نوشتن حذف می شود.ولی خوب تقریبا واضح است که منظور سایت مشخصات من بوده ولی ذکر نکرده.حال اگر من نام کشور دیگری را ذکر کنم حکم پولی که این بار به دست می آورم چیست؟ نکته ی جالب این میباشد که خود دولت آمریکا از این موضوع VPN وکارهایی که افراد درآن می کنند آگاهی دارد. گاهی هم با VPN یعنی بدست آوردن مثلا IP آمریکایی می توان در سایتی عضو شوم و به واسطه ی تنها همین عضو شدن پول دریافت کنم که آن سایت چه قبل از تحریم و چه بعد از تحریم تنها به آمریکا یی ها اجازه عضو شدن می داد.حکم پول در این مورد چیست؟ حساسیت زیاد مرا در این مورد با صبر خود پاسخ گو باشید .حساسیت زیاد من در این مورد به خاطر این می باشد که پول حرام را اصلا دوست ندارم .به بزرگی خود حساسیت من را ببخشید.به خاطر نیازی که به پول برای انجام بعضی کارها دارم خواهشمندم من را برای مدت طولانی چشم انتظار پاسخ خود نگذارید. توضیح در مورد VPN : VPN با استفاده از سروری که مثلا در آمریکا دارد میتواند IP من را به IP آمریکایی تغییر دهد .دیگر امکانات VPN امکان ورود به انواع سایت هایی است که بعد از تحریم دیگر نمی توانستیم وارد آنها شویم مثلا بزرگترین و معتبرترین سایت مربوط به محققین شیمی(بنده خود دانشجوی شیمی داشگاه شهید بهشتی می باشم) البته افراد بوسیله ی آن می توانند به سایت های غیر مجاز وارد شوند که البته کار غلطی است(امید وارم استفاده درست از VPN حرام نباشد؟). برای استفاده از VPN باید همانند استفاده از ISP پول پرداخت کرد.(5هزار تومان به ازای یک ماه) .
«یا محمد: ان شانئک هو الابتر؛ ای محمد: هرکس که مخالف توست، قطعاً او به بلوغ جنسی نرسیده است.»
او کیست که پیامش را باید دوباره شناخت، پیامی که برای انسان های حاضر و آیندگان سرنوشتی لایتغیر خلق نمود و خود را خاتم النبیین خواند: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی علیما» (آیه40 سوره الاحزاب). آن پیام منحصر به چه بود که او را لایق خاتم النبیین نمود به طوری که می توان گفت خداوند متعال با انسان های مخلوق خود حجتی را که توسط حضرت ابراهیم شروع نموده بود: «ان هذا لفی الصحف الاولی، صحف ابراهیم و موسی آیات 19 و20 سوره الاعلی». بوسیله حضرت محمد(ص) به اتمام رسانده و نوید داد که از این تاریخ (بعثت آخرین نبی) انسان موجودیت خود را پس ازسالیان دراز دوباره شناخت ورسالت تکمیلی دیگری برای هدایت انسان ها به سوی الله وجود نخواهد داشت. برای درک ندای رهایی محمد باید وجود خداوند او را در زندگی روزمره لمس و تجربه نمود و برای درک وجودی خداوند که قطعا ملازمه با مشاهده عینی جسم وجودی خداوند ندارد، بلکه وجود او توسط انسان باهوش (انسانی که علاوه بر داشتن ظاهر انسانی باید دارای عقل و هوشی باشد که او را از حیوان متمایز می نماید) حس می گردد، باید اول به این سؤال پاسخ داده شود که آیا خداوند از میان انسان های حاضر حضرت محمد(ص) را به پیامبری برگزید و یا اینکه حضرت محمد(ص) خود خداوند را از میان گمشده انسان ها پیدا نموده و سپس از جانب او برای هدایت بشریت به سوی الله مبعوث گردید؟ اگر مورد اول را گواهی نماییم لاجرم خداوند را باید موجودی فرا طبیعی بدانیم که می تواند انتخاب نماید و موجودی می تواند انتخاب نماید که دارای حیات بوده و حداقل از میان دو چیز موجود یکی را انتخاب نماید ولی می دانیم که قرآن مجید او را لم یلد و لم یولد (آیه سوم سوره اخلاص) نامیده است پس بر طبق این آیه کریمه، خداوند موجودی نیست که حیات داشته باشد و در این تفکر چون خداوند از میان انسان های حاضر پیامبر(ص) خود را بر می گزیند، می توان تصویری از خداوند در ذهن ایجاد نمود که در آسمان ها نظاره گر اعمال انسان ها است و ملائک او اعمال خوب و بد انسان ها را یادداشت می نمایند و هر کس در نظر او افعالش نیک تر باشد، لایق تر برای پیامبری می باشد و در این تفکر عدالت خداوند مورد تردید واقع می شود (نعوذ بالله من الشیطان) چون هر انسانی می توانسته توسط موجودی فراطبیعی که خداوند نام دارد هدایت گردد چون خود انسان را خلق نموده است! ولی اگر مورد بعدی را گواهی نماییم علاوه بر اینکه شایستگی های فردی حضرت محمد(ص) را در اثبات علمی وجود خداوند در نظر گرفته ایم، از صراط المستقیم موعود او می توانیم در مسیر ذات باری تعالی که به سوی توحید در حرکت است قرار بگیریم و هر انسانی می تواند از صراط المستقیم محمدی وجود الله را مانند حواس دیگرش لمس نماید و از عظمتش بی اراده سر تعظیم فرود آورد! حضرت محمد(ص) از چه راهی با الله ارتباط برقرار کرد و به سمت وی معراج نمود و وصل وجودش گردید؟؟ خداوند در انسان علاوه بر حواس پنجم، حس ششمی (پویایی) را برای لمس احساس های درونی با درک آیت های بیرونی مادی در وجود هر انسانی خلق نموده است که انسان ها به وسیله آن از احساسات درونی هم آگاه می شوند و از طریق چشم و اعمال خود احساس درونی خود را بیان می دارند و کافیست انسان به آن حس نیز توجه نماید تا بتواند وجود خداوند را در هر برهه از زمان لمس نماید به طوری که از اعمالی که او نهی کرده است به صورت غیر ارادی امتناع نماید، مثل بروز عکس العمل آنی مغز وقتی که پوست هر قسمت از بدن با جسم داغ تماس پیدا می نماید! اما چگونه انسانی قادر است که وجود خداوند را به وسیله حس ششم درک و لمس نمایند و همانند محمد(ص) به خدای خود برسد و از عظمتش بی اراده سر تعظیم فرود آورد.
حضرت محمد(ص) با چه وسیله ای به وجود حس ششم در خود پی برد و این یافته با چه انگیزه ای در وی ایجاد شد و سپس کشف شد!؟ آیا این وسیله مادی یا معنوی می تواند هر انسانی را به خالق خود وصل نماید تا خدای خود را بیابد، خدایی که برای پیامبران اولوالعزم قبل از او نیز یگانه و بی همتا بوده است. حضرت محمد(ص) راه رسیدن به خداوند را در آیه های 1 و 2 سوره بقره به انسان های حاضر و به نسل های آنان آموخته است: «الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین؛ الم، یگانه را ه موجود برای هدایت انسان ها به سوی الله است»، که در یگانه راه بودن آن شکی نیست. الم قطعا باید اول کلمه «المراه» باشد که به صورت المرء تلفظ می شده، نگاشته شده است و در آیه 102 سوره بقره به وضوح در این معنی به کار برده شده است : « ... ما یفرقون به بین المرء و زَوِِِِجها ... ؛ آنچه جدایی می افکند میان زن و جفتش» و در آیات 34 و 35 سوره عبس نیز در این معنی به کار برده شده است: «یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه» و همچنین در آیه اول سوره رعد در این معنا به کار برده شده است: «المر تلک آیات الکتب و انزل الیک من ربک الحق ولکن اکثر الناس لایومنون ... ». پس حضرت محمد(ص) المر را یگانه راه و وسیله برای رسیدن به خداوند دانسته است و المر یعنی جنس زن یعنی سر منشاء پیدایش خلقت انسان و اسباب تکاثر از جنس زوجین و در یک کلام یعنی احسن الخالقین (فتبارک الله احسن الخالقین؛ آیه 14 سوره المؤمنون) و این امر را در آیه یک سوره النساء به وضوح بیان می دارد: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نساء و ... ؛ ای مردمان به خداوند خود ایمان آورید، اوست که آفرید انسان را از یک جنس واحد و از درونش برایش جفتی نیز بیافرید و بدین گونه از آنان مردان و زنان بی شماری خلق نمود ... .» انسان ها تنها وقتی می توانند نسل های خود را به سوی توحید هدایت نمایند که زن و مرد جفت یکدیگر باشند به نحوی که در کنار یکدیگر احساس آرامش نمایند و از اینکه در کنار یکدیگرند شکرگزار خداوند بوده و از وجود یکدیگر لذت ببرند و در نگاه یکدیگر ذات باری تعالی را جستجو نمایند و انسان های دیگر در نظر آنان مخلوقات خداوند هستند و به آنان نیز عشق خواهند ورزید و در خود شعف و انرژی احساس می نمایند که در مبارزه با سختی ها به هیچ وجه ناامید نمی گردند: «وجوه یومئذ ناعمه لسعیها راضیه فی جنته عالیه» (آیه 8 و 9 و 10سوره الغاشیه) و از گناه بی اختیار پرهیز می نمایند چون بی نیازند. زن چگونه جفت خود را پیدا می نمایند و زوجین کامل تشکیل می گردد و بدین گونه در روح و روان یکی می شوند و در مسیر ذات باری تعالی قرار می گیرند و به خدای خود می رسند: عشق موهبتی است الهی که خداوند متعال به انسان ها هدیه داده است تا انسان های مختلف الجنس جفت یکدیگر را بیابند و بدین وسیله در صراط المستقیم حضرت محمد(ص) قرار گرفته و به سوی معبود خود حرکت خواهند کرد و پاداش آنها زندگی در بهشت است که در آن از نعمات بیکران الله استفاده خواهند برد (این نعمات یا با وجود انسان عجین هستند مثل وجود لذت و یا قابل کشف توسط انسان است مثل کشف روشنایی از الکتریسیته توسط ادیسون) و قطعا در زمان حیات خود اثری جاودانی برای نسل بشر ایجاد خواهند کرد: «بل تؤثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقی».( آیات 17 و 18 سوره الاعلی) عشق در میان انسان ها رابطه ای الوهیت ایجاد می نماید و زوجین را به یک بلوغ عقلی می رساند و آنها عشق را با نگاه و اعمال خود به نسل های بعدی خود منتقل خواهند نمود و وضع ظاهری آنها بیان کننده ایمان باطنی آنان خواهد بود چون اگر جفت یکدیگر باشند علاوه بر اینکه شاداب و سر حال هستند، نباید در شکل ظاهری آنها هم تغییری حاصل گردد یعنی نه چاق می شوند و نه لاغر زیرا حکم آیه هفتم سوره الغاشیه است: «لا یسمن و لا یغنی من جوع» و در پی عقبه خود خواهند رفت و به آنها نیز عشق خواهند ورزید. حدیث نبوی می فرمایند، با ازدواج کردن نصف دین تکمیل می گردد (پس نصف تکمیلی بعدی دین توسط زوجین پیش گرفته می شود یعنی تلاش برای تکامل انسان ها). حضرت محمد(ص) با دین اسلام به بشریت راه رسیدن (صراط المستقیم) به سوی الله را می آموزد و پیام حضرت محمد(ص) اینست که انسان ها برای اینکه به خدای خود برسند و در بهشت موعود زندگی نمایند ناگزیر از جفت یابی هستند و تنها در این صورت است که انسان های متعالی آموزش و پرورش می یابند. خداوند در وجود انسان مانند سایر حیوانات، نیازهایی را خلق نموده است که این نیازها با گذشت زمان نه کم می گردد و نه تغییری در آن حاصل می گردد و اگر این نیازها توسط حکمرانان آنان تأمین گردد، محیط مناسبی را برای جفت یابی فراهم نموده ایم زیرا خداوند برای هر انسان جفتی نیز آفریده است: «و خلقناکم ازواجا». (سوره النبا آیه 8) که انسان ها در دوران گذر از کودکی به نوجوانی او را می یابند و بدین گونه به بلوغ جنسی می رسند، یعنی سن تکلیف زیرا هر انسانی بعد از یافتن جفت خود آثار بلوغ جنسی در وی ظاهر و حس ششم در وجودش فعال می گردد (برای اثبات این موضوع، کافیست که یک جاندار ماده را با مولود مؤنث خود در یکجا نگهداری نماییم به طوری که هم نوع خود را نه ببینند و نه صدایش را بشنوند، قطعا در وجود مولود آثار بلوغ جنسی که همراه با تغییر فیزیکی در جسمش باشد را مشاهده نخواهیم کرد)‌ و چون زن زودتر به بلوغ جنسی می رسد اوست که جفت خود را مجذوب خود می نماید و این راز سعادتمندی انسان ها در این جهان هستی می باشد که حضرت محمد(ص) پیام آور آن بوده است لذا چنانچه شرایط مناسب برای برقراری ارتباط بین زوجین پس از جفت یابی فراهم گردد تا آنها بتوانند تا رسیدن به سن ازدواج کنار هم باشند و با هم بزرگ شوند، خیلی زود آنها به خدای خود رسیده و وصل وجودش می گردند و در بهشت موعود (فی الجنه عالیه) پاک و مطهر، بیش از سیصد سال خواهند زیست ( ... انهم فتیه امنوا بربهم و زدنهم هدی ... ؛ آیه 13 سوره کهف). بنابراین در دین حضرت محمد(ص) نه شیعه داریم و نه سنی و نه ادیان دیگر تاب مقاومت در برابر پیام بر حق او که برخاسته از ذات باری تعالی است را دارند. چون یگانه راهیست که انسان را به خدای خود می رساند و مفهوم دین چیزی نیست جز راه رسیدن به الله و اسلام یعنی تسلیم شدن به اراده خداوند در تعیین جفت انسان، یعنی او مالک یوم الدین است. «ما ادراک ما یوم الدین، ثم ما ادراک ما یوم الدین، یوم لاتملک نفس لنفس شیئاً، و الامر یومئذ لله». (سوره انفطار) یعنی او است که تعیین می کند چه کسی مالک چه کسی شود و این تملک فقط به اذن الله است که برای دختران ایجاد حق می نماید تا جفت خود را مالک گردند و این حق توسط خداوند به هنگام رسیدن آنها به بلوغ جنسی که همراه با سن تکلیف است داده می شود لذا حضرت محمد(ص) در مقام بیان این حکم الهی بوده که اولین حقوق زن حق انتخاب جفتش است که توسط خداوند تعیین می گردد و انسان ها در انتخاب آن دخالتی ندارند و این حکم خداوند را قرآن مجید نامید «بل الذین کفروا فی تکذیب، والله من ورائهم محیط، بل هو قرآن مجید، فی لوح محفوظ».(سوره البروج) که هیچ انسانی نمی تواند منکر وقوع آن پیام گردد زیرا تحقق آن لازمه رسیدن انسان به بلوغ جنسی است که هیچ وقت تغییر نمی کند و هر کس مدعی عدم وقوع آن گردد از منظر قرآن مجید او به بلوغ جنسی نرسیده است.
مشکلی اعتقادی پیچیده ای برای من پیش آمده که از درون مرا می سوزاند از شما خواهش دارم کوتاه جواب ندهید چون امیدم به شماست اگر ممکن است یک روحانی یا فرد خیلی خبره این متن را بخواند. موضوع از حدود 5 سال پیش شروع شد من کلاس سوم دبیرستان بودم و داشتم قسمت معاد کتاب درسی ام را می خواندم ناگهان در درونم اتفاقی افتاد از عذاب قیامت ترسیدم و این ترس باعث شد کمی در مورد خدا و ذات او فکر کنم این تفکر باعث شد که در این موضوع شک کنم که نکند حقیقت خدا جور دیگری باید یعنی اینکه ان خدای بی نیاز که در اثر مهربانی خود ما را افریده و به کسی ستم نمی کند و بر اساس اعمال خوب و بد ما به ما پاداس و جزا می دهد حقیقت نداشته باشد. فکر کردم نکند خدا مثلا موجودی باشد که کمال محض نباشد و ما را بعد از مرگ عذاب کند. در اثر این تفکرات فشار زیادی به من وارد میشد که حتی به گریه می افتادم و شب ها خوابم نمی برد. معدلم از 17 به 12 کاهش یافت. به سراغ کتاب های پدرم رفتم چند کتاب مذهبی در مورد الهیات داشت خواندمشان ولی جوابی نگرفتم. پیش خودم فکر می کردم که نزد یک روحانی بروم و به دست و پایش بیفتم شاید بتواند مشکلم را حل کند ولی فردی خجالتی بودم. خلاصه کم کم این تفکرات از ذهنم خارج شد نمی دانم چگونه. در دانشگاه که قبول شدم غرق در زندگی روز مره شدم. البته با خود می گفتم این که این همه مردم و این همه روحانی که در دین تحقیق کرده اند خدایی که احد و صمد و رحمن و رحیم است را می پرستند حتما درست است روزگار سپری می شد تا این که چندی پیش اتفاقی برایم پیش آمد که باعث شد نماز بخوانم در نماز و وقتی به تشهد می رسیدم با خود می گفتم چگونه شهادت می دهی وقتی هنوز حفیقت را با عمق جان و قلبت نمی دانی شاید خدای حقیقی این نباشد و تو پس از مرگ عذاب شوی؟! ولی باز از کنارش می گذشتم دیروز که برای اولین بار روزه کرفتم تفکرات 5 سال پیش دوباره در درونم زنده شد البته این بار پیچیده تر و شکاک تر که عرض می کنم. این تفکراتیست که در من به وجود آمده: این مهمترین ایراد من است. شاید عقل بشری بتواند وجود خدای یگانه و بی نیاز و مهربان و عادل را ثابت کند ولی چون عقل بشری محدود است اشتباه می کند و حقیقت به گونه دیگری است و به سبب این اشتباه و پرستش اشتباه عذاب شود. این شکاکیت تا جایی رسیده که این شک برای من پیش می آید اینکه شاید حتی شما از عوامل همان موجود برتر باشید و بخواهید مرا گمراه کنید و من پس از مرگ عذاب شوم البته من دوست دارم خدا خدایی یگانه باشد با اوصافی که همه می دانیم که اگر این موضوع برایم حل شود از این عذاب رها می شوم ولی اگر این چنین خدایی برایم با عمق جانم درک نشود و قدرت برتری باشد که ممکن باشد تنها ما را عذاب کند یا به عدالت رفتار نکند یا عدالت از دید او جور دیگری باشد چه کنم یا چه کنیم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed