جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    خانواده ای فرزندی را به فرزند خواندگی پذیرفتند آیا این فرزند که کوچک هم نیست به ترتیب اگر دختر یا پسر باشد به پدر خوانده و مادر و اعضای خانواده محرم است یا نه؟ شرایط آن چیست؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
200673 / 2اگر زن و شوهری یک دختر و یک پسر یتیم را به سرپرستی خود در بیاورند برای محرم شدن دختر به پدر و پسر به مادر چه اقدامی باید صورت بگیرد؟

فرزند خوانده نامحرم است مگر به یکى از طرق زیر محرمیت حاصل شود. اگر فرزند خوانده شیرخوار کمتر از دوسال و دختر باشد از یکى از راه‏هاى زیر به مرد (پدرخوانده) محرم مى‏شود:
1. اگر شیر مادر مرد را بخورد که خواهر رضاعى او محسوب مى‏شود.
2. از خواهر مرد شیر بخورد که فرزند رضاعى خواهر مى‏شود.
3. از زن برادر مرد شیر بخورد که فرزند رضاعى برادر مى‏شود.
4. از دختر خواهر یا دختر برادر مرد شیر بخورد.
5. از مادر فرزند این مرد (پدرخوانده) شیر بخورد. در فرضی که مرد یک زن دیگری داشته باشد که از او فرزند دارد.
چنانچه فرزند شیرخوار نیست یا یکى از موارد فوق براى شیر دادن وجود ندارد به وسیله‏ء خواندن صیغه‏ عقدموقت بین دختر (خوانده) و پدر یا پدربزرگ پدر خوانده دختر به او محرم مى‏گردد؛ چون دختر زن پدر مرد مى‏شود. و در صورتى که پدرخوانده داراى فرزند پسرى باشد به وسیله خواندن عقد موقت براى پسرش عروس او مى‏شود و به او محرم مى‏گردد. و چنانچه فرزند خوانده پسر باشد اگر زن (مادرخوانده) داراى فرزند دختر باشد با خواندن عقدموقت براى دخترش او دامادش مى‏شود. البته باید خواندن عقد موقت در موارد فوق با اجازه ولى شرعى طفل (پدریا جد پدرى) و یا قیم و سرپرست شرعى او باشد و در صورت نبودن یکى از اینها باید با اجازه حاکم شرع و مجتهدجامع‏الشرایط باشد.
ضمنا براى همیشه باید این محرمیت را مد نظر داشته باشند تا در مورد ازدواج آنان مشکلى بروز نکند. و همچنین پسرخوانده مى‏تواند از طریق رضاع به وسیله خواهر مادر و زن برادر مادرخوانده به او محرم شود.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
مسأله ای دارم که شاید نسبت به سایر از مسائل ارسالی برای شما جزء موارد کم ارزش باشد اما چون برایم مهم است لازم می دانم از این که به جهت پاسخ وقت می گذارید از شما تشکر کنم: حدود 2 سالی می شود که در پی مورد مناسبی جهت ازدواج می گردم موارد زیادی بوده اند که به جهات مختلف که هر یک دغدغه ام بوده اند مورد قبول واقع نشده اند. اختلاف و عدم تناسب یا به دلیل شغل پدر یا تحصیلات یا ظاهر و از همه مهمتر عدم اطمینان و تردید و شدت ابهام نسبت به خانواده تمام آن موارد پیشنهادی. معتقدم که میزان سختی شناخت، نسبت به فرد 10% ولی نسبت به شناخت از خانواده فرد 90% است که بعض عمده تردید هم باید در شناخت از خانواده باشد. نهایتا نتوانستم خودم را نسبت به موارد پیشنهادی راضی کنم به همین دلیل فقط و فقط به خاطر اطمینان و شناخت از خانواده و ابتدائا سوای اعتقادات و افکار، مانند برادرم که با دختر خاله اش ازدواج کرد من هم به توسط خانواده از دختر خاله دیگرمان که تنها فرزند خانواده است خواستگاری کردیم که بحمدلله مورد پذیرش واقع شد البته اکنون هنوز قبل از عقد و در مرحله صحبت و فکر و گذشت زمان های درخواستی هستیم اما اوضاع به همین منوال بود تا مدتی قبل که به حدیثی از پیامبر عزیزمان حضرت رسول الله(ص) برخوردم که فرمودند اگر کسی به خاطر تقوا با کسی ازدواج کند خداوند به او هم جمال می دهد و هم کمال ولی اگر برای جمال باشد خداوند ممکن است دو مورد دیگر را بدهد و شاید هم ندهد. دختر خاله ام البته از بعد ایدئولوژی و نوع تفکر اسلامی، قناعت و تحصیل و غیره بسیار خوب است اما من فقط و فقط به خاطر بعد شناخت از خانواده که دغدغه همیشگی ام بود این مورد را پذیرفتم زیرا من از اینکه برادرم با دختر خاله اش و من هم همین طور، به طور کلی رضایت ندارم. رشد بیشتر در ایجاد رابطه با افراد غریبه است اما به هر حال ما و آنها جواب مثبت را دادیم و دادند و تمام شد اما مشکل این جاست که بعد از آن گاهی وضع ظاهر و زیباییش مرا در صحت انتخاب مورد مناسب دچار تردید می کند. البته من تا کنون به او با دقت نگاه نکرده ام لزومی هم نداشت اما به هر حال همان هم که بود مرددم کرده است به هر حال زیبایی دلخواه فرد باید باشد. باید باشد که نگاه به همسرش برایش لذت بخش باشد. کمی هم باید حجابش به نظرم کمی تغییر کند البته همین که هست اسلامی است اما خیلی روی خط قرمز است. به هر حال مدتی شدیدا در فکرم که آیا عمل من غیر از امر حضرت رسول(ص) است که دستور به شرط تقوا داده اند؟ آیا این تصمیم که پایه زندگی آینده ام است مورد رضایت خدا هست که من بعد از این مطمئن شوم از تضمین پروردگارم در خصوص جمال و خصوصا کمال بایسته و شایسته بر خوردار می شوم؟ از این که راهنمایی ام می کنید سپاسگزارم. من کسی هستم که شدیدا بر آینده ایمانیم بر خودم خائف و نگرانم. به تأثیرات وضعی اعمال و حقایقی که از ائمه(ع) آن دسته که صحیحند و به درستی به ما رسیده است نقل شده به شدت معتقدم لذا تردید در صحت انتخابم مرا بسیار آزار می دهد.
تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان یافتن بحث فهمیدم سنی هستش، وگرنه من به فرموده رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاف هایی که بین شیعه و سنی هست سعی می کنم زیاد وارد بحث نشم چون آقا فرمودند «این بحث ها مال کوچه و خیابان نیست». مگر اینکه بی‌احترامی یه سنی رو ببینم که وارد بحث شوم. به همین دلیل من تو بحثم با یاشان به دید یه شیعه به او نگاه می کردم و پاسخ می دادم. بحث از اینجا شروع شد که گفت خمینی رو من نقد می کنم چون اشتباه زیاد داشته، گفتم نامردیه کسی بخواد امام خمینی(ره) رو نقد کنه با این نگاه که اشتباه داشته چون حتی دشمنانش به عظمت ایشان و درستی کاراش ایمان دارند تو و من در حدی نیستیم که ادعای این کار رو بکنیم. گفت چرا معصوم که نیست؟ گفتتم معصوم نیست این درسته یه دفعه گفت من پیامبر رو هم نقد می کنم! با تعجب گفتم اشکال به کارش وارد می کنی؟ که می خوای نقد کنی؟ گفت آره! گفتم من و تو که هیچ خیلی بزرگتر از ما هم بی خود می کنه ادعای اینو داشته باشه حضرت(ص) معصوم هستند بعد گفت من به راحتی اثبات می کنم نه پیامبر(ص) نه ائمه معصوم(ع) نیستند؟! بعدش گفت تو قرآن جاهایی به گناه پیامبر اشاره کرده، گفتم تو معنی گناه پیامبر رو نفهمیدی، اصلا کی گفته پیامبر گناه کرده و ... باز حرف خودش رو می زد. گفت علی هم معصوم نبود، گفتم اولا حضرت علی(ع) بعدش هم همین ایشون می فرمایند اگر تمام پرده ها کنار بره ذره ای به ایمان پسر ابوطالب افزوده نمیشه. گفت پس چرا در دعاها از گناهاش حرف می زنه گفتم این برای آموزش من و توست که نمی دونیم چطور خدا رو بخوانیم. گفت تو نهج البلاغه گفته من از خطا و اشتباه مصون نیستم گفتم ندیدم، گفت برو بخون، گفتم تازه باید ببینی در مورد چی این حرف رو زده شاید پیش خدا گفته. بعدش گفت تا قرن چهارم از معصوم بودن هیچ کدام از علمای شیعه حرفی نزدند تا یکیشون میگه ائمه(ع) معصومند و به این ترتیب که دو تا فرشته این ور و آن ور امامند نمی ذارن گناه کنه گفتم خوب منم تو رو بندازم تو زندان که دزدی نکنی که معصوم میشه که! بش گفتم مثل اینکه معنی معصوم بودن رو نفهمیدی؟ اینکه گفتی معصوم بودن نیست یعنی عقل تو اینو می فهمه اما اون عالمی که در ارتباط با امام زمان بوده اینو نمی فهمه؟ گفت برو ببین تو اصول کافی (فکر کنم منظورش بحار الانوار بود چون می گفت همون که هر چه حدیث هست توشه) نواب رو 3 تا گفته ولی بقیه کتاب ها 4 تا نوشتن علمای شیعه بین خودشون هم حسودی داشتن، گفتم من نخوندم اما حرفات اصلا با عقل جور نیست، می خونم جوابتو میدم. گفتم ببین امام زمان(عج) حضور داره و هستش یعنی می گی ولمون کرده همین جوری گفت کی گفته؟ کی گفته نامه اعمال ما شب های جمعه به دست این آقا میرسه؟ گفتم ببینم تو قبول نداری امام زمان(عج) هست؟ گفت اگر همچین کسی باشه و بیاد و حرفاش حق باشن من نامردم اگه نرم پشتش. گفتم اینو بت بگم که کسی قسم حضرت عباسی نخورده تو این جوری باشی یا من خیلی گردن کلفتر از من و تو بودن با پیامبر بودن و ... ولی جلوی مولا وایستادن و حقشو خوردن. گفت کاری به منطق اونا ندارم من خودم منطق دارم، عقل دارم و ... برا همین خودم تصمیم می گیرم داشتم ازش جدا می شدم گفتم ببینم تو شیعه ای؟ گفت من شیعه نیستم من مسلمونم با منطق خودم تازه فهمیدم که سنیه گفتم خوب چرا می ترسی بگی سنی هستی؟ دیگه رفتیم. لطف کنید با دلایل منطقی در مورد بحث فوق و با اسناد از خودشون درباره عصمت توضیح بدید. تعداد نواب و اون نامه امام زمان به شیخ مفید گناه پیامبر(ص) و سخن مولا(ع) در آخر هم یه متن از یکی از دوستام میارم و به شما هم انقاد وارد می کنم که برا اینکه نهج البلاغه تو جامعه مردم برن دنبالش، اموزه های اون بیان بشه چی کار کردید؟ نظام جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ یه بار بخونیدش گریتون می گیره، مظلوم بودن علی(ع) تا این حد نبوده که ما سنگشو به سینه می زنیم و عمر نمی زد ...
زنی یک بار ازدواج کرده و از شوهر اولش یک فرزند دختر دارد و سپس از شوهرش طلاق گرفته دوباره ازدواج کرده و از شوهر دومش یک پسر دارد آیا این پسر و دختر با هم محرم هستند یا خیر؟
دختری هستم 22 ساله و دانشجوی سال 4. ملاک های من برای ازدواج به ترتیب ایمان، اخلاق، هم سطح بودن از لحاظ فرهنگ و تحصیلات می باشد. 1) آیا شرایطی که در نظر دارم معقول است؟ 2) چگونه می توان در حین خواستگاری و زمانی که دو نفر با هم صحبت می کنند به این موارد پی برد؟ راستش را بخواهید چون فرزند ارشد خانواده هستم اصلا نمی دانم چه سؤالات و خواسته هایی را حین خواستگاری باید از طرف مقابل داشته باشم. به طور مثال: من به هیچ وجه علاقه ای به زندگی با خانواده طرف مقابل در یک خانه را ندارم (حتی اگر چند طبقه باشد). آیا در میان گذاشتن این شرط حین خواستگاری صحیح است؟ و نیز چه سؤالات دیگری با توجه به ملاک هایی که در بالا اشاره کردم باید از ایشان داشته باشم؟ به عبارت بهتر نوع سؤالات و گفتگویی که در این جلسه باید شود را نمی دانم. خواهشمندم راهنماییم کنید. (به طور جزیی با طرح سؤالات) 3) خواستگاری داشتم که به طور صریح گفت بعضی مواقع می شود که تا 1-2 هفته نماز نمی خوانم (سستی در عبادات). آیا با توجه به شرایطی که من برای ازدواج دارم چنین فردی مناسب است؟
از شرایط ازدواج بلوغ فکری و اجتماعی است. منظور چیست؟ من با داشتن سن 26 سال و به فکر ازدواج می بینم که این مورد را یا ندارم و یا کم دارم. از کودکی خانواده کمتر گذاشتن در اجتماع باشم طوری که الان فردی خجالتی هستم که حرف خود را در جمع به سختی می زنم. با اینکه در بعضی مواقع می دانم چه باید بگویم ولی انگار مثل بازی فوتبال به دیدارهای تدارکاتی احتیاج دارم ولی بعضی مواقع اصلا چیزی به ذهنم در آن مواقع نمی رسد بیرون که می روم با استرس هستم و در هنگام صحبت با دیگران هم همینطور. برای زندگی باید بدانی چه جنسی کجاست یا چه قیمت است و خیلی از دانستنی هایی که شما می دانید ولی من فکر می کنم نمی دانم. با خود فکر می کنم یا باید قید ازدواج را بزنم و یا باید یک دوره چند ساله برای رسید به بلوغ فکری و اجتماعی صرف کنم چیزی که معنایش را دقیق نمی دانم. خلاصه اینکه من چطوری این مهارت لازم زندگی را به دست بیاورم چرا که فکر نکنم بدون آن بشود ازدواج کرد. اگر کتابی در این مورد می شناسید و یا مهارت های زندگی و آداب و رفتار آن به بنده معرفی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed