جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در آیه 79 سوره اسرا در مورد نماز شب فقط مقام محمود نزد حضرت رسول اکرم(ص) است آیا این شفاعت کبرا فقط در قیامت است یا در عالم برزخ هم شفاعت هست و مؤمنانی که به این فریضه مستحب عمل می کنند چه پاداشی نزد خداوند دارند؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ

روایات فراوانی در این باره وجود دارد که مقام محمود را به مقام شفاعت تفسیر کرده است. امام صادق(ع) درباره مقام محمود می فرماید: مقام و مرتبه ای است که همه پیشینیان و متأخران غبطه آن را می خورند. V}(نورالثقلین 3/206، ح 319.){V در حدیث دیگر آمده: وقتی علی بن ابی طالب(ع) این آیه را تلاوت کرد: «فَتَهَّجد بِه نافِله لَک عَسی أَن یَبَعَثک رَبُک مَقاما مَحمودا» پیامبر اسلام(ص) به علی(ع) فرمود: «همانا پروردگار متعال شفاعت را به من بخشید تا در حق اهل توحید از امتم شفاعت کنم و آن را درباره دشمان تو و دشمنان فرزندان تو ممنوع ساخت.» V}(همان/207، ح 397؛ تفسیر برهان 2/438، ح 3.){V همچنین فرمود: مقام پسندیده مقامی است که من در آن برای امتم شفاعت می کنم. V}(نورالثقلین 3/298، 399.){V از امام موسی بن جعفر(ع) نیز روایت شده است: در روز قیامت هنگامی که آفریدگان جمع شدند حدود چهل سال می ایستند (معادل سال های دنیا وگرنه در آن روز خورشید و ماهی نیست تا سال و ماه وجود داشته باشد) و عرق تا نزدیک دهانشان را فرا می‎گیرد. آنگاه به سراغ آدم(ع) می روند تا درباره آنان به شفاعت برخیزد. او به حضرت نوح رهنمونشان می شود. نوح(ع) نیز به ابراهیم(ع) دلالتشان می کند و او نیز به موسی(ع) و آن حضرت نیز به عیسی(ع) حواله می دهد و حضرت عیسی(ع) می فرماید: H}«عَلَیکم بمُحمد صَلی الله علیه و آله»{H؛ به حضرت محمد(ص) مراجعه کنید. آن حضرت می فرماید: H}«آنا لها»{H؛ من برای شفاعت آماده ام، و به جانب بهشت روانه گشته، در بهشت را می کوبد (درهای بهشت باز است، لیکن کوبیدن در باز نشانه ادب است). گفته می شود: کیست؟ - در حالی که خدا داناتر است که چه کسی در می زند – (ولله أعلم) می گوید: محمد. گفته می شود: در را برای آن حضرت باز کنید. در این هنگام حضرت رسول(ص) پروردگارش را استقبال کرده و به سجده می افتد و آن قدر طول می دهد تا به او اجازه داده می شود سر از سجده بردارد. پس به او گفته می شود: H}«تَکَلم وَ سَل تُعط و اِشْفع تُشْفع»{H؛ پیامبر سر از سجده بر می دارد و دوباره به سجده می رود. دوباره همین سخنان بر او تکرار می شود. آنگاه سر از سجده بر می‎دارد و حتی آنان را که در آتش سوخته اند نیز شفاعت می کند. در روز قیامت در همه امت ها کسی آبرومندتر از پیامبر اکرم(ص) نیست، و این است معنای سخن خداوند: «عَسی أَن یَبْعَثک رَبُّک مَقاما مَحمودا». V}(همان/211، ح 403؛ تفسیر برهان 2/440، ح 15.){V شخصی از امام صادق(ع) پرسید: آیا مؤمن هم شفاعت دارد، فرمود: آری، فردی از حاضران پرسید: آیا مؤمن هم به شفاعت محمد(ص) در آن روز نیازمند می شود؟ فرمود: آری، برای این که مؤمنان هم گناهانی دارند. احدی نیست مگر آنکه محتاج شفاعت آن سرور می شود. راوی گوید: مردی از این سخن پیامبر خدا(ص) پرسید که فرمود:H} «أَنَا سَید وُلْدِ آدَم و لافَخر»{H؛ امام صادق(ع) فرمود: صحیح است. آن حضرت حلقه در بهشت را می گیرد و می گشاید و سپس به سجده می افتد. خدای تعالی می فرماید: سر بر آور و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته است و هر چه می خواهی بطلب که به تو داده می شود. وی سر بلند کرده، دوباره به سجده می افتد. باز خدای تعالی می فرماید: سربرآور و شفاعت کن که شفاعتت پذیرفته است و درخواست کن که درخواستت برآورده است. پس آن جناب سر بر می دارد و شفاعت و درخواست می کند و به او هر چه خواست می دهند. V}(تفسیر برهان 2/440، ح 14.){V دانشمندان اهل سنت نیز احادیث فراوانی از پیامبر نقل کرده اند که در آن ها مقام محمود به شفاعت تفسیر و تأویل شده است. V}(در المنثور 5/324 – 328.){V مفسران به پیروی از احادیث مأثور معتقدند: «منظور از این مقام والا و ارجمند منزلت شفاعت و بالاتر از مقام شفاعت است». آیه الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج 5 (معاد در قرآن) به نقل از سایت تبیان



از آیات قرآن و روایات استفاده می شود که نماز شب از مستحباتی است که سخت مورد تأکید قرار گرفته و آثار عمیق و گسترده ای در روح و روان و اعمال و دنیا و آخرت انسان دارد. خداوند متعال در قرآن کریم، سوره سجده، آیه 16 و 17 می فرماید: A} «تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون، فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون»{A ؛ «پهلوهای آنها از بستر خواب فاصله می گیرد (از خواب بر می خیزند) و پروردگارشان را از روی بیم و امید می خوانند و از آنچه به آنان داده ایم انفاق می کنند. هیچ کس نمی داند که به پاداش عملشان چه چشم روشنی ها برای آنان پنهان و ذخیره شده است». اگر در فضیلت شب زنده داری و نماز شب چیزی جز همین یک آیه نبود برای اهل ایمان کافی بود که همه روز را به انتظار آمدن شب و خلوت با دوست باشند. در فضیلت و آثار و برکات نماز شب روایات فراوانی داریم: 1- شیخ صدوق در چندین کتاب از پیامبر(ص) چنین نقل می کند: H}«اشراف امتی حمله القرآن و اصحاب اللیل»{H؛ «شرافتمندان امت من حاملان قرآن و شب زنده داران هستند» V} (شمع سحر، سید احمد فهری، انتشارات دارالکتاب، ص 13).{V 2- در روایتی از پیامبر(ص) چنین آمده است: H}«مازال جبرئیل یوصینی بقیام اللیل حتی ظننت ان خیار امتی لن نیاموا»{H ؛ «جبرییل به قدری سفارش سحرخیزی را به من کرد که گمان کردم برگزیدگان و نیکان امت من هرگز نخواهند خوابید» V} (همان، ص 19).{V 3- در حدیثی حضرت صادق(ع) در تفسیر آیه مبارکه A}«ان الحسنات یذهبن السیئات»{A؛ «بی شک کارهای نیک، کارهای بد را پاکسازی می کند» فرمود: H}«صلاه اللیل تذهب بذنوب النهار»{H ؛ «نماز شب گناهان روز را پاک می کند» V}(همان، ص 21). {V 4- در حدیثی از امام زین العابدین پرسیدند: H}«ما بال المتهجدین بالیل من احسن الناس وجها؟ قال: لانهم خلوا بربهم فکساهم الله من نوره»{H ؛ «چرا چهره و صورت شب زنده ترین این چنین زیبا است؟ فرمود: چون آنان با پروردگار خویش خلوت کرده اند و خداوند به آنها جامه ای از نور خویش پوشانده است» V}(همان، ص 21). {V 5- جابرن بن عبدالله انصاری می گوید: شنیدم رسول خدا می فرمود: H}«ما اتخذ الله ابراهیم خلیلا الا لاطعامه الطعام و صلاته باللیل والناس نیام»{H ؛ «خداوند ابراهیم را دوست خود قرار نداد مگر به این خاطر که سفره اش باز بود و هنگامی که مردم در خواب بودند به نماز می ایستاد» V}(همان، ص 22). {V 6- پیامبر(ص) در حدیثی می فرماید: نماز شب موجب خشنودی پروردگار و محبت فرشتگان و روش پیامبران و نور معرفت خدا و ریشه ایمان و راحت تن و بدن و ناخشنودی شیطان و سلاح علیه دشمنان و به هدف رسیدن دعا و قبولی اعمال و برکت روزی و شفیع میان صاحبش و فرشته مرگ و چراغ قبر و بستر زیر دو پهلو در قبر و پاسخ منکر و نکیر (دو فرشته بازپرس الهی) و مونس و زایر مرده در قبر تا روز قیامت است و در روز قیامت نماز شب، سایه ای بالای سر و تاجی بر تارک صاحبش و جامه ای بر تنش و نوری پیشاپیش او و پرده ای میان او و آتش و حجتی برای مؤمن در پیشگاه خدای متعال و سنگینی میزان اعمال و وسیله عبور از پل صراط و کلید در بهشت است» (حدیث دنباله دارد) V}(همان، ص 28). {V 7- در حدیثی پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: H}«و علیک بصلوه اللیل و علیک بصلوه اللیل و علیک بصلوه اللیل»{H ؛ «بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب» V} (همان، ص 29).{V 8- در حدیثی حضرت صادق(ع) به فردی به نام سلیمان دیلمی می فرماید: H}«یا سلیمان لا تدع قیام اللیل فان المغبون من حرم قیام اللیل»{H ؛ «ای سلیمان! شب زنده داری را از دست مده، چون زیان دیده کسی است که از شب زنده داری محروم گردد» V}(همان، ص 22). {V کیفیت نماز شب به طور اختصار: نماز شب مجموعا یازده رکعت است که ده رکعت آن به صورت پنج نماز دو رکعتی خوانده می شود. هشت رکعت اول را به نیت نافله شب می خوانند و دو رکعت بعد را به نیت نماز (شفع ) و یک رکعت آن را به نیت نماز (وتر). افضل آن است که نماز شب به هنگام سحر خوانده شود و هنگام سحر عبارت است از یک سوم آخر شب و هر قدر به صبح نزدیک تر باشد افضل خواهد بود. البته می تواند به همین مقدار بسنده کند و به مثل نماز صبح این یازده رکعت را به جا آورد ولکن عاشقان و سالکان طریق دوست هیچ گاه به این مقدار بسنده نمیکنند و مستحبات آن را هم به جا می آورند. چون ذکر تمام مستحبات مقدور نیست به بیان مستحبات 3 رکعت آخر نماز شب (نماز شفع و وتر) اکتفا می کنیم . در نماز شفع در رکعت اول حمد و سوره ناس و در رکعت دوم حمد و سوره فلق بخواند و بعد از فراغ از نماز شفع خواندن دعای »الهی تعرض لک فی هذا اللیل المتعرضون ...« مستحب است که در مفاتیح در اعمال شب نیمه شعبان مذکور است و بعد نماز وتر را شروع می کند و بعد از حمد سه مرتبه سوره توحید و سوره های ناس و فلق هر کدام یک مرتبه می خواند و قنوت می گیرد و هر دعایی که دوست دارد می خواند و مستحب است که انسان در قنوت آن از خوف خدا گریه کند و اگر گریه اش نیاید تباکی کند; یعنی , انسان حالت گریه را به خود بگیرد و مستحب است که دعا برای برادران مؤمن خود کند و مستحب است که چهل نفر را نام ببرد که کسی که برای چهل مؤمن دعا کند دعایش مستجاب می شود و سزاوار است که هفتاد مرتبه «استغفرالله و اتوب الیه» بگوید و سزاوار است که دست چپ را به دعا بلند کند و استغفار را به دست راست بشمارد و بعد از استغفار از حضرت رسول (ص ) روایت شده که هفت مرتبه می خوانده است »هذا مقام العائذ بک من النار« و حضرت امام سجاد(ع ) در نماز وتر سیصد مرتبه »العفو« می گفته است و البته مستحبات دیگری هم هست که در صورت امکان به کتاب »شمع سحر« نوشته سید احمد فهری و یا مفاتیح الجنان مراجعه کنید. و اما نتایج دنیوی و اخروی نماز شب که از روایات استفاده می شود: نماز شب باعث صحت بدن و کفاره گناهان روز و برطرف کننده وحشت قبر است . روی را سفید و بوی را پاکیزه و روزی را جلب می نماید والبته روایات در این باب بسیار است و ما به همین مقدار بسنده می کنیم . برای آگاهی بیشتر ر.ک : شب مردان خدا. اصل نماز شب همان یازده رکعت است و قنوت از آداب نماز مى‏باشد و حتى در نمازهاى واجب نیز مستحب است. بنابراین اگر کسى آن را به جا آورد فضیلت آن را درک کرده و اگر به جا نیاورد، به نماز شب او نقصى وارد نشده است. حال طلب مغفرت براى چهل مؤمن و یا سیصد مرتبه «العفو» و ... همه از آداب نماز شب محسوب مى‏شوند نه از اصل آن. مقصود از چهل مؤمن نیز چهل مسلمان است نه مؤمن کامل، و اگر کمتر و یا بیشتر نیز شد اشکالى ندارد. به طور کلى عامل عدم توفیق نماز شب دو چیز است: 1. عوامل جسمى؛ گاهى خستگى زیاد مغز و اعصاب و وضعیت مزاجى خواب را سنگین و طولانى مى‏کند. پرخورى در شب، خود علّتى دیگر براى خواب طولانى و سنگین مى‏باشد. 2. ضعف اراده: نماز شب اراده و عزم مى‏خواهد. خواستن تنها کافى نیست، باید با تصمیم جدى خوابید. ضعفِ اراده جزء مهم‏ترین عوامل محروم ماندن از نماز شب و سحرخیزى مى‏باشد. باید با این ضعف و سستى اراده مبارزه کرد. امام على(ع) مى‏فرمایند: «ضادّوا التوانى بالعزم؛ به وسیله عزم، با سستى مبارزه کنید»، (همان، ج 6، ص 305، ر 12624). تفکر در اهمیت نماز شب و خواندن دعاهاى قبل از خواب، براى تقویت اراده و عزم مفیدند. در هر صورت، اگر گاهى موفق به نماز شب نشدید، قضاى آن را به جا آورید. نماز شب باید از کم شروع شود، با حذف مستحبات طولانى آن، مى‏شود همه آن را در ده دقیقه خواند؛ ولى اگر حال خوشى دست داد، طولانى کردن آن به اندازه کشش حال، اشکالى ندارد. در آخر سفارش اکید مى‏شود که فقط با عمل به این راهکارها و عزم جزم و اراده محکم مى‏توان هر شب به نماز شب موفق شد. سعى کنید بدون کوک کردن ساعت بیدار شوید. عادت به نماز شب و سحرخیز، ممکن است حداقل دو سال طول بکشد؛ بنابراین از افت و خیزها بیدار شدن‏ها و بیدار نشدن‏ها، سستى و سردى به خودراه ندهید. ناگفته نماند پیدایش گوهر در صدف و استحصال طلا از معدن نیاز به تلاش‏هاى فراوان و سوز و گدازها دارد. در مسایل معنوى نیز قابلیت سعادت را باید فراهم آورد و این راه براى همگان گشوده است. اگرچه قابلیت سعادت از جهت شرایط محیطى و عوامل ژنتیکى براى برخى بیشتر فراهم است اما آنچه نقش اساسى دارد، اراده و تلاش خود انسان است «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ؛ و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند به یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم». در صورتى که نشاط عبادت دارید، سفارش شده است که نمازهاى مستحبى را طولانى کنید. اما نمازهاى واجب را در حد متعارف برگزار کنید و دعا و مناجات اگر در مکان خلوت آثار معنوى آن براى خود فرد و اطرافیان بیشتر است و از ایجاد حساسیت و مخالفت‏هاى ناخواسته جلوگیرى مى‏شود ودر صورتى که جاى خلوت پیدا نشود. دعا را مى‏توان آهسته و با حالت نجوا خواند. و براى جلوگیرى از تظاهر به دین‏دارى توجه شما را به متن زیر جلب مى‏کنیم. در خصوص نماز شب توصیه شده است سه آیه آخر سوره کهف را هنگام خوابیدن بخوانید و ساعت مقرر را در دل بگذرانید. بهتر است هنگام قرائت و خوابیدن با وضو باشید تا قابلیت قلب فزونتر و رفع حجاب و دفع موانع سریع‏تر به انجام رسد.


برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
از محضر حضرت آیت الله سؤالی اعتقادی دارم که مستدعی است به آن پاسخی مکفی دهید. در کتاب تورات چنین آمده است: «همنوعت را چون نفس خود دوست بدار، بر همسایه خود شهادت دروغ مده، به خانهء همسایهء خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهء تو میباشد طمع مکن». (تورات، سفر خروج پاسوق 16 و 17) در کتاب انجیل نیز چنین می خوانیم: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما». (انجیل متا، باب 39 آیه 22) و همچنین در انجیل لوقا باب 11 از آیه 25 به بعد ضمن بیان همین مطلب از جانب حضرت عیسی(ع) با ذکر مثلی بیان می دارد که منظور از همسایه، همنوعتان است نه هم دین یا هم کیشتان. در ضمن در انجیل لوقا باب 6 آیه 27 تا 32 چنین می خوانیم: «دشمنان خود را دوست بدارید و با کسانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد دعای خیر نمایید ... زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید شما را چه فضیل است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت می نمایند». اما بر خلاف این دو کتاب، که کتاب دو دین یهود و مسیحیت می باشد و به صراحت هم نوع دوستی را تأکید داده است؛ -بدون توجه به این که امروزه پیروان این دو دین بدان عمل می کنند یا نه- اسلام نه تنها به نوع دوستی و انسانیت توجهی نکرده بلکه به صراحت دستور داده است که با همکیشان و هم فکران خود مهربان باشید و با کسانی که هم اندیش شما نیستند با شدت و غلظت رفتار نمایید. چنانکه در قرآن آمده است: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (سوره فتح، آیه 29) ضمن اینکه به همین مقدار نیز اکتفا نکرده، قتل و به ذلت و خاری کشاندن کسانی که به افکار مسلمانان معتقد نیستند را جایز دانسته است. «قاتلوا الذین لایومنون بالله و لابالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اتواالکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون» (سوره توبه آیه 29) حال با توجه به این مطالب، و با توجه به اعمال غیر انسانی که در چند سال اخیر توسط عده ای مسلمان مانند اعمال انتحاری –که عده ای از مراجع آن را استشهادی نام برده اند- آیا می توان گفت که بنیان دین اسلام بر انسان دوستی و انسان سازی و استقرار صلح و امنیت است؟ آیا از نظر اسلام، استقرار صلح و امنیت تنها بوسیله نابود کردن یا به ذلت و خاری کشاندن غیرمسلمانان امکان پذیر است؟ آیا اساسا در قرآن آیه ای وجود دارد که صراحتا دلالت بر احترام به عقاید -و افکار دیگر انسانها باشد؟ چرا خدایی که به گفته خود انسان ها را با قبیله ها و نژادها و بالطبع با فرهنگها و عقاید گوناگون خلق نموده است و علت آن را شناخت پیدا کردن در فرهنگ های مختلف ذکر می کند، دستورهایی چنین غیر انسانی می دهد؟ آیا آیات فوق نیز دفاعی است!؟ فقهای اسلامی که کتابهای تورات و انجیل را جزو کتاب های ضاله و تحریف شده می دانند؛ چگونه است که در آن کتاب های ضاله! برای حیات انسانی ارزش قائل شده است ولی در کتاب قرآن که وحی و کلام خداوند است و هیچ تحریفی در آن روی نداده تنها برای معتقدین خود ارزش حیاتی قائل است؟ آیا تاکنون از بین روحانیون –چه شیعه و چه سنی- که اصولا پیرو قرآن و سیره پیامبر اسلام(ص) هستند، کسی بوده و هست که برای حیات بشر ارزش و احترام قائل بوده و آن را در عمل نشان داده باشد؟ چرا پیروان دین کامل و حقه همیشه بر طبل جنگ می کوبند در حالی که پیروان دین ضاله! سخن از صلح و دوستی می رانند؟ آیا این تاریک اندیشی و زشت پنداری در نفس اسلام است؟ یا ناشی از تفاسیر و تعابیر اندیشمندان اسلامی است که سعی دارند اسلام را بر اساس منافع گوناگون خود تعریف کنند؟
یکی از اساتید دانشگاهم در درس انسان شناسی گفتند که در موقع ازدواج وقتی که داماد و عروس به حجله می روند اگر داماد 2 رکعت نماز بخواند و به عروس هم دستور دهد که بخواند و دعا کنند خدا فرموده هر چه بخواهند من به آنها می دهم. من اصلا از این موضوع خبر نداشتم و سوال من اینجاست که آیا چیز دیگری در این رابطه یا اضافه بر آن وجود دارد یعنی چیز دیگری یا کار دیگری که مثلا خدا فرموده یا امامی یا ... و اگر می شود در مورد هجله برایم توضیح دهید که مثلا چه موقعی تشکیل می شود یا مسائل جزئی یا خصوصی آن. من جوانی 22 ساله هستم طبیعی است که در این سن دنبال مسائل ازدواجم باشم البته اطلاعاتی کم و بیش دارم و با توجه به اطلاعات کمم می خواهم آنها را کامل کنم یکی از آنها این است که خدا فرموده که اگر آغاز زندگی ای با گناه شروع بشه من بین آنها هیچ تفاهمی قرار نمی دهم که این من را در این شک انداخت که نکند که مسائل دیگری هم باشد و من بی خبر باشم پس خواهشمندم که در این موضوع کاملا من را آگاه سازید.؟ که ندانسته کاری را نکنم و یک موضوع دیگر آیا گذاشتن ترانه در شب عروسی مشکلی دارد؟ و این به معنای همان شروع زندگی با گناه است؟ که خدا فرموده و این که آیا می شود خیلی ساده فقط عقد نمود و دیگر کاری نکنیم مثلا جشنی نگیریم و به اعضای فامیل مهمانی ندهیم چون فکر می کنم در جایی خوانده بودم که پیامبر فرموده بودن که باید جشنی گرفته شود و اعضای فامیل را به صرف شیرینی و ... دعوت نمود. خوشبختانه من در فامیل مذهبی زندگی کردم و بزرگ شدم ولی بعضی وقتها رسم و رسوماتی هست که خواسته یا ناخواسته اجرا می شود مثلا در سالن خانم ها میخواهند که ترانه بگذارند و حتی نمیشه گفت که نگذارند و حتی خود من هم نمی خواهم بدون ساز و آهنگی مراسمم تشکیل بشه البته نه آن ترانه های بد و آن رقص ها(حتی اصلا نمی خواهم کسی برقصه). می خواهم مراسم ازدواجم خیلی خوب تشکیل بشه که نه گناهی در آن باشد و و نه خیلی بی مزه به قول قدیمی ها نه سیخ بسوزه و نه کباب. واقعا از شما به خاطر راهمناییتان ممنون می شوم. یک موضوع دیگر آن که در کتاب مذهبی ای خواندم که موقعی که داماد عروس را به خانه می برد اگر عروس موقع ورود به خانه داماد پای خود را در تشتی از آب برند و داماد آب آن تشت را در گوشه و کنار خانه بریزد مثلا فلان اتفاق می افتد می خواستم بدانم آیا این مسئله و مسائل دیگری مانند آن واقعیت دارد یا خیر؟ مثلا داماد که در ابتدا شاید خانه ای در نذر نگرفته باشد که بتوان آن مراسم را انجام داد پس اگر خواسته باشد انجام دهد باید چه کند؟
آیا مطالب زیر صحیح است؟ نظرات مراجع عظام تقلید راجع به اذن ولی در ازدواج موقت: 1- آیت الله خامنه ای: ازدواج موقت یا دائم دختر باکره بنابر احتیاط واجب باید با اجازه پدر باشد ولی اگر دختر نیاز به ازدواج دارد و خواستگار هم کفو شرعی و عرفی او می باشد و در حال حاضر خواستگار دیگری که واجد شرایط باشد وجود ندارد اذن پدر ساقط است. 2- آیت الله بهجت : اظهر آن است که اذن پدر یا جد پدری ( در ازدواج دختر باکره ) شرط نیست اگر چه احتیاط مستحب آن است که اذن بگیرد. 3- آیت الله مکارم شیرازی : دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد چنانچه باکره باشد احتیاط آن است که با اجازه پدر یا جد پدری ازدواج نماید ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند اجازه او شرط نیست، همچنین اگر به پدر یا جد پدری دسترسی نباشد و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد یا این که دختر قبلاً شوهر کرده باشد که در این دو صورت نیز اجازه پدر و جد در ازدواج جدید لازم نیست. 4- آیت الله محمد صادق روحانی :ازدواج برای دوشیزگان بدون اذن ولی جایز است. 5- آیت الله صافی گلپایگانی: احتیاط این است که در ازدواج دختر باکره چه موقت چه دائم از پدر اذن حاصل شود لکن اگر دختر بالغه و رشیده بدون اجازه پدر ازدواج نموده صحیح است و در صورتی که زوج کفو باشد چه در دائم چه در منقطع و پدر امتناع نماید اذن او ( پدر ) ساقط است. 6- آیت الله میرزای قمی: آیا دختر بی اذن پدر و مادر می تواند شوهر کند یا نه؟ ... و اگر بفرمایید که بی رضای والدین عقد صحیح است آیا (در این صورت) عاق والدین می شود یا نه؟ جواب: رضای مادر مطلقا شرط نیست و در لزوم رضای پدر. در دختر بالغه باکره خلاف است و اقوی و اشهر و اظهر عدم اشتراط (رضای پدر) است و عقد بدون اذن پدر صحیح است . ولکن احوط مراعات رضای اوست . و اما هرگاه پدر غایب باشد یا در موقوف داشتن عقد بر رضای پدر حرج و عسر لازم آید آنجا احتیاط هم ضروری نیست . و در صورت احتیاج دختر به شوهر و متضرر شدن او به ترک شوهر کردن. هرگاه (دختر با رضایت پدر) مخالفت بکند معلوم نیست که گناه باشد چه جای آنکه عاق باشد. بلی هرگاه دو نفر خواستگار او باشند و اختیار هریک از آنها ضرری به دختر نمی رسد پس مخالفت (با نظر پدر) در این جا دور نیست که معصیت باشد و به هر حال تحصیل رضای پدر و مادر در امور مباحه لازم است مگر اینکه (رضای آنها) منشا ضرر و حرج باشد. در اینجا فرقی در مابین باکره و غیر باکره نیست. 7- آیت الله گلپایگانی: زنی که صیغه می شود اگر دختر باکره باشد و در عین حال از ترس دیگری اقدام به این عمل نموده باشد این صیغه صحیح است یا نه؟ آیت الله گلپایگانی: اگر مکره (وادار شده) بوده اثر ندارد مگر آنکه بعد از رفع اکراه راضی شود. 8- آیت الله صانعی: اجازه پدر و ولىّ در عقد موقت و صیغه، معتبر است و بدون اجازه او خواندن و نخواندن صیغه، همانند است و در عقد دایم نیز، مانند سایر مقرّرات، ثبت ازدواج در محضرها به عنوان قانون نظام، لازم و واجب است و باید براى ثبت و اجراى صیغه عقد به محضر مراجعه شود و عدم مراجعه، معصیت و موجب ندامت است و عواقب خطرناکى را در پى دارد. 9- آیت الله سیستانی: دخترى که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد. 10- آیت الله صادقی تهرانی: هیچ گونه ولایتی از هیچ کس بر دختر رشیده باکره نیست (اذن پدر لازم نیست.) 11- آیت الله جناتی: اذن پدر در ازدواج دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیر احساسات قرار نمى‏گیرد، شرط نیست و اختیار با خود اوست. 12- آیت الله شاهرودی: چنانچه دختر بالغه وعاقله ورشیده باشد وصلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد، عقد او بدون اذن پدر صحیح است. 13- آیت الله اردبیلی: اگر دختر باکره‏اى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است - یعنى مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد، چنانچه بخواهد ازدواج کند، احتیاجى به اجازه پدر یا جدّ پدرى خود ندارد. 14- آیت الله فاضل لنکرانی: دخترى که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنى مصلحت خود را تشخیص مى دهد اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، بنابر احتیاط باید از پدر یا جدّ پدرى خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر او لازم نیست حتى اگر پدر یا جد پدرى نداشته باشد. حضرت امام خمینی(ره) نیز ابتدا اذن ولی را احتیاط واجب می دانستند ولی چند سال قبل از فوت واجب دانستند. آیت الله نوری همدانی هم ابتدا اذن ولی را لازم نمی دانستند ولی اخیرا احتیاط واجب می دانند. بررسی نظر مراجع تقلید راجع به اذن ولی دختر رشیده: نظر مراجع عظام تقلید سه گونه است: 1- واجب است 2- احتیاط واجب است 3- لازم نیست. کسانی که مرجع تقلید آنها واجب می داند یا لازم نمی داند که تکلیفشان روشن است اما کسانی که مرجع تقلید آنها اذن ولی را احتیاط واجب می داند (یعنی نظر قاطعی ندارد): مقلد می تواند به دو گونه عمل کند: الف: احتیاط واجب را واجب دانسته و اذن ولی را بگیرد ب: به مرجعی مراجعه کند که در این مورد حکم قطعی دارد و طبق آن عمل نماید در واقع باید اعلم ترین مرجع را از بین مراجعی که اذن پدر را لازم نمی دانند و یا واجب می دانند شناسایی نموده و طبق فتوای آن مرجع عمل نماید. عملا مقلدان همه مراجع تقلید محترم (به جز مقلدان حضرات آیات عظام سیستانی و صانعی) می توانند بدون در نظر گرفتن اذن ولی اقدام به ازدواج دائم یا غیر دائم با دختر رشیده باکره نمایند. با توجه به اینکه اختلاف نظر مراجع محترم تقلید در مورد اذن پدر فقط مربوط به دختر رشیده باکره است. طبق نظر همه مراجع تقلید محترم: دختری که باکره نیست می تواند بدون اذن ولی ازدواج دائم یا غیر دائم نماید، همچنین دختری که باکره و غیر رشیده است برای ازدواج دائم یا غیر دام حتما باید از پدر یا جد پدری خود کسب اجازه نماید. اما تعریف دختر رشیده: 1- دختری که مصلحت خود را تشخیص مى‏دهد - بتواند امورات خود را اداره کند و بیم آن که فریب بخورد در میان نباشد. 2- دختری که صلاح وخیر وشر خود را تمیز بدهد ، مثلاً بتواند معاملات مهمه را انجام بدهد. 3- دخترى که بگونه کامل مصلحت و مفسده را درک مى‏کند و تحت تأثیراحساسات قرار نمى‏گیرد.
سؤالی دارم که البته در موردش شک دارم یا بهتر است بگویم فکر می کنم اشتباه است می خواستم با شما مشورت کنم. دختری 22 ساله و دانشجوی ترم 4 هستم در شهر غریب درس می خوانم همیشه بر این داشتم که بر اعتقادم پا بر جا بمانم همیشه مراقب خودم باشم که هیچ وقت پا به ارتباطات دوستی دختر و پسر نگذارم. بارها این اتفاق افتاد و بودند پسرهایی که پیشنهاد می دادند و به نتیجه نمی رسیدند با اینکه از قصد آنها آگاه نبودم اما کاری نکردم که پشیمان شوم. قبل از اینکه ماجرای خودم را تعریف کنم می خواهم بگویم من هنوزم بر عقیده خودم استوار هستم و با این عقیده که انسان جایزالخطا است از شما کمک می خواهم فقط به طوری گمراه شده ام و شاید به این خاطر است که زیادی به خود اطمینان دارم اوایل ترم 3 بود که با یک آقای 26 ساله به طور اتفاقی در حالی که شماره یکی از همکارانش را مدنظر داشت با عجله و گرفتن اشتباهی یکی از شماره ها شماره مرا می گیرد متوجه می شود که اشتباه گرفته است ماجرا تمام می شود تا 1 ساعت بعد که او اس ام اس می دهد این رویه تقریبا برایم آشناست چون ممکن است پسری شماره ای بگیرد و چون صدای دختر است مزاحم شود. او خیلی با شخصیت و متین صحبت می کرد اما من گفتم اشتباه گرفته و تماس نگیرد ماجرا ادامه پیدا کرد تا چند روز البته فقط از طرف او و من هیچ جوابی نمی دادم با خودم گفتم شاید اگر جوابی نگیرد خسته شود اما وقتی بعد از 10 روز خودم خسته شدم به او جواب دادم که چرا دست از سر من بر نمی دارد من از همه مردها متنفرم اون لحظه چیزی جز این به ذهنم نرسید که بگم و قطع کردم. از طریق اس ام اس سعی کردم او را قانع کنم که من اهل دوست شدن نیستم او اول فکر می کرد حتما گذشته تلخی دارم یعنی با کسی دوست بودم که اینگونه برخورد می کنم اما اشتباه می کرد. او خودش را معرفی کرد از خودش و کارش برایم گفت همه از طریق اس ام اس صورت گرفت البته دروغ نگویم 1 یا 2 بار به صورت تلفنی همه چیز را برایم گفت. از حرف هایش فهمیدم که هر دو متولد یک شهر هستیم اما او بزرگ شده شمال است. 2 یا 3 سال است که برای کار به زادگاهش (شهر پدریش) آمده و زندگی می کند البته اکنون خانواده اش نیز به اینجا نقل مکان کرده اند. به مرور زمان فهمید کجا درس می خوانم و رشته ام چیست آن موقع بود که گفت حتما به دیدنم می آید من هیچ وقت از خودم برایش نگفتم حتی اسم واقعی ام را نگفتم. بعد از 1 ماه و چند روز او به دیدنم آمد و با من تماس گرفت و گفت من آمده ام. او واقعا آمده بود ولی من باور نداشتم مسخره ام نکنید ولی مطمئن بودم که نمی آید. آخر هیچ پسری حاضر نمی شود بدون اینکه دختری را ببیند به او علاقه مند شود. گفت از تو و اخلاقت خوشم آمده و دوست دارم بیشتر با هم آشنا شویم. باید بگویم آدمی نیستم که با این حرف ها خام شوم واقعا نیستم اگر بودم لازم نبود به خودم دروغ بگویم. منی که تا به حال به پسری نگاه نکرده و در ذهنم تصوری از هیچ پسری نداشتم به یک لحظه مهرش به دلم نشست. او گفت تو همان دختری هستی که در ذهنم و در عشقم منتظرش بودم و تو با همه دخترهایی که تا به حال دیده ام فرق می کنی. من تقریبا می توانم این چیزها را درک کنم و بفهمم چون مدتی است کتاب های مربوط به ازدواج و روابط دختر و پسر و زندگی خوب داشتن می خوانم و بی شک می توانم بگویم پسر خوبی است چون با صداقت کامل از زندگیش گفت از گذشته اش از اینکه نمی خواهد از همین ابتدا چیزی را پنهان کند به قول خودش ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. گفت تقریبا 1 سال با دختری دوست بوده که آن دختر او را از همه لحاظ ارضا داشته اما بعدها می فهمد که به او خیانت کرده و او عقد کرده مردی دیگر است بعد از آن از همه دخترها متنفر می شود قسم می خورد که دیگر عاشق نشود تا اینکه با من آشنا می شود گاهی می گوید ای کاش گذشته ای نداشتم او را اذیت می کند ای کاش این اشتباه را نمی کرد شاید به این خاطر است که فکر می کند من با بقیه فرق می کنم گاهی می گوید کاش در گذشته با من آشنا می شد یا زودتر از اینها با من آشنا می شد. شک ندارم که مرد زندگی است در عشقش پایدار است اهل لذت و هوس خواهی نیز نیست همه به من ثابت شده. به مرور زمان مرا شناخت فهمید از چه خانواده ای هستم حتی خانواده پدر و مادرم را نیز می شناسد. از همان ابتدا در مورد من تحقیق می کرد. حرف او این است که اول به یکدیگر ثابت شویم بعد صحبت با خانواده. فکر می کردم هرگز دوستش نخواهم داشت و هیچ چیز به ما ثابت نخواهد شد اما الان بی شک می گویم که دوستش دارم. من به او به عنوان دوست پسر نگاه نمی کنم او برای من کسی است که دوستش دارم این ارتباط هر دویمان را اذیت می کند این از نگاهش از حرف زدنش می فهمم و حس می کنم با اینکه از هم جدا هستیم کیلومترها فاصله داریم و یکدیگر را نمی بینیم حال به گفته او من همان کسی هستم که به دنبالش بود من به او ثابت شده ام و از من راضی است اما موقعیت صحبت با خانواده ها را ندارد تقریبا تا 2 یا 3 ماه دیگر. پایه آشنایی ما دوستی نیست مطمئنم. از این ارتباط پنهانی هر دو اذیت می شویم همینطور به خاطر کابوس های شبانه ای که به سراغش آمده که تقریبا شبیه به داستان های سریالی است که در ماه رمضان پخش می شد که نامش در ذهنم نیست. به همین دلیل به سراغ فردی با ایمان که امام جماعت یکی از مساجد است رفت و همه چیز را برایش از اول تعریف کرد بی کم و کاست. به آن آقا گفته که بر روی من نظر ازدواج دارد نه قصد دیگری. فقط موقعیت مناسب برای صحبت با خانواده ها را تا مدتی کوتاه دیگر ندارد. در اینجا نمی دانم چه شد که امام جماعت به او گفت می توانید محرم شوید تا زمانی که موقعیت به دست آید. به آن آقا گفته که خانواده ها در جریان نیستند اما آن آقا گفته چون هر دو بالغ هستید و سن قانونی دارید و اینکه واقعا از روی قصد نباشد ایرادی ندارد که فقط بین خودتان و خدای خودتان جملات محرم شدن به صورت صیغه (عقد موقت) بیان کنید. این را هم بگویم که هیچ چیز غیر شرعی بین ما نبوده و نیست. حال می خواهم بدانم آیا این موضوع صحت دارد؟ چون برای هر دویمان سؤال است حتی به مرجع تقلید نیز مراجعه کردیم اما جوابمان را نگرفتیم آخر اگر صحت داشت هر دختر و پسری می توانستند به هم محرم شوند؟! آخر برای ازدواج یک دختر مجرد اجازه پدر لازم است چه موقت چه دائم؟! سؤال دیگری نیز دارم که فقط برای خودم پیش آمده طبق حرف هایی که گفتم او به طور کامل مرا می شناسد اما من فقط به طور معمول از خودش اطلاعات دارم. نمی خواهم بی گدار به آب بزنم و خودم را بدبخت کنم. او از موقعیتش حرف زد. به من بگویید چگونه با او صحبت کنم تا بفهمم در چه موقعیتی است شاید توانستم به او کمک کنم. آخر در سنی قرار دارم که خواستگار زیاد دارم و نمی دانم چه کنم. دلم راضی نمی شود آنها را ببینم!به من کمک کنید که چگونه با او صحبت کنم؟ او پسر خوبی است و واقعا عاشق! به دنبال یک عشق واقعی است از خودش هیولایی ساخته که فکر می کند به اجبار تحملش می کنم. ممنون می شوم کمکم کنید.
قبل از اینکه سؤالم را مطرح کنم ابتدا اطلاعاتی در مورد خودم می دهم که احتمالا به پاسخگویی شما کمک کند. من یک پسر بیست ساله هستم که در دانشگاه تهران تحصیل می کنم در خانواده مذهبی بزرگ شده ام و خودم هم به عنوان یک بچه مذهبی شناخته می شوم. اکنون وارد اصل سؤالم می شوم. قضیه این است که من علاقه به تحصیل دروس حوزوی داشتم ولی وقتی شرایطم را بررسی کردم دیدم که الآن نمی توانم به حوزه بروم. علت علاقه من برای رفتن به حوزه این است که فکر می کنم مطمئن ترین جایی است که می توانم اندیشه های اسلامی پیدا کنم و در اصل آن گونه که دین می خواهد زندگی کنم. البته نسبت به حوزه انتقاداتی دارم. ضمنا اگر در جریان باشید کنار دانشگاه تهران یک حوزه دانشجویی هست به نام شهید بهشتی. کلاس هایشان چهارشنبه و پنجشنبه است که دانشجوها بتوانند شرکت کنند. به آنجا هم سر زدم و جویای اوضاع آنجا شدم ولی دیدم که فرصت شرکت در آنها را ندارم. البته اگر جایی باشد که افراد مورد اعتماد پیشنهاد کنند و اهمیت قضیه روشن شود، آدم حاضر می شود که وقت بگذارد و برود. خوب است این را هم بگویم که اصلا دلیل عمده ای که باعث شد از رفتن به حوزه صرف نظر کنم این بود که چندان برایم روشن نبود که برای چه می خواهم به حوزه بروم و هدفم چیست؟ یعنی آن قدر مصمم نشده بودم که بتوانم برای رفتن به حوزه، درس دانشگاهم را رها کنم و در جهت مخالف جریان فعلی اطرافم حرکت کنم و مثلا بتوانم اطرافیانم را قانع کنم. خلاصه اینکه فعلا نمی توانم به حوزه بروم ولی می خواهم در زمینه مسائل اسلامی فعالیتی انجام دهم. البته یکی از ایده هایی که در ذهنم دارم این است که بعد از تحصیل در دانشگاه به حوزه بروم که قطعی نیست. حالا شما بفرمایید که من چکار کنم؟ چیزی که خودم به نظرم رسیده این است که به کمک یک نفر راهنما یک سیر مطالعاتی را آغاز کنم. یا اینکه اگر کلاسی باشد در حدی که خیلی وقت نگیرد در آن شرکت کنم. البته یک نکته مهم این است که ان شاءالله سعی دارم که با فراگیری علوم اسلامی در راه انسان شدن پیش بروم و اگر خدا بخواهد در راه اصلاح جامعه گام بردارم و صرفا خواندن کتاب های مذهبی و جمع آوری اطلاعات را نمی پسندم. لطفا یک سؤال دیگر را هم جواب دهید و آن اینکه به نظرشما تصمیم بنده در مورد نرفتن به حوزه درست بوده؟ (و سؤال اصلی من این است که با فرض اینکه حوزه نروم چکار کنم؟) سعی کردم تا حد امکان نظراتم را بیان کنم، منتظر جواب شما هستم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed