جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در تفسیر المیزان ذیل آیه «انا لله و انا الیه راجعون» آمده است: «بهترین راه ترک گناه تفکر درباره صفات خداوند است». اما هر چه برای تفکر در این باره تلاش می کنم از اینکه مخلوقات خدا را و صفات آنها را در ذهن مرور کنم فراتر نمی روم. با توجه به اینکه برخی می گویند ابتدا باید تخلیه از صفات بد صورت گیرد و بعد تجلیه آیا راه فوق برای ترک گناه مفید است؟ و بهترین راه ترک گناه چیست؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
خطا و گناه آدمى، ریشه در ناآگاهی ، دنیا دوستى ، گرایش افراطى به لذت‏هاى مادى و طبیعى و در یک کلام در ضعف عقلانی انسان دارد. در روایت است که دوستی دنیا سرآمد هر خطا است. H}حب الدنیا رأس کل خطیئه{H بنابراین اگر کسى بخواهد دلش را از گناه خالى کند، باید با ریشه های آن بستیزد و بکوشد که از شدت محبت دنیا در دلش بکاهد و گرایش به لذت‏هاى طبیعى را در نفس خویش تعدیل نماید و در جهت تقویت آگاهی و عقلانیت خود بکوشد.
اگر چنین کند و به استعانت خداى متعال، در این کار سترگ موفقیتى به دست آورد؛ مى‏تواند دلش را از گناه خالى کند و به جاى آن محبت خداى بزرگ و اولیاى او را جایگزین نماید.
T}راه های اساسی مبارزه با گناه:{T 1- مبارزه مستقیم با گناه از طریق شناخت گناهان و تفکر در آثار و عواقب دنیوی و اخروی آنها. 2- مبارزه اساسی وغیر مستقیم از طریق مبارزه با زمینه های گناه و تقویت زمینه های صلاح. زمینه های گناه عبارتند از: الف . ضعف گرایش دینی : باورهای غلط ، بی ایمانی یا ضعف ایمان و گرایش اعتقادی، زمینه ضعف گرایش عملی و درنتیجه گناه و نافرمانی خواهد شد.
ب . رزایل اخلاقی: رزایل اخلاقی مانند حسد، کبر، خود خواهی، غرور، خود پسندی و مانند آن در بسیاری از موارد زمینه گناه را فراهم می کند.
پ . ضعف آزادی: اسارت دنیا ، لذت طلبی افراطی، هوای نفس ، شیطان ، عادت های مذموم، دوست بد، تجمل گرایی، مد گرایی افراطی و مانند آن اراده را ضعیف، شهوت را تحریک و زمینه گناه را در انسان فراهم می آورد.
ت . ضعف شناختی: ریشه تمامی ضعفها ی گرایشی ، اسارتها ، رزایل اخلاقی و گناهان عملی تا حدود زیادی در ضعف شناختی و عقلانی انسان نهفته است، به همین دلیل هم راه اصلی اصلاح و تکامل انسان از شناختن و کسب آگاهی و تقویت عقل آغاز می شود. قرآن کریم می فرماید: انما یخشی الله من عباده العلماء. تنها عالمان از خداوند پروا دارند. نکته: با یک جمع بندی از مطالب فوق می توان به این نتیجه رسید که زمینه گناه در انسان چیزی جز ضعف اراده و اختیار نیست، بنابر این در صورتی که انسان موفق شود مبادی اختیار؛ یعنی آگاهی و آزادی را در خویش تقویت نماید، خواهد توانست از این طریق هم ضعف عقلانی خود را جبران نماید و هم کنترل قوای نفسانی خود را در دست بگیرد و خویش تن را از آلودگی و گناه حفظ نماید، در غیر این صورت راههایی که به طور معمول ارائه می شود، چندان کار ساز نیست.
T}اصلاح و درمان:{T در درجه اول باید به این نکته واقف باشیم که ترک گناه و رعایت تقوی یک فرایند تدریجی و دراز مدت است ، راهی است که باید با استقامت و تحمل فراوان طی نمود و اینگونه نیست که بتوان یک شبه آن را پیمود و در درجه بعدی بدانیم که راه اصلی آن تقویت مبادی اختیار یعنی آگاهی و آزادی در انسان است و بدون آگاهی و اراده قوی و آزاد، کنترل نهایی نفس برای انسان ممکن نیست. شما در پرسش فوق، در حقیقت از نیروی عدالت و عصمت سخن می گویید ، سوال شما ناظر به این پرسش است که راز عصمت در انبیاء الهی و عدالت در عالمان وارسته و پارسا چه بوده است؟
چرا ما دچار گناه می شویم و آنها نمی شدند؟ چه نیرویی در آنها بوده که باعث می شوه مصون بمانند؟ چکار کنیم که قادر شویم نفس خود را کنترل نمایید و دچار خطا و گناه نشویم؟ در پاسخ به این پرسش اگر کمی تامل نمایید در خواهید یافت که راز آن در علم و آگاهی آنان نهفته است، آنها به این دلیل معصوم بودند که عالم بودند و هر کس به مقدار علم و آگاهی خود از صفت عدالت و عصمت برخوردار است.
به همین دلیل هم هست که اسلام آنقدر نسبت به علم آموزی و دانش تاکید دارد و فرموده : از گاهواره تا گوردانش بجوی و دانش آموزی بر هرفرد مومن و مومنه واجب است. روشن است که کمال و سعادت انسان و نجات او از نفسانیت و گمراهی، در گرو دانش و آگاهی است و آدم نا آگاه را هرگز راهی به اینگونه مقولات نیست. در این مسیر اساسی ترین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم ، تقویت مبادی اختیار است.
اگر انسان موفق شود که گزینش های خود را از روی آگاهی و آزادی انجام دهد، به راحتی خواهد توانست نفس خویش را به کنترل عقل در آورد و از لغزش و گناه مصون بماند.
T}تقویت مبادی اختیار:{T 1- تقویت شناخت ، باور و عقلانیت: در زمینه خود شناسی و دین شناسی و هستی شناسی( خدا و جهان) و معاد شناسی. دراین قسمت ما برآن نیستیم که وارد حوزه های معرفتی فوق شویم و بخواهیم در باره آنها بحث نماییم زیرا که مجال آن نیست ولی با طرح سوالهای کوتاه و پاسخ آنها به گشودن راه کمک می نماییم.
الف- چرا باید خودمان را بشناسیم؟ چون اگر استعداد بی نهایت و ارزش های وجودی خود را نشناسیم، هرگز حرکتی نخواهیم کرد، تمام حرکت تکاملی انسان بسته به نوع و عمق شناخت انسان نسبت به ارزشهای وجودی خود است.
ب- چرا باید هستی را شناسایی نماییم؟ چون انسان خلاصه هستی است و با هماهنگ و همراه شدن با هستی و قرب به خدای هستی و رنگ خدایی گرفتن به کمال می رسد ، اگر هستی را نشناسد نمی داند چه باید کند به عبارت دیگر انسان قانون کمال را از هستی فرا می گیرد.
پ- نقش دین در زندگی انسان چیست؟ اگر چه انسان از هستی می آموزد و باید کتاب تکوینی حق را مطالعه و مشاهده کند. ولی برای مطالعه آن کتاب نیاز به شناخت فراوانی دارد. مشاهده کتاب تکوین کار هر کسی نیست، خصوصا در ابتدای راه آدمی با زبان هستی آشنا نیست و نیاز به مترجم دارد.
دین ترجمان هستی است و به نحو بسیار ظریفی انسان را به رنگ هستی در می آورد. تمام دین در جهت به خدا رسیدن و قرب الهی برنامه ریزی شده است.
ت- در نهایت دانستن سرنوشت و معاد چه کمکی به انسان می کند؟ معاد و قیامت فردای زندگی انسان است ، فردایی که باید آن را بسازد و تا ابدیت در آن بماند، باید بداند ره سپار کدام وادی و مسافر کدام اقلیم وجود است ، باید برای فردای خود چه توشه ای فراهم کند و چه مقدار به کار و کوشش بپردازد. ببیند با چه کسی می خواهد همراه و همنشین شود از همین نشئه با او آشنا و همراه شود تا در قیامت با مشکل روبرو نگردد.
2- تحصیل آزادی از طریق مبارزه با عوامل اسارت و تضعیف کننده مبادی اختیار( رزایل اخلاقی ، دلبستگی ها ، وابستگی ها، عادتهای بد، سنت های غلط و مانند آن)
T}چند توصیه{T یک) هیچ گناهی را کوچک نشمارید. دو) تصمیم بگیرید که مراقب اعمال و رفتار خود باشید. سه) با خدای متعال شرط کنید که گناه نکنید. چهار) فکر گناه را به یاد خدای تبدیل نمایید.جدیت و موفقیت در این امر پیروزی بزرگی است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است . قرآن مجید در وصف پارسایان می فرماید: A}«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون{A; پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده و بصیرت یابند» V}(اعراف, آیه 201){V پنج) در عواقب بسیار بد گناهان مطالعه و تفکر نمایید.
شش) بدانید که همواره در محضر خدای بزرگ هستید ، او بر شراشر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است. هفت) از خداوند با دعا و نیایش استمداد بجویید زیرا که خود فرمود: «اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ کدام به فضیلت و تزکیه روی نمی آوردید» (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا و لکن الله یزکی من یشاء)V}(نور، آیه 21){V هشت) اعمال و عادات نیکو را جایگزین رفتار ناپسند نمایید; مانند شرکت دائمی در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات یذهبن السیئات»V}(هود، آیه 114){V ; خوبی ها سرانجام میدان را بر بدی ها تنگ خواهد کرد و آنها را از بین خواهد برد.
نُه) در حد ممکن از مکان ها و شرایطی که آدمی را به گناه ترغیب می نماید دوری نمایید. دَه) همه روزه محاسبه نفس نمایید و در صورت رخداد خطا خود را محاکمه و توبیخ نموده و بلافاصله استغفار کنید. یازده) مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه کتب اخلاقی و ... دوازده) عصاره آنچه تا حال مطرح شد ذکر و یاد خداوند است. ذکر خدا آثار مثبت فراوانی دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودی می یابد و ذکر خدا با حضور او همراه است، پس ذاکر خود را در مشهد و محضر خدا حاضر می بیند و از کمال قرب بهره مند می شود.
در نتیجه بر محور حیا از بسیاری از افکار پلید و اخلاق زشت و اعمال نکوهیده احتراز می کند. این که انسان «حیا» را سرلوحه افکار و اعمال خود قرار دهد از مهمترین اهداف تربیتی اسلام شمرده می شود. خداوند در اولین آیات نازل شده بر پیامبر - صلی الله علیه و آله - روی این اصل تربیتی تاکید بسیار نموده، آنجا که می فرماید: آیا انسان نمی داند ( و حیا نمی کند) از این که خدا او را می بیند؟ (الم یعلم بأن الله یری)V}(علق، آیه 14){V مومن با این ویژگی در مصاف با اهریمن درون و بیرون که او را به هوی فرا می خواند و بساط هوس را به روی او می گشاید، (بر آنها) پیروز می شود به طوری که با دفع هر خطر آلودگی به گناه ، محفوظ می ماند یا برای رفع گناه مرتکب شده، تائبانه کوشش می کند.
از سوی دیگر شیطان که عامل نسیان و غفلت از حق است با ذکر خدا رانده می شود. پس ذکر و یاد خدا یکی از دو اثر مثبت را خواهد داشت: یکی آن که مانع غفلت است و به اصطلاح جنبه دفع خطر دارد و دیگر آنکه نسیان پدید آمده را به توجه تبدیل می کند و به تعبیری جنبه رفع خطر دارد. نکته مهمی که درباره ذکر خدا باید مراعات شود استمرار آن است. شیطان هرگز از تعدی نسبت به انسان صرف نظر نمی کند، بنابراین باید عامل دفع یا رفع آن نیز استمرار داشته باشد.
از این رو به «ذکر کثیر» امر شده است. «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا»V}(احزاب، آیه 41){V یکی از مهمترین نمونه های ذکر، تلاوت قرآن است. سعی کنید از هر فرصتی برای این منظور استفاده کرده، آیات قرآن را با توجه به معانی و مفاهیم آن قرائت نمائید. مخصوصا شبها سوره واقعه را بخوانید. در باره فضیلت تلاوت این سوره از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده که فرمود: کسی که سوره واقعه را بخواند، نوشته می شود که این فرد از غافلان نیست.V}(تفسیر مجمع البیان، ج9 ص212، به نقل از تفسیر نمونه، ج23 ص194){V به قول حافظ (علیه الرحمه): P}زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک{E}دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند{P مطالعه کنید: در این زمینه کتابها زیر مفیدند: 1- گناه شناسی/ محسن قرائتی 2- گناهان کبیره/ شهید دستغیب 3- قیامت و قرآن (تفسیر سوره طور)شهید دستغیب،

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
آیا این مواردی را که مطرح می کنم ازدواج برایم واجب است. اگر ازدواج نکنم چه می شود؟ موانعی که من دارم این است که دانشجویم 23 سال دارم و هنوز 2 ترم از دانشگاهم مانده است و بیکارم ولی خانواده اگر بخواهم مقدمات ازدواج را فراهم می کنند ولی من از آینده و مشکلات اقتصادی می ترسم به خصوص الان که گرانی بیداد می کند و اقتصاد در حال تغییر است. منظورم حذف یارانه های دولت است. اما موارد مورد نظر: چند ماهی است که خیلی به مسائل جنسی و زناشویی فکر می کنم و خیالبافی دارم. من فرد مذهبی و خداترسی هستم و تا حال با نامحرمی رابطه دوستی نداشته ام ولی در طول این مدت با اینکه قبلا چشم چران نبوده ام ولی این عادت در من به وجود آمده است و هر دختری را که می بینم به خصوص بدحجاب در خیالات و فکرم به وی تعرض می کنم. من تا چند سال قبل خودارضایی می کردم و ترک کردم. ولی شیطان دارد فریبم می دهد و برای رهایی از این فکر و خیال به این کار بپردازم و هنوز نتوانسته. هر وقت که توبه می کنم باز شیطان فریبم می دهد و خیلی از خودم به دلیل ذکر شده عصبی هستم. هر دختری که می بینم از روی کنجکاوی هم شده به اندامش نگاه می کنم. شدیدا احساس گناه می کنم که چرا به این درد مبتلا شده ام. وقتی پسرهای را می بینم که چند سال از من بزرگترند و با اینکه شاغل هستند به ازدواج فکر نمی کنند و مجردند من نیز از گام گذاشتن در این راه منصرف می شوم. می گویم خیلی بچه هستم و زود است. اگر خانواده هم برایم خواستگاری بروند مدتی باید نامزد باشیم که محرم نیستیم. شما مرا راهنمایی کنید چه کار کنم؟! می ترسم نکند این دلیل، دلیلی درست برای ازدواج نباشد و عجولانه تصمیم بگیرم. مرا راهنمای کنید. چه کار کنم؟! می ترسم!
من پسری هستم 20 ساله و از بچگی چون در محیط های دخترونه و با دخترا بزرگ شدم و به خاطر همین هیچ دوست پسری ندارم و روابطم با پسرا فقط در حد دانشگاست وضعم طوری بود که کارای دخترونه زیاد می کردم و حتی آرزو داشتم که کاش دختر بودم و مدتی هم استمنا می کردم و ترک کردم ولی دوباره بازم گاه گاهی می کنم. مدتیه با دختری آشنا شدم البته از نزدیک ندیدمش فقط در حد حرف زدن با تلفن و ... دختر مذهبی ای بود و مخالف این رفتارای دخترونم بود حضورش باعث شد رفتارای دخترونم خیلی کم بشه و به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم تا اینکه ایشون رفتند اعتکاف و به یه فرد مطمئن گفتند استخاره بکنند که اگه با من ازدواج کنند خوبه یا نه؟ که استخاره بد اومد ولی بعد من زنگ زدم جایی برای استخاره، گفتند که به استخاره توجه نشه و در ازدواج استخاره قبول نیست و ملاک تحقیقه و اگه از ایمان اخلاق اون فرد خوشتون اومد ازدواج کنید منم تو خونواده ای هستم که فشار روحیم خیلی زیاده و خیلی هم احساس تنهایی می کنم و از طرفی اون دختر ترکم کرده هم به خاطر استخاره و هم به خاطر اینکه با یه دختر دیگه ارتباط تلفنی داشتم و ابراز علاقه کرده بودم که این کارم فقط واسه این بود که اگه اون دختر ولم کرد دوباره تنها نشم که الان قطع ارتباط کردم و فهمیدم جز اون دختری که دوسش دارم کسی نمیتونه جاشو بگیره و پشیمونم ولی اون دختر منو نمی بخشه آخه قرار گذاشته بودیم چون رابطمون گناهه قطع ارتباط کنیم تا زمان خواستگاری و تنهایی منو به طرف کس دیگه کشونده بود که گفتم پشیمونم ولی قبول نکرد الان خیلی وضع روحیم بده و دوباره به استمنا رو آوردم و می دونم که تنها راه ترک کردنش ازدواجه که بتونم به آرامش روحی برسم و راه های گناه رو ببندم که خونواده مخالفت می کنند و میگن زیر 27 سال حق نداری ازدواج کنی حتی صیغه هم میگن نمیتونی. خونواده منم مذهبی نیستند ولی خودم از نظر اعتقادی سعی می کنم قوی شم واسه همین از دختری خوشم اومد که با ایمان باشه که بتونه منو به قرب الهی برسونه الان نمی دونم چی کار کنم خیلی تنها و افسردم؟
تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان یافتن بحث فهمیدم سنی هستش، وگرنه من به فرموده رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاف هایی که بین شیعه و سنی هست سعی می کنم زیاد وارد بحث نشم چون آقا فرمودند «این بحث ها مال کوچه و خیابان نیست». مگر اینکه بی‌احترامی یه سنی رو ببینم که وارد بحث شوم. به همین دلیل من تو بحثم با یاشان به دید یه شیعه به او نگاه می کردم و پاسخ می دادم. بحث از اینجا شروع شد که گفت خمینی رو من نقد می کنم چون اشتباه زیاد داشته، گفتم نامردیه کسی بخواد امام خمینی(ره) رو نقد کنه با این نگاه که اشتباه داشته چون حتی دشمنانش به عظمت ایشان و درستی کاراش ایمان دارند تو و من در حدی نیستیم که ادعای این کار رو بکنیم. گفت چرا معصوم که نیست؟ گفتتم معصوم نیست این درسته یه دفعه گفت من پیامبر رو هم نقد می کنم! با تعجب گفتم اشکال به کارش وارد می کنی؟ که می خوای نقد کنی؟ گفت آره! گفتم من و تو که هیچ خیلی بزرگتر از ما هم بی خود می کنه ادعای اینو داشته باشه حضرت(ص) معصوم هستند بعد گفت من به راحتی اثبات می کنم نه پیامبر(ص) نه ائمه معصوم(ع) نیستند؟! بعدش گفت تو قرآن جاهایی به گناه پیامبر اشاره کرده، گفتم تو معنی گناه پیامبر رو نفهمیدی، اصلا کی گفته پیامبر گناه کرده و ... باز حرف خودش رو می زد. گفت علی هم معصوم نبود، گفتم اولا حضرت علی(ع) بعدش هم همین ایشون می فرمایند اگر تمام پرده ها کنار بره ذره ای به ایمان پسر ابوطالب افزوده نمیشه. گفت پس چرا در دعاها از گناهاش حرف می زنه گفتم این برای آموزش من و توست که نمی دونیم چطور خدا رو بخوانیم. گفت تو نهج البلاغه گفته من از خطا و اشتباه مصون نیستم گفتم ندیدم، گفت برو بخون، گفتم تازه باید ببینی در مورد چی این حرف رو زده شاید پیش خدا گفته. بعدش گفت تا قرن چهارم از معصوم بودن هیچ کدام از علمای شیعه حرفی نزدند تا یکیشون میگه ائمه(ع) معصومند و به این ترتیب که دو تا فرشته این ور و آن ور امامند نمی ذارن گناه کنه گفتم خوب منم تو رو بندازم تو زندان که دزدی نکنی که معصوم میشه که! بش گفتم مثل اینکه معنی معصوم بودن رو نفهمیدی؟ اینکه گفتی معصوم بودن نیست یعنی عقل تو اینو می فهمه اما اون عالمی که در ارتباط با امام زمان بوده اینو نمی فهمه؟ گفت برو ببین تو اصول کافی (فکر کنم منظورش بحار الانوار بود چون می گفت همون که هر چه حدیث هست توشه) نواب رو 3 تا گفته ولی بقیه کتاب ها 4 تا نوشتن علمای شیعه بین خودشون هم حسودی داشتن، گفتم من نخوندم اما حرفات اصلا با عقل جور نیست، می خونم جوابتو میدم. گفتم ببین امام زمان(عج) حضور داره و هستش یعنی می گی ولمون کرده همین جوری گفت کی گفته؟ کی گفته نامه اعمال ما شب های جمعه به دست این آقا میرسه؟ گفتم ببینم تو قبول نداری امام زمان(عج) هست؟ گفت اگر همچین کسی باشه و بیاد و حرفاش حق باشن من نامردم اگه نرم پشتش. گفتم اینو بت بگم که کسی قسم حضرت عباسی نخورده تو این جوری باشی یا من خیلی گردن کلفتر از من و تو بودن با پیامبر بودن و ... ولی جلوی مولا وایستادن و حقشو خوردن. گفت کاری به منطق اونا ندارم من خودم منطق دارم، عقل دارم و ... برا همین خودم تصمیم می گیرم داشتم ازش جدا می شدم گفتم ببینم تو شیعه ای؟ گفت من شیعه نیستم من مسلمونم با منطق خودم تازه فهمیدم که سنیه گفتم خوب چرا می ترسی بگی سنی هستی؟ دیگه رفتیم. لطف کنید با دلایل منطقی در مورد بحث فوق و با اسناد از خودشون درباره عصمت توضیح بدید. تعداد نواب و اون نامه امام زمان به شیخ مفید گناه پیامبر(ص) و سخن مولا(ع) در آخر هم یه متن از یکی از دوستام میارم و به شما هم انقاد وارد می کنم که برا اینکه نهج البلاغه تو جامعه مردم برن دنبالش، اموزه های اون بیان بشه چی کار کردید؟ نظام جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ یه بار بخونیدش گریتون می گیره، مظلوم بودن علی(ع) تا این حد نبوده که ما سنگشو به سینه می زنیم و عمر نمی زد ...
لطفا نظر خود را درمورد ابهام زیر بیان کنید. همانطور که همگان می دانند، در قرآن به دفعات و به جدیت تأکید شده که سخنان و فرامین خداوند به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ضمنا همه زمان ها و مکان ها را در بر می گیرد (کهف ۲۷/ انعام ۳۴/ یونس ۶۴/ ... ). اما بارها سخنان خدا -که جزو لاینفک اصول اسلام است- تغییر می کند چند مورد از این تناقضات به شرح زیر است: الف : در مکه، در ابتدای اسلام، محمد(ص) به قصد فشار نیاوردن به تازه مسلمانان از آنان خواست که فقط دو بار در شبانه روز، صبح و شب، نماز بخوانند‌ (طه ۱۳۰). اما بعد از مدتی به سه بار در شبانه روز افزایش یافت (هود ۱۱۴). و می بینیم که در انتها، بهنگام قدرت گیری اسلام و به زمانی که شعار یا مسلمان شوید و یا خود را برای مرگ -و با یک درجه تخفیف قطع شدن دست ‌آماده کنید به سرلوحه فرامین اسلامی تبدیل گردید (‌انفال ۱۲/ محمد ۴/ مائده ۳۳)، بجا آوردن نمازهای پنجگانه به امری ضروری و به مثابه ستون دین، به خیل واجبات اسلام پیوست. ب : ایام نخستین اسلام با نیایش به درگاه خدائی آغاز گردید که همچون خدای یهودیان در مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس ساکن بود. اما همین خدا به محض اینکه رسولش پس از گذشت شانزده ماه از هجرت به مدینه با یهودیان آن دیار درگیر شد، از شمال غربی مدینه به خانه کعبه نقل مکان کرد! خداوند که از ابتدا می دانست بین مسلمین و یهودیان مشکل پیش خواهد امد چرا از اول کعبه را انتخاب نکرد ؟علت اینکه در ابتدا بیت المقدس بعنوان قبله مسلمانان برگزیده شد، نوپایی اسلام ، و سابقه مقدس بودن آن شهر وثابت کردن این مطلب حیاتی بود که خدای معرفی شده توسط محمد، همان خدای عیسی و موسی است. وبدین خاطر یک خدای واحد عملا نمی تواند دو دستور متضاد صادر کند. علاوه بر این، طبق روایت خود قران، سابقه بت خانه بودن خانه کعبه و نا هماهنگی آن با فلسفه بت شکنی محمد و بطبع مناسب نبودن آن بعنوان خانه خدا، خود دیگر علتی بود که محمد را وادار به روی آوردن به بیت المقدس کرد. و مهمتر از همه، محمد بیت المقدس را به عنوان بدلی در مقابل مکه قرار داد که این خود از حس رقابت با متولیان خانه کعبه یعنی اقوامش ناشی می‌شود. خداوند در توجیه اینکه چرا زیر حرفش زده چنین می گوید:‌ «مردمی که کم خردند خواهند یرسید: چه چیز آنها را از قبله ای که روبروی آن می ایستادند بر گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از آن خداست و بدان سبب آن را دگرگون کردیم که آنان که از اوامر خداوند و ییامبر ییروی می کنند را از آنان که مخالفت می ورزند بازشناسیم». (‌بقره ۱۴۲ و ۱۴۳) ج: موسم روزه داری نیز از سوی خداوند دچار چند تغییر می شود. بدین قرار که ابتدا محمد در سال اول هجرت، روز دهم محرم (یکی از روزهای مقدس ییش از اسلام) را بعنوان روزه داری برمی گزیند و اما پس از چندی به تبعیت از یهودیان -و البته خدای یهودیان!- کل ماه کییور آنان را برای روزه تعیین می کند، ولی بعد از کدورت با یهودیان مدینه، به موازات تغییر روز تعطیل عبادی از شنبه به جمعه، و تغییر قبله از مسجدالاقصی به کعبه، ماه روزه داری نیز از یوم کییور به رمضان تغییر می یابد. د: در ابتدا روز تعطیل هفته، روز شنبه بود. قرآن نیز همچون تورات، از طریق آیاتی چند بر این نکته تأکید می ورزد که شنبه روزیست مقدس که خداوند -پس از یک هفته تلاش بی وقفه برای آفرینش- در آن روز به استراحت می یردازد. حتی در آیاتی صریحا اشاره می کند که خداوند یهودیانی را که در روز شنبه به جای عبادت و شکرگزاری به درگاه خداوند، به صید ماهی یرداخته بودند، به بوزینه تبدیل کرد (بقره ۶۵/ مائده ۶۰/ اعراف ۱۶۶)! اما در یک سوره کامل روز جمعه را به عنوان روز تعطیل و عبادت معرفی می کند: «ای کسانی که ایمان اورده اید، چون ندای نماز روز جمعه در دهند، به نماز بشتابید و داد و ستد رها کنید».(جمعه ۹)
مسأله ای دارم که شاید نسبت به سایر از مسائل ارسالی برای شما جزء موارد کم ارزش باشد اما چون برایم مهم است لازم می دانم از این که به جهت پاسخ وقت می گذارید از شما تشکر کنم: حدود 2 سالی می شود که در پی مورد مناسبی جهت ازدواج می گردم موارد زیادی بوده اند که به جهات مختلف که هر یک دغدغه ام بوده اند مورد قبول واقع نشده اند. اختلاف و عدم تناسب یا به دلیل شغل پدر یا تحصیلات یا ظاهر و از همه مهمتر عدم اطمینان و تردید و شدت ابهام نسبت به خانواده تمام آن موارد پیشنهادی. معتقدم که میزان سختی شناخت، نسبت به فرد 10% ولی نسبت به شناخت از خانواده فرد 90% است که بعض عمده تردید هم باید در شناخت از خانواده باشد. نهایتا نتوانستم خودم را نسبت به موارد پیشنهادی راضی کنم به همین دلیل فقط و فقط به خاطر اطمینان و شناخت از خانواده و ابتدائا سوای اعتقادات و افکار، مانند برادرم که با دختر خاله اش ازدواج کرد من هم به توسط خانواده از دختر خاله دیگرمان که تنها فرزند خانواده است خواستگاری کردیم که بحمدلله مورد پذیرش واقع شد البته اکنون هنوز قبل از عقد و در مرحله صحبت و فکر و گذشت زمان های درخواستی هستیم اما اوضاع به همین منوال بود تا مدتی قبل که به حدیثی از پیامبر عزیزمان حضرت رسول الله(ص) برخوردم که فرمودند اگر کسی به خاطر تقوا با کسی ازدواج کند خداوند به او هم جمال می دهد و هم کمال ولی اگر برای جمال باشد خداوند ممکن است دو مورد دیگر را بدهد و شاید هم ندهد. دختر خاله ام البته از بعد ایدئولوژی و نوع تفکر اسلامی، قناعت و تحصیل و غیره بسیار خوب است اما من فقط و فقط به خاطر بعد شناخت از خانواده که دغدغه همیشگی ام بود این مورد را پذیرفتم زیرا من از اینکه برادرم با دختر خاله اش و من هم همین طور، به طور کلی رضایت ندارم. رشد بیشتر در ایجاد رابطه با افراد غریبه است اما به هر حال ما و آنها جواب مثبت را دادیم و دادند و تمام شد اما مشکل این جاست که بعد از آن گاهی وضع ظاهر و زیباییش مرا در صحت انتخاب مورد مناسب دچار تردید می کند. البته من تا کنون به او با دقت نگاه نکرده ام لزومی هم نداشت اما به هر حال همان هم که بود مرددم کرده است به هر حال زیبایی دلخواه فرد باید باشد. باید باشد که نگاه به همسرش برایش لذت بخش باشد. کمی هم باید حجابش به نظرم کمی تغییر کند البته همین که هست اسلامی است اما خیلی روی خط قرمز است. به هر حال مدتی شدیدا در فکرم که آیا عمل من غیر از امر حضرت رسول(ص) است که دستور به شرط تقوا داده اند؟ آیا این تصمیم که پایه زندگی آینده ام است مورد رضایت خدا هست که من بعد از این مطمئن شوم از تضمین پروردگارم در خصوص جمال و خصوصا کمال بایسته و شایسته بر خوردار می شوم؟ از این که راهنمایی ام می کنید سپاسگزارم. من کسی هستم که شدیدا بر آینده ایمانیم بر خودم خائف و نگرانم. به تأثیرات وضعی اعمال و حقایقی که از ائمه(ع) آن دسته که صحیحند و به درستی به ما رسیده است نقل شده به شدت معتقدم لذا تردید در صحت انتخابم مرا بسیار آزار می دهد.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed