جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    خصوصیات دوست بد و عواقب دوستی با آن و اینکه معنی دوست چیست و قبل از دوست شدن باید چه کارهایی کرد؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
با سلام در باره موضوع مورد نظرتان مطالب زیر به تفصیل تقدیم می گردد
الف) - دوست یابی:
در مورد دوست یابی و انتخاب دوست خوب که موضوع مورد نظر شماست نکاتی را تقدیم می داریم که امیدواریم مفید و راه گشا باشد: چه انسان را فطرتا موجودی اجتماعی بدانیم و چه نه داشتن روابط اجتماعی - به ویژه شکل دوستی آن - یک ضرورت بی تردید و انکارناپذیر است و عقل و اندیشه هر انسانی وی را به داشتن چنین ارتباطی رهنمون می گردد و در کنار رسول باطن , رسول ظاهر و توصیه های دینی نیز ما را به این عمل ترغیب می کند. آنگونه که علی بن ابیطالب (ع) می فرمایند: «فقد الاحبه غربه ; انسان بی دوست غریب است»,V} (نهج البلاغه فیض الاسلام , حکمت 26){V
و یا در روایت دیگری امام معصوم (ع ) می فرمایند: «التودد نصف العقل» , V}(بحارالانوار, ج 74, ص 168) {V به هر حال افراد مردم گریز ناقص العقل تلقی شده اند زیرا تودد معادل نصف عقل و اندیشه قرار داده شده است . بنابراین باید در جلب دوستان نیکو کوشید و اسلام در بین مکاتب بیشترین توجه و اهتمام را به این امر دارد.
P}درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد{E}نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد{P
اما با چه کسی باید دوستی نمود و آداب دوستی نمودن چیست ؟ عزیز دانشجو دوست مورد نظر باید از ویژگیهای اخلاقی و رفتاری و فکری خاصی برخوردار باشد تا سزاوار محبت ورزیدن و دوستی نمودن گردد. و این شرائط فراوان و شرح و بسط آن فراتر از حوصله یک مکاتبه است و لذا به ویژگیهای یک دوست خوب اشاره می کنیم تا با رعایت آنها در انتخاب دوست خوب موفق باشید:
الف. از شرایط یک دوست ایده ال وفاداری است . دوست باید به اصول اخلاقی و تعهدات دوستی و عهد و پیمانی که منعقد می سازد پایبند و وفادار باشد.
ب. مؤدب بودن به آداب اجتماعی و متخلق بودن به اخلاق نیک و پسندیده شرط دیگر دوست ایده ال است . چه آدمی متأثر از همنشین و دوست خود است و شخصی بیگانه با آداب اجتماعی نه تنها به شما آسیب می رساند و به واسطه رعایت نکردن آداب اجتماعی و اخلاق نیک حیثیت شما را تهدید و به آن آسیب می رساند بلکه به صورت غیر مستقیم بی ادبی را به شما نیز می آموزد و راه و رسم تخلف از اخلاق پسندیده و نیک را به شما یاد می دهد و سد راه تخلق به اخلاق حسنه می گردد.
ج = آگاهی و بینش عالی داشتن از دیگر ویژگی های یک دوست خوب است . آگاهی و بینش چراغ راه و جهت دهنده حرکت است و چه زیباست که دو همراه در مسیر زندگی از پرتو فیض وجود یکدیگر بهرمند شده و پا بپای یکدیگر گام بردارند و در این مسیر خود را از انحرافات مصون و وجودشان را از آفات بیمه سازند و اولین گام در این فعالیت شناخت انحرافات و آفات و راه مقابله با آنها می باشد و شخص جاهل و نادان از این کار عاجز و تسلیم انبوه انحرافات خواهد شد و از تشخیص راه از چاه ناتوان است . پر واضح است که چنین فردی نه تنها خود را به اعوجاج و انحراف می کشاند بلکه همراهان خود را مبتلا می سازد و لذا برای مصونیت یافتن از انحرافها و پی بردن به آفات و انحرافات و شناخت راه حق داشتن دوست آگاه و مطلع یک ضرورت بی تردید است.
د = دیانت و پایبندی به احکام دین و فرامین الهی اگر اهل دین بودن یک امتیاز است و پایبندی به احکام شریعت یک ضرورت می باشد باید تمام عوامل موئثر در این خصیصه را تأمین نمود و دوست خوب بواسطه تأثیری که بر رفتار شما دارد باید شما را به سمت این ویژگی ایده ال دعوت نماید. اگر دوست شما باعث محرومیت شما از خوبی ها گردد و به نوعی موجب متضرر شدن شما شود - آن هم ضرری که جبران ناپذیر یا جبران آن سخت است - این دوستی دوستی پسندیده و معقولی نیست .
ه = دور اندیشی از دیگر ویژگیهای دوست خوب است تا قبل از بروز خلل و انحراف در زندگی و هر گونه حادثه منفی و ناخوشایندی شما را آگاه و مطلع سازد. و الا در آن صورت دو نفر همراه هم به خطا مبتلا می شوید.
و = خدا پروائی و پرهیزکار بودن در همه امور خدا و دستور و رضایت خدا را مد نظر داشته باشد.
ز = آینه یکدیگر بودن و خیر خواهی نمودن و عیب یکدیگر را دوستانه - نه خصمانه - متذکر شدن شرط دیگری است که موجب پیشرفت روز افزون شما خواهد شد و راه ایراد گرفتن دیگران و برخوردهای تلخ و تهدیدآمیز و... را سد خواهد کرد. و بالاخره یکی دیگر از شرائط دوست خوب همترازی اجتماعی دو دوست و تواضع نمودن و احترام متقابل است.
دوست عزیز شرائط دوست ایده ال بیشتر از این است که برشمردیم و همانگونه که گذشت بیان تفصیلی سخن فراتر از حوصله اینگونه مکاتبات است به اختصار باید عرض کنیم که دوست آن است که :
- سخن گفتنش موجب افزونی علم و دانش شما گردد.
- رفتارش شما را به فکر آخرت بیاندازد.
- دیدارش شما را به یاد خداوند اندازد.
اما از دوستی با چه اشخاصی باید اجتناب نمود: از دوستی با افرادی که ویژگیهای زیر را دارند باید پرهیز نمود: 1- افراد سخن چین و نمام . 2- افراد پست و تن پرور و آسوده خواه 3- افراد دروغگو 4- افرادی که به احکام و مقررات دینی پایبند نیستند 5- کسانی که تندخو و بد اخلاق می باشند 6- افراد ترسو 7- افراد بخیل و خسیس 8- افرادی که متهم شناخته شده و حیثیت اجتماعی مطلوب ندارند 9- افرادی که از ستمگری و عدم رعایت حقوق دیگران ابای ندارند 10- نادان , کم ظرفیت و پر توقع و...
در پایان به چند راهکار در کیفیت دوستی اشاره می کنیم : دو دوست صمیمی باید از عمق جان نسبت به یکدیگر همدرد و خیرخواه باشند و یک لحظه یک رنگی و صفا را فراموش نکنند و در تمام حالات از حقوق دوستی و رفاقت دفاع کنند و بر لغزشها و خطاهای پیش آمده و غیر مترقبه صبر کرد. و بردباری نشان دهند و بر ناملایمات خنده کنند و از یکدیگر توقع و انتظار نداشته باشند و دوستی را زمینه رسیدن به امیال و خواهش های شخصی خود قرار ندهند و از مجادله با یکدیگر پرهیز کنند و در برابر یکدیگر متواضع و فروتن باشند به حرف همدیگر گوش دهند و از سرزنش و مذمت یکدیگر پرهیز نمایند و بلکه خیرخواه و ناصح همدیگر باشند در حق یکدیگر دعا کنند و سر هم را بپوشانند با دادن هدیه - در حد توان - و کلمات محبت آمیز اظهار دوستی کنند و در شاد نمودن یکدیگر بکوشند - البته به شکلی که مرتکب گناه نشوند. همانگونه که عرض نمودیم شرح بیشتر خواهش شما را با مطالعه کتب زیر برآورده می سازیم که امیدواریم مفید واقع شود.
1- دوستی در قرآن و حدیث , نوشته آقای ری شهری
2- دوستی و دوستان , نوشته آقای سید هادی مدرس , ترجمه حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر, از انتشارات آستان قدس رضوی , 1376
3- آئین دوستی (دوست یابی) نوشته دیل کارنگی , انتشارات پیمان 1378
4- آئین دوستی در اسلام , نوشته آقای بابازاده
توجه : بیان این نکته ضروری است که آنچه به عنوان ویژگیهای دوست خوب بیان شد مطلق و صد در صد نیست چه اینکه انسانها کم و بیش دارای نواقصی نیز هستند کما اینکه خود ما وقتی به کارنامه زندگی خود نگاهی می افکنیم آن را بی نقص و عیب نمی بینیم لذا همه ویژگی هایی که گفته شد به این معناست که به طور نسبی دوست خوب باید این خصوصیات را داشته باشد و جهت کلی زندگی او نیز به سمت و سوی این ویژگیها و جنبه های مثبت باشد.
1- سطح پذیرش افراد و میزان ارتباط آنها با یکدیگر کاملاً متفاوت است و بى‏تردید همه انسان‏ها از یک سطح از پذیرش اجتماعى برخوردار نیستند و علت این اختلاف یک عامل و دو عالم نیست که با تقویت یا حذف آنها به هدف مورد نظر در این مورد برسیم. اما مى‏توان با برشمردن عوامل مؤثر در این خصوص، افراد را در افزایش ارتباط‏ها و ارتقاء سطح ارتباط آنها با یکدیگر کمک کرده و یارى رساند که این عوامل به شرح زیر مى‏باشد:
- عوامل مؤثر در دوست یابی یا راهکارهایی برای دوست یابی:
1- با دیگران خوش‏سخن باشید.
2- نرم‏خویى را فراموش نکنید.
3- کلمات مهرآمیز را تکیه کلام خود قرار دهید.
4- گذشت داشته باشید.
5- پذیرش بدون قید و شرط دیگران و برقرار نمودن ارتباط با کمترین هزینه.
6- نیکوکارى.
7- احسان.
8- تصمیم قاطع اتخاذ نمودن.
این موارد فوق از جمله امورى هستند که در آیات 195 سوره آل عمران و 96 سوره مریم به آنها اشاره شده است و مى‏فرماید: «اى پیامبر، اگر این ویژگى‏ها را نداشتى مردم از اطراف تو پراکنده مى‏شدند». بنابراین شما نیز اگر در صدد جذب مردم هستید باید به این امور اهتمام سخت داشته باشید.
افزون بر موارد فوق‏الذکر در ارتباط‏هاى دوستانه رعایت نکات زیر موجب استحکام و تقویت این روابط خواهد شد که شما نیز با رعایت دقیق این امور مى‏توانید به هدف خود نائل آیید:
الف) رفتارها و اعمالى که باید انجام گیرد:
1- همدردى واقعى و عملى،
2- بخشش‏هاى مالى و عفو و گذشت و حتى بر زبان نیاوردن آنها،
3- یکرنگى،
4- مدافع حقوق او بودن در حضور و در زمان عدم حضور او،
5- کم‏توقع بودن،
6- اظهار نمودن دوستى و محبت خود با زبان و عمل،
7- فروتنى در برابر او،
8- پرهیز از مجادله و بگومگوهاى بى‏ثمر و حتى برخى بگومگوهاى باثمرى که موجب رنجش خاطر مى‏گردد،
9- گوش فرادادن به حرف او و شنونده خوب بودن،
10- پوشیدن اسرار او،
11- بردبارى در برابر ناملایمات و لغزش‏هایى که از او صادر مى‏شود،
12- شاد کردن او،
13- هدیه دادن به مناسبت‏هاى مختلف به ویژه مناسبت‏هایى که براى او اهمیت دارد،
14- دعا کردن در حق او،
15- پرهیز از ملامت و سرزنش علنى و غیرعلنى و حتى برخى انتقادهایى که موجب ناخرسندى او مى‏گردد،
16- وفادارى،
17- تعهد و عهد و پیمان و وعده‏ها،
18- رعایت ادب و احترام و آداب اجتماعى،
19- دوراندیشى و خیرخواهى،
20- کوشش در جلب محبت و علاقه او به هر شکلى مشروع و ممکن.
ب ) رفتارها و اعمالى که باید از آن پرهیز نمود:
- سخن چینى در حق او،
- خیانت به سخن، حرف، خود او،
- ستم نمودن،
- اتهام بستن،
- تندخویى و بداخلاقى،
- خست به خرج دادن،
- اعمال سلیقه‏هاى فردى و شخصى،
- دروغ گفتن،
- خلف وعده،
- عیب‏جویى نمودن.
آدمى در عرصه دوست‏یابى چند هدف را دنبال مى‏کند.
1- کسب دوستان جدید؛
2- حفظ دوستان موجود؛
3- گسترش و تعمیق دوستى‏هاى قدیم؛
4- تبدیل دشمن به دوست!
با ژرف‏اندیشى در این ابعاد پى خواهیم برد راه‏هاى دوست‏یابى تنها در بعد اول (بدست‏آوردن دوستان جدید) خلاصه نمى‏شود. براى مثال شخصى که با اطرافیان و نزدیکان خود رفت‏وآمد مى‏کند اما با ایشان صمیمى نیست، لازم است در دوست‏یابى خود تجدید نظر کند.
اگر در فرهنگ دیرپاى اسلامى، این بحث، با گستردگى خاصى پرداخته شده، از این حیث است که دین اسالام به گونه‏هاى مختلف، روابط اجتماعى و پیوند برادرى را باارزش و مهم قلمداد کرده است.
در آموزه‏هاى دینى راه‏هاى جلب محبت مردم در این حیطه‏ها مطرح شده است:
یکم. خوشرویى در دیدار
دوم. دلجویى در غیاب‏
سوّم. گشاده‏رویى در حضور V} امام على (ع): بهترین وسیله‏اى که مردم با آن دلهاى دوستان خود را به دست مى‏آورند و کینه‏ها را از دلهاى دشمنان مى‏زدایند، خوشرویى در هنگام دیدار با آنان است و دلجویى و جویاى احوال آنان شدن در غیابشان و گشاده‏رویى با آنان در حضورشان (بحار، ج 78، ص 57){V
چهارم. عفو و اغماض از خطاها و اشتباهات دیگران‏
پنجم. ادب و نزاکت، اخلاص و وفادارى‏
ششم. پرهیز از تندى و خشونت، کدورت و کینه، خدعه و مکر، غرر و بى‏وفایى‏
هفتم. پیوستن در برابر بریدن، کرامت در مقابل حقارت، بذل و بخشش به ازاى محرومیت و تلافى غیبت با یادکرد نیک. V} م.ک. دعاى مکارم‏الاخلاق، صحیفه سجّادیه (ع){V
در برقرارى ارتباط مؤثر مهارت‏هاى گفته شده که عبارتند از:
الف. مهارت در گوش‏دادن و فهمیدن پیام‏هاى آشکار و نهفته کلام دیگران‏
ب. دریافت پیام‏هاى غیر کلامى از قبیل حالت چهره، تماس، صدا و سایر نشانه‏هایى که به همراه پیام کلامى منتقل مى‏شوند
ج. پاسخ‏دهى بى‏واسطه، صادقانه، به پیام‏هاى کلامى و غیر کلامى طرف مقابل‏
T}رموز و فنون دوست‏یابى‏{T
T}1- برخورد شاد{T
سلام، احوالپرسى توأم با تبسّم، صمیمیت و احترام اولین فن موثر ارتباطى، به منظور جلب محبت دیگران است. لحظه اول ملاقات از اهمیّت فوق‏العاده‏اى برخوردار است، به نحوى که موفقیت یا شکست در امر دوست‏یابى به آن بستگى دارد
معمولاً افرادى که ما با آنها ملاقات مى‏کنیم دو سته‏اند:
دسته اول برخوردى شاد و صمیمى دارند. این دسته داراى محبوبیت اجتماعى و دوستان فراوان‏ترى هستند
دسته دوم در برخورد اولیه خشک و بى‏روح مى‏نمایند. کسانى که لبخندزدن به چهره دیگران بر ایشان دشوار است. افراد این گروه یا تنها هستند و یا دوستان کمى دارند.
در فرهنگ دینى ما، نسبت به سلام‏کردن، مصافحه و دیده‏بوسى، تبسّم، احترام و محبّت و ابراز علاقه قلبى سفارش و اهتمام فراوان شده است.
عدى بن حاتم مى‏گوید: «وارد مدینه شدم. پیامبر مرا شناخت از جاى خود برخاست و دست مرا گرفته به خانه خود برد... من از فروتنى وى غرق حیرت شدم و از اخلاق پسندیده و ملکات فاضله، و از احترام فوق‏العاده‏اى که نسبت به تمام افراد قائل بود دریافتم که وى فرد عادى، و فرمانرواى معمولى نیست» V} جعفر سبحانى، فروغ ابدیت ج 2، ص 769{V
شخصى از امام صادق (ع) سؤال نمود: حُسن خلق چیست؟
حضرت (ع) فرمود: «این که نرم برخورد نمایى، پاکیزه سخن بگویى و با چهره نیکو و شاد با برادرت روبرو شودى.» (تلین جانبک و تطیب کلامک و تلقى اخاک ببشر حسن) V} علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 398{V
حتّى وقتى که انسان عمیقاً غمگین و ناراحت است، باید در برخورد با دیگران، خود را شاد نشان دهد و تبسّم نماید. چنان که امام على (ع) در توصیف مؤمن مى‏فرماید: «شادى مؤمن در چهره او، واندوه وى در دلش پنهان است» (المؤمنُ بُشرهُ فى وَجهه، و حُزنه فى قلبه) V} نهج‏البلاغه، حکمت 333{V
به قول حافظ:
P}«با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام‏{E}نى عمرت زخمى رسد آیى چو چنگ اندر خروش»{P
T}2- گوش‏دادن فعّال‏{T
تمام مردم دوست دارد سکوت را شکسته، صحبت کنند. آنها مایلند احساسات و افکارشان را به دیگران منتقل سازند و. به طور کلى به کسى نیاز دارند که حرف‏هایشان را خوب بشنود.
اگر کسى احساس کند شنونده خوبى براى حرف‏هاى خود یافته، به خوبى قادر است افکار و احساسات خود را به او منتقل نماید، حتماً با او دوست خواهد شد.
ملاقات توام با تفاهم و همدلى، سرآغاز بسیار خوبى براى شروع یک رابطه دوستانه است.
پیامبر بلندمرتبه اسلام، شنونده بسیار خوبى بود. همین اخلاق نیک، او را مقبول و محبوب امّت مسلمان و حتّى غیر مسلمانان ساخت. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید «... او به خدا و فرمان‏هاى او ایمان دارد و به سخنان مؤمنان راستین گوش فرامى‏دهد و آن را مى‏پذیرد و به آن ترتیب اثر مى‏دهد و رحمت است براى کسانى از شما که ایمان آورده‏اند...» (... قُل اُذُنُ خَیرٍ لکم یُومِنُ باللهِ و یُومِنُ للمومنین و رحمهٌ للّذین امَنوا مِنکم) V} سوره توبه، آیه 61{V
طبق این آیه، «خوش‏باورى و شنونده خوب بودن» از راه‏هاى مهمّ جلب محبت و دوستى دیگران است.
T}3. ابراز احساسات‏{T
هر شخص به دنبال صحبت‏کردن به دنبال این است که تأثیر سخنان خود را در مخاطب یا مخاطبان احساس کند. اگر این بازخورد در جهت تأیید و موافقت او باشد، با دلگرمى و نشاط بیشترى به ارتباط کلامى، ادامه خواهد داد
در واقع یکى از عوامل مؤثر در برقرارى ارتباط تشخیص دقیق احساسات طرف مقابل و برجسته‏کردن آنهاست. ما با بازگردانى احساسات، به گوینده القا مى‏کنیم که سخنان او را فهمیده‏ایم و براى او ارج و احترام ویژه‏اى قائلیم.
- حرکت سر به نشانه تایید گفتار طرف مقابل‏
- لبخند کوتاه به دنبال خوشحالى گوینده‏
- بازکردن چشم‏ها و کشیدگى صورت به موقع شگفت‏زندگى‏
- جمع‏کردن پیشانى و انقباض عضلات صورت در زمان شنیدن یک خبر ناگوار
- تحسین زبانى و استفاده از بعضى تکیه‏کلام‏ها چون «آفرین»، «چه جالب»
- تصدیق و تأیید با استفاده از کلماتى نظیر «خُب»، «درسته» و...
همه این موارد احساسات مثبتى است که شنونده - به عنوان بازخورد - از خود بروز مى‏دهد
T}4. اهتمام به امر وداع و خداحافظى در پایان صحبت و ابراز علاقه نسبت به ادامه ارتباط و شنیدن بیشتر سخنان طرف مقابل.{T
به طور کلّى برقرارکردن رابطه یک مهارت است که همیشه نیاز به اصلاح و تقویت دارد و حتّى در مورد آن باید آموزش دید و آن را در موقعیت‏هاى مختلف تمرین کرد، تا این که به شکل نوعى تخصص و رفتار پایا درآید
مطالعه کنید: خوب‏گویى، قاسم سبحانى، قم: جمال: 1379
ب) -رابطه باافراد ناسالم :
}در این رابطه شما باید تأثیر متقابل دوستى شما با ایشان را بسنجید، در صورتى که شما بتوانید بدون اثر پذیرى منفى در رشد معنوى وى مؤثر باشید به دوستى خود ادامه دهید. ولى اگر قضیه برعکس است، بهتر است تدریجا از ایشان فاصله بگیرید و روابط خود را محدود سازید.{J

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
در پاسخ به کسانی که می گویند «چادر خیلی دست و پا گیر است با وجود پوشیدن چادر نمی توانم اشیا را به خوبی در دست بگیرم دوست دارم چادر بپوشم ولی نمی توانم آن را به خوبی در دست بگیرم طوری که فقط مورد تمسخر دیگران قرار می گیرم چادر در فصل گرما باعث بیشتر گرم شدن بدن می شود و خیلی حرف های دیگر از این قبیل. باید چه پاسخی داد تا بتوان آنهارا قانع کرد؟
من برای طرح سؤالم مجبورم یک مقدمه بگوییم:
در زمان پیامبر(ص) یک فرد که اهل مدینه نبوده و مردم مدینه نمی شناخته وارد مسجد می شود و در کنار یک نفر می نشیند و بعد با هم دوست می شوند پس مدتی هر دو و مردم متوجه می شوند که آنها دارای یک ویژگی خاص جسمی هستند. مردم دلیل را از پیامبر(ص) می پرسند و پیامبر دلیل را در ارتباط روحی افراد بیان می کند و بعد از روشن شدن این مسأله ارتباط این دو نفر با هم قوی تر می شود به طوری که آن فرد در مدینه می ماند تا زمان مرگ.
یا ما اگر به مسأله پرستش خدا توجه کنیم متوجه می شویم که ما در ابتدا در روحمان کشش ابتدایی نسبت به خدا داریم و هر چه شناخت خود را نسبت به خدا بیشتر می کنیم بیشتر عاشق او می شویم. حال سؤال اساسی اینجاست که آیا خدا در ابتدای خلقت دو نفر را در جنسیت های متفاوت برای هم می آفریند و تمایل این دو نفر نسبت به هم را در روح آنها قرار می دهد و آنها در یک ارتباط و برخورد چه در دانشگاه و چه در خیابان متوجه وجود این تمایل روحی می شوند و هر چه نسبت به هم آشنایی پیدا می کنند بیشتر عاشق هم می شوند یا اینکه دو نفر نسبت به هم هیچ تمایل خاصی نسبت به هم ندارند ولی با آشنایی است که می فهمند به درد هم می خورند و بعد تمایل ایجاد می شود و بعد با ایجاد زندگی عشق به وجود می آید.
کدام نظریه درست است و چرا و اگر اولین نظریه درست است ما از کجا باید بفهمیم که این تمایل آیا بر اساس فطرت و خلقت اولیه است یا بر اساس احساسات؟
شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
من در خواب یا نمی دانم در بیداری است جنب می شوم اصلا نمی دانم خواب بودم یا نبودم و چه وضعیتی را داشتم نمی دانم. بعدش اعصابم خرد می شه که نکند اختیاری اینطور شده باشم و گناه کرده باشم. به دو علت خودم را متهم می کنم: 1- بعضی وقت ها قبل خواب فکر ازدواج به سرم می زند و زندگی خیالی با همسرم و روابط آن یا روابط عاطفی آن! 2- خیلی به آن حساسم آن قدر که بعضی وقت ها در همان خوابم جلوی خودم را می گیرم آن قدر که آدم خودش حس می کند حالا نمی دانم خواب هستم هنوز و این جلوگیری از این کار که با من است در خواب اثر می کند یا نه ولی بعضی وقت ها دیگر از دستم خارج می شود و وقتی جنب می شوم حس می کنم آن موقع کاملا می فهم و هوشیار می شوم و گاهی از خواب بیدار شده و اعصابم خورد می شود ولی اینکه قبل آن در چه وضعیتی از هوشیاری بودم نمی دانم. به هرمی نشینم و فکر می کنم که آیا من خواب بودم یا نه که بعضی وقت ها آدم حس می کند خواب نبوده شاید خوابش سبک باشد یا در هوشیاری کمی باشد و بعد می گم ببینم قبل از خواب چه افکاری داشتم. استغفار می کنم و در این فکرم که خوب من توبه می کنم و دوباره فکر و خیال می کنم (و بدون فکر هم) و جنب می شوم آن موقع توبه من قبوله و خدا نمی گه در هفته چند بار توبه می کنی و عهد می شکنی. آیا فکر و خیال قبل از خواب اثری دارد اگر دارد خوب به هر حال در این ایام فکرهای ازدواج به سر آدم می زند آیا با وضعی که من گفتم استمنا کرده ام که گناه کرده باشم. هر چند که باید این افکار را دور کرد ولی اگر فکری به سر زد و با آن مقابله کردیم یا ناخواسته شد و بعد آدم دید که جنب شده باز گناه کار است؟ خودم می گویم گناهکار پیمان شکن کسی است که درحالت بیداری کامل و با اعمال فیزیکی جنب شود ولی نه من می دانم که خوابم یا بیدار و نه عمل فیزیکی انجام می دهم. خودم می گویم شاید خیلی حساس باشم مخصوصا که در بیداری آنقدر به اندام جنسی ام حساس هستم که در شرایط عادی و معمولی هم دست نمی گذارم یعنی حتی از دست گذاشتن هم خودم را منع می کنم که مبادا استمنا شود. چیزی که دیگران اینقدر فکر نکنم حساس باشند گرچه فکر ازدواجم زیاد است؟
من پسری 21 ساله هستم و دانشجوی سال آخر رشته علوم سیاسی. حدود سه سال بود که علاقه مند به یک دختر شدم که 15 سال روابط خانوادگی با هم داریم و من هم خانواده آنها را می شناسم و هم دختر آنها. دختر آنها امسال سوم دبیرستان را تمام می کند. آنها از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و تفکری با ما یکسان هستند و مانند خودمان متدین. تقریبا سال پیش پدر و مادر من به اصرار من با آنها در رابطه با این موضوع صحبت کردند و جواب آنها هم این بود که دختر ما می خواهد درس بخواند و گفتند که باید دو سال حداقل صبر کنید و با دخترشان برای اینکه به درس هایش لطمه نخورد در این رابطه حرفی نزدند. من حدود یکسال صبر کردم ولی دیگر نمی توانم صبر کنم چون در درون خودم احساس نیاز می کنم که به یک یار یا همدمی نیاز دارم و همیشه احساس تنهایی می کنم و از طرفی آنها هم با دخترشان صحبت نمی کنند تا من بدانم که آیا او هم من را می خواهد یا نه؟ و از طرف دیگر چون علاقه زیادی به او دارم همیشه به او فکر می کنم و این فکرها من را از کار و زندگی عقب انداخته است. حال این سؤال را از شما دارم که من با این وضع چه کار کنم و با خانواده آنها چه کار کنم که آنها راضی شوند تا با دخترشان صحبت کنند؟ حتی ما پیشنهاد نامزدی را هم داده ایم تا موقعی که درس او تمام شود ولی آنها قبول نکرده اند. حال شما به بنده کمک کنید و مشاوره ای کنید تا بتوانم به کسی که دوست دارم برسم!

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed