جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    بهترین شکل سلامی که بعد از خواندن نمازهای یومیه به خدمت معصومین(علیهم السلام) گفته می شود که به سه طرف گفته می شود (به طرف کربلا، مرقد امام رضا(ع)، دگر بار به طرف قبله با سلام بر اهل قبرستان بقیع) به چه صورت است؟ آیا این سلام در منبعی خاص بیان شده است؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
گفتنی است برخی بزرگان سلام به پیامبر(ص) و همه امامان(ع) حتی به امام رضا(ع) را رو به قبله می دهند که چنین کاری سزاوار است ولی برخی سلام هایی که پس از پایان نماز و تمام شدن مراسم می خوانند نخست رو به طرف قبله به حضرت سیدالشهدا سلام داده می شود ((السلام علیک یا ابا عبدالله , السلام علیک یابن رسول الله , السلام علیکم و رحمه الله برکاته )) و بعد رو به طرف خراسان به حضرت رضا سلام داده می شود ((السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی , السلام علیک یا معین الضعفائ, السلام علیکم و رحمه الله و برکاته )) آن گاه رو به طرف قبله به حضرت حجت بن الحسن سلام می دهیم : ((السلام علیک یا صاحب الزمان , السلام علیک یا شریک القرآن و یا قاطع البرهان , السلام علیکم و رحمه الله و برکاته )). البته باید توجه داشت , سلام های یاد شده در همه حالات ذکرش نیکو است و تنها به نماز و پس از آن اختصاص ندارد. و یکی از علت ها این است که اولا، توصیه فراوانی نسبت به زیارت حضرت امام حسین(ع) از سوی ائمه(ع) شده است و فرموده اند اگر از راه دور هم سلامی به آن حضرت داده شود ثواب زیارت آن بزرگوار را دارد و سلام به حضرت رضا نیز از شعارهای شیعیان دوازده امامتی است زیرا انشعابات شیعه تا امام کاظم(ع) ادامه دارد ولی کسانی که حضرت رضا(ع) را به امامت پذیرفته اند سایر ائمه دوازده گانه را قبول دارند و سلام بر امام زمان نیز به جهت آن است که امام زنده زمان ما و حجت الله و بقیه الله در زمین است. البته سلام دادن به سایر امامان معصوم و پیامبر اکرم و حضرت زهراس) در حالی که رو به قبله هستید ثواب فراوان دارد. در پایان گفتنی است سلام به امامان(ع) رو به قبله مستند است. اما سلام دادن به امامان در جهات مختلف، روش عمومی مردم است. البته چنین کاری با توجه به موقعیت جغرافیایی انجام می گیرد و در توجه مردم هنگام سلام دادن بیشتر مؤثر است. بنابراین اشکال شرعی ندارد و حتی از جهت تنوع و توجه بیشتر برای مردم چه بسا قابل توجیه نیز باشد.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
سؤالی دارم که البته در موردش شک دارم یا بهتر است بگویم فکر می کنم اشتباه است می خواستم با شما مشورت کنم. دختری 22 ساله و دانشجوی ترم 4 هستم در شهر غریب درس می خوانم همیشه بر این داشتم که بر اعتقادم پا بر جا بمانم همیشه مراقب خودم باشم که هیچ وقت پا به ارتباطات دوستی دختر و پسر نگذارم. بارها این اتفاق افتاد و بودند پسرهایی که پیشنهاد می دادند و به نتیجه نمی رسیدند با اینکه از قصد آنها آگاه نبودم اما کاری نکردم که پشیمان شوم. قبل از اینکه ماجرای خودم را تعریف کنم می خواهم بگویم من هنوزم بر عقیده خودم استوار هستم و با این عقیده که انسان جایزالخطا است از شما کمک می خواهم فقط به طوری گمراه شده ام و شاید به این خاطر است که زیادی به خود اطمینان دارم اوایل ترم 3 بود که با یک آقای 26 ساله به طور اتفاقی در حالی که شماره یکی از همکارانش را مدنظر داشت با عجله و گرفتن اشتباهی یکی از شماره ها شماره مرا می گیرد متوجه می شود که اشتباه گرفته است ماجرا تمام می شود تا 1 ساعت بعد که او اس ام اس می دهد این رویه تقریبا برایم آشناست چون ممکن است پسری شماره ای بگیرد و چون صدای دختر است مزاحم شود. او خیلی با شخصیت و متین صحبت می کرد اما من گفتم اشتباه گرفته و تماس نگیرد ماجرا ادامه پیدا کرد تا چند روز البته فقط از طرف او و من هیچ جوابی نمی دادم با خودم گفتم شاید اگر جوابی نگیرد خسته شود اما وقتی بعد از 10 روز خودم خسته شدم به او جواب دادم که چرا دست از سر من بر نمی دارد من از همه مردها متنفرم اون لحظه چیزی جز این به ذهنم نرسید که بگم و قطع کردم. از طریق اس ام اس سعی کردم او را قانع کنم که من اهل دوست شدن نیستم او اول فکر می کرد حتما گذشته تلخی دارم یعنی با کسی دوست بودم که اینگونه برخورد می کنم اما اشتباه می کرد. او خودش را معرفی کرد از خودش و کارش برایم گفت همه از طریق اس ام اس صورت گرفت البته دروغ نگویم 1 یا 2 بار به صورت تلفنی همه چیز را برایم گفت. از حرف هایش فهمیدم که هر دو متولد یک شهر هستیم اما او بزرگ شده شمال است. 2 یا 3 سال است که برای کار به زادگاهش (شهر پدریش) آمده و زندگی می کند البته اکنون خانواده اش نیز به اینجا نقل مکان کرده اند. به مرور زمان فهمید کجا درس می خوانم و رشته ام چیست آن موقع بود که گفت حتما به دیدنم می آید من هیچ وقت از خودم برایش نگفتم حتی اسم واقعی ام را نگفتم. بعد از 1 ماه و چند روز او به دیدنم آمد و با من تماس گرفت و گفت من آمده ام. او واقعا آمده بود ولی من باور نداشتم مسخره ام نکنید ولی مطمئن بودم که نمی آید. آخر هیچ پسری حاضر نمی شود بدون اینکه دختری را ببیند به او علاقه مند شود. گفت از تو و اخلاقت خوشم آمده و دوست دارم بیشتر با هم آشنا شویم. باید بگویم آدمی نیستم که با این حرف ها خام شوم واقعا نیستم اگر بودم لازم نبود به خودم دروغ بگویم. منی که تا به حال به پسری نگاه نکرده و در ذهنم تصوری از هیچ پسری نداشتم به یک لحظه مهرش به دلم نشست. او گفت تو همان دختری هستی که در ذهنم و در عشقم منتظرش بودم و تو با همه دخترهایی که تا به حال دیده ام فرق می کنی. من تقریبا می توانم این چیزها را درک کنم و بفهمم چون مدتی است کتاب های مربوط به ازدواج و روابط دختر و پسر و زندگی خوب داشتن می خوانم و بی شک می توانم بگویم پسر خوبی است چون با صداقت کامل از زندگیش گفت از گذشته اش از اینکه نمی خواهد از همین ابتدا چیزی را پنهان کند به قول خودش ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. گفت تقریبا 1 سال با دختری دوست بوده که آن دختر او را از همه لحاظ ارضا داشته اما بعدها می فهمد که به او خیانت کرده و او عقد کرده مردی دیگر است بعد از آن از همه دخترها متنفر می شود قسم می خورد که دیگر عاشق نشود تا اینکه با من آشنا می شود گاهی می گوید ای کاش گذشته ای نداشتم او را اذیت می کند ای کاش این اشتباه را نمی کرد شاید به این خاطر است که فکر می کند من با بقیه فرق می کنم گاهی می گوید کاش در گذشته با من آشنا می شد یا زودتر از اینها با من آشنا می شد. شک ندارم که مرد زندگی است در عشقش پایدار است اهل لذت و هوس خواهی نیز نیست همه به من ثابت شده. به مرور زمان مرا شناخت فهمید از چه خانواده ای هستم حتی خانواده پدر و مادرم را نیز می شناسد. از همان ابتدا در مورد من تحقیق می کرد. حرف او این است که اول به یکدیگر ثابت شویم بعد صحبت با خانواده. فکر می کردم هرگز دوستش نخواهم داشت و هیچ چیز به ما ثابت نخواهد شد اما الان بی شک می گویم که دوستش دارم. من به او به عنوان دوست پسر نگاه نمی کنم او برای من کسی است که دوستش دارم این ارتباط هر دویمان را اذیت می کند این از نگاهش از حرف زدنش می فهمم و حس می کنم با اینکه از هم جدا هستیم کیلومترها فاصله داریم و یکدیگر را نمی بینیم حال به گفته او من همان کسی هستم که به دنبالش بود من به او ثابت شده ام و از من راضی است اما موقعیت صحبت با خانواده ها را ندارد تقریبا تا 2 یا 3 ماه دیگر. پایه آشنایی ما دوستی نیست مطمئنم. از این ارتباط پنهانی هر دو اذیت می شویم همینطور به خاطر کابوس های شبانه ای که به سراغش آمده که تقریبا شبیه به داستان های سریالی است که در ماه رمضان پخش می شد که نامش در ذهنم نیست. به همین دلیل به سراغ فردی با ایمان که امام جماعت یکی از مساجد است رفت و همه چیز را برایش از اول تعریف کرد بی کم و کاست. به آن آقا گفته که بر روی من نظر ازدواج دارد نه قصد دیگری. فقط موقعیت مناسب برای صحبت با خانواده ها را تا مدتی کوتاه دیگر ندارد. در اینجا نمی دانم چه شد که امام جماعت به او گفت می توانید محرم شوید تا زمانی که موقعیت به دست آید. به آن آقا گفته که خانواده ها در جریان نیستند اما آن آقا گفته چون هر دو بالغ هستید و سن قانونی دارید و اینکه واقعا از روی قصد نباشد ایرادی ندارد که فقط بین خودتان و خدای خودتان جملات محرم شدن به صورت صیغه (عقد موقت) بیان کنید. این را هم بگویم که هیچ چیز غیر شرعی بین ما نبوده و نیست. حال می خواهم بدانم آیا این موضوع صحت دارد؟ چون برای هر دویمان سؤال است حتی به مرجع تقلید نیز مراجعه کردیم اما جوابمان را نگرفتیم آخر اگر صحت داشت هر دختر و پسری می توانستند به هم محرم شوند؟! آخر برای ازدواج یک دختر مجرد اجازه پدر لازم است چه موقت چه دائم؟! سؤال دیگری نیز دارم که فقط برای خودم پیش آمده طبق حرف هایی که گفتم او به طور کامل مرا می شناسد اما من فقط به طور معمول از خودش اطلاعات دارم. نمی خواهم بی گدار به آب بزنم و خودم را بدبخت کنم. او از موقعیتش حرف زد. به من بگویید چگونه با او صحبت کنم تا بفهمم در چه موقعیتی است شاید توانستم به او کمک کنم. آخر در سنی قرار دارم که خواستگار زیاد دارم و نمی دانم چه کنم. دلم راضی نمی شود آنها را ببینم!به من کمک کنید که چگونه با او صحبت کنم؟ او پسر خوبی است و واقعا عاشق! به دنبال یک عشق واقعی است از خودش هیولایی ساخته که فکر می کند به اجبار تحملش می کنم. ممنون می شوم کمکم کنید.
آیا مطالب زیر صحیح است؟ نظرات مراجع عظام تقلید راجع به اذن ولی در ازدواج موقت: 1- آیت الله خامنه ای: ازدواج موقت یا دائم دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر باشد ولی اگر دختر نیاز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعی و عرفی او می باشد و در حال حاضر خواستگار دیگری که واجد شرایط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است. 2- آیت الله بهجت : اظهر آن است که اذن پدر یا جد پدری ( در ازدواج دختر باکره ) شرط نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اذن بگیرد. 3- آیت الله مکارم شیرازی : دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نیست، همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد یا این که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در این دو صورت نیز اجازه پدر و جد در ازدواج جدید لازم نیست. 4- آیت الله محمد صادق روحانی :ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است. 5- آیت الله صافی گلپایگانی: احتیاط این است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشیده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحیح است و در صورتی که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نماید اذن او ( پدر ) ساقط است. 6- آیت الله میرزای قمی: آیا دختر بی اذن پدر و مادر می تواند شوهر کند یا نه؟ ... و اگر بفرمایید که بی رضای والدین عقد صحیح است آیا (در این صورت) عاق والدین می شود یا نه؟ جواب: رضای مادر مطلقا شرط نیست و در لزوم رضای پدر. در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوی و اشهر و اظهر عدم اشتراط (رضای پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحیح است . ولکن احوط مراعات رضای اوست . و اما هرگاه پدر غایب باشد یا در موقوف داشتن عقد بر رضای پدر حرج و عسر لازم آید آنجا احتیاط هم ضروری نیست . و در صورت احتیاج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن. هرگاه (دختر با رضایت پدر) مخالفت بکند معلوم نیست که گناه باشد چه جای آنکه عاق باشد. بلی هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختیار هریک از آنها ضرری به دختر نمی رسد پس مخالفت (با نظر پدر) در این جا دور نیست که معصیت باشد و به هر حال تحصیل رضای پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اینکه (رضای آنها) منشا ضرر و حرج باشد. در اینجا فرقی در مابین باکره و غیر باکره نیست. 7- آیت الله گلپایگانی: زنی که صیغه می شود اگر دختر باکره باشد و در عین حال از ترس دیگری اقدام به این عمل نموده باشد این صیغه صحیح است یا نه؟ آیت الله گلپایگانی: اگر مکره (وادار شده) بوده اثر ندارد مگر آنکه بعد از رفع اکراه راضی شود. 8- آیت الله صانعی: اجازه پدر و ولىّ در عقد موقت و صیغه، معتبر است و بدون اجازه او خواندن و نخواندن صیغه، همانند است و در عقد دایم نیز، مانند سایر مقرّرات، ثبت ازدواج در محضرها به عنوان قانون نظام، لازم و واجب است و باید براى ثبت و اجراى صیغه عقد به محضر مراجعه شود و عدم مراجعه، معصیت و موجب ندامت است و عواقب خطرناکى را در پى دارد. 9- آیت الله سیستانی: دخترى که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد. 10- آیت الله صادقی تهرانی: هیچ گونه ولایتی از هیچ کس بر دختر رشیده باکره نیست (اذن پدر لازم نیست.) 11- آیت الله جناتی: اذن پدر در ازدواج دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیر احساسات قرار نمى‏گیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست. 12- آیت الله شاهرودی: چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشیده باشد وصلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد، عقد او بدون اذن پدر صحیح است. 13- آیت الله اردبیلی: اگر دختر باکره‏اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است - یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازه پدر یا جدّ پدرى خود ندارد. 14- آیت الله فاضل لنکرانی: دخترى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، بنابر احتیاط باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر او لازم نیست حتى اگر پدر یا جد پدرى نداشته باشد. حضرت امام خمینی(ره) نیز ابتدا اذن ولی را احتیاط واجب می دانستند ولی چند سال قبل از فوت واجب دانستند. آیت الله نوری همدانی هم ابتدا اذن ولی را لازم نمی دانستند ولی اخیرا احتیاط واجب می دانند. بررسی نظر مراجع تقلید راجع به اذن ولی دختر رشیده: نظر مراجع عظام تقلید سه گونه است: 1- واجب است 2- احتیاط واجب است 3- لازم نیست. کسانی که مرجع تقلید آنها واجب می داند یا لازم نمی داند که تکلیفشان روشن است اما کسانی که مرجع تقلید آنها اذن ولی را احتیاط واجب می داند (یعنی نظر قاطعی ندارد): مقلد می تواند به دو گونه عمل کند: الف: احتیاط واجب را واجب دانسته و اذن ولی را بگیرد ب: به مرجعی مراجعه کند که در این مورد حکم قطعی دارد و طبق آن عمل نماید در واقع باید اعلم ترین مرجع را از بین مراجعی که اذن پدر را لازم نمی دانند و یا واجب می دانند شناسایی نموده و طبق فتوای آن مرجع عمل نماید. عملا مقلدان همه مراجع تقلید محترم (به جز مقلدان حضرات آیات عظام سیستانی و صانعی) می توانند بدون در نظر گرفتن اذن ولی اقدام به ازدواج دائم یا غیر دائم با دختر رشیده باکره نمایند. با توجه به اینکه اختلاف نظر مراجع محترم تقلید در مورد اذن پدر فقط مربوط به دختر رشیده باکره است. طبق نظر همه مراجع تقلید محترم: دختری که باکره نیست می تواند بدون اذن ولی ازدواج دائم یا غیر دائم نماید، همچنین دختری که باکره و غیر رشیده است برای ازدواج دائم یا غیر دام حتما باید از پدر یا جد پدری خود کسب اجازه نماید. اما تعریف دختر رشیده: 1- دختری که مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد. 2- دختری که صلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد. 3- دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیراحساسات قرار نمى‏گیرد.
اگر از اعضای خانواده (مثلا پدر و مادر یا خواهر و برادر) کسی خود معتقد به اصول اسلام نباشد و اصطلاحا روشنفکرانه به اسلام هم مانند یک آیین مانند سایر آیین ها نگاه کند، بعضی را بپذیرد و بعضی را رد کند و در این بین تنها به وجود خود خدا اعتقاد داشته باشد، ولی در عین حال اصطلاحا روشنفکرانه به عقاید دیگران هم احترام بگذارد و حتی آنها را برای نماز صبح بیدار کند یا به زیارت ببرد و حتی در این کار رنج را نیز بر خود هموار کند، آیا چنین کسی نیز نجس به حساب می آید و باید از دست دادن و مصافحه با او در صورت تر بودن دست یا صورت او خودداری نمود؟ در معاشرت با او و غذا خوردن با او چطور؟ در استفاده از لوازم مشترک چطور؟ اگر کافر باشد و ویژگی های مثبت فوق را هم نداشته باشد، امّا مثلا پدر یا مادر شخص باشد که نمی توان ترک معاشرت با ایشان نمود یا از غذا خوردن با ایشان اجتناب نمود چه؟ حکم استفاده از دستشویی و حمّام آنها (یعنی به طور خاص جاهایی که از بدن آنها به آنها رطوبت می رسد) چه است؟ حکم سایر وسایل منزل چطور؟ اگر شخص کافر، پدر یا مادر نباشد ولی برادر یا خواهر باشد آیا در حکم تفاوتی ایجاد می شود؟ اگر سایر محارم مانند خاله و دایی و پسرخاله و ... باشد چطور؟ آیا حتی در صورت کفر ایشان هم قطع رحم جایز نیست؟ اگر جایز نیست چگونه باید از ایشان اجتناب نمود؟ اگر در دست ندادن با نامحرم بتوان مطلب را توضیح داد تا سبب رنجش طرف مقابل نشد، اما در دست ندادن با کفار که نمی توان بحث از نجس بودن او به میان آورد، حال اگر به خاطر پاره ای از مسایل فامیلی یا قراردادهای کاری و ... نخواهیم این بحث را طرح کنیم مجاز به دست دادن و مصافحه و یا با هم غذاخوردن و معاشرت محدود خواهیم بود؟ از طولانی بودن سؤالم عذر میخواهم ولی خواهش می کنم به تمام موارد جواب دهید تا وظیفه ام را بدانم. لطفا در پاسخ به نظر آقای بهجت استناد نمایید.
من براتون آف گذاشتم ولی به خاطر اینکه به دستتون نرسه براتون میل می کنم. من با شما از طریق یکی از دوستام آشنا شدم. که ای دی شما را هم یکی از همکاران به ما داده بود. همکارم به من گفت که شما می تونید من را در مشکلی که دارم راهنمایی کنید. من دختری هستم متولد 62. با پسری آشنا شدم که متولد 65 هست. بعد از چند مدت آشنایی که در محل کارم از من داشت توسط یکی از دوستانش از من خواستگاری کرد. من به خاطر اینکه سن اون از من کوچکتر بود به او جواب رد می دادم. ولی او مرا با دلایلی که آورد قانع کرد که سن برای خوشبختی مهم نیست. خلاصه گفتم باید به خانواده بگوید. او هم گفته بود و مادرش مخالف کرده بود. پدرش گفته بود من مخالفتی ندارم ولی تا موقعی که خدمت را تمام نکنی من پا پیش نمی گذارم.
آخه سرباز بود به خاطر اینکه بسیجی فعال بوده 5 ماه کسری گرفته و الان 2 ماه از خدمت او مانده. خواهرش چند بار پیش من آمده. با خواهرش تلفنی صحبت می کنیم. اس ام اس هم می دهیم. خودش هم بدون اینکه خانواده بفهمند روزهایی که از پادگان می آید به محل کار من سری می زند. آخه من در کافی نت کار می کنم. پسر خوب و با ادب و مؤمن و خانواده داری هست. توی خونه ما هم خواهر بزرگم که ازدواج کرده و خواهر کوچکتر ازمن که خونه هست یه چیزهایی می دانند ولی نه همه چیز را. به نظر شما رابطه ما اشتباه است؟ این آقا با وجود اصرارهایی که در خانه داشته تونسته کمی خانواده را راضی کند ولی به طور کامل نه. الان جریان ماه 9 ماه میشه که اینطوری هست. اصلا هم از اول به منظور دوستی با هم آشنا نشدیم. از یک طرف خسته شدم از این وضع. او هم همینطور. از طرفی هم نمی تونم فراموشش کنم.
با اینکه نمی تونیم با هم زیاد صحبت کنیم. ولی در پی بحث هایی که شده میشه گفت توی خیلی چیزها با هم تفاهم داشتیم. این آقا هم خیلی سعی و تلاش می کند که بشه. اینو من دارم می بینم. در ضمن اگه نمی خواست این همه مدت صبر نمی کرد. یا اگه منظور دیگه ای داشت تا الان بروز داده بود. درسته؟! خب این مشکل من بود. حالا می خواهم شما منو راهنمایی کنید. به نظرتون میشه کاری برای این مشکل کرد یا نه؟
در مورد همجنس گرایی توضیح بدهید و اینکه کسی که این گرایش را دارد چه باید بکند؟ آیا همجنس گرایی نوعی بیماری است؟ من وقتی فکر می کنم از همان کودکی این گرایش در وجودم بوده و اکنون چند سالی است که به صورت جدی برایم مشکل ساز شده است و باعث افت تحصیلی و مشکلات دیگر شده است، من فردی کاملا معتقد به مذهب و دین هستم و تلاش زیادی کرده ام که این میل و گرایش را در خودم سرکوب کنم ولی متأسفانه نتوانسته ام و اکنون زندگی برایم دردناک شده است و من کاملا گیج شده ام و نمی دانم چه باید بکنم. و همین موجب شده که معنویت در من ضعیف و ضعیف تر شود و سؤالی که همیشه برایم مطرح است اینکه چون این گرایش در ذات من وجود دارد چگونه احکام خداوندی با ذات انسان در تعارض است؟! و چگونه می شود دینی که مدعی است از طرف خداست، خدایی که مهربان و به همه چیز آگاه است نه تنها به این گرایش ذاتی انسان ها توجهی نکرده بلکه شدیدا با آن به مقابله برخواسته است؟! من از این گرایش خودم بیزارم و در بسیاری مواقع از خودم متنفر می شوم. من به خاطر این مشکل دچار بحران های روحی و روانی شده ام و ... اکثر مواقع برای آرامش بخشیدن به خود و آزاد شده از فشارها استمناء می کنم ... کاری که همیشه از انجامش سرخورده می شوم ... امیدوارم مرا راهنمایی کنید تا بتوانم هویتم را بشناسم و این مشکل بزرگ را حل کنم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed