ارتباط با ما
راهنما
سوال داری؟!‏
بپـــــرس
جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

سوالات 18+سوالات 18+
سوالات 18+
تبلیغات
تبلیغات
اخباراخبار
خبر ربات‌های خبرنگار؛ تهدید یا فرصت برای آینده حرفه‌ خبرنگاری؟!

منبع خبر فرارو
تاریخ خبر 2:16 AM - 27/10/1396

همه خبرها
لیست خبرگزاری ها
اخبار پرسشکده

راهنماییراهنمایی
آیا میشود آخرین سوالات اضافه شده به پرسشکده به ایمیل من ارسال شود

لیست کامل


پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
خداوند در آیه 152 سوره بقره می فرماید به یادم باشید تا به یادتان باشم این عبارت چه مفهمومی دارد خدا به یادمان باشد چه مفهومی دارد همچنین خداوند می فرماید شکرم کنید و کفران نکنید آیا معنی شکر جز کفران نکردن نعمت و استفاده درست از نعمت است پس چرا دوباره ذکر شده است کفران نکنید؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 4:35 PM این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3135
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
با عرض سلام
قرآن کریم می فرماید: فاذکرونی اذکرکم واشکرولی و لا تکفرون
در تفسیر نمونه آمده است : بدیهی است جمله مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم اشاره به یک معنی عاطفی میان خدا و بندگان نیست , آن گونه که در میان انسانها است که به هم می گویند : به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم .
بلکه اشاره به یک اصل تربیتی و تکوینی است , یعنی بیاد من باشید , به یاد پاک ذاتی که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار ؛ توجه شما به این ذات پاک , شما را در فعالیتها مخلصتر , مصممتر , نیرومندتر و متحدتر می سازد .
همانگونه که از شکرگزاری و عدم کفران تنها یک مساله تشریفاتی و گفتن با زبان نیست , بلکه منظور آن است که هر نعمتی را درست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده به کار گیرید تا مایه فزونی رحمت و نعمت خدا گردد .(1)
فخر رازی در تفسیر کبیر خود چگونگی یاد آوری خداوند را در ده موضع خلاصه کرده است :
1- مرا به اطاعت یاد کنید , تا شما را به رحمتم یاد کنم .
2- مرا به دعا یاد کنید , تا شما را به اجابت یاد کنم .
3- مرا به ثنا و اطاعت یاد کنید , تا شما را به ثنا و نعمت یاد کنم .
4- مرا در دنیا یاد کنید تا شما را در جهان دیگر یاد کنم .
5- مرا در خلوتگاهها یاد کنید تا شمارا در جمع یاد کنم .
6- مرا به هنگام وفور نعمت یاد کنید , تا شما را در سختیها یاد کنم .
7- مرا در عبادت یاد کنید , تا شما را به کمک یاد کنم .
8- مرا به مجاهدت یاد کنید , تا شما را به هدایت یاد کنم .
9- مرا به صدق و اخلاص یاد کنید , شما را به خلاص و مزید اختصاص یاد کنم .
10- مرا به ربوبیت یاد کنید , شما را به رحمت یاد می کنم .(2)
علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه ) در بحث روایی خصوص این آیه شریفه آورده که : در معانی الاخبار از حسین بزاز روایت کرده که گفت : امام صادق علیه السلام به من فرمود : آیا می خواهی تو را از مهمترین وظیفه ای که خدا بر خلق خود واجب کرده خبر دهم ؟ عرضه داشتم : بله , فرمود :......یاد خدا در هر موقف , البته منظورم از ذکر خدا , سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست , هر چند که این نیز از مصادیق آنست ,ولی منظورم این است که در هر جا که پای اطاعت خدا به میان می آید , بیاد خدا باشی و اطاعتش کنی و هر جا معصیت خدا پیش آید , بیاد او باشی و آنرا ترک کنی .(3)
پس کسی که زبانش الله اکبر گوید ولی از خدای خویش حیا نکرده و معصیت می کند , در حقیقت چنین انسانی ذاکر نیست ؛ ذکر لسانی , زمانی ارزش دارد که با ذکر عملی توام گردد و ذکر عملی همان عمل به واجبات و ترک محرمات است . کسی که مطیع اوامر الهی است و از معاصی پرهیز می کند چنین انسانی حقیقتا به یاد خداست .
در جای دیگر علامه طباطبایی (ره) می فرمایند : در تفسیر الدرالمنثور است که سعیدبن منصور و ابن منذر و بیهقی از خالدبن ابی عمران روایت کنند که گفت : رسول خدا (ص) فرمود : کسیکه خدا را اطاعت کند , خدا را ذکر کرده هر چند که نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد , و کسیکه خدا را عصیان کند , خدا را از یاد برده , هر چند نمازش و روزه اش و تلاوتش بسیار باشد .
سپس علامه می فرمایند : در این حدیث به این معنا اشاره شد که معصیت از هیچ بنده ای سر نمی زند مگر با غفلت و فراموشی , چون انسان اگر بداند حقیقت معصیت چیست؟ و چه آثاری دارد؟ هرگز اقدام بر معصیت نمی کند .(4)
حجه الاسلام قرائتی در تفسیر نور خود در خصوص این آیه می فرمایند : خداوند در این آیه به انسانها شخصیت می بخشد و مقام انسان را تا جایی بالا می برد که می فرماید : من و تو همدیگر را یاد کنیم تو یاد من باش , تا من هم بیاد تو باشم .
اما در خصوص سوال دیگر شما که فرمودید : آیا معنی شکر جز کفران نکردن نعمت و استفاده درست از نعمت است پس چرا دوباره ذکر شده است کفران نکنید ؟ ظاهر امر اینست که معنی شکر و عدم کفران یکی است و ممکن است برای تاکید با دو لفظ شکر و عدم کفران آمده باشد .والله اعلم .
پیروز و موید باشید .
(1)تفسیر نمونه / ج 1/ ص513
(2)همان/514
(3)المیزان/ج1/ص512
(4)همان/ص514


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 4:35 PM به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
طبق آیه 66 سوره مائده اگر اهل کتاب تورات و انجیل را به پا دارند نعمت های خدا بر آنان نازل می شود. و طبق آیه 68 همین سوره اهل کتاب مادامی که تورات و انجیل را به پا ندارند نزد خدا منزلتی ندارند. و در آیه 69 آب پاکی را روی دست خواننده می ریزد و می فرماید اگر یهودیان و مسیحیان و صائبیان ایمان به خدا و روز آخر داشته باشند و عمل صالح انجام دهند خوف و حزنی بر آنان نیست. در حالی که می دانیم ادیان گذشته قابل پیروی و هدایت نیستند چرا که تحریف شده اند اولا و منسوخ شده اند ثانیا. و اگر خداوند در این آیات آنها را به پیروی از کتب خود دعوت کرده در واقع را هادی بودن شریعت منسوخ شده آنان را تأیید کرده است - که اگر فرض کنیم منظور تحریف نشده آن کتابها باشد باز هم منسوخ بودن آن ادیان به جای خود باقی است - متشکرم اگر این ظاهر تناقض آمیز را با حکمتی حسنه توجیه کنید.
آیا این مواردی را که مطرح می کنم ازدواج برایم واجب است. اگر ازدواج نکنم چه می شود؟ موانعی که من دارم این است که دانشجویم 23 سال دارم و هنوز 2 ترم از دانشگاهم مانده است و بیکارم ولی خانواده اگر بخواهم مقدمات ازدواج را فراهم می کنند ولی من از آینده و مشکلات اقتصادی می ترسم به خصوص الان که گرانی بیداد می کند و اقتصاد در حال تغییر است. منظورم حذف یارانه های دولت است. اما موارد مورد نظر: چند ماهی است که خیلی به مسائل جنسی و زناشویی فکر می کنم و خیالبافی دارم. من فرد مذهبی و خداترسی هستم و تا حال با نامحرمی رابطه دوستی نداشته ام ولی در طول این مدت با اینکه قبلا چشم چران نبوده ام ولی این عادت در من به وجود آمده است و هر دختری را که می بینم به خصوص بدحجاب در خیالات و فکرم به وی تعرض می کنم. من تا چند سال قبل خودارضایی می کردم و ترک کردم. ولی شیطان دارد فریبم می دهد و برای رهایی از این فکر و خیال به این کار بپردازم و هنوز نتوانسته. هر وقت که توبه می کنم باز شیطان فریبم می دهد و خیلی از خودم به دلیل ذکر شده عصبی هستم. هر دختری که می بینم از روی کنجکاوی هم شده به اندامش نگاه می کنم. شدیدا احساس گناه می کنم که چرا به این درد مبتلا شده ام. وقتی پسرهای را می بینم که چند سال از من بزرگترند و با اینکه شاغل هستند به ازدواج فکر نمی کنند و مجردند من نیز از گام گذاشتن در این راه منصرف می شوم. می گویم خیلی بچه هستم و زود است. اگر خانواده هم برایم خواستگاری بروند مدتی باید نامزد باشیم که محرم نیستیم. شما مرا راهنمایی کنید چه کار کنم؟! می ترسم نکند این دلیل، دلیلی درست برای ازدواج نباشد و عجولانه تصمیم بگیرم. مرا راهنمای کنید. چه کار کنم؟! می ترسم!
لطفا نظر خود را درمورد ابهام زیر بیان کنید. همانطور که همگان می دانند، در قرآن به دفعات و به جدیت تأکید شده که سخنان و فرامین خداوند به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ضمنا همه زمان ها و مکان ها را در بر می گیرد (کهف ۲۷/ انعام ۳۴/ یونس ۶۴/ ... ). اما بارها سخنان خدا -که جزو لاینفک اصول اسلام است- تغییر می کند چند مورد از این تناقضات به شرح زیر است: الف : در مکه، در ابتدای اسلام، محمد(ص) به قصد فشار نیاوردن به تازه مسلمانان از آنان خواست که فقط دو بار در شبانه روز، صبح و شب، نماز بخوانند‌ (طه ۱۳۰). اما بعد از مدتی به سه بار در شبانه روز افزایش یافت (هود ۱۱۴). و می بینیم که در انتها، بهنگام قدرت گیری اسلام و به زمانی که شعار یا مسلمان شوید و یا خود را برای مرگ -و با یک درجه تخفیف قطع شدن دست ‌آماده کنید به سرلوحه فرامین اسلامی تبدیل گردید (‌انفال ۱۲/ محمد ۴/ مائده ۳۳)، بجا آوردن نمازهای پنجگانه به امری ضروری و به مثابه ستون دین، به خیل واجبات اسلام پیوست. ب : ایام نخستین اسلام با نیایش به درگاه خدائی آغاز گردید که همچون خدای یهودیان در مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس ساکن بود. اما همین خدا به محض اینکه رسولش پس از گذشت شانزده ماه از هجرت به مدینه با یهودیان آن دیار درگیر شد، از شمال غربی مدینه به خانه کعبه نقل مکان کرد! خداوند که از ابتدا می دانست بین مسلمین و یهودیان مشکل پیش خواهد امد چرا از اول کعبه را انتخاب نکرد ؟علت اینکه در ابتدا بیت المقدس بعنوان قبله مسلمانان برگزیده شد، نوپایی اسلام ، و سابقه مقدس بودن آن شهر وثابت کردن این مطلب حیاتی بود که خدای معرفی شده توسط محمد، همان خدای عیسی و موسی است. وبدین خاطر یک خدای واحد عملا نمی تواند دو دستور متضاد صادر کند. علاوه بر این، طبق روایت خود قران، سابقه بت خانه بودن خانه کعبه و نا هماهنگی آن با فلسفه بت شکنی محمد و بطبع مناسب نبودن آن بعنوان خانه خدا، خود دیگر علتی بود که محمد را وادار به روی آوردن به بیت المقدس کرد. و مهمتر از همه، محمد بیت المقدس را به عنوان بدلی در مقابل مکه قرار داد که این خود از حس رقابت با متولیان خانه کعبه یعنی اقوامش ناشی می‌شود. خداوند در توجیه اینکه چرا زیر حرفش زده چنین می گوید:‌ «مردمی که کم خردند خواهند یرسید: چه چیز آنها را از قبله ای که روبروی آن می ایستادند بر گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از آن خداست و بدان سبب آن را دگرگون کردیم که آنان که از اوامر خداوند و ییامبر ییروی می کنند را از آنان که مخالفت می ورزند بازشناسیم». (‌بقره ۱۴۲ و ۱۴۳) ج: موسم روزه داری نیز از سوی خداوند دچار چند تغییر می شود. بدین قرار که ابتدا محمد در سال اول هجرت، روز دهم محرم (یکی از روزهای مقدس ییش از اسلام) را بعنوان روزه داری برمی گزیند و اما پس از چندی به تبعیت از یهودیان -و البته خدای یهودیان!- کل ماه کییور آنان را برای روزه تعیین می کند، ولی بعد از کدورت با یهودیان مدینه، به موازات تغییر روز تعطیل عبادی از شنبه به جمعه، و تغییر قبله از مسجدالاقصی به کعبه، ماه روزه داری نیز از یوم کییور به رمضان تغییر می یابد. د: در ابتدا روز تعطیل هفته، روز شنبه بود. قرآن نیز همچون تورات، از طریق آیاتی چند بر این نکته تأکید می ورزد که شنبه روزیست مقدس که خداوند -پس از یک هفته تلاش بی وقفه برای آفرینش- در آن روز به استراحت می یردازد. حتی در آیاتی صریحا اشاره می کند که خداوند یهودیانی را که در روز شنبه به جای عبادت و شکرگزاری به درگاه خداوند، به صید ماهی یرداخته بودند، به بوزینه تبدیل کرد (بقره ۶۵/ مائده ۶۰/ اعراف ۱۶۶)! اما در یک سوره کامل روز جمعه را به عنوان روز تعطیل و عبادت معرفی می کند: «ای کسانی که ایمان اورده اید، چون ندای نماز روز جمعه در دهند، به نماز بشتابید و داد و ستد رها کنید».(جمعه ۹)
لطفا نظر خود را درمورد ابهام زیر بیان کنید. خداوند اعلام می کند که شیطان را مأمور گمراهی انسان ها قرار داده است (سبا؛ 21) اگر خدا خودش به شیطان اجازه داده بود که مردمان را گمراه کند، گناه آدم و حوا که فریب این شیطان را خوردند چه بود؟ و به فرض‌ِ آن هم که این دو گناهکار بودند چرا باید فرزندان نسل های بعدی آن‌ها بابت گناه این پدر و مادر ساده لوح جواب پس بدهند؟ حال با توجه و بر مبنای چنین چند گانگی هائی، چگونه می توان جایگاه جبر و اختیار را در فلسفه دین اسلام از هم تفکیک کرد؟! اگر انسان مختار است، پس منظور از تأکیدهای مکرر قرآن برای از پیش تعیین شده بودن همه چیز و وجود نوعی مرکز بایگانی به نام لوح محفوظ و اصولا فلسفه تقدیر چیست؟ اگر انسان اجبار داشته و در حوزه ای غیر اختیاری می زید، پس دیگر تدارک مکان هایی بنام بهشت و جهنم به منظور پاداش و جزای اعمال انسان در چیست؟! و اصولا سنجش اعمال انسان بر چه مبنایی انجام می گردد و این سنجش در حیاتی کاملا مشخص و از پیش تعیین شده چه کاربردی دارد؟!
بنده دانشجوی سال آخر هستم‏‏؛ خدا توفیق داد و در همین تابستان عازم سفر حج شدم؛ در سفر متاسفانه مشکل لکه بینی داشتم که بسیار مرا حساس نمود و تا الان هنوز به صحت عمره خود شک دارم و اخیرا در غسل هایم شک کردم و از این می ترسم که با قبول نبودن آنها حجم هم باطل باشد. و چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که: به تازگی متوجه شدم در کناره ی ناخن هایم (مخصوصا ناخن های پایم) جرم های سفید رنگی است که نمی دانم این از خود ناخنم است یا جرم مثلا صابون می باشد و وجود آنها مانع از قبولی غسل هایم است یا نه؟ (کندن آنها تا حدودی سخت است و باید آنها را از روی ناخنم بتراشم و وقتی خیس می شوند دیگر رنگ سفید ندارند.) شاید تا اینجای نامه ام متوجه شده باشید که من از مشکل وسواس رنج می برم (که خدا را شکر بعد از سفرم تا حدودی بهبود یافته ام) لطفا مرا راهنمایی کنید و بگویید اگر اعمالم باطل است چه باید بکنم؟ اصلا چرا خدا مرا تا آنجا برده که اعمال غلطم باعث مشقتم بشود؟



کلیدواژه
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed
..