ارتباط با ما
راهنما
ثبت آگهی رایگان
آگهی
آگهی های من
شاید بخواهم شاید بتوانم
مجله
پرسشکده
  سلام کاربر میهمان، خوش آمدید! جمعه، 30 آبان سال 1393
جستجوجستجو

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد
پیوند همیشگی پرسش تنبیه بدنی زن(همسر) در چه مواردی جایز است؟

کلیدواژه
تنبیه بدنی
، تنبیه زنان
، پرسش و پاسخ دینی
، پرسمان

پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:24 ق.ظ این سوال را پرسیده است.
تعداد بازدید: 827
گزارش تخلف
 
پرسشکده > مذهب

من پاسخ بهتری دارم !
پیوند همیشگی پاسخ 
این حکم در بعض موارد خیلی نادر جایز است و ان درجایی است که رن ناشزه با شد یعنی بدون عذر شرعی و عقلی از نزدیکی ممانعت کند و یا در مواردی که برای خروج از منزل باید اجازه بگیرد توجه نکند وخلاصه حقوق همسری را زیر پا بگذارد و با نصیحت و ملایمت رام نشود که در مرحله اول باید شو هر با او قهر کند و بسترش را از او جدا کند و در نفقه او کوتاهی کند اگر با این امور باز هم زن مطیع نشد انگاه نوبت به تنبیه بدنی می رسد ان هم .چنان که در کتب فقهی آمده است ، طبق روایات ، تنبیه باید ملایم و خفیف باشد، به طوری که موجب شکستگی ، جراحت و کبودی بدن نشود؛ لذا فقها گفته اند اگر در اثر ضرب ضرری و زیانی حاصل شود، مرد باید غرامت یعنی دیه بپردازد .افزون بر آن ، تنبیه بایدبرای اصلاح باشد .اگر برای تشفی و انتقام صورت گیرد، طبق احادیث ،حرمت و گناه دارد . V}( نجفی : جواهرالکلام ، ج 31، نشر مکتبه اسلامیه ، ص 207 و حسینی جرجانی : آیات الاحکام ، ج 2، انتشارات نوید، ص 343 ){V پیامبر ( ص ) می فرماید : « من تعجب می کنم از کسی که زنش را می زند، حال آن که مرد به زدن اولی از زن است . زنانتان را با چوب نزنید که در آن قصاص است » . در حدیث دیگری می فرماید : « هر مردی آسیبی به زنش برساند،خداوند به نگهبان آتش جهنم خود دستور می دهد که هفتاد بارگونه ً او را باگرمای آتش لطمه زنند » . V}( نوری : مستدرک الوسایل ، ج 14، ص 250،حدیث 3 و 4 ){V 3 .
آیه اشاره شده چنین است: «... وَ اَللاَّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اُهْجُرُوهُنَّ فِی اَلْمَضاجِعِ وَ اِضْرِبُوهُنَّ، فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً، إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیرا» {V(نساء، آیه 34)V}. آیه یاد شده پس از آن که اعلام مى‏دارد قوام زندگى زن؛ یعنى، مسؤولیت اداره و تأمین نیازهاى او بر عهده مرد است، دستوراتى را در رابطه با چگونگى برخورد با برخى از مشکلات در روابط زوجین بیان مى‏دارد. در این رابطه نکاتى چند شایان توجه است: 1- دستورات صادره در این آیه در مورد نشوز است و نشوز آن است که زن در مقابل تکالیف اختصاصى‏اش؛ یعنى، تمکین و عفاف، بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید. جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سر باز زند، شرع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و حکم مزبور صرفاً اختصاص به مورد «نشوز» دارد؛ نه هر گونه نافرمانى از دستورات شوهر. 2- «نشوز» مسلماً امرى برخلاف حقوق مرد است و براى مقابله با آن، بهترین راه این است که قبل از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود؛ ولى اگر چنین چیزى میسر نبود، نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم‏ترین راه آن عنوان شده است. 3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام‏پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایم‏ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن، مراتب بالاتر را اجازه نداده است. ازاین‏رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است. چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است؛ لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر، سر تسلیم فرود نیاورد و هم‏چنان بر تخلف از حقوق زوج پایدارى ورزید، چه باید کرد؟ در این جا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از هم‏بستر شدن با وى مى‏باشد. پس اگر مشکل حل شد، دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد؛ اما اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داد و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟ در این رابطه چند راه قابل تصور است: الف) مرد حقوق خود را نادیده انگارد و در مقابل نشوز زن به کلى ساکت شود، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد. چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد؛ یعنى، در هیچ یک از نظام‏هاى حقوقى جهان، نمى‏توان به صاحب حقى الزام کرد که در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند. بلى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود؛ ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد. از طرف دیگر نشوز زن تنها به ضرر شوهر نیست؛ بلکه غالباً تمام خانواده و چه بسا شخص زن نیز در این رابطه آسیب بیند. ازاین‏رو بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایت‏گرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد. ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن استیفاى حقوق نماید. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى استیفاى حق روش‏هاى معینى وضع نموده است؛ زیرا محدود نساختن شیوه‏هاى احقاق حق و اصلاح مشکل، موجب روا داشتن ستم‏هاى زیادى به زن مى‏شود و مفاسد و مظالم دیگرى به بار مى‏آورد. ج) راه سوم آن است که مرد با مراجعه به دیگران - اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر - حقوق خود را استیفا کند، چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد و دیگر اعضاى خانواده را تأمین کند، ولى با امکان حل مشکل در داخل خانه، بهتر است مسأله به بیرون کشیده نشود؛ زیرا ابراز خارجى مسائل داخل خانه، آسیب‏هاى فراوانى براى حیثیت خانواده به بار مى‏آورد. ازاین‏رو خداوند حکیم حل خارجى را به عنوان آخرین راه ممکن پیشنهاد مى‏کند. د) راه چهارم آن که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى یاد شده، برخورد نماید. در این راستا قرآن مجید به عنوان آخرین راه ممکن جهت حل مشکل در داخل منزل، مسأله «ضرب» را مطرح نموده است. البته در این جا نیز مسأله حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد. در رابطه با حد و چگونگى زدن، علامه مجلسى(ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه الرضا(ع) نقل نموده است که: H}...والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رفیقا{H؛ زدن باید با وسایلى مانند مسواک و امثال آن باشد، آن هم با مدارا و ملایمت‏». روایت یاد شده به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند سیگار و سبک و کم ضربه است و شیوه زدن نیز باید ملایم و خفیف باشد به طورى که حتى رنگ پوست اندک تغییرى نکند. نکته دیگرى که از آیه شریفه به دست مى‏آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید؛ زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود: یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود. در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً؛ اگر به اطاعت درآمدند بر آن‏ها ستم روا مدارید»؛ یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است، تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است. واکنش احتمالى دیگر آن است که هم چنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید. در این رابطه در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیرا؛ اگر خوف گسست در میان آن دو یافتید، پس حَکَمى از ناحیه مرد و حَکَمى از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند، خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد. همانا خداوند دانا و آگاه است‏». نکته جالب توجه این است که قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد. حکمت این حکم آن است که در این مرحله فقط پاى قانون و مراجع قانونى به میان نمى‏آید؛ بلکه ابتدا کار به نزدیکان و خویشان سپرده مى‏شود، تا با برخوردهاى عاطفى و بررسى‏هاى عقلانى، حتى‏الامکان مشکل را با صفا و صمیمیت حل کنند و خداوند نیز وعده داده است که در توفیق اصلاح با آنان، همراهى و همکارى کند و این از لطایف احکام و دستورات نورانى قرآن است، تا مسأله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى این که حقى از هیچ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ندهد، فرموده است که از هر جانب حکمى برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند. خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود: 1- این حکم اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلم مرد دارد؛ حقوقى که زن با پیمان ازدواج، وفادارى خود را نسبت به آن متعهد شده است. 2- در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز خارجى وضع شده است. 3- سومین مرحله، حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست. 4- حد آن نازل‏ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود. 5- موقتى است؛ یعنى، چه داراى نتیجه مثبت باشد و چه منفى، باید به زودى از آن دست کشید. 6- از بند 2 حکمت وضع این حکم روشن مى‏شود و با توجه به بندهاى 4 و 5 درمى‏یابیم که این مقدار ضرب با کیفیت اشاره شده هیچ تأثیرى در خفتن و آسیب‏رساندن به استعدادهاى زنان ندارد؛ بلکه آنچه موجب اخلال در توانایى‏هاى جسمى و فکرى زن مى‏شود، خروج از حدود یاد شده از نظر استمرار زمانى و به کارگیرى شیوه‏هاى خشن و ظالمانه در این رابطه است. براى آگاهى بیشتر ر.ک: 1- واژه‏نامه روان‏پزشکى و روان‏شناسى، ص 132هارولد کاپلان و بنیامین سادوک 2- واژه‏نامه روان‏پزشکى‏انجمن روان‏پزشکان آمریکا، ترجمه: مهرداد فیروز و خشایار بیگى 3- تفسیر نمونه، ج 3، ص 373. در پایان شایان ذکر است که دیدگاه کلى شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى گرفته تا ضرب و جرح و حتى قتل رواج داشت و اسلام آنها را تحریم و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست. برخى از این روایات عبارتند از: 1- پیامبر(ص) فرمود: «من در شگفتم از کسى که زن خود را مى‏زند، در حالى که خودش براى کتک خوردن، سزاوارتر است. زنانتان را مزنید که قصاص دارد». 2- و نیز فرمود: «زنان بر مرد کریم، غالب مى‏شوند و مرد لئیم، بر زنان مسلط مى‏گردد. من دوست دارم کریم مغلوب باشم نه لئیم غالب». 3- از امام صادق(ع) از پدرش روایت شده که گفت: «وقتى با زنى ازدواج مى‏کنید، احترامش کنید. زن مایه آرامش شما است. زنان را آزار ندهید و حقوق آنان را ضایع نکنید». 4- پیامبر(ص) فرمود: «هر مردى که بر بد اخلاقى همسرش صبر کند، خدا اجر داوود(ع) را به او مى‏دهد و به هر زنى که بر بداخلاقى مردش صبر کند، همچون اجر آسیه - که با فرعون، کنار آمد - عطا مى‏کند». 5- حضرت محمد(ص) فرمود: «زنان را نزنید و تقبیح مکنید». 6- حضرت على(ع) فرمود: «در هر حال با زنت مدارا کن و با او به نیکى رفتار نماى تا زندگى لبریز از صفا و صمیمیت باشد». 7- آخرین چیزى که به وقت وفات، از رسول خدا(ص) شنیدند - که در زیر زبان همى گفت، سه سخن بود: «نماز بر پاى دارید و مراقب حقوق بردگان باشید و ستم نکنید واللَّه اللَّه درباره زنان، که در دست شمایند. با زنانتان، نیکو زندگى کنید و حریم آنان را نگاه دارید». 8- و رسول خدا(ص)، خشم و توهین زنان را تحمل مى‏کرد. روزى زن عمر جواب وى را به خشم، باز داد. عمر گفت: یالکعاء، جواب باز مى‏دهى؟ گفت: آرى که رسول(ص) از تو بهتر است؛ زیرا زنان، وى را جواب باز مى‏دهند و او تحمل مى‏کند. 9- یک روز، زنى به خشم، دست فراسینه رسول خدا(ص) زد. مادر وى با وى درشتى کرد که: چرا کردى؟ رسول خدا گفت: بگذار بیش از این نیز کنند و من درگذرم. V}(احادیث به نقل از بولتن اندیشه، ویژه «زن»، ص 350){V
آیا اسلام اجازه تنبیه بدنی داده است؟ ممکن است ایراد کنند چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنی شوند؟! پاسخ این ایراد، با توجه به معنی آیه، و روایاتی که در بیان آن وارد شده و توضیح آن در کتب فقهی آمده است و هم چنین با توضیحاتی که روانشناسان امروز می دهند چندان پیچیده نیست؛ زیرا: اولا: آیه، مسأله تنبیه بدنی را در مورد افراد وظیفه نشناسی مجاز شمرده که هیچ وسیله دیگری برای اصلاح آنها مفید واقع نشود. اتفاقا این موضوع تازه ای نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامی که طرق مسمالت آمیز برای وادار کردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت می شوند، نه تنها از طریق ضرب، بلکه گاهی در موارد خاصی مجازات هائی شدیدتر از آن نیز قائل می شوند، که تا سر حد اعدام پیش می رود. ثانیا: «تنبیه بدنی» در اینجا -همان طور که در کتب فقهی نیز آمده است- باید ملایم و خفیف باشد به طوری که نه موجب شکستگی شود، نه مجروح گردد و نه باعث کبودی بدن. ثالثا: روانکاوان امروز، معتقدند جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزار طلبی) هستند، که گاه این حالت در آنها تشدید می شود، تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنی است. بنابراین، ممکن است ناظر به چنین افرادی باشد که تنبیه خفیف بدنی در مورد آنان جنبه آرام بخشی دارد و یک نوع درمان روانی است. T}جهت مطالعه بیشتر ر.ک:{T 1- زن در آئینه جلال و جمال، جوادی آملی، ص 388 تا 393 2- زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، دکتر فتاحی زاده، ص 76 تا 83 3- تفسیر نمونه، ج 3، ص 474


برگرفته از پرسمان


پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:24 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
گزارش تخلف


پرسش های مرتبط:
در چه مسائلی حرف شنوی زن از شوهر واجب است و در چه مواردی مستحب است.
رکود اقتصاد جهانی ناشی از چه مواردی است و ریشه در کجا دارد؟
برای اینکه انسان احساس غنای نفس کند، چه کاری باید انجام دهد؟ در دعا داریم اللهم اجعل غنای فی نفسی .
فرشتگان موجود در عالم هستی هستند و چه کارهایی و مسئولیتی دارند؟
می خواستم بدونم اگه کسی در برنامه ختم قرآن شرکت کند و طی 4-5 ماه روزی یک صفحه قرآن بخواند، اما کوتاهی کند و این کار را نکند، چه حکمی دارد؟ این فرد...


 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed