جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می خواستم بدونم وظیفه مقام معظم رهبری چیست؟ ... بعضی یکسری از فسادهای بزرگی که در کشور رخ میده را می اندازند به گردن رهبر و می گویند که فرمانده کل قواست و می تواند جلوی این فسادها را بگیرند ...! جواب اینگونه افراد چیست؟ مثلا آیت الله وحید خراسانی سال پیش گفتند که اگر شخص اول مملکت می داند که چه فسادی میشه در مملکت و جلویش را نمی گیرد «وا مصیبتاه» و اگر نمی دانند «فالمصیبتها اعظم»؟ به چه حقی بعضی از علما اینگونه شبهه وارد می کنند و جواب اینگونه شبهات چیست؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
قانون اساسی چهار وظیفه مهم را بر عهده رهبر گذاشته است که عبارتند از: 1. تعیین سیاست‏های کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام؛ 2. نظارت بر حسن اجرای سیاست‏های کلی نظام؛ 3. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه؛ 4. حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 110 ) بر این اساس وظایف وا ختیارات مقام معظم رهبری در ارتباط با مسائل کلی کشور و سیاست گذاری‏های کلان آن است و ایشان همواره دستورالعمل‏ و رهنمودهای لازم را ارائه و بر حسن اجرای سیاست‏های کلی نظارت دقیق و مستمر دارند و در مقابل مشکلات و نارسایی‏های موجود در جامعه به مسئولان مربوطه تذکرات و هشدارهای لازم را می‏دهند و از طریق آنان مسائل را پیگیری می‏کنندکه از جمله می توان به فرمان هشت ماده های ایشان در مبارزه با مفاسد اقتصادی و تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی وتاکید بر برخورد با مفاسد و برشمردن آن به عنوان یکی از محورهای اساسی اصلاحات حقیقی و..اشاره نمود. مقام رهبری ـ به جز فرماندهی نیروهای مسلح ـ هیچ گونه مسئولیت اجرایی در کشور ندارد و نقش اساسی ایشان هدایت و رهبری جهت‏گیری‏های انقلاب و نظام و جلوگیری از انحراف آن است. البته نباید انتظار داشت با صرف مدیریت قوی و نظارت دقیق ایشان، آشفتگی‏ها و نا بسامانی‏‏های جامعه ـ که ناشی از عوامل مختلفی است ـ سازماندهی و حل شود. به عنوان نمونه، مقام معظم رهبری در پاسخ سؤالی, در مورد چرایی عدم تحقق «عدالت اجتماعی» در جامعه و بررسی دارایی‏های دولتمردان ـ به‏رغم تأکیدات و پیگیری‏های ایشان ـفرمودند:من یک عقیده جدی دارم که بحث «عدالت اجتماعی» باید تعقیب شود ـ شکی در این نیست و بارها هم این را گفته‏ام ـ منتها آن کسی که باید تعقیب بکند، بنده نیستم؛ دستگاه‏های قضایی و دستگاه‏های دولتی هستند که بایستی دنبال بکنند. یک مقدار از این قضیه باید به برکت قوانین خوب حل بشود؛ یک مقدار باید به برکت اجرا حل بشود. یک مقدار هم باید به برکت بازرسی دستگاه‏های برتر و بالاتر حل بشود؛ یعنی, دستگاه‏های دولتی نسبت به بخش‏های زیر مجموعه خودشان». (دیدار از دانشگاه صنعتی شریف، 1 آذر 1378 )متأسفانه به رغم تأکیدات و اهتمام زیاد ایشان برای مقابله با مفاسد اقتصادی و برخی اقدامات عملی قوای سه گانه و سایر نهادها و دستگاه‏های حکومتی، برای مقابله با این پدیده، هنوز دستاوردهای مثبت آن، آشکار نشده و همچنان اقشار محروم و مستضعف جامعه از اثرات زیان بار مفاسد اقتصادی رنج می‏برند. مقام معظم رهبری در مورد اقدامات قوای سه گانه در این خصوص، می‏فرماید: «نه! واقعاً من از آنچه که اتفاق افتاده راضی باشم؟ نه؛ یعنی کمتر از آن حدی است که بنده را خشنود و راضی کند؛ اما انصافاً تلاش کردند. در همین جلسه‏ای که اخیراً با مسئولان قوای سه گانه داشتیم، به آنها گفتم دو سال گذشت. قوه قضائیه و مجریه گزارش فعالیت‏هایی را که کرده‏اند، آوردند که فعالیت‏ها خوب است؛ در این تردیدی نمی‏شود داشت. ستادی هم تشکیل داده اند که نسبتاً فعال است، و لیکن نه، آن مقداری که بنده را راضی کند، نیست». (دیدار یار، بیانات مقام معظم رهبری در پاسخ به پرسشهای دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی، چاپ اول، بهار 1382، ص 55 )بنابراین مقام معظم رهبری در برخورد وتوجه به مشکلات و مفاسدی که در کشور وجود دارد کوتاهی نکرده و نسبت به اصلاح آن اهتمام و پیگیری جدی دارند و لی سخن اینجاست که اصلاح مفاسد نیازمند تلاش دستگاههای مختلف کشور و نظارت دقیق دستگاههای نظارتی و همراهی مردم است .متأسفانه وقتی پرونده هائی تشکیل می شود به دلائل گوناگون آنطور که باید رسیدگی نمی شود ،اعمال نفوذ وبعضی ضعفها در قوّه قضائیه و...موجب می شود که مفاسد ریشه کن نشود.
اما آنچه از حضرت آیت الله وحید خراسانی نقل شده صحیح نیست و ایشان در مورد رهبر چنین سخنانی را نفرمودند.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
اگر رهبر می داند که فلان شخص دولت از پول بیت المال استفاده شخصی می کند چرا او را برکنار نمی کند؟
شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
چرا شوراهایی که صلاحیت افراد هنگام انتخابات را به عهده دارند ملاک هایی را قرار نمی دهند که تمام منتخبین افراد با ایمان و مخلص و مناسب نظام باشند تا حتی اگر مردم از اشخاص اطلاعی ندارند کسی که انتخاب می شود اهداف مناسب نظام داشته باشد و ظاهر و رفتاری اسلامی و در خور جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد؟ و کلا ملاک های اصلی این شوراها چیست؟ آیا اگر کسی به دروغ خود را همسو با نظام معرفی کرد شورا نباید درباره او تحقیق کند؟ مثلا در 4 سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی خیلی از مشکلات این شخص برای همه و مخصوصا دولت و شورای نگهبان محرز شد ولی با این حال صلاحیت این شخص برای انتخابات دوره بعد باز هم تأیید شد! یا در زمان امام خمینی(ره) امام خیلی چیزها را در مورد آقای مهندس بازرگان می دانستند ولی این مسائل را به مردم اطلاع ندادند تا مرم سرشان به سنگ نخورد این مسائل را نفهمیدند. اگر امام می دانست چرا با وجود اینکه خودشان در جایی گفته بودند: اگر در اسلام چیزی واجب باشد و صلاح اسلام در آن باشد حتی اگر همه مردم مخالف باشند من آن امر را اجرا می کنم. جلوی این انتخاب را نگرفتند تا به مردم و به جمهوری اسلامی لطمه نخورد؟ اگر جواب این است که ایشان یا در حال حاضر مقام معظم رهبری به خواست مردم احترام می گذاشتند شاید اگر این مسائل به نحوی رو می شد که یا مردم بفهمند و یا جلوی تأیید صلاحیت این جور افراد گرفته می شد مردم هم دچار اشتباه نمی شدند و ایران از این بابت ربه نمی خورد!
حدود یکسالی است با یک نفر که من از او حدودا پنج سال بزرگترهستم آشنا شدم و روابطمان نیز خوب است به طوری که اگر از هر نظر هر کدام از ما کار ناشایستی انجام دهد اگر طرف مقابل بتواند او را متقاعد بکند دیگر آن کار انجام نمی شود مثلا در مورد رابطه بین دختر و پسر گفتگوهایی کردیم که من توانستم او را متقاعد کنم که چنین کاری بیهوده است و نیز شکر خدا از آن موقع به بعد طبق آنچه که از او می بینم و می شنوم دیگر چنین رابطه هایی ندارد. شایان ذکر است که قبل از این گفتگو به داشتن چنین رابطه هایی اعتقاد داشت. حال جدیدا متوجه مسأله شدم که او با دلیل هایی تقریبا قانع کننده مصرف مشروبات الکلی علی الخصوص شراب را سالی یکبار برای خود حلال می داند و کار ناشایستی نمی داند. یکی از دلایل هایی که دارد این است که بدن انسان به الکل نیاز دارد و خداوند نیز در بعضی از میوه ها مثل آلبالو و ... قرار داده است. حال سؤالی برایم پیش آمده که خواهشمندم خیلی سریع پاسخ دهید. می خواستم بدانم چگونه می توانم او را با دلیل هایی محکم و قاطع (منظورم دلیل هایی است که کسی در حدود بیست سال نتواند آن را رد بکند.) متقاعد سازم تا مصرف شراب را بر خود حرام دانسته و دیگر نخورد؟ خواهشمندم اطلاعاتی در مورد مزایا و معایب شراب را برایم بگویید تا در گفتگوهایی که با او دارم اطلاعات کمی نداشته باشم. چون اطلاعاتی در این مورد که بتوانم کسی را متقاعد کنم ندارم. تأکید می کنم که مزایا و معایب را و نه تنها معایب را؟
آقا من آدم پست و بدی هستم قبول ولی خدا که خوبه. من چند ساله که افکارم به سبب گمراه شدنم توسط یکی از پسر عمه هایم به هم ریخته و دیگر نه تسلط بر درس هایم می توانم داشته باشم نه بر هوس و نه عبادت و نه هیچ چیز دیگرم! (این در حالی است که پسر عمه ام الآن خودش از این مسائل دور شد و من را در منجلاب کرد و الآن در دانشگاه صنعتی شریف دارد درس می خواند و من احمق و بدبخت در یک دانشگاه آزاد در پیتی دارم درس می خوانم و شرمنده پدر و مادرم هستم.) افکارم همش توی مسائل جنسی و شهوانی است و این پدرم را در آورده و سبب شده که بنده از خدا و پیغمبر و کلا انسانیت دور شوم. من خودم می فهمم که خدا الآن حالش از من به هم میخوره ولی هر بار که بر می گردم به طرف خدا باز از شیطان گول می خورم و دوباره کاری می کنم که جایگاهم نزد خدا پست تر شود. سؤالم اینجاست آقا من ایمانم مستودع است و مستقر نیست چه خاکی باید بر سرم بریزم که از این مسائل دور شوم که سبب بدبختی و حقیر شدنم در خانواده شده است. به هر دری که بگید زدم، دعا خوانده ام،‌به ائمه(ع) و امامزاده ها و ... متوسل شده ام ولی هیچ کدام فایده ای ندارد. همان طور که گفتم خدا اصلا به من توجه نمی کند. از طرف دیگر پدر و مادرم با این نق هایی که می زنند و اعصابم را خورد کرده اند یک مشکل دیگری برایم هستند. هر چیزی که من می گویند خودشان به هیچ وجه عمل نمی کنند و حتی از خواسته های اساسی و شرعی من جلوگیری می کنند. من حق ندارم با بهترین دوستم که شخص مذهبی ای است حتی جایی بروم من را از همه جا و همه کس دور کرده اند (این در حالی است که خود در این سن و سال هر جایی که بگید رفته اند و کیف و حالشون را کرده اند) جالب اینجاست که نه حق اعتراض دارم و نه چیز دیگری. تازه اگر هم اعتراض کنم یک سری بهانه های مثلا منطقی می آورند که من را منصرف کنند و می گویند ما یک چیزهایی می دانیم که تو نمی دانی. به هر حال آقا مسأله اساسی من نجات از این منجلاب است. حالم از خودم به هم میخوره از زندگی، دنیا، مردم و ... . خواهشا یک راهکاری بگید که تا حالا نشنیده باشم و مؤثر باشد.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed