جستجوجستجو
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(بعد از مرگ چه میشود) (انسان پس از مرگ چه میشود) (بعد از مردن چه میشود؟) (انسان پس ازمرگ چه میشود) (پس از مرگ چه میشود؟) (حالات انسان بعد از مرگ) (انسان بعد از مرگ چه می شود؟) (انسان پس از مرگ کجا میرود) (بعدازمرگ چه میشود) (حالات انسان پس از مرگ) (حالات مرگ) (انسان بعد از مرگ چه میشود) (انسان بعد از مرگ) (لحظه مرگ چگونه است) (روح انسان بعد از مرگ چه میشود؟) (روح پس ازمرگ چه میشود؟) (حالات انسان قبل از مرگ) (زندگي بعد از مرگ چگونه است؟) (انسان پس از مرگ چه ميشود) (انسان بعد از مرگ چه می شود) (قبض روح) (روح انسان بعد از مرگ) (انسان بعدازمرگ چه میشود) (حالات انسان هنگام مرگ) (بعد از مرگ چه می شود) (حالات قبر) (انسان درقبر) (انسان بعدازمرگ) (زندگی پس از مرگ چگونه است) (انسان بعد از مرگ چه میشود؟) (روح پس از مرگ چه می شود؟) (روح انسان پس از مرگ) (بعد از مرگ چه مي شود) (انسان چگونه قبض روح میشود) (بعد از مرگ چه میشود؟) (انسان بعد از مردن) (بعد+از+مرگ+چه+میشود) (روح بعدازمرگ) (حالات قبل از مرگ) (بعد مرگ چه میشود) (روح پس از مرگ چه میشود؟) (حالات بعد از مرگ) (پس از مرگ چه می شود) (عالم پس از مرگ چگونه است؟) (بعدازمرگ روح چه میشود) (دنیای بعد از مرگ چگونه است) (حالات انسان درقبر) (بدن بیمار پس از مرگ در عالم برزخ چگونه است) (روح انسان بعد) (حالات احتضار) (روح انسان بعد از مرگ چه می شود) (ارواح عصيانگر) (وضعیت روح هنگام مرگ) (انسان پس ازمرگ چه میشود؟) (عزرائیل چگونه جان میگرد) (حالات درقبر) (دنیای پس از مرگ چگونه است؟) (انسان بعد) (عالم برزخ چگونه است) (وضعیت روح پس از مرگ) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    انسان چگونه قبض روح می شود؟ حالات انسان بعد از مرگ، در قبر، شب اول قبر و ... چگونه است؟ عالم برزخ چگون عالمی است و وضعیت بندگان خدا تا فرا رسیدن روز قیامت چگونه است؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
مرگ عبارت است از نوشیدن عصاره حیات که برای مؤمنان بسیار گوارا، لذّت بخش و نشاط آور و برای کافران رنج آور و اسفبار و اندوهناک. اما جریان مردن مؤمنان به این وضع است که هنگام مرگ آنان فرشتگان الهی نازل و پیامبر و پیشوایان معصوم(ع) برای اینان متمثل می شوند و به آنان می گویند: ما دوستان شما در دنیا و آخرت خواهیم بود و هیچ خوف و ترسی نداشته باشید، نوید باد شما را به بهشت که هر آنچه خواستید در آن است: «إنّ الّذین قالو رَبُّنا الله ثُمّ استَقاموا تَتَنزَّلُ عَلَیهم المَلئِکَه ألاّ تَخافوا ولا تَحزنوُا وأبْشروا بالجنّه الّتی کنتم توُعدون نَحن أولیاؤکم فی الحیوه الدُّنیا و فِی الاخره ولکم فیها ما تشتهی أنفسکم ولکم فیها ما تَدّعون؛ V}فصلت/30ـ31{Vآنان که گفتند پروردگار ما خدای یگانه است و سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید. بشارت باد بر شما به همان بهشتی که پیامبران الهی وعده دادند. ما یاران و مددکاران شما در زندگی دنیا و در آخرت هستیم و برای شما هر چه بخواهید در بهشت فراهم است و هر چه طلب کنید به شما داده می شود». بسیاری از مفسّران برآنند که این امور هنگام مرگ رخ می دهد. به ویژه این که فرشتگان گویند ما دوستان شما در دنیا و آخرت هستیم. این تعبیر نشانه آن است که این گفتار هنگام احتضار خواهد بود. اما جریان مردن کافران به این وضع است که مرگ برای آنان سخت ناگوار، تلخ، و استقبال فرشتگان عذاب از آنها با گرزهای آتشین است. برای روشن شدن دو جریان یاد شده چند نمونه از اخبار ارائه می شود: 1ـ از پیامبر اکرم اسلام(ص) سؤال شد: فرشته مرگ چگونه جان آدمی را می گیرد؟ فرمود: فرشته مرگ هنگام مردن مؤمن نزد وی آن گونه می ایستد که بردەای ذلیل نزد مولا. او و یارانش نزد مؤمن می ایستند و نزدیک نمی شوند تا این که نخست فرشته مرگ سلام کند و به او بشارت به بهشت دهد؛V}(من لا یحضر 1/135){V 2ـ امام صادق(ع) فرمود: H}«إذا حیل بینه و بین الکلام أتاه رسول الله(ص) و من شاء الله، فجلس رسول الله(ص) عن یمینه و الآخر عن یساره، فیقول له رسول الله(ص): أمّا ما کنتَ ترجوا فهو ذا أمامک و أما ما کنت تخاف منه فقد آمنت منه. ثم یفتح له باب إلی الجنّه، فیقول: هذا منزلک فی الجنّه فإن شئت رددناک إلی الدّنیا و لک فیها ذهبٌ و فضّه، فیقول: لا حاجه فی الدّنیا... {H؛ V}(همان 6/196){V هنگامی که بین مؤمن و بین قدرت بر گفتن حائل می شود، یعنی نتواند سخن بگوید پیامبر خدا(ص) و کسانی که خدا خواهد کنار او می آیند. رسول خدا(ص) سمت راست شخص و دیگران به جانب چپ او می نشینند. رسول خدا شروع به سخن کرده می فرماید آنچه را امیدوارش بودی اکنون روبروی توست (دیدار پیامبر و ائمه) و امّا آنچه را از آن می ترسیدی (کیفر) از آن ایمن هستی. سپس دری از بهشت برایش گشوده می شود و رسول خدا می فرماید: این منزل تو در بهشت است. اگر خواستی تو را به دنیا باز می گردانیم که در آن جا طلا و نقره است. محتضر در این هنگام می گوید: مرا نیازی به دنیا نیست؛ تا این که می فرماید: وقتی او را در قبر گذاشتند همان در بهشتی که رسول خدا(ص) به او نمود بر او گشوده می شود و نور، خنکی و بوی خوش آن بر او داخل می گردد». سَدِیر صیرفی (راوی خبر) در ادامه می گوید: گفتم: یابن رسول الله(ص) پس فشار قبر چه می شود؟ فرمود: هرگز چنین چیزی برای مؤمنان نیست؛ H}«فأین ضغطه القبر؟ فقال: هیهات ما علی المؤمنین منها شیءٌ».{H 3ـ امام صادق(ع) فرمود: کسی از دوستان ما که دشمنان ما را دشمن دارد نخواهد مرد جز این که رسول خدا(ص)، امیر المؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) در حال احتضار کنار او آمده و به او نوید بهشت می دهند و اگر کسی ما را دوست نداشته باشد آن ذوات مقدس را به حالتی که دشمن او باشند خواهند دید. دلیل این سخن کلام امیر مؤمنان است: P}یا حار هَمْدان مَنْ یَمُتْ یَرَنی{E}مِنْ مؤمن أو منافق قُبُلاً{P V}(بحار 6/179){V 5ـ ام کلثوم در دقایق پایانی حیات پدر بزرگوارش در برابر او گریه می کرد. امیر مؤمنان فرمود: چرا گریه می کنی دختر مهربانم؟ گفت: به یاد می آورم که در همین ساعت از ما مفارقت می کنی آن حضرت فرمود: گریه مکن. به خدا سوگند اگر می دیدی آنچه پدرت می دید گریه نمی کردی. حبیب، راوی خبر می گوید: پرسیدیم چه می بینی ای امیر مؤمنان؟ فرمود: فرشتگان آسمان و پیامبران را می بینیم که پشت در پشت هم ایستادەاند تا مرا ملاقات کنند. این است برادرم محمد رسول خدا(ص) نزد من نشسته می فرماید: بیا، آنچه در پیش داری بهتر از دنیایی است که در آن هستی. 6ـ امام حسن مجتبی(ص) فرمود: من بر دوچیزگریه می کنم: یکی برای ترسی که از امور اخروی در پیش دارم و دیگری برای فراق و جدایی دوستان: H}«انما أبکی لخصلتین: لهول المطلع و فراق الأحبّه»{H؛ V}(بحار 6/159){V گریه و ناله سلاح مؤمن است: H}«وسلاحه البکاء»{H؛ V}(مفاتیح الجنان، دعای کمیل){V مؤمن اگر از ترس نفوذ ابلیس از بیرون و سلطه نفس امّاره از درون ننالد و خود را تصفیه نکند آینده او خطرناک خواهد بود. آیه الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج 4 (معاد در قرآن) به نقل از سایت تبیان

مرگ یعنى انتقال از جهان جسمانى و عالم مادى به عالم برزخ V}(معاد استاد مطهرى، انتشارات صدار، ص 53 ـ 35).{V اما اینکه در لحظه مرگ حضرت عزرائیل براى قبض روح حاضر مى‏شود، امر مسلمى نیست. بلکه ظاهر قرآنى خلاف آن است. زیرا در قرآن چهار دسته آیات است که به مرگ اشاره دارد: دسته اول آیاتى که مرگ را مستقیما به خدا نسبت مى‏دهند: «الله یتوفى الانفس حین موتها؛ خدا جان را در زمانه مدت آن مى‏گیرد»، V}(زمر / 42).{V دسته دوم آیاتى که مرگ را به حضرت عزرائیل ـ ملک الموت ـ نسبت مى‏دهد: «قل یتوفاکم ملک الموت الذى و کل بکم؛ بگو جان شما را فرستند مرگ که بر شما وکیل است، مى‏گیرد»، V}(سجده / 11).{V دسته سوم آیاتى که مرگ را به فرستادگان الهى نسبت مى‏دهد: «توفّته رسلنا؛ جان او را فرستادگان ما مى‏گیرد»،V} (انعام / 61).{V دسته چهارم آیاتى که مرگ را به فرشتگان الهى نسبت مى‏دهد: آیات 28 و 32 سوره نحل و 97 سوره نساء. دلیل این اختلاف نسبت‏ها این است که مراتب و اسباب مرگ مختلف است. ملائکه (یا همان فرستادگان الهى) علت نزدیکتر و سبب قریب مرگ هستند که مأمور از طرف ملک‏الموت هستند. و حضرت عزرائیل ما فوق آنها و فرمانده آنهاست که او نیز، مستقیما از خدا دستور مى‏گیرد و به ملائکه دستور مى‏دهد. خلاصه اینکه فرمانده اصلى خداست و فرمانده میانى حضرت عزرائیل و اقدام کننده ملائکه هستند، V}(المیزان، ج 16، ص 376 و تفسیر نمونه، ج 17، ص 140 ـ 139).{V

از قـرآن مجید استفاده مى شود که گماشتگان الهى , جان همه مردم را یکسان نمى گیرند , بلکه بـعضى را با راحتى و احترام , و بعضى دیگر را با خشونت و اهانت قبض مى کنند , از جمله در V}مورد مومنان مى فرماید : الذین تتوفاهم الملائکه طیبین یقولون سلام علیکم V}( نحل / 32 ){V کسانى که فرشتگان الهى جانشان را با خوشى مى گیرند و به ایشان سلام و احترام مى کنند . ولـى دربـاره کـافـران مـى فـرماید : و لو ترى اذ یتوفى الذین کفروا الملائکه یضربون وجوههم و ادبـارهـم V}( انفال / 50 ){V ترجمه : هنگامى که فرشتگان , روح کافران را مى گیرند به روى و پشت آنها مى زنند . و شـایـد بـتـوان گـفـت که میان افراد مومن و افراد کافر هم به حسب درجات ایمان وکفرشان , تفاوتهایى در آسان یا سخت جان کندن , وجود دارد . محمد تقى مصباح یزدى / آموزش عقاید، مصباح یزدى - محمد تقى به نقل از سایت تبیان

T}یک. مرگ‏{T مرگ، نخستین منزل برزخ است. همه موجودات امکانى، داراى اجل معیّنى هستند که با مرگ فرا مى‏رسد. منظور از اجل، «فنا و نیستى» نیست؛ بلکه زمان و موعدى است که موجودات به آن منتهى مى‏شوند. به عبارت روشن‏تر، زمانى است که موجودات سفر خود را به سوى خداوند متعال - پس از اندکى درنگ در دنیا آغاز مى‏کنند تا در آن مقام جاى گیرند و استقرار یابند. پس مرگ نخستین منزلگاه سفر طولانى ما است: A}«ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ»{A؛ V}عبس (80)، آیه 21.{V ؛ «سپس او را مى‏میراند و در قبر پنهان مى‏کند». مرگ پلى است که بین دنیا و آخرت زده شده V}فقال لهم الحسین‏علیه السلام: «صبراً بنى‏الکرام فما الموت إلا قنطره یعبر بکم عن البؤس و الضراء إلى الجنان الواسطه و النعیم الدائمه فأیکم یکره أن ینتقل من سجن إلى قصر و ما هو لأعدائکم إلا کمن ینتقل من قصر إلى سجن و عذاب. إن أبى حدثنى عن رسول الله‏صلى الله علیه وآله أن الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر و الموت جسر هؤلاء إلى جنانهم و جسر هؤلاء إلى جحیمهم» ؛ «امام حسین‏علیه السلام در روز عاشوراء خطاب به یاران خود فرمود: اى فرزندان بزرگوارى! صبر پیشه کنید، زیرا مرگ جزء پلى نیست که شما را از رنج و سختى به بهشت برگزیده و نعمت همیشگى عبور مى‏دهد. کدامین از شما گذر از زندان به قصر را نکوهیده مى‏دارد؟ اما مرگ براى دشمنان شما جز انتقال از قصر به زندان و عذاب نیست! بدانید که پدر من از جدم پیامبر خداصلى الله علیه وآله نقل کرد که فرمود: دنیا زندان مومن و بهشت کافر است. و مرگ پلى است که آنها را به بهشتشان رهنمون مى‏شود و اینها را آتششان مى‏کشاند»: بحارالأنوار، ج 6، ص 154.{V و انسان‏ها را از خانه دنیا - که خانه فنا و گذر و عمل است به خانه بقا و ابدیت مى‏برد و هیچ کس از آن گریزى ندارد. همگان فرستاده پروردگار را دیدار مى‏کنند و مرگ آنان را در مى‏یابد و سکرات موت و جان کندن، از عقبه‏هاى سخت و دشوار مرگ است. قرآن مرگ را چنین توصیف مى‏کند: A}«فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ»{A؛ V}واقعه (56)، آیات 83 - 85.{V ؛ «پس چرا هنگامى که جان به گلوگاه مى‏رسد و شما در این حال نظاره مى‏کنید و ما از شما به او نزدیک‏تریم، ولى نمى‏بینید». یعنى، هنگامى که مرگ کسى - که همان اجل و زمان رجوع و سفر او به سوى خداوند است فرا مى‏رسد، شما حالت او را مى‏بینید و نظاره مى‏کنید؛ اما هیچ کارى از دستتان بر نمى‏آید و نمى‏توانید، او را به دنیا برگردانید. دلیل آن روشن است؛زیرا آن، سکرات مرگ است و حقیقتى است که شما از آن تنفر دارید. اما چون از جانب خدا است، کسى را در آن دخالتى نیست. V}ق (50)، آیه 19.{V A}«کَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِىَ وَ قِیلَ مَنْ راقٍ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى‏ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَساقُ»{A؛ V}قیامه (75)، آیات 26 - 31.{V؛ «چنین نیست؛ تا موقعى که جان به گلوگاهش رسد و گفته مى‏شود: آیا کسى است که او را از مرگ نجات دهد و به جدایى از دنیا یقین کند و ساق پاها به هم پیچد. در آن روز مسیر همه به سوى پروردگارت خواهد بود». آرى مرگ پرواز روح از جسد خاکى به سوى پرودگار جهانیان است و مردمان در این پرواز دو گروه هستند: یا پاک و طاهرند که در وصفشان فرمود: A}«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»{A؛ V}نحل (16)، آیه 32.{V ؛ «کسانى که فرشتگان روحشان را مى‏گیرند، در حالى که پاک و پاکیزه‏اند؛ به آنها مى‏گویند: سلام بر شما! وارد بهشت شوید، به جهت اعمالى که انجام مى‏دادید». اما کسانى که دنیاى خود را با گناه آلوده کرده‏اند، مرگ برایشان بسیار سخت است! آرى جدا شدن از دنیا و همسر، فرزندان، دوستان و آنچه در طول زندگانى خود جمع کرده‏اند، بسیار سخت است و چه بسا موجب بى‏ایمانى و بدعاقبتى شود! قرآن در وصف مرگ این گروه مى‏فرماید: A}«وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِى غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَهُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ»{A؛ V}انعام (6)، آیه 93.{V ؛ «اگر ببینى هنگامى که ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‏اند؛ و فرشتگان دست‏ها را گشوده، به آنان مى‏گویند: جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغ‏هایى که به خدا بستید و نسبت به آیات او تکبر ورزیدید، مجازات خوارکننده‏اى خواهید دید». روشن است از مرگ گریزى نیست؛ اما از سختى آن مى‏توان گریخت و مرگ را به مثابه بوییدن گلى خوشبو تبدیل کرد. ایمان و عمل صالح - به ویژه دوستى اهل بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام و مواظبت بر نمازهاى اول وقت و احترام و نیکى به پدر و مادر و عمل به دستورات الهى، باعث خواهد شد که ما منزل اول سفر خود را به سلامت طى کنیم. T}دو. قبر{T در واقع «قبر»، همان «برزخ» است و آن عالم بین دنیا و آخرت است که انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. V}منظور از قبر، همین قبر ظاهرى نیست که ما مى‏بینیم؛ زیرا این قبر که جسم ما را در خود جاى مى‏دهد، پس از چندى مى‏پوسد؛ بلکه منظور از قبر، باطن آن است که تا قیامت پا بر جاست و در روایات ما از آن به باغى از باغ‏هاى بهشت یا چاهى از چاه‏هاى جهنم تعبیر مى‏کنند.{V قرآن کریم - پس از نقل تمنّاى باطل بدکردارانى که از دنیا رفته‏اند و درخواست بازگشت به دنیا را دارند تا شاید رفتارى شایسته پیشه کنند، ولى برآورده نمى‏شود مى‏فرماید: A}«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»{A؛ V}مؤمنون (23)، آیه 100.{V ؛ «و پشت سر آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند». امام سجادعلیه السلام درباره عذاب و آسایش در عالم برزخ مى‏فرماید: «هو القبر و إن لهم فیه مَعِیشَهً ضَنْکاً و الله إن القبر لروضه من ریاض الجنه أو حفره من حفر النار»{H؛V}بحارالأنوار، ج 6، ص 159؛ امام صادق‏علیه السلام نیز چنین تفسیرى از برزخ دارند: «البرزخ القبر و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخره. و الدلیل على ذلک أیضا قول العالم‏علیه السلام واللَّه ما یخاف علیکم إلا البرزخ؛ امام صادق مى‏فرمایند: برزخ عبارت از قبر است که همان عقاب و ثواب بین دنیا و آخرت مى‏باشد. (آن‏گاه مرحوم مجلسى اضافه مى‏کند). دلیل آن سخن عالم (امام موسى کاظم‏علیه السلام) است که فرمودند: «به خدا قسم من بر شما تنها از برزخ مى‏ترسم»: بحارالأنوار، ج 6، ص 218.{V ؛ «منظور از برزخ همان قبر است و براى مردگان در آن زندگى سختى است و به خدا قسم! قبر باغى از باغ‏هاى بهشت است یا چاهى از چاه‏هاى آتش». آرى باطن و حقیقت برزخىِ قبر هر کسى، باغى از باغ‏هاى بهشت است و یا چاهى از چاه‏هاى دوزخ. وحشت قبر به هنگام ورود بدان و فشار آن و سؤال منکر و نکیر، از عقبه‏هاى بس خطرناک است که کسى را از آنها گریزى نیست؛ مگر اینکه ایمان و عمل صالح را پیش از خود فرستاده باشد. روایت شده است: قبرى را مى‏کندند، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله با شتاب به سوى آن رفتند و به شدت گریستند؛ به حدى که خاک از اشک ایشان تر شد و به یاران خود فرمود: «إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»{H؛ V}مستدرک الوسائل، ج 2، ص 465.{V؛ «برادران من! براى همانند این مهیا شوید». توصیه‏هاى بسیارى که در روایات شده - مانند اینکه میت را بلافاصله و با سرعت به درون قبر نگذارید و قبل از دفن، مدتى او را در کنار قبرش نگاه دارید و در هنگام دفن بر او تلقین بخوانید و در شب دفن او، نماز شب اول قبر بخوانید و... همگى براى کم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است. «فشار قبر» قابل وصف نبوده و حقیقت آن براى ما روشن نیست. اجمالاً مى‏توان گفت: انسانى که از دنیا رفته است، به دلیل انس به دنیا و ناآشنایى به عالم برزخ ونظام جدید، تحت فشار قرار مى‏گیرد. سؤال منکر و نکیر نیز پرسش از حقیقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است. امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: «یَجِى‏ءُ الْمَلَکَانِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ إِلَى الْمَیِّتِ حِینَ یُدْفَنُ أَصْوَاتُهُمَا کَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ یَخُطَّانِ الْأَرْضَ بِأَنْیَابِهِمَا وَ یَطَئَانِ فِى شُعُورِهِمَا. فَیَسْأَلَانِ الْمَیِّتَ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ قَالَ فَإِذَا کَانَ مُؤْمِناً قَالَ اللَّهُ رَبِّى وَ دِینِىَ الْإِسْلامُ فَیَقُولانِ لَهُ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى خَرَجَ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ أَعَنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ تَسْأَلَانِى فَیَقُولَانِ لَهُ تَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ فَیَقُولاَنِ لَهُ نَمْ نَوْمَهً لاَ حُلُمَ فِیهَا وَ یُفْسَحُ لَهُ فِى قَبْرِهِ تِسْعَهَ أَذْرُعٍ وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى الْجَنَّهِ وَ یَرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا وَ إِذَا کَانَ الرَّجُلُ کَافِراً دَخَلَا عَلَیْهِ وَ أُقِیمَ الشَّیْطَانُ بَیْنَ یَدَیْهِ عَیْنَاهُ مِنْ نُحَاسٍ فَیَقُولاَنِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَا تَقُولُ فِى هَذَا الرَّجُلِ الَّذِى قَدْ خَرَجَ مِنْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ فَیَقُولُ لاَ أَدْرِى فَیُخَلِّیَانِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الشَّیْطَانِ فَیُسَلِّطُ عَلَیْهِ فِى قَبْرِهِ تِسْعَهً وَ تِسْعِینَ تِنِّیناً لَوْ أَنَّ تِنِّیناً وَاحِداً مِنْهَا نَفَخَ فِى الْأَرْضِ مَا أَنْبَتَتْ شَجَراً أَبَداً وَ یُفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَى النَّارِ وَ یَرَى مَقْعَدَهُ فِیهَا»{H؛ V}کافى، ج 3، ص 236.{V؛ «دو فرشته منکر و نکیر، نزد میت هنگامى که دفن مى‏شود، مى‏آیند؛ در حالى که صداى آنها همانند رعد بلند آهنگ و چشمانشان همانند برقى سهمناک و خیره‏کننده است. در این حال زمین را با دندان‏هاى خود زیر و رو مى‏کنند و موهاى خود را مى‏کشند؛ آن گاه از میت مى‏پرسند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ اگر او مؤمن باشد، مى‏گوید: اللَّه پرودگار من و اسلام دین من است. آنان به او مى‏گویند: درباره مردى که از براى پشتیبانى شما بیرون آمده، چه مى‏گویى؟ مى‏گوید: آیا از محمدصلى الله علیه وآله پیامبر خدا مى‏پرسید؟ مى‏گویند: شهادت بده که او پیامبر خدا است. او مى‏گوید: شهادت مى‏دهم که او پیامبر خدا است. به او مى‏گویند: بخواب! خوابى که در آن رؤیایى نیست. قبرش را به اندازه نه ذراع توسعه مى‏دهند و براى او، درى به سوى بهشت باز مى‏کنند و او جایگاهش را مى‏بیند. اما اگر او کافر باشد، بر او وارد مى‏شوند؛ در حالى که شیطان چونان دودى در کنار دیدگان او نشسته است. از او مى‏پرسند: پرودگار تو کیست و دین تو چیست؟ درباره این شخص که براى پشتیبانى شما بیرون آمده، چه مى‏گویى؟ مى‏گوید: نمى‏دانم! بین او و شیطان را خالى مى‏کنند و بر او در قبر 99 مار بزرگ را مسلّط مى‏سازند که اگر یکى از این مارها در زمین نفس بکشد، هرگز درختى نخواهد رویید. و دیدگان او را به سوى آتش مى‏گشایند و او جایگاه خود را در آن مى‏بیند». آرى «برزخ» باطن جهان ماده است و ما از ادراک آن عاجزیم. آنچه مى‏بینیم، قبرى است در درون زمین؛ اما حقیقت آن براى ما روشن نیست. در حالى که این قبر، یا باغى از باغ‏هاى بهشت و براى انسان‏هایى است که در دنیا بهشتى زندگى کردند و یا چاهى از چاه‏هاى آتش و مخصوص انسان‏هایى است که زندگانى جهنمى داشته‏اند. این بهشت و دوزخ برزخى - که غیر از بهشت و دوزخ قیامت است براى ما هویدا نیست و پس از مرگ عیان مى‏شود. اما مهم‏ترین امرى که باعث مى‏شود، قبر براى ما، نه تنها جایگاه تنهایى و وحشت نباشد؛ بلکه خانه روشن و باغ بهشت گردد، همان ایمان و عمل صالح است که محبت پیامبر گرامى‏صلى الله علیه وآله و خاندانش، سرمایه‏اى بس عظیم براى طول سفر و از جمله این مرحله است.

اگر انسان، مؤمن و با تقوا باشد و ره توشه آخرت را برگیرد، نه جان دادن هولى دارد و نه شب اول قبر هراسى و نه قیامت نگرانى دارد؛ از امام حسن(ع) پرسیدند: مرگ چیست که نسبت بدان نادانند؟ فرمود(ع): H}«اعظم سرور یرد على المؤمنین»{H؛ «بزرگترین شادمانى که بر مومنان وارد مى‏شود...»V}بحارالانوار، ج 6، ص 153.{V. P}خرم آن روز کزین منزل ویران بروم‏{E}راحت جان طلبم از پى جانان بروم‏{P P}بر هواى لب او ذره صفت رقص کنان‏{E}تا لب چشمه خورشید درخشان بروم‏{P همچنین امام صادق(ع) فرمودند: H}«القیامه عرس المتقین»{H؛ «قیامت زفاف و عروسى اهل تقوا است».V}همان، ج 7، ص 176.{V امام صادق(ع) فرمودند: «اذا مات المومن، شیعه سبعون الف ملک الى قبره فاذا ادخل قبره، اتاه منکر و نکر، فیقعدانه و یقولان له: من ربک؟ و ما دینک؟ و من نبیک؟ فیقول: ربى الله و محمد نبى و الاسلام دینى. فیفسحان له فى قبره مدبصره و یاتیانه بالطعام من الجنه، و یدخلان علیه الروح والریحان و ذلک قوله عزوجل: H}«فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان» {Hیعنى، فى قبره H}«و جنه نعیم»{H یعنى فى الاخره»؛ «هرگاه مؤمن بمیرد، هفتادهزار فرشته؛ او را تا قبرش تشییع مى‏کنند؛ سپس وقتى در قبر داخل مى‏شود، نکیر و منکر به سراغش آمده، در کنارش نشسته و به او مى‏گویند: پروردگارت کیست؟ و دینت چیست؟ و پیغمبرت کیست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد(ص) پیغمبرم و اسلام دینم است. قبرش را برایش به وسعت شعاع بصرش مى‏گشایند و به سویش از بهشت طعام مى‏آورند و روح و ریحان بر او وارد مى‏سازند و آن همان قول خداوند عزوجل است که در قرآن کریم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ریحان برایش مى‏باشد»، یعنى، در قبرش چنین چیزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت همیشه پرنعمت» است».V}همان، ج 6، ص 222، روایت 22.{V بنابراین، کسى که قبرش روح و ریحان و آخرتش رضوان پر نعمت فراوان است، نه هولى دارد و نه هراسى. آرى اگر نگرانى و ترس از لحظه جان دادن و بعد از آن باعث تلاش و جدیت در جهاد با نفس و ترک گناه و تحصیل ایمان و تقوا و تقرب شود و انسان را تحریک به عمل صالح کند، بسیار ترس خوبى است. همان گونه که در جبهه و مقابله با دشمن قدار، رزمنده واقعى، آمادگى رزمى کافى فراهم مى‏سازد؛ مومن واقعى نیز براى قبر و قیامت خود، توشه فراهم مى‏کند.

«عالم برزخ» داراى احکام، آثار و معیارهایى غیر از احکام و آثار نظام دنیوى است. ازاین‏رو انسان با ورود به «عالم برزخ» با نظام و معیارهاى جدید و ناشناخته‏اى مواجه مى‏شود. انسانى که در زندگى دنیایى، موفق به تجرید و انقطاع نشده و اسیر دنیا و تعلقات آن است، با داخل شدن به برزخ و مواجه شدن با آن احکام و آثار، نه تنها با یک نظام ناشناخته روبه‏رو مى‏شود؛ بلکه با از دست دادن مأنوس‏هاى دنیایى، در وحشت مى‏افتد و با فقدان آنچه که او با آنها مأنوس بوده و تنهایى خود را با آنها جبران مى‏کرد و هستى و بقاى خود را با آنها و در آنها مى‏دید؛ در فشار قرار مى‏گیرد. این فشار توصیف کردنى نیست؛ وضعیتى معلق توأم با وحشت و غربت. گویى در معرض خطر قرار گرفته و مثل این که خود را ندارد و در حال از دست دادن خویش است. این وضعیت و حالات در بدو ورود، دست به دست هم داده و دهشت، وحشت، سختى و فشار به خصوصى را براى انسان پیش مى‏آورد. «فشار برزخى» یک مسأله عمومى است و هر انسانى با آن مواجه خواهد شد؛ مگر براى ارباب معنا، مهذّبین، اهل انقطاع و مجاهدان جهاد اکبر که به مجرد انتقال از دنیا، با بهجت و سرور خاصى به نظامى که با تمام وجود مشتاق آن بوده و به سوى آن کشیده مى‏شدند، وارد مى‏شوند و به شهود جمال وجه حق - که مجذوب آن بودند - بیش از پیش نائل مى‏آیند و با کنار گذاشتن حجاب ماده و بدن، بزرگ‏ترین مانع را از سر راه خود در طلب مقصود بر مى‏دارند. اما غیر از اینان همه با فشار برزخى روبه‏رو خواهند شد؛ هر چند نوع و کیفیت فشار - با توجه به مراتب انسان‏ها - متفاوت خواهد بود؛ چرا که فردى که اُنس و تعلق فراوانى به دنیا دارد، ألفتى با آخرت نخواهد داشت و همواره در حال فرار از آخرت و مأنوسات آن بوده، از وحشت، اضطراب، سختى‏ها و فشار برزخى بیشتر نصیب خواهد برد. و در مقابل کسى که ارتباط کمى با دنیا دارد و همواره از دنیا رو به سوى آخرت فرار مى‏کرده و گرایش به عوالم بالا و ارزش‏هاى والاتر داشته است؛ از فشار اول برزخ، کمتر برخوردار خواهد شد و به آسانى و با سرعت و بدون تکلّف، دنیا و آنچه را در آن بوده، فراموش کرده از آن منقطع خواهد شد و با آن نظام آشنا شده و از نعمت‏هاى برتر آن بهره‏مند خواهد شد و به راه خود ادامه خواهد داد؛ به صورتى که گویا با خلاص شدن از نظام پست دنیوى، از زندان رهایى یافته و پر و بالش براى پرواز و صعود باز شده است. البته با انس پیدا کردن به نظام جدید برزخى و برطرف شدن ألفت به دنیا و امور دنیایى، آن قسمت از فشارهایى که از این جهت در برزخ وجود داشت، برطرف مى‏شود. همچنین با از میان رفتن برخى از آلودگى‏ها و ناپاکى‏ها، فشارهایى نیز که از این ناحیه در برزخ بوده، مرتفع مى‏شود. همین طور با اُنس روح با نظام برزخى و کم شدن ارتباط روح و بدن مادى و انصراف روح به عالم، احکام و آثار برزخ و اصل توجّه روح به مسائل برزخ، فشارهایى که از ناحیه اضطراب و دهشت از جهت ناآشنا بودن به نظام جدید، رخت برخواهد بست. بنابراین سختى‏ها و فشارهاى برزخى، به مرور کم و برطرف مى‏شود. البته این در صورتى است که روح در زندگى دنیایى خود، در صراط مستقیم باشد. اما اگر روح در زندگى دنیایى، آلودگى‏هاى زیادى داشته باشد و به بیان دیگر اگر عصیان‏ها و طغیان‏هاى ارواح به ظاهر مؤمن - به مقتضاى نظام برزخى و ا حکام خاص آن - بیش از حد بوده و در مجموع انجذاب به سوى حضرت حق، بر جانب آلودگى‏ها حاکم نباشد، در این صورت نتیجه عصیان‏ها را در برزخ دیده و در عذاب برزخى قرار خواهد گرفت و این عذاب‏ها، سختى‏ها، گرفتارى‏ها و فشارها تا آخر نظام برزخى ادامه خواهد داشت. روایات نیز به فشار برزخى و عمومیت آن اشارات دقیق و فراوانى دارد که به ذکر یک نمونه اکتفا مى‏شود: ابى بصیر مى‏گوید: «به امام صادق(ع) عرض کردم: «آیا کسى از سختى‏ها و فشار قبر نجات مى‏یابد و » امام صادق(ع) فرمود: «از فشار برزخ به خدا پناه مى‏بریم، چقدر اندک‏اند کسانى که از فشار قبر نجات مى‏یابند »... . سپس فرمود: «رسول اکرم(ص) در تشیع جنازه سعد - در حالى که هفتاد هزار ملک جنازه وى را تشییع مى‏کردند - شرکت کرد و سر به آسمان بلند نمود و سپس فرمود: «آیا شخصى مانند سعد هم فشار و سختى‏هاى قبر را مى‏بیند؟!».V}منظور آن است که رسول اکرم(ص) سعد را در فشار دید و با تعجب چنین فرمود.{V امام صادق(ع) فرمود: «پناه بر خدا، این فشار به خاطر بدخویى و کج خلقى او بر خانواده‏اش بود...».V}«عن ابى بصیر قال: قلت لابى عبدالله(ع): أیفلت من ضغطه القبر احد؟ قال: فقال: نعوذ بالله منها. ما أقل من یفلت من ضغطه القبر! قال: و ان رسول الله صلى الله علیه و آله خرج فى جنازه سعد و قد شیعه سبعون الف ملک فرفع رسول الله صلى الله علیه و آله رأسه الى السماء ثم قال: مثل سعد یضّم؟ قال: قلت: جعلت فداک انّا نحدّث انّه کان یستّخفّ بالبول، فقال: معاذاللّه انّما کان من زعاره فى خلقه على اهله...»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 261، ح 102). و براى مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: عروج روح، صص 76-80 و معاد یا بازگشت بسوى خدا، ج اوّل، صص 270-276.{V

در روایات و احادیث، از «عالم برزخ» در برخى مواضع، با واژه «قبر» یاد شده است. البته در پاره‏اى موارد، منظور از کلمه «قبر» در روایات، قبر مادى و خاکى است. با دقت در محتوا و صدر و ذیل روایات، مى‏توان به خوبى دریافت که مقصود از لفظ «قبر» در آنها، «قبر خاکى» است یا مراد «نظام برزخى» است. براى آنکه روشن شود که واژه «قبر» به معناى نظام «برزخ» به کار رفته است، به ذکر یک روایت اکتفا مى‏کنیم. زهرى نقل مى‏کند: امام سجاد(ع) فرمود: «سخت‏ترین ساعت‏ها براى فرزند آدم، سه ساعت است: ساعت اول،ساعتى است که در آن ملک‏الموت را مى‏بیند و ساعت دوم، ساعتى است که در آن از قبر خود بر مى‏خیزد و ساعت سوم، ساعتى است که در برابر خداى متعال مى‏ایستد؛ یا به سوى بهشت است و یا به سوى آتش». سپس فرمود: «اى فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات یافتى، پس و گرنه به هلاکت رسیدى. واى فرزند آدم! اگر در موقعى که به قبر خود گذاشته مى‏شوى نجات یافتى، و گرنه به هلاکت افتادى، و اگر هنگامى که انسان‏ها بر صراط امر مى‏شوند نجات یافتى، و الا به هلاکت رسیدى و اگر در آن هنگام که انسان‏ها در برابر پروردگار قرار مى‏گیرند نجات یافتى، و گرنه به هلاکت افتادى». سپس این آیه از قرآن را تلاوت کرد که: A}(وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ){A؛V}مؤمنون (23)، آیه 100.{V یعنى، «و حال آنکه از وراى آنان برزخى وجود دارد» و فرمود: «این همان قبر است و حقیقت این است که براى آنان (اهل ضلال) در قبر، معیشت سختى بوده و در مضیقه و فشار خواهند بود. قسم به خداوند که قبر، یا روضه‏اى از ریاض بهشت و یا جایگاه پستى از جایگاه‏هاى پست آتش است». سپس امام سجاد(ع) به شخصى از حاضران در آن جلسه روى آورد و فرمود: «آن‏که ساکن آسمان است، ساکن بهشت را از ساکن آتش تمیز داده و مى‏شناسد. پس تو از کدامین هستى؟ و منزل تو از این دو منزل کدام است»؟V}«عن الزهرى قال: قال على بن الحسین علیهما السلام: اشدّ ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعه التى یعاین فیها ملک الموت، الساعه التى یقوم فیها من قبره و الساعه التى یقف فیها بین یدى اللَّه تبارک و تعالى فاما الى الجنه و امّا الى النار. ثم قال: ان نجوت یابن آدم عند الموت فانت انت و الا هلکت، و ا ن نجوت یابن آدم حین توضع فى قبرک فانت انت و الا هلکت: و ان نجوت حین یحمل الناس على الصراط فانت انت و الا هلکت و ان نجوت حین یقوم الناس لربّ العالمین فانت ا نت و الا هلکت. ثم تلا: «و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون». قال: هو القبر، و ان لهم فیه لمعیشه ضنکا و اللَّه انّ القبر لروضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النار. ثم اقبل على رجل من جلساته فقال له: قد علم ساکن السماء ساکن الجنه من ساکن النار فاىّ الرجلین انت؟ و انّى الدارین دارک»؛ (بحارالانوار، ج 6، ص 159، ح 19).{V چنان که در متن روایت آمد، امام سجاد(ع) مقصود از کلمه «برزخ» در قرآن را همان «قبر» دانسته‏اند که از این اشاره معلوم مى‏شود که مراد از عالم قبر در روایات، همان عالم برزخ است و مسائل مربوط به قبر در واقع مسائل عالم برزخ است. مسائلى از قبیل فشار، سؤال و جواب، نعمت و عذاب و نظایر آنها. توضیح امام سجاد(ع) در باره قبر H}«ان القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النار» {Hنیز بیانگر این نکته لطیف است که هر جا این جمله و توصیف در خصوص قبر در روایات بیاید، مشخص مى‏شود که مراد از «قبر» در آن روایت، «نظام برزخ» است؛ نه قبر مادى و خاکى.V}ر.ک: عروج روح، صص 69 - 71.{V

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
سؤالی دارم که البته در موردش شک دارم یا بهتر است بگویم فکر می کنم اشتباه است می خواستم با شما مشورت کنم. دختری 22 ساله و دانشجوی ترم 4 هستم در شهر غریب درس می خوانم همیشه بر این داشتم که بر اعتقادم پا بر جا بمانم همیشه مراقب خودم باشم که هیچ وقت پا به ارتباطات دوستی دختر و پسر نگذارم. بارها این اتفاق افتاد و بودند پسرهایی که پیشنهاد می دادند و به نتیجه نمی رسیدند با اینکه از قصد آنها آگاه نبودم اما کاری نکردم که پشیمان شوم. قبل از اینکه ماجرای خودم را تعریف کنم می خواهم بگویم من هنوزم بر عقیده خودم استوار هستم و با این عقیده که انسان جایزالخطا است از شما کمک می خواهم فقط به طوری گمراه شده ام و شاید به این خاطر است که زیادی به خود اطمینان دارم اوایل ترم 3 بود که با یک آقای 26 ساله به طور اتفاقی در حالی که شماره یکی از همکارانش را مدنظر داشت با عجله و گرفتن اشتباهی یکی از شماره ها شماره مرا می گیرد متوجه می شود که اشتباه گرفته است ماجرا تمام می شود تا 1 ساعت بعد که او اس ام اس می دهد این رویه تقریبا برایم آشناست چون ممکن است پسری شماره ای بگیرد و چون صدای دختر است مزاحم شود. او خیلی با شخصیت و متین صحبت می کرد اما من گفتم اشتباه گرفته و تماس نگیرد ماجرا ادامه پیدا کرد تا چند روز البته فقط از طرف او و من هیچ جوابی نمی دادم با خودم گفتم شاید اگر جوابی نگیرد خسته شود اما وقتی بعد از 10 روز خودم خسته شدم به او جواب دادم که چرا دست از سر من بر نمی دارد من از همه مردها متنفرم اون لحظه چیزی جز این به ذهنم نرسید که بگم و قطع کردم. از طریق اس ام اس سعی کردم او را قانع کنم که من اهل دوست شدن نیستم او اول فکر می کرد حتما گذشته تلخی دارم یعنی با کسی دوست بودم که اینگونه برخورد می کنم اما اشتباه می کرد. او خودش را معرفی کرد از خودش و کارش برایم گفت همه از طریق اس ام اس صورت گرفت البته دروغ نگویم 1 یا 2 بار به صورت تلفنی همه چیز را برایم گفت. از حرف هایش فهمیدم که هر دو متولد یک شهر هستیم اما او بزرگ شده شمال است. 2 یا 3 سال است که برای کار به زادگاهش (شهر پدریش) آمده و زندگی می کند البته اکنون خانواده اش نیز به اینجا نقل مکان کرده اند. به مرور زمان فهمید کجا درس می خوانم و رشته ام چیست آن موقع بود که گفت حتما به دیدنم می آید من هیچ وقت از خودم برایش نگفتم حتی اسم واقعی ام را نگفتم. بعد از 1 ماه و چند روز او به دیدنم آمد و با من تماس گرفت و گفت من آمده ام. او واقعا آمده بود ولی من باور نداشتم مسخره ام نکنید ولی مطمئن بودم که نمی آید. آخر هیچ پسری حاضر نمی شود بدون اینکه دختری را ببیند به او علاقه مند شود. گفت از تو و اخلاقت خوشم آمده و دوست دارم بیشتر با هم آشنا شویم. باید بگویم آدمی نیستم که با این حرف ها خام شوم واقعا نیستم اگر بودم لازم نبود به خودم دروغ بگویم. منی که تا به حال به پسری نگاه نکرده و در ذهنم تصوری از هیچ پسری نداشتم به یک لحظه مهرش به دلم نشست. او گفت تو همان دختری هستی که در ذهنم و در عشقم منتظرش بودم و تو با همه دخترهایی که تا به حال دیده ام فرق می کنی. من تقریبا می توانم این چیزها را درک کنم و بفهمم چون مدتی است کتاب های مربوط به ازدواج و روابط دختر و پسر و زندگی خوب داشتن می خوانم و بی شک می توانم بگویم پسر خوبی است چون با صداقت کامل از زندگیش گفت از گذشته اش از اینکه نمی خواهد از همین ابتدا چیزی را پنهان کند به قول خودش ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. گفت تقریبا 1 سال با دختری دوست بوده که آن دختر او را از همه لحاظ ارضا داشته اما بعدها می فهمد که به او خیانت کرده و او عقد کرده مردی دیگر است بعد از آن از همه دخترها متنفر می شود قسم می خورد که دیگر عاشق نشود تا اینکه با من آشنا می شود گاهی می گوید ای کاش گذشته ای نداشتم او را اذیت می کند ای کاش این اشتباه را نمی کرد شاید به این خاطر است که فکر می کند من با بقیه فرق می کنم گاهی می گوید کاش در گذشته با من آشنا می شد یا زودتر از اینها با من آشنا می شد. شک ندارم که مرد زندگی است در عشقش پایدار است اهل لذت و هوس خواهی نیز نیست همه به من ثابت شده. به مرور زمان مرا شناخت فهمید از چه خانواده ای هستم حتی خانواده پدر و مادرم را نیز می شناسد. از همان ابتدا در مورد من تحقیق می کرد. حرف او این است که اول به یکدیگر ثابت شویم بعد صحبت با خانواده. فکر می کردم هرگز دوستش نخواهم داشت و هیچ چیز به ما ثابت نخواهد شد اما الان بی شک می گویم که دوستش دارم. من به او به عنوان دوست پسر نگاه نمی کنم او برای من کسی است که دوستش دارم این ارتباط هر دویمان را اذیت می کند این از نگاهش از حرف زدنش می فهمم و حس می کنم با اینکه از هم جدا هستیم کیلومترها فاصله داریم و یکدیگر را نمی بینیم حال به گفته او من همان کسی هستم که به دنبالش بود من به او ثابت شده ام و از من راضی است اما موقعیت صحبت با خانواده ها را ندارد تقریبا تا 2 یا 3 ماه دیگر. پایه آشنایی ما دوستی نیست مطمئنم. از این ارتباط پنهانی هر دو اذیت می شویم همینطور به خاطر کابوس های شبانه ای که به سراغش آمده که تقریبا شبیه به داستان های سریالی است که در ماه رمضان پخش می شد که نامش در ذهنم نیست. به همین دلیل به سراغ فردی با ایمان که امام جماعت یکی از مساجد است رفت و همه چیز را برایش از اول تعریف کرد بی کم و کاست. به آن آقا گفته که بر روی من نظر ازدواج دارد نه قصد دیگری. فقط موقعیت مناسب برای صحبت با خانواده ها را تا مدتی کوتاه دیگر ندارد. در اینجا نمی دانم چه شد که امام جماعت به او گفت می توانید محرم شوید تا زمانی که موقعیت به دست آید. به آن آقا گفته که خانواده ها در جریان نیستند اما آن آقا گفته چون هر دو بالغ هستید و سن قانونی دارید و اینکه واقعا از روی قصد نباشد ایرادی ندارد که فقط بین خودتان و خدای خودتان جملات محرم شدن به صورت صیغه (عقد موقت) بیان کنید. این را هم بگویم که هیچ چیز غیر شرعی بین ما نبوده و نیست. حال می خواهم بدانم آیا این موضوع صحت دارد؟ چون برای هر دویمان سؤال است حتی به مرجع تقلید نیز مراجعه کردیم اما جوابمان را نگرفتیم آخر اگر صحت داشت هر دختر و پسری می توانستند به هم محرم شوند؟! آخر برای ازدواج یک دختر مجرد اجازه پدر لازم است چه موقت چه دائم؟! سؤال دیگری نیز دارم که فقط برای خودم پیش آمده طبق حرف هایی که گفتم او به طور کامل مرا می شناسد اما من فقط به طور معمول از خودش اطلاعات دارم. نمی خواهم بی گدار به آب بزنم و خودم را بدبخت کنم. او از موقعیتش حرف زد. به من بگویید چگونه با او صحبت کنم تا بفهمم در چه موقعیتی است شاید توانستم به او کمک کنم. آخر در سنی قرار دارم که خواستگار زیاد دارم و نمی دانم چه کنم. دلم راضی نمی شود آنها را ببینم!به من کمک کنید که چگونه با او صحبت کنم؟ او پسر خوبی است و واقعا عاشق! به دنبال یک عشق واقعی است از خودش هیولایی ساخته که فکر می کند به اجبار تحملش می کنم. ممنون می شوم کمکم کنید.
در قرآن کریم خداوند می فرماید در هنگام خواب روح را قبض می کنیم البته نه به طور کامل، سؤال من این است: 1- آیا این قبض روح شامل تمام انواع خواب ها مانند خواب نیمروزی و حتی خواب با قرص های خواب آور هم می شود؟ 2- آیا خواب دیدن ارتباط مستقیم به روحی که قبض شده دارد؟ 3- اگر جواب مورد 2 مثبت است چرا وقتی دوستمان را در خواب می بینیم اما دوست من من را در خواب و در همان محلی که من وی را در خواب دیدم نمی بیند؟ به عبارتی چرا خواب من و دوستم مثل هم نیست؟ 4- من در طول مدتی که خواب هستم چندین بار از خواب بیدار شده و می خوابم آیا این بدان معنی است که در هر بار بیدار شدن و خوابیدن روح به بدن بر می گردد و دوباره قبض روح می شوم؟
از محضر حضرت آیت الله سؤالی اعتقادی دارم که مستدعی است به آن پاسخی مکفی دهید. در کتاب تورات چنین آمده است: «همنوعت را چون نفس خود دوست بدار، بر همسایه خود شهادت دروغ مده، به خانهء همسایهء خود طمع مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایهء تو میباشد طمع مکن». (تورات، سفر خروج پاسوق 16 و 17) در کتاب انجیل نیز چنین می خوانیم: «همسایه خود را چون نفس خود محبت نما». (انجیل متا، باب 39 آیه 22) و همچنین در انجیل لوقا باب 11 از آیه 25 به بعد ضمن بیان همین مطلب از جانب حضرت عیسی(ع) با ذکر مثلی بیان می دارد که منظور از همسایه، همنوعتان است نه هم دین یا هم کیشتان. در ضمن در انجیل لوقا باب 6 آیه 27 تا 32 چنین می خوانیم: «دشمنان خود را دوست بدارید و با کسانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و هر که شما را لعن کند برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد دعای خیر نمایید ... زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید شما را چه فضیل است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت می نمایند». اما بر خلاف این دو کتاب، که کتاب دو دین یهود و مسیحیت می باشد و به صراحت هم نوع دوستی را تأکید داده است؛ -بدون توجه به این که امروزه پیروان این دو دین بدان عمل می کنند یا نه- اسلام نه تنها به نوع دوستی و انسانیت توجهی نکرده بلکه به صراحت دستور داده است که با همکیشان و هم فکران خود مهربان باشید و با کسانی که هم اندیش شما نیستند با شدت و غلظت رفتار نمایید. چنانکه در قرآن آمده است: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (سوره فتح، آیه 29) ضمن اینکه به همین مقدار نیز اکتفا نکرده، قتل و به ذلت و خاری کشاندن کسانی که به افکار مسلمانان معتقد نیستند را جایز دانسته است. «قاتلوا الذین لایومنون بالله و لابالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اتواالکتاب حتی یعطوا الجزیه عن ید وهم صاغرون» (سوره توبه آیه 29) حال با توجه به این مطالب، و با توجه به اعمال غیر انسانی که در چند سال اخیر توسط عده ای مسلمان مانند اعمال انتحاری –که عده ای از مراجع آن را استشهادی نام برده اند- آیا می توان گفت که بنیان دین اسلام بر انسان دوستی و انسان سازی و استقرار صلح و امنیت است؟ آیا از نظر اسلام، استقرار صلح و امنیت تنها بوسیله نابود کردن یا به ذلت و خاری کشاندن غیرمسلمانان امکان پذیر است؟ آیا اساسا در قرآن آیه ای وجود دارد که صراحتا دلالت بر احترام به عقاید -و افکار دیگر انسانها باشد؟ چرا خدایی که به گفته خود انسان ها را با قبیله ها و نژادها و بالطبع با فرهنگها و عقاید گوناگون خلق نموده است و علت آن را شناخت پیدا کردن در فرهنگ های مختلف ذکر می کند، دستورهایی چنین غیر انسانی می دهد؟ آیا آیات فوق نیز دفاعی است!؟ فقهای اسلامی که کتابهای تورات و انجیل را جزو کتاب های ضاله و تحریف شده می دانند؛ چگونه است که در آن کتاب های ضاله! برای حیات انسانی ارزش قائل شده است ولی در کتاب قرآن که وحی و کلام خداوند است و هیچ تحریفی در آن روی نداده تنها برای معتقدین خود ارزش حیاتی قائل است؟ آیا تاکنون از بین روحانیون –چه شیعه و چه سنی- که اصولا پیرو قرآن و سیره پیامبر اسلام(ص) هستند، کسی بوده و هست که برای حیات بشر ارزش و احترام قائل بوده و آن را در عمل نشان داده باشد؟ چرا پیروان دین کامل و حقه همیشه بر طبل جنگ می کوبند در حالی که پیروان دین ضاله! سخن از صلح و دوستی می رانند؟ آیا این تاریک اندیشی و زشت پنداری در نفس اسلام است؟ یا ناشی از تفاسیر و تعابیر اندیشمندان اسلامی است که سعی دارند اسلام را بر اساس منافع گوناگون خود تعریف کنند؟
در مورد همجنس گرایی توضیح بدهید و اینکه کسی که این گرایش را دارد چه باید بکند؟ آیا همجنس گرایی نوعی بیماری است؟ من وقتی فکر می کنم از همان کودکی این گرایش در وجودم بوده و اکنون چند سالی است که به صورت جدی برایم مشکل ساز شده است و باعث افت تحصیلی و مشکلات دیگر شده است، من فردی کاملا معتقد به مذهب و دین هستم و تلاش زیادی کرده ام که این میل و گرایش را در خودم سرکوب کنم ولی متأسفانه نتوانسته ام و اکنون زندگی برایم دردناک شده است و من کاملا گیج شده ام و نمی دانم چه باید بکنم. و همین موجب شده که معنویت در من ضعیف و ضعیف تر شود و سؤالی که همیشه برایم مطرح است اینکه چون این گرایش در ذات من وجود دارد چگونه احکام خداوندی با ذات انسان در تعارض است؟! و چگونه می شود دینی که مدعی است از طرف خداست، خدایی که مهربان و به همه چیز آگاه است نه تنها به این گرایش ذاتی انسان ها توجهی نکرده بلکه شدیدا با آن به مقابله برخواسته است؟! من از این گرایش خودم بیزارم و در بسیاری مواقع از خودم متنفر می شوم. من به خاطر این مشکل دچار بحران های روحی و روانی شده ام و ... اکثر مواقع برای آرامش بخشیدن به خود و آزاد شده از فشارها استمناء می کنم ... کاری که همیشه از انجامش سرخورده می شوم ... امیدوارم مرا راهنمایی کنید تا بتوانم هویتم را بشناسم و این مشکل بزرگ را حل کنم.
در جامع الصغیر آمده است هر گاه خداوند بخواهد کاری به انجام رساند خردهای مردم را از آن ها جدا می کند بعد از تمام شدن آن خردها را بر می گرداند این کلام چگونه با اختیار انسان تحلیل می شود منظور از کارهای خداوند کدام ایت خداون متعال نیاز به گرفتن خردها ندارد چه نوع حکمتی و با قدر الهی ای بوده است که خداوند چنین نموده است؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed