جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا خارج شدن منی (با اختیار یا بی اختیار ) روزه را باطل می کند .
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
در صورتی که خروج منی (جنابت )بی اختیار باشد روزه را باطل نمی کند اما اگر در حال روزه عمدا با خود کاری بکنید که جنب شوید علاوه بر بطلان روزه ووجوب قضای آن می بایست کفاره هم بدهید

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
اگر آب های پاک ( مذی . ودی . وذی ) از بدن خارج شود آیا وضو و یا روزه باطل می شود .
شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
علی(ع) فرمود: «اذا رأی أحدکم إمرأه تعجبه فلیأت أهله، فإنّ عند اهله مثل ما أری و لایجعلن للشیطان الی قلبه سبیلا و لیصرف بصره عنها؛ هر گاه یکی از شما زنی را دید که (جمال ...) او شما را به تعجب وا داشت (و جذب کرد) پس نزد همسرش آید که همان را در او می یابد و نباید (با نگاه و ادامه آن) برای شیطان بر خود راهی قرار دهد و باید چشم خود را از آن برگرداند». «فإن لم تکن له زوجه فلیصل رکعتین و یحمد الله کثیرا و یصلی علی النبی و آله ثم یسأل الله من فضله فإنّه یبیحه له برأفته ما یغنیه؛ پس اگر همسری برای او نبود دو رکعت نماز گذارد و فراوان خدا را ستایش کند و بر نبی و‌ آلش صلوات بفرستد آن گاه از فضل الهی درخواست کند (که همسری نصیب او نماید) پس خداوند با مهربانی خود چیزی را برای او مباح می کند که بی نیازش کند.» منظور از این سخن مولا(ع) چیست؟ یعنی ظاهر است که آدم ها با هم ظاهرشان فرق دارد. حتما در این سخنان گهر بار حکمتی است که به درد جوانان امروزی برای جلوگیری از چشم چرانی و هوس بازی و دیدن این و آن مفید و بلکه نجات دهند است. من دوست دارم حکمت این سخنان را بدانم.
یکی از پسران اقوام حدود 8 سال است که ارتباط خیلی صمیمی و نزدیکی با خانواده ما دارد یعنی می توانم بگویم که این 8 سال را با هم زندگی کرده ایم هم ما برای او زحمت زیادی کشیده ایم هم او برای ما (اما او خیلی بیشتر) او یک سال و نیم از من کوچکتر است همیشه مثل یک برادر او را دوست داشتم و همدیگر را آبجی و داداش خطاب می کردیم اما بیشتر از دو سال است که به خاطر شدت علاقه آرزو دارم همسر او بشوم (البته می دانم که این ازدواج عاقلانه نخواهد بود) اما او را دقیقا نمی دانم اما در همین مدت به شدت به من ابراز علاقه می کند و حتی اگر با برادر بزرگتر و متأهلش صحبت کنم ناراحت می شود و حسادت می کند هنوز گاهی آبجی خطابم می کند اما محبتش واقعا فراتر از خواهر و برادری است یکی دو بار دستم را گرفته و یا نوازشم کرده می گوید آیت الله بهجت گفته اند اگر دختر عاقل و بالغ باشد و از اینکه دستش را بگیرید یا تماس فیزیکی داشته باشید ناراضی نباشد گناه ندارد (او مداح است و به شدت مذهبی من هم دینم برایم از هر چیز دیگری مهم تر است) حالا از شما عاجزانه طلب راهنمایی و کمک می کنم چه کنم؟ استخاره کرده ام که رابطه ام را به طور کلی با او قطع کنم خوب آمده اما اصلا اراده این کار را ندارم یعنی در مقابل او اصلا اراده ای ندارم همین که اجازه دادم دستم را بگیرد گویای بی ارادگیم در برابر رفتار اوست اما دارم دیوونه میشم چطور می توانم رابطه ام را با او قطع کنم؟
آیا اگر برای من خواستگار می آید وقتی با آن پسر من مشغول صحبت هستم خواهرم اجازه دارد گوش بایستد؟ این کار خواهرم (که از من هم بزرگتر است همین عیدی عقد کرده) و گفتن دروغ و عقاید خود به مادرم باعث شد دید او و خانواده ام به آن خواستگار بد شود و با لحنی با آنها مادرم صحبت کند که آنها بروند علی رغم اینکه 3 جلسه صحبت کرده بودیم و چون شرایط او خیلی به من می خورد و من هم به حد موافقت رسیده بودم ضربه روحی سنگینی برای من بود چگونه می توانم آن را فراموش کنم؟ آن پسر خانواده مؤمن و تحصیل کرده ای داشت و بسیاری مزایای دیگر ولی خواهرم بر اساس برداشت های شخصی که از گوش دادن بی اجازه پیدا کرد به مادرم گفت خیلی لحنش بدم آمد ممکنه فردا در زندگی توهین کند و ... و همچنین مادرم می گوید تقصیر توست که اینها رفتند چون نگذاشتی ما گوش بدهیم چه می گویی در صورتی که من به مادرم می گفتم من چه پرسیدم یا او چه پرسید ولی به من می گوید تو چیزی به من نمی گویی. آیا این استدلال مادرم درست است؟ من که نیتم گناه کردن نبود طرف مقابل هم همین طور. نیت کسب رضایت خداوند است. هر دو هم از هم خوشمان آمده بود پس چرا باید نتیجه 4 ماه زحمت اینگونه ختم بشود؟ من را در این زمینه راهنمایی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed