جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در کتاب «خواص القرآن» حدیثی از پیغمبر(ص) به نقل از کافی در ذیل خواص سوره یوسف آمده که «به زنان سوره یوسف را نیاموزید و حتی نوشتن را نیز به آنها یاد ندهید»، آیا این حدیث می تواند صحیح باشد؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
تعلیم سوره یوسف مانند سایر سوره ها اختصاص به هیچ کس ندارد. در مورد روایات مذکور حضرت آیت الله مکارم شیرازی می فرمایند: لازم به تذکر است در چند حدیث از تعلیم دادن این سوره به زنان نهی شده است شاید به این دلیل که آیات مربوط به «همسر عزیز مصر» و زنان هوسباز مصری با تمام عفت بیانی که در آن رعایت شده برای بعضی از زنان تحریک کننده باشد و به عکس تأکید شده است که سوره نور (که مشتمل بر آیات حجاب است) به آنها تعلیم گردد.
ولی اسناد این روایات روی هم رفته چندان قابل اعتماد نیست و به علاوه در بعضی از روایات عکس این مطلب دیده می شود و در آن تشویق به تعلیم این سوره به خانواده ها شده است. از این گذشته دقت در آیات این سوره نشان می دهد که نه تنها هیچ نقطه منفی برای زنان در آن وجود ندارد بلکه ماجرای زندگی آلوده همسر عزیز مصر درس عبرتی است برای همه آنهایی که گرفتار وسوسه های شیطانی می شوند» V} (تفسیر نمونه، ج 9، ص 297).{V
انبوه عظیمی از روایات آموزش علم و دانش را بر هر مسلمان چه زن و چه مرد واجب می داند و آنها را به سواد آموزی و تحصیل علم شدیدا تشویق و ترغیب می کند.اگر روایتی که در مورد تعلیم ندادن سواد به زنان است درست باشد و سند آن بی اشکال باشد،در مقابل این همه روایات روشن و فراوان قابل اعتنا و توجه نمی باشد. سیره عملی اهل بیت نیز خلاف این بوده و زنان بزرگی همچون زینب کبری (س) خود، قرآن و تفسیر آنرا به دیگر زنان آموزش می داده اند و یا فاطمه معصومه(س)خود از محدثان بزرگ و از زنان دانشمند و عالم بوده اند و از این قبیل زنان عالم و با فضیلت و دانش در اهل بیت علیهم السلام فراوان بوده اند.همسران عالمان دین و دختران آنها نوعا دارای آگاهی دینی فراوان ودر سطح بالایی بوده اند که همه اینها با مفاد فوق ناسازگار است.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
سؤالی دارم که البته در موردش شک دارم یا بهتر است بگویم فکر می کنم اشتباه است می خواستم با شما مشورت کنم. دختری 22 ساله و دانشجوی ترم 4 هستم در شهر غریب درس می خوانم همیشه بر این داشتم که بر اعتقادم پا بر جا بمانم همیشه مراقب خودم باشم که هیچ وقت پا به ارتباطات دوستی دختر و پسر نگذارم. بارها این اتفاق افتاد و بودند پسرهایی که پیشنهاد می دادند و به نتیجه نمی رسیدند با اینکه از قصد آنها آگاه نبودم اما کاری نکردم که پشیمان شوم. قبل از اینکه ماجرای خودم را تعریف کنم می خواهم بگویم من هنوزم بر عقیده خودم استوار هستم و با این عقیده که انسان جایزالخطا است از شما کمک می خواهم فقط به طوری گمراه شده ام و شاید به این خاطر است که زیادی به خود اطمینان دارم اوایل ترم 3 بود که با یک آقای 26 ساله به طور اتفاقی در حالی که شماره یکی از همکارانش را مدنظر داشت با عجله و گرفتن اشتباهی یکی از شماره ها شماره مرا می گیرد متوجه می شود که اشتباه گرفته است ماجرا تمام می شود تا 1 ساعت بعد که او اس ام اس می دهد این رویه تقریبا برایم آشناست چون ممکن است پسری شماره ای بگیرد و چون صدای دختر است مزاحم شود. او خیلی با شخصیت و متین صحبت می کرد اما من گفتم اشتباه گرفته و تماس نگیرد ماجرا ادامه پیدا کرد تا چند روز البته فقط از طرف او و من هیچ جوابی نمی دادم با خودم گفتم شاید اگر جوابی نگیرد خسته شود اما وقتی بعد از 10 روز خودم خسته شدم به او جواب دادم که چرا دست از سر من بر نمی دارد من از همه مردها متنفرم اون لحظه چیزی جز این به ذهنم نرسید که بگم و قطع کردم. از طریق اس ام اس سعی کردم او را قانع کنم که من اهل دوست شدن نیستم او اول فکر می کرد حتما گذشته تلخی دارم یعنی با کسی دوست بودم که اینگونه برخورد می کنم اما اشتباه می کرد. او خودش را معرفی کرد از خودش و کارش برایم گفت همه از طریق اس ام اس صورت گرفت البته دروغ نگویم 1 یا 2 بار به صورت تلفنی همه چیز را برایم گفت. از حرف هایش فهمیدم که هر دو متولد یک شهر هستیم اما او بزرگ شده شمال است. 2 یا 3 سال است که برای کار به زادگاهش (شهر پدریش) آمده و زندگی می کند البته اکنون خانواده اش نیز به اینجا نقل مکان کرده اند. به مرور زمان فهمید کجا درس می خوانم و رشته ام چیست آن موقع بود که گفت حتما به دیدنم می آید من هیچ وقت از خودم برایش نگفتم حتی اسم واقعی ام را نگفتم. بعد از 1 ماه و چند روز او به دیدنم آمد و با من تماس گرفت و گفت من آمده ام. او واقعا آمده بود ولی من باور نداشتم مسخره ام نکنید ولی مطمئن بودم که نمی آید. آخر هیچ پسری حاضر نمی شود بدون اینکه دختری را ببیند به او علاقه مند شود. گفت از تو و اخلاقت خوشم آمده و دوست دارم بیشتر با هم آشنا شویم. باید بگویم آدمی نیستم که با این حرف ها خام شوم واقعا نیستم اگر بودم لازم نبود به خودم دروغ بگویم. منی که تا به حال به پسری نگاه نکرده و در ذهنم تصوری از هیچ پسری نداشتم به یک لحظه مهرش به دلم نشست. او گفت تو همان دختری هستی که در ذهنم و در عشقم منتظرش بودم و تو با همه دخترهایی که تا به حال دیده ام فرق می کنی. من تقریبا می توانم این چیزها را درک کنم و بفهمم چون مدتی است کتاب های مربوط به ازدواج و روابط دختر و پسر و زندگی خوب داشتن می خوانم و بی شک می توانم بگویم پسر خوبی است چون با صداقت کامل از زندگیش گفت از گذشته اش از اینکه نمی خواهد از همین ابتدا چیزی را پنهان کند به قول خودش ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. گفت تقریبا 1 سال با دختری دوست بوده که آن دختر او را از همه لحاظ ارضا داشته اما بعدها می فهمد که به او خیانت کرده و او عقد کرده مردی دیگر است بعد از آن از همه دخترها متنفر می شود قسم می خورد که دیگر عاشق نشود تا اینکه با من آشنا می شود گاهی می گوید ای کاش گذشته ای نداشتم او را اذیت می کند ای کاش این اشتباه را نمی کرد شاید به این خاطر است که فکر می کند من با بقیه فرق می کنم گاهی می گوید کاش در گذشته با من آشنا می شد یا زودتر از اینها با من آشنا می شد. شک ندارم که مرد زندگی است در عشقش پایدار است اهل لذت و هوس خواهی نیز نیست همه به من ثابت شده. به مرور زمان مرا شناخت فهمید از چه خانواده ای هستم حتی خانواده پدر و مادرم را نیز می شناسد. از همان ابتدا در مورد من تحقیق می کرد. حرف او این است که اول به یکدیگر ثابت شویم بعد صحبت با خانواده. فکر می کردم هرگز دوستش نخواهم داشت و هیچ چیز به ما ثابت نخواهد شد اما الان بی شک می گویم که دوستش دارم. من به او به عنوان دوست پسر نگاه نمی کنم او برای من کسی است که دوستش دارم این ارتباط هر دویمان را اذیت می کند این از نگاهش از حرف زدنش می فهمم و حس می کنم با اینکه از هم جدا هستیم کیلومترها فاصله داریم و یکدیگر را نمی بینیم حال به گفته او من همان کسی هستم که به دنبالش بود من به او ثابت شده ام و از من راضی است اما موقعیت صحبت با خانواده ها را ندارد تقریبا تا 2 یا 3 ماه دیگر. پایه آشنایی ما دوستی نیست مطمئنم. از این ارتباط پنهانی هر دو اذیت می شویم همینطور به خاطر کابوس های شبانه ای که به سراغش آمده که تقریبا شبیه به داستان های سریالی است که در ماه رمضان پخش می شد که نامش در ذهنم نیست. به همین دلیل به سراغ فردی با ایمان که امام جماعت یکی از مساجد است رفت و همه چیز را برایش از اول تعریف کرد بی کم و کاست. به آن آقا گفته که بر روی من نظر ازدواج دارد نه قصد دیگری. فقط موقعیت مناسب برای صحبت با خانواده ها را تا مدتی کوتاه دیگر ندارد. در اینجا نمی دانم چه شد که امام جماعت به او گفت می توانید محرم شوید تا زمانی که موقعیت به دست آید. به آن آقا گفته که خانواده ها در جریان نیستند اما آن آقا گفته چون هر دو بالغ هستید و سن قانونی دارید و اینکه واقعا از روی قصد نباشد ایرادی ندارد که فقط بین خودتان و خدای خودتان جملات محرم شدن به صورت صیغه (عقد موقت) بیان کنید. این را هم بگویم که هیچ چیز غیر شرعی بین ما نبوده و نیست. حال می خواهم بدانم آیا این موضوع صحت دارد؟ چون برای هر دویمان سؤال است حتی به مرجع تقلید نیز مراجعه کردیم اما جوابمان را نگرفتیم آخر اگر صحت داشت هر دختر و پسری می توانستند به هم محرم شوند؟! آخر برای ازدواج یک دختر مجرد اجازه پدر لازم است چه موقت چه دائم؟! سؤال دیگری نیز دارم که فقط برای خودم پیش آمده طبق حرف هایی که گفتم او به طور کامل مرا می شناسد اما من فقط به طور معمول از خودش اطلاعات دارم. نمی خواهم بی گدار به آب بزنم و خودم را بدبخت کنم. او از موقعیتش حرف زد. به من بگویید چگونه با او صحبت کنم تا بفهمم در چه موقعیتی است شاید توانستم به او کمک کنم. آخر در سنی قرار دارم که خواستگار زیاد دارم و نمی دانم چه کنم. دلم راضی نمی شود آنها را ببینم!به من کمک کنید که چگونه با او صحبت کنم؟ او پسر خوبی است و واقعا عاشق! به دنبال یک عشق واقعی است از خودش هیولایی ساخته که فکر می کند به اجبار تحملش می کنم. ممنون می شوم کمکم کنید.
من در مقاله چشم چرانی همین سایت خواندم که در سوره احزاب خداوند زنان را به پوشیدن چادر و مقنعه امر می کند و در ادامه خداوند بیان می کند: «اگر کسانی که در شهر، اضطراب و نگرانی به وجود می آورند از اعمال زشت خود دست برندارند، تو را «ای رسول» علیه ایشان می شورانیم». و در همین قرآن نیز خوانده می شود که مرد حق اخیتار کردن 4 زن را دارد. در 4 سال اخیر دو قانون مهم اجتماعی در کشور ما به تصویب رسید.
1- مبارزه با مفاسد اجتماعی و طرح ارتقای سلامت اجتماعی
2- برابر قانون هر مرد برای گرفتن زن دوم باید از زن اول خود رضایت نامه ای داشته باشد.
خوب طرح اول دقیقا آن گونه است که در قرآن به محمد(ص) امر می شود اما طرح دوم که در خود سؤالاتی دارد.
اول اینکه حدیث است که با گفتن کار خیر خود آن را ضایع نکیند. شما فرض کنید خانواده ای مرد خود را از دست می دهد و کسی را برای مراقبت ندارد و کسانی هم که در اطراف هستند قصد خیری ندارن حال مردی برای کمک به این خانواده کمر همت می بندد حدیث که اگر مرد و زنی در جایی تنها باشند سومی آنها شیطان است حال این فرد برای شرعی تر شدن کار خود قصد ازدواج می کند باید به زن اول خود بگوید به نظر شما در این شرایط وخیم اجتماعی زن اول حرف مرد خود را قبول می کند که حالا بخواهد به او رضایت نامه بدهد؟
و اینکه چرا ایران که بسیار سخن از تحت تأثیر قرار نگرفتن بیگانگان را دارد برای به اصطلاح اجرای حقوق بشر بیگانه و حقوق خانم ها اینگونه قانون ها را به اجرا می رساند که باعث سست شدن پایه های اجتماعی و خانوادگی می شود؟ اجتماع افزایش فساد اجتماعی و خانواده دور شدن از محیط خانواده و مخفی کاری ها و دروغ گویی ها!
آیا مطالب زیر صحیح است؟ نظرات مراجع عظام تقلید راجع به اذن ولی در ازدواج موقت: 1- آیت الله خامنه ای: ازدواج موقت یا دائم دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر باشد ولی اگر دختر نیاز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعی و عرفی او می باشد و در حال حاضر خواستگار دیگری که واجد شرایط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است. 2- آیت الله بهجت : اظهر آن است که اذن پدر یا جد پدری ( در ازدواج دختر باکره ) شرط نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اذن بگیرد. 3- آیت الله مکارم شیرازی : دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نیست، همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد یا این که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در این دو صورت نیز اجازه پدر و جد در ازدواج جدید لازم نیست. 4- آیت الله محمد صادق روحانی :ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است. 5- آیت الله صافی گلپایگانی: احتیاط این است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشیده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحیح است و در صورتی که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نماید اذن او ( پدر ) ساقط است. 6- آیت الله میرزای قمی: آیا دختر بی اذن پدر و مادر می تواند شوهر کند یا نه؟ ... و اگر بفرمایید که بی رضای والدین عقد صحیح است آیا (در این صورت) عاق والدین می شود یا نه؟ جواب: رضای مادر مطلقا شرط نیست و در لزوم رضای پدر. در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوی و اشهر و اظهر عدم اشتراط (رضای پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحیح است . ولکن احوط مراعات رضای اوست . و اما هرگاه پدر غایب باشد یا در موقوف داشتن عقد بر رضای پدر حرج و عسر لازم آید آنجا احتیاط هم ضروری نیست . و در صورت احتیاج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن. هرگاه (دختر با رضایت پدر) مخالفت بکند معلوم نیست که گناه باشد چه جای آنکه عاق باشد. بلی هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختیار هریک از آنها ضرری به دختر نمی رسد پس مخالفت (با نظر پدر) در این جا دور نیست که معصیت باشد و به هر حال تحصیل رضای پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اینکه (رضای آنها) منشا ضرر و حرج باشد. در اینجا فرقی در مابین باکره و غیر باکره نیست. 7- آیت الله گلپایگانی: زنی که صیغه می شود اگر دختر باکره باشد و در عین حال از ترس دیگری اقدام به این عمل نموده باشد این صیغه صحیح است یا نه؟ آیت الله گلپایگانی: اگر مکره (وادار شده) بوده اثر ندارد مگر آنکه بعد از رفع اکراه راضی شود. 8- آیت الله صانعی: اجازه پدر و ولىّ در عقد موقت و صیغه، معتبر است و بدون اجازه او خواندن و نخواندن صیغه، همانند است و در عقد دایم نیز، مانند سایر مقرّرات، ثبت ازدواج در محضرها به عنوان قانون نظام، لازم و واجب است و باید براى ثبت و اجراى صیغه عقد به محضر مراجعه شود و عدم مراجعه، معصیت و موجب ندامت است و عواقب خطرناکى را در پى دارد. 9- آیت الله سیستانی: دخترى که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد. 10- آیت الله صادقی تهرانی: هیچ گونه ولایتی از هیچ کس بر دختر رشیده باکره نیست (اذن پدر لازم نیست.) 11- آیت الله جناتی: اذن پدر در ازدواج دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیر احساسات قرار نمى‏گیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست. 12- آیت الله شاهرودی: چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشیده باشد وصلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد، عقد او بدون اذن پدر صحیح است. 13- آیت الله اردبیلی: اگر دختر باکره‏اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است - یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازه پدر یا جدّ پدرى خود ندارد. 14- آیت الله فاضل لنکرانی: دخترى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، بنابر احتیاط باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر او لازم نیست حتى اگر پدر یا جد پدرى نداشته باشد. حضرت امام خمینی(ره) نیز ابتدا اذن ولی را احتیاط واجب می دانستند ولی چند سال قبل از فوت واجب دانستند. آیت الله نوری همدانی هم ابتدا اذن ولی را لازم نمی دانستند ولی اخیرا احتیاط واجب می دانند. بررسی نظر مراجع تقلید راجع به اذن ولی دختر رشیده: نظر مراجع عظام تقلید سه گونه است: 1- واجب است 2- احتیاط واجب است 3- لازم نیست. کسانی که مرجع تقلید آنها واجب می داند یا لازم نمی داند که تکلیفشان روشن است اما کسانی که مرجع تقلید آنها اذن ولی را احتیاط واجب می داند (یعنی نظر قاطعی ندارد): مقلد می تواند به دو گونه عمل کند: الف: احتیاط واجب را واجب دانسته و اذن ولی را بگیرد ب: به مرجعی مراجعه کند که در این مورد حکم قطعی دارد و طبق آن عمل نماید در واقع باید اعلم ترین مرجع را از بین مراجعی که اذن پدر را لازم نمی دانند و یا واجب می دانند شناسایی نموده و طبق فتوای آن مرجع عمل نماید. عملا مقلدان همه مراجع تقلید محترم (به جز مقلدان حضرات آیات عظام سیستانی و صانعی) می توانند بدون در نظر گرفتن اذن ولی اقدام به ازدواج دائم یا غیر دائم با دختر رشیده باکره نمایند. با توجه به اینکه اختلاف نظر مراجع محترم تقلید در مورد اذن پدر فقط مربوط به دختر رشیده باکره است. طبق نظر همه مراجع تقلید محترم: دختری که باکره نیست می تواند بدون اذن ولی ازدواج دائم یا غیر دائم نماید، همچنین دختری که باکره و غیر رشیده است برای ازدواج دائم یا غیر دام حتما باید از پدر یا جد پدری خود کسب اجازه نماید. اما تعریف دختر رشیده: 1- دختری که مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد. 2- دختری که صلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد. 3- دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیراحساسات قرار نمى‏گیرد.
از محضر حضرت آیت الله سؤالی اعتقادی دارم که مستدعی است به آن پاسخی مکفی دهید. در کتاب تورات چنین آمده است: «همنوعت را چون نفس خود دوست بدار، بر همسایه خود شهادت دروغ مده، به خانهء همسایهء خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهء تو میباشد طمع مکن». (تورات، سفر خروج پاسوق 16 و 17) در کتاب انجیل نیز چنین می خوانیم: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما». (انجیل متا، باب 39 آیه 22) و همچنین در انجیل لوقا باب 11 از آیه 25 به بعد ضمن بیان همین مطلب از جانب حضرت عیسی(ع) با ذکر مثلی بیان می دارد که منظور از همسایه، همنوعتان است نه هم دین یا هم کیشتان. در ضمن در انجیل لوقا باب 6 آیه 27 تا 32 چنین می خوانیم: «دشمنان خود را دوست بدارید و با کسانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد دعای خیر نمایید ... زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید شما را چه فضیل است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت می نمایند». اما بر خلاف این دو کتاب، که کتاب دو دین یهود و مسیحیت می باشد و به صراحت هم نوع دوستی را تأکید داده است؛ -بدون توجه به این که امروزه پیروان این دو دین بدان عمل می کنند یا نه- اسلام نه تنها به نوع دوستی و انسانیت توجهی نکرده بلکه به صراحت دستور داده است که با همکیشان و هم فکران خود مهربان باشید و با کسانی که هم اندیش شما نیستند با شدت و غلظت رفتار نمایید. چنانکه در قرآن آمده است: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (سوره فتح، آیه 29) ضمن اینکه به همین مقدار نیز اکتفا نکرده، قتل و به ذلت و خاری کشاندن کسانی که به افکار مسلمانان معتقد نیستند را جایز دانسته است. «قاتلوا الذین لایومنون بالله و لابالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اتواالکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون» (سوره توبه آیه 29) حال با توجه به این مطالب، و با توجه به اعمال غیر انسانی که در چند سال اخیر توسط عده ای مسلمان مانند اعمال انتحاری –که عده ای از مراجع آن را استشهادی نام برده اند- آیا می توان گفت که بنیان دین اسلام بر انسان دوستی و انسان سازی و استقرار صلح و امنیت است؟ آیا از نظر اسلام، استقرار صلح و امنیت تنها بوسیله نابود کردن یا به ذلت و خاری کشاندن غیرمسلمانان امکان پذیر است؟ آیا اساسا در قرآن آیه ای وجود دارد که صراحتا دلالت بر احترام به عقاید -و افکار دیگر انسانها باشد؟ چرا خدایی که به گفته خود انسان ها را با قبیله ها و نژادها و بالطبع با فرهنگها و عقاید گوناگون خلق نموده است و علت آن را شناخت پیدا کردن در فرهنگ های مختلف ذکر می کند، دستورهایی چنین غیر انسانی می دهد؟ آیا آیات فوق نیز دفاعی است!؟ فقهای اسلامی که کتابهای تورات و انجیل را جزو کتاب های ضاله و تحریف شده می دانند؛ چگونه است که در آن کتاب های ضاله! برای حیات انسانی ارزش قائل شده است ولی در کتاب قرآن که وحی و کلام خداوند است و هیچ تحریفی در آن روی نداده تنها برای معتقدین خود ارزش حیاتی قائل است؟ آیا تاکنون از بین روحانیون –چه شیعه و چه سنی- که اصولا پیرو قرآن و سیره پیامبر اسلام(ص) هستند، کسی بوده و هست که برای حیات بشر ارزش و احترام قائل بوده و آن را در عمل نشان داده باشد؟ چرا پیروان دین کامل و حقه همیشه بر طبل جنگ می کوبند در حالی که پیروان دین ضاله! سخن از صلح و دوستی می رانند؟ آیا این تاریک اندیشی و زشت پنداری در نفس اسلام است؟ یا ناشی از تفاسیر و تعابیر اندیشمندان اسلامی است که سعی دارند اسلام را بر اساس منافع گوناگون خود تعریف کنند؟
یکی از اساتید دانشگاهم در درس انسان شناسی گفتند که در موقع ازدواج وقتی که داماد و عروس به حجله می روند اگر داماد 2 رکعت نماز بخواند و به عروس هم دستور دهد که بخواند و دعا کنند خدا فرموده هر چه بخواهند من به آنها می دهم. من اصلا از این موضوع خبر نداشتم و سوال من اینجاست که آیا چیز دیگری در این رابطه یا اضافه بر آن وجود دارد یعنی چیز دیگری یا کار دیگری که مثلا خدا فرموده یا امامی یا ... و اگر می شود در مورد هجله برایم توضیح دهید که مثلا چه موقعی تشکیل می شود یا مسائل جزئی یا خصوصی آن. من جوانی 22 ساله هستم طبیعی است که در این سن دنبال مسائل ازدواجم باشم البته اطلاعاتی کم و بیش دارم و با توجه به اطلاعات کمم می خواهم آنها را کامل کنم یکی از آنها این است که خدا فرموده که اگر آغاز زندگی ای با گناه شروع بشه من بین آنها هیچ تفاهمی قرار نمی دهم که این من را در این شک انداخت که نکند که مسائل دیگری هم باشد و من بی خبر باشم پس خواهشمندم که در این موضوع کاملا من را آگاه سازید.؟ که ندانسته کاری را نکنم و یک موضوع دیگر آیا گذاشتن ترانه در شب عروسی مشکلی دارد؟ و این به معنای همان شروع زندگی با گناه است؟ که خدا فرموده و این که آیا می شود خیلی ساده فقط عقد نمود و دیگر کاری نکنیم مثلا جشنی نگیریم و به اعضای فامیل مهمانی ندهیم چون فکر می کنم در جایی خوانده بودم که پیامبر فرموده بودن که باید جشنی گرفته شود و اعضای فامیل را به صرف شیرینی و ... دعوت نمود. خوشبختانه من در فامیل مذهبی زندگی کردم و بزرگ شدم ولی بعضی وقتها رسم و رسوماتی هست که خواسته یا ناخواسته اجرا می شود مثلا در سالن خانم ها میخواهند که ترانه بگذارند و حتی نمیشه گفت که نگذارند و حتی خود من هم نمی خواهم بدون ساز و آهنگی مراسمم تشکیل بشه البته نه آن ترانه های بد و آن رقص ها(حتی اصلا نمی خواهم کسی برقصه). می خواهم مراسم ازدواجم خیلی خوب تشکیل بشه که نه گناهی در آن باشد و و نه خیلی بی مزه به قول قدیمی ها نه سیخ بسوزه و نه کباب. واقعا از شما به خاطر راهمناییتان ممنون می شوم. یک موضوع دیگر آن که در کتاب مذهبی ای خواندم که موقعی که داماد عروس را به خانه می برد اگر عروس موقع ورود به خانه داماد پای خود را در تشتی از آب برند و داماد آب آن تشت را در گوشه و کنار خانه بریزد مثلا فلان اتفاق می افتد می خواستم بدانم آیا این مسئله و مسائل دیگری مانند آن واقعیت دارد یا خیر؟ مثلا داماد که در ابتدا شاید خانه ای در نذر نگرفته باشد که بتوان آن مراسم را انجام داد پس اگر خواسته باشد انجام دهد باید چه کند؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed