جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    سخنان امام علی (ع) در مورد زنان که در نهج البلاغه است هر کدام از نظر علم رجال چگونه اند(صحیح /موثق/ضعیف اند ) واگر صحیح اند من دیگر گوینده آن را بعنوان امام معصوم قبول ندارم چون زنان هم آفریده ی خدا هستند و ناقص الایمان دانستن آنان آن هم بخاطر عادت زنانگی یا اینکه زن همه اش بدی است مخالف ربوبیت خدا است زیرا که خدا خواهان رشد بندگان خود است و همچنین مخالف صریح عقل و فطرت است.
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
روایت مربوط به نقصان عقل وایمان روایتی مسند نیست بنا بر این از نظر سندی ضعیف محسوب می شود لکن ضعیف بودن یک روایت به معنای عدم صدور ار امام نیست بنا بر این براساس احتمال این که از امیرالمومنین ( ع ) صادر شده باشد، از نظر عقلی توجیه پذیر ( Justifiable ) می باشد .توضیح این که ازدیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت همتا و دارای مراتب کمالی واحدی هستند .در عین حال نظام زیبای آفرینش هر یک از این دو را باابزارهای ویژه ای مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسوولیت خاصی نیز بر دوش هر کدام نهاده است . تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه ای است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیری برای ایجاد خانواده و کانونی فعال و پر مهر و صفا پدید می آید .هر یک در کنار دیگری می تواند آرامش ، سکون و شرایط استکمال را بیابد و همچنین زمینه مناسبی برای رشد و تربیت سالم فرزند به وجود می اید .در این تقسیم طبیعی آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشتری دارد قدرت و توانایی بیشتر برای انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نیز زیرکی و حسابگری در اموری است که به تیزبینی وکیاست نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایی بیشتر دارد؛ لطافت ،زیبایی ، مهر، عاطفه ، شور و احساس قلبی است . این نکته اولاً به معنای بی خردی زن یا بی عاطفگی مرد نیست و ثانیاً به معنای آن نیست که هر زنی کم اندیش تر از هر مردی و هر مردی کم عاطفه تر از هر زنی است ، بلکه ؛یعنی ، به طور متوسط وجه غالب کنش های مرد، رفتارهای حسابگرانه ، و وجه غالب کنشهای زن کردارهای مهر انگیز و عاطفی است . ثانیاً، این دوگونه حرکت هر یک در جای خود بسیار ضروری است و این تقسیم تکوینی به هیچ روی نشانگر برتری مرد بر زن و فرومایگی زن نیست ، بلکه هر یک جلوه ای خاص از اسمای حسنای الهی است . به قول سعدی : جهان چون چشم و خط و خال و ابروست =که هر چیزش بجای خویش نیکوست = ثالثاً،عقل بر دو قسم است : 1- عقلی که معیار کمال و قرب الهی است : H}( ( العقل ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان ) ){H این عقل همان ( ( عقال ) ) و زانوبند هواهاو امیال نفسانی است . در چنین عقلی مرد بر زن فزونی ندارد . 2- عقل حسابگر، ابزاری و اینتسترومنتال ( Instrumental Ration ) که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است ، در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشی می گیرد، ولی این معیار کمال نیست و چنان که گفته شدنوعی تقسیم کار طبیعی و تکوینی است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزونتری برخوردار است . از توضیح فوق روشن می شود که تعبیر امیرمومنان ( ع ) تحقیر کننده زن نیست ، بلکه هشدار به کسانی است که در هرمساله ای انتظار حرکتی مردگونه از زنان دارند .سخن آن حضرت در واقع تفطن دادن به این نکته است که زن موجودی سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگریهای مردانه را داشت ، بلکه بایددقیقاً روانشناسی او را به دست آورده و به تناسب آن با وی روبرو شد .تعبیر ( ( نواقص الایمان ) ) نیز با تبیینی که با اشاره به ترک عباداتی چون نماز و روزه درایام عادت در بر دارد بیانگر تذکر مهمی به زنان است . این فراز در واقع مشتمل بر نوعی مقایسه فقهی بین کسی است که در چنین ایامی به حکم الهی ترک عبادت می کند و کسی که از عادت خارج است و به حکم الهی عبادات واجب را انجام می دهد .در اینجا هر دو به حکم الهی عمل می کنند و احکام شرعی مربوط به هر کدام نیز مبتنی بر مصالح و مفاسد نفس الامری و مقتضیات تکوینی خاصی است که دست ما از آنها کوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد، لیکن در هر صورت این مساله را به عنوان یک واقعیت وجدانی و انکار ناپذیر باید پذیرفت که تاثیر هر یک از این دو عمل - که هر دوهم اطاعت از فرمان پروردگار است - بر نفس انسان متفاوت است . به عنوان مثال کسی که در ماه مبارک رمضان در سفر است و به حکم الهی روزه می خورد هرگز نورانیت و معنویتی را که در شرایط دیگر یعنی موقعی که درحضر است و به فرمان خدا روزه می گیرد، احساس نمی کند و از نظر قوت ایمانی و ظهور جلوه های زیبا و نورانی آن در وضعیت فروتری قرار می گیرد.بنابراین آنچه حضرت در این فراز فرموده اند بیان یک حالت طبیعی است . دراین رابطه این است که با فرض پذیرش چنین تفاوتی ، شارع مقدس می توانست دستور دیگری صادر کند و مثلاً اگر عبادات زن را دو برابر قرارمی داد، ایمان زن نیز دو برابر می شد .در پاسخ به این اشکال توجه به چند نکته ضروری است : اولاً : این اشکال مبتنی بر این پیش فرض است که زن درایام عادت می تواند همه کمالات نهفته در نماز و روزه را با انجام آن استیفانماید و تنها مانع وی حکم شارع است . همین مطلب نیز مبتنی بر پیش فرض دیگری است و آن این است که ( ( عادت ) ) از نظر تکوینی هیچگونه تاثیری درمقربیت و عدم مقربیت و در مناطات احکام شرعی نداشته باشد .در حالی که اناطه احکام الهی بر مصالح و مفاسد نفس الامری چنین فرضی را باطل می کند، یعنی اگر حقیقتاً و تکویناً نماز و روزه در ایام عادت موجب مقربیت بود خداوند از آن نهی نمی کرد، مگر آنکه نهی شارع صرفاً دارای جنبه تسهیلی باشد .ثانیاً : شارع مقدس در حد امکان راه های دیگری برای نقص خلا مذکور وضع نموده است ، چنان که در رساله های عملیه آمده است که مستحب است زن در مواقع نماز وضو بگیرد و در محل عبادت رو به قبله بنشیند و به یاد خدا باشد، لیکن چون غالب زنان از این کار دوری می کنند،سخن امیر مومنان نسبت به آنها به گونه ای که بیان شد صدق می کند .ثالثاً : اگر زنان در ایام عادت از برخی عبادات محرومند، از سوی دیگر زودتر به سن بلوغ می رسند و عبادات بیشتری انجام میدهند .بنابراین سخن امیرمومنان ( ع ) به معنای آن نخواهد بود که در مجموع ایمان زن از مرد کمتراست و در نتیجه کمالات انسانی وی فروتر خواهد بود، بلکه چنان که اشاره شد، این مطلب مقایسه ای است مربوط به زمانهای خاص مانند ایام عادت ،نه نتیجه گیری کلی از تمام دوران زندگی . رابعاً : حکمت سخن امیرالمومنین و نقش تربیتی آن این است که به جامعه زنان هشدار می دهد که در دوران عادتشان گرفتار چنین وضعیتی می شوند، لذا از آن غافل نشده و بکوشند ازراه های دیگری که در شرع مقرر گردیده این خلا را هر چند موقتی است پرنمایند و پیوسته به ساحت مقدس کبریایی تقرب جویند .بنابراین این فراز نیزدر مقام تحقیر زن نمی باشد .تعبیر ( ( نواقص الحظوظ ) ) بیان یک مساله حقوقی است و با کاوش دقیق روشن می شود که اگر سهم و بهره مالی زن در برخی اشکال آن کمتر از مرد است ، کاستی آن به شکل دیگری جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهای فوق بیانگر ( ( ناهمانندی ) ) ( Dissimilarity ) وتفاوتهای شکلی ( Formal ) است ، نه ( ( عدم تساوی ) ) ( unequality ) . توجه به ساختار کلی اقتصادی خانواده نشان می دهد که اسلام بار مالی خانواده راتماماً بر عهده مرد نهاده و تامین نیازهای اقتصادی زن را اعم از تهیه مسکن ،خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است . نیز حقوق دیگری برای زن مانند مهریه قرار داده است . بنابراین اگر زن نصف مرد ارث می برد، می تواند همه آن را برای خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید ومرد کوچکترین حقی بر دارایی زن ندارد، لیکن مرد باید نیازهای زن را تامین کند و بخش عظیمی از آنچه را که به عنوان سهم الارث یا اشکال دیگر به چنگ می آورد باید برای زن خرج نماید .افزون بر آن در مواردی نیز ارث زن مساوی با مرد است ، در مثل پدر و مادر میت در صورتی که میت دارای فرزند باشد هر کدام 16 ارث می برند .نیز برادر و خواهر مادری میت ارث مساوی دارند .از مجموع قواعد حقوقی فوق می توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادی زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد کمتر نیست و سخن امیرمومنان ( ع ) ناظر به بخش خاصی از احکام حقوقی است . موفق باشید. به نقل از سایت تبیان
روایت در مورد شر بودن زن نیز از نظر سندی مسند نمی باشد ورایت ضعیف محسوب می شود لکن بر فرض صدور برخی این گونه احتمال داده اند که مراد از زن در این روایت عایشه باشد والف ولام آن ال ولام عهد است ونه جنس .

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
با سپاس از زحمتی که در پاسخ به نامه این حقیر کشیده اید . به عرض می رسانم که نکته ابهام اینجانب برطرف نشده است . وجود ارواح سرگردان یک موضوع تخیلی است ؟ یعنی ارواحی که پس از گذشت سالیان مدید هنوز هم به دنبال انجام اموراتی هستند که در دنیا عهده دار آن بوده اند ؟ در حالی که به کرات در کتب و اقوال مختلف خلاف آن را شنیده ام . اخیرا هم در خاطرات شیخ رجبعلی خیاط آنرا خواندم . سوالم این است که پس از آنکه مردیم چه باید بکنیم ؟ آیا هیچ ؟ دیگر کاری نمی توانیم بکنیم ؟ حتی ذکر و دعا ؟ یا کار شر و آزار ؟ ارواح شرور وجود خارجی ندارند . آیا مگر جن که وجودش غیر مادی است خیر و شر ندارد؟
برای من مهم این است که بدانم پس از اینکه ما بدرستی درک کردیم که مرده ایم و دیگر در این دنیا نیستیم ، به کدام سمت باید حرکت کنیم ؟ راه هایی به سمت بالا ، پایین و درون زمین ، در آب ها ، و یا به سمت کهکشان ها ؟ یا اینکه آنچه پس از مرگ می بینیم جهانی است که بواسطه وجود حائل از جهان امروز بدور است و ورطه است که به لحاظ بصری متفاوت از این دنیا است ؟ بی شک اگر چنین باشد هم راه های بسوی کمال نمی تواند بسته باشد؛ چون کمال انسان با مرگش پایان نمی پذیرد و سیر تکاملی ما در مرحلی دیگر قرار می گیرد و این حقیقتی است که با فلسفه ما شیعیان مبنی بر ضرورت تداوم تکامل همخوانی دارد . آیا در آن وادی امام و راهبری از ما دستگیری خواهد کرد؟
قبول بفرمایید این پذیرفتنی نیست که پرورش دهنده ما به یکباره پس از دو روز عالم دنیا ما را به حال خود رها نماید . همانگونه که سختگیری والدین و تنبیه آنان برای تعالی شخصیت کودکشان است ، پس عذاب الهی هم بی شک رحمتی است جهت اصلاح مسیر انسان به سمت حقیقت و تکامل . اما چگونه ؟
در موارد بسیاری پدیده احضار روح و یا حضور ارواح را دیده و شنیده ام . پس شما را به خدا نگویید که اینها خزعبلات و دستمایه فیلم های ترسناک هالیودی است.
من یک پسر 24 ساله هستم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام. از همان سال های اول دانشگاه قصد ازدواج داشتم ولی امکانات و شرایط لازم (بیشتر از لحاظ اجتماعی و توانائی اداره زندگی) مهیا نبود، با وجود فشار شدید سعی کردم دامن خود را پاک نگه دارم و علیرغم اینکه بحث ازدواج موقت هم برای من مطرح شد، به خاطر اینکه احساس می کردم این مسأله با توجه به ملاک هائی که من در انتخاب همسر آینده ام داشتم انجام این عمل را در شأن خودم و کسی که برای خود ترسیم می کردم، نمی دیدم و فقط از خدا می خواستم که همسر خوبی به من بدهد. تا اینکه در سال آخر دانشگاه درست در مواقعی که فشار زیاد درس و پروژه، به شرکت در یک کار فرهنگی دعوت شدم و در این کار با دختر خانمی آشنا شدم که کاملا نزدیک به آن چیزهائی بود که من برای خود ترسیم می کردم. در حین مراحل مطرح کردن این موضوع در منزل و آماده شدن برای به عهده گرفتن مسئولیت زندگی مشترک متوجه علاقمند شدن یکی از نزدیک ترین دوستانم به آن دختر خانم شدم. با توجه به رابطه نزدیک من و دوستم و اینکه او هم از حسی که من نسبت به آن دختر خانم داشتم مطلع بود و شرایط خاص دوست من به خاطر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و مشخص نبودن وضعیت وی دوست من به من تأکید کرد که در این کار وارد شوم و در صورت به نتیجه رسیدن من در اقدام برای آن دختر خانم و ازدواج و یا عدم ازدواج، او این مطلب را خواست خدا و روشن کننده وضعیت می داند. من با توجه به اینکه بین آن دختر خانم و دوستم تناسب زیادی می دیدم، در روند کار دچار شک شدم ولی خداوند نشانه هائی را به طور روشن به من نمایان کرد و من به پیگری بحث انجام تحقیقات پرداختم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از زیارت آقا امام رضا(ع) و اذن گرفتن از ایشان، به طور رسمی به خواستگاری بروم، در ضمن از چند ماه قبل از آن برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد شروع به خواندن کرده بودم. در مشهد بنده در خواب دیدم که به من گفته شد اگر مایل به ازدواج با این دختر خانم هستید مانعی ندارد و در ضمن نگران امتحان هم نباش و شما در دانشگاه کاشان قبول می شوید و در غیر این صورت کل مطلب را رها کن و سال بعد در کنکور شرکت کن تا دانشگاه خوبی که مد نظر داری قبول شوی. بنده بدون توجه به شرایط دوستم و اینکه وی در آستانه سفر به خارج قرار داشت و منتظر بود که وضعیت مشخص شود و امتحان نیز بعد از سفر وی برگزار می شد، تصمیم گرفتم که اقدام رسمی را به بعد از امتحانم موکول کنم. هر چند که خیلی زود از این تصمیم اشتباه پشیمان شدم ولی احساس کردم که زمان برای من از دست رفته و به خاطر نگرانی هایی که دوستم داشت از وی خواستم که اقدام کند و خودم موضوع را رها کردم. در حال حاضر دوست من از آن دختر خانم خواستگاری کرد ولی من از جزئیات دقیق قراری که بینشان رد و بدل شده مطلع نیستم. بنده نیز توسط خانواده موضوع را مطرح کردم و جواب رد شنیدم. حال من مانده ام که چه کاری انجام دهم، یک طرف در دل نسبت به آن دختر خانم احساس علاقه می کنم و حتی حاضرم که تا برگشتن دوستم از سفر و مشخص شدن کار صبر کنم، از طرف دیگر نیاز به ازدواج و ترس از آن است که به گناه بیفتم همچنین تأکید خانواده بر انجام این کار مرا تحت فشار گذاشته است. اگر نیاز اطلاعات بیشتری برای مشاوره دادن به بنده است، از پرسیدن دریغ نفرمائید.
من نوازنده سنتور هستم که اخیرا سؤالاتی راجع به موسیقی در ذهنم به وجود آمده. در ابتدا بهتر است راجع به نوع نوازندگی ام اطلاعاتی به شما بدهم. در هر جایی و برای هر شخصی ساز نمی زنم و از اینکه کسی با صدای ساز من بر قصد یا حالت رقصیدن پیدا کند متنفرم. به هیچ وجه دوست ندارم با صدای سازم کسی دچار غفلت شود و به همین دلیل معمولا بعد از نواختن ساز برای هر شخص از نوع اثری که بر روی گذاشته سؤال می کنم. اینکه به چه چیز فکر می کردید؟ به یاد چه خاطره یا حادثه ای از زندگیتان افتادید؟ و ... عموما پاسخشان این بود که به یاد خدا افتادم، به چیزهای خوب فکر کردم، به فکر زندگی افتادم، یاد غم هایم افتادم، به یاد معشوقم افتادم و خلاصه اینکه پاسخ عموم این بود که با این نوع موسیقی عمیقا به فکر فرو رفتیم و به هیچ وجه دچار غفلت و فراموش کردن ارزش های انسانی نشدیم بلکه به ارزش های انسانی فکر کردیم و اثرات مخرب و بدی که راجع به موسیقی عنوان می شود (لهو و لعب) در این نوع موسیقی وجود نداشت. جالب اینکه کسانی که علاقه مند به رقصیدن و پرداختن به لهو و لعب هستند با شنیدن صدای سازم به من اعتراض می کنند که غمناک ساز می زنی، آهنگ شاد بزن یا درخواست زدن آهنگ های مبتذل غربی یا آهنگ های با قابلیت رقصیدن از من می کنند که با پاسخ منفی مواجه می شوند. زیبایی های موسیقی هم مانند طبیعت است. به نظر من برداشت افراد از موسیقی به دلبستگی آنها هم ارتباط دارد. مثلا کسی که به یاد خدا است با دیدن منظره دریا و غروب خورشید به یاد خدا می افتد و لذت می برد. اما کسی که معشوق زمینی دارد با دیدن همان منظره به یاد معشوق می افتد و ... همان طور که در احادیث توصیه شده که انسان وقتی را برای تفریح در نظر بگیرد من هم اکنون به جای تفریح کردن ساز می زنم(روزی 1 الی 2 ساعت) البته معتقدم شان و ارزش و زیبایی های موسیقی فراتر از این است که تفریح حساب شود. (کارهایی هست که حلالند ولی میل به بدی و زشتی دارند و به همراه منافع، مضراتی را همراه دارند، کارهایی هست که حلالند و میل به خوبی و ثواب دارند، بعد از چند سال نوازندگی به این نحوه برای من تجربه شده است که احساس و حالاتی که این موسیقی در من ایجاد می کند میل به سمت خوبی ها و زیبایی ها دارد و انسان را به فکر کردن راجع به فطرت پاک و ارزش ها وا می دارد.) البته گاهی اوقات نیتم خراب می شود و ممکن است هوای نفس باعث شود به خاطر خود نمایی و نشان دادن توانایی هایم ساز بزنم. البته از این نگذرم که بعضی از اوقات ساز زدن یا گوش کردن به موسیقی (مخصوصا با اشعار عمیق و با معنی) در من موجب دوری از گناه، یاد کردن از خدا و ائمه اطهار(ع) و علاقه به آنها می شود. (البته صد در صد راه ها و ابزار بهتری برای این امور وجود دارد و موسیقی هم در این بین می تواند اثر بخشی را بیشتر کند.) دو نکته مهم: اول اینکه این نوع موسیقی به هیچ وجه موسیقی دراویش و اهل تصوف و از این قبیل افراد نیست و شباهتی به موسیقی و حالاتی که آنها پیدا می کنند ندارد. دوم اینکه من به هیچ وجه موسیقی را به عنوان راه رسیدن و تقرب به خدا انتخاب نکرده و با این هدف ساز نمی زنم و بنای کارم را بر این گذاشته ام که مانند خیلی از افراد که تمام عمر و انرژی خود را بر سر یک کار و یک جنبه از زندگی گذاشته (بیشتر وقت خود را به ساز زدن می پردازند) و از ارزش ها و کمالات دیگر غافل می شوند، نباشم و در این زمینه دچار افراط نشوم. من دوستانی دارم که شرایطشان مانند من است و همین سوالات من را هم دارند خواهشمندم با این که دچار زحمت می شوید پاسخ ها را کمی مفصل تر بیان کنید. ان شاء ا... برای افراد زیادی راه گشا خواهد بود. 1- نظر و رأی خود را راجع به خوب یا بد بودن این نوع موسیقی بیان بفرمایید. 2- آیا با این نحوه نوازندگی و نوع موسیقی ممکن است که در قیامت مورد بازخواست قرار بگیریم و دچار عذاب الهی بشویم؟ 3- حکم آموزش دادن یا کسب درآمد از طریق این نوع موسیقی چیست؟ 4- همانطور که به یاد خدا و اهل بیت اطهار(ع) بودن نیکی و ثواب است آیا گوش دادن به موسیقی (بدون کلام و با کلام) که انسان را به یاد قدرت و عظمت خداوند و اهل بیت اطهار(ع) می اندازد می تواند نیکی و ثواب حساب شود؟ (البته هدف ما رسیدن به خدا و ثواب بردن فقط از طریق این راه نیست.) بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق می رسانندش به تنبور و به حلق ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت این لحن ها بشنیده ایم خواهشمندم حتما و حتما حضرت آیت ا... جوادی آملی پاسخ سؤالات را بفرمایند.
حدود 2 ماه است مادر خانم من که زن بسیار مؤمنی بوده و از حدود 15 سال پیش که من داماد آنها شده ام اهل نماز شب و نمازهای اول وقت بوده همچنین فرزندان او؛ بعد از نماز ظهر به ناگاه سجاده نماز را جمع می کند و حتی نماز عصر را هم نمی خواند و به همسرش عنوان می کند نماز دیگر قدیمی شده مال 1400 سال پیش است و به من گفته شده دیگر نماز نیازی نیست تنها نباید مردم ستیزی و دروغ و تهمت زد خداوند از انسان اعمال درست می خواهد نه نماز. ما در ابتدا زیاد موضوع را جدی نگرفتیم ولی دیدیم نه واقعا ایشان دیگران را هم تشویق به نخواندن نماز می کند به روانپزشک مراجعه کردیم ایشان عنوان نمود که دچار بیماری نادری شده اند و باید دارو مصرف کنند که چون ایشان اهل مصرف دارو نیست با عنوان داروهای گیاهی حدود یک ماه هست که داروی الزایپین اگه درست گفته باشم استفاده می کنند کمی بی خوابی ایشان بهتر شده ولی در تفکرات ایشان هیچ تغییری انجام نشده آن هم کسی به گفته خودشان حدود 5 ساعت از نیمه شب تا بعد از طلوع آفتاب راز و نیاز با خدا داشته و دائم در حال خواندن دعا و قرآن و مفاتیح بوده ضمنا نسبت به روحانیت بسیار بدبین شده به طوری که حرم امام رضا(ع) به خاطر ندیدن یک روحانی ترک کرده و اگر یک نفر روحانی را ببیند حالش منقلب شده و رنگ از چهره بر می دارد و حتی در عزاداری مادرش به خاطر بودن روحانی و خواندن قرآن حاضر نشد و می گوید اینها قرآن را بازی قرار داده اند و لیاقت خواندن قرآن را ندارند و دائما می گوید من چیزهای می دانم که شما نمی دانید و اگر نماز بخوانم نابود می شوم.
لطفا من را راهنمایی کنید که در خصوص نمازهای ایشان و به طور کلی ادامه مداوا چه کاری انجام دهیم که بدتر نشود. ضمنا ایشان از اول زندگی با همسر خود تفاهمی نداشته و از رفتار ایشان در اول زندگی که بدبین بوده بسیار ناراحت است و پدر خانم من هم مرد بسیار با تقوا و مؤمنی هست و در اوایل زندگی کمی بددل بوده و شغل او فرهنگی بازنشسته می باشد. لطفا در خصوص این بیماری و رفتار اطرافیان نسبت به او و همچنین مداوای ایشان من را راهنمایی کنید.
راستش من رهبر انقلاب را قبول دارم ولی یک سری سؤالاتی برایم پیش آمده که چند تا از آنها را مطرح می کنم. آن چیزی که این سؤال ها از آنها می جوشد مقایسه رهبری فعلی با بنیانگذار انقلاب امام خمینی است.
1- چرا رهبری امروز انقلاب در برخی مواقع صراحت امام را ندارند مثلا مقایسه کنید توهین کاریکاتوریست دانمارکی را با قضیه سلمان رشدی امام چه شدتی به خرج داد آیت الله خامنه ای چه واکنشی نشان دادند؟
2- یا مثلا در برخی از ارگانهای زیر نظر شخص ایشان ما شاهد نقاط ابهام هایی هستیم مثلا نیروی انتظامی به نظر من در برخی موارد واقعا از نظر مالی انحراف هایی دارد مثلا در اصفهان دو قرض الحسنه بسیار بزرگ به وجود آمدند (قرض الحسنه های کریم آل طه و محمد رسول الله) که از نظر مانور عملیاتی به خصوص در بحث وام دادن واقعا تحول آفریدند ... به یک باره معلوم نشد چه شد که سفره این قرض الحسنه ها جمع شد (بر فرض که به علت و عوامل این کار کاری نداشته باشیم) با کلی تراز بالای مالی با وجود کسر سرمایه های مردم (در حد چند میلیارد) به یکباره معلوم نشد دادگستری مثلا مدعی العموم چگونه و روی چه داد و ستدی تمام دارایی های قرض الحسنه ها مثل کلی ملک و سرمایه گذاری و ... را در عوض پاسخگویی تدریجی قرض الحسنه قوامین و رد تدریجی سپرده های مردم در این قرض الحسنه ها که تحت نام نیروی انتظامی فعالیت می کند بخشید. (چه اتفاقی افتاد خدا عالم است که دادگستری از سر لقمه ای به این چرب و نرمی گذشت!) و این همه بالابود و اضافه های سرمایه ها چرا باید به قوامین برسد واقعا جای سؤال دارد جالب تر آنکه برخی از املاک خریداری شده توسط این قرض الحسنه ها اکنون به عنوان ساختمان های اداری نیروی انتظامی تابلو نصب کرده اند. یا در ماجرای تعویض پلاک خودروهای قدیمی مثل پیکان قطعاتی را به زور به مردم می فروختند تا پلاک روی آن نصب شود خوب ممکن است بگویید شاید اشتباه یا سوء استفاده یک شخص بوده ولی باید گفت متأسفانه روی کاغذی نوشته بودند (به مضمون)(5000 تومان مصوب بنیاد تعاون ناجا) و از این قبیل سوء استفاده های مالی.
می دانم بحث مصداقی در این مورد شاید ناکامل باشد ولی شما هم مصداقی جواب دهید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed