جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    خواهشمندم در مورد تعداد تکه های کفن زن و مرد توضیح دهید که چگونه است وعلت این تفاوت چیست؟ (شنیده ام که تعداد تکه های کفن مرد 3 و زن 5 تکه است.)
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
زن ومرد درمقدار واجب کفن هیچ گونه تفاوتی ندارندوهمه فقها فرموده اند:میت مسلمان (اعم از زن ومرد)را بایدبا سه پارچه که«لنگ» ،«پیراهن»و «سرتاسری » است ،کفن نمایند.لنگ بایداطراف بدن رااز ناف تا زانو بپوشاند وبهتر است از سینه تا روی پا برسد.وپیراهن بایداز سر شانه تا نصف ساق پاتمام بدن را بپوشاند وبهتر است تاروی پا برسد.ودرازی« سر تاسری» بایدبه قدری باشد که بستن دو سر ان ممکن باشدوپهنای دوسر ان باید به اندازه باشدکه یک طرف ان روی طرف دیگر بیاید.( ر.ک: توضیح المسایل مراجع )اما مستحبات کفن عبارتند از: ران پیج، لفافه بالای لفافه واجب، عمامه برای مرد ، مقنعه برای زن،جریدتین وگذاشتن مقدار پنبه که عورتین را بپو شاند.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
دختری 22 ساله و دانشجوی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه سراسری در تهران هستم که با یکی از هم دانشکده ای هایم قصد ازدواج دارم. ایشان در مورد رنگ پوشش من بسیار سختگیری می کنند و معتقدند فقط رنگ مشکی می تواند برای یک زن سنگین و مناسب باشد. می گوید یک زن سنگین فقط از رنگ مشکی استفاده می کند. من بارها برایش توضیح داده ام که نوع رفتار زن و طرز پوشش او اهمیت دارد و زن های زیادی در اطراف ما هستند که با رنگ لباس دیگر بسیار با شخصیت و موقر هستند و زن اگر از رنگ هایی که سبک و تحریک آمیز نباشد استفاده کند هیچ اشکالی ندارد. از نظر اسلام هم طبق مطالعه ای که داشتم پوشش زن رنگ خاصّی ندارد و الان هم در میان مسلمان‏هایی که مقید به حجاب هستند در بلاد مختلف، رنگ‏های مختلفی معمول شده است؛ من این عقیده را دارم که یک زن مسلمان می تواند با رنگ های دیگر که جلب توجه نکند به همان اندازه حجاب و وقار خود را حفظ کند. وقتی این توضیحات را به ایشان می دهم و می گویم در هیچ جای اسلام رنگ مشکی به عنوان رنگ برتر برای پوشش زن در نظر گرفته نشده و حتی با استفاده مطلق یعنی سر تا پا از رنگ مشکی احساس بدی پیدا می کنم و رنگ لباس در روحیه تأثیر مستقیم دارد حرف مرا قبول نمی کند. خود من به حجاب اعتقاد دارم و از نوع پوششی که باعث جلب توجه شود شدیدا بیزارم. معتقدم لباس زن و رفتار و وقار او، او را در جامعه حفظ می کند و مطمئنم در زمینه حجاب و پوششم کوتاهی نمی کنم. در حال حاضر که به اختیار خودم لباس می پوشم از رنگ مشکی زیاد استفاده می کنم و رنگ مشکی را هم اصلا بد نمی دانم، فقط استفاده مطلق از این رنگ را قبول ندارم. اما ایشان حتی این طرز فکر مرا نمی پذیرند و افراط می کنند. نمی دانم چگونه طرز فکر او را نسبت به این مسأله به سمت درست هدایت کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید.
پاسخ دادید که علت تعدد زوجین در آخرت به علت ظهور حقایق و ملکوت شخصی افراد است و هر چه عفت شخص بیشتر باشد تعداد حورالعینی که در ملکوت او زاده می شوند بیشتر است. اولا قاعدتا این ظهور ملکوت و این عفت شامل زنان هم می شود آیا زنان نیز دارای چند همسر زمینی و متناسب اعمالشان غلمان بهشتی خواهند بود؟ ثانیا از بزرگی شنیده شده که بیان حور مختص مردان نیست بلکه حوری مرد برای زنان هم وجود دارد نظر شما چیست؟ ثالثا این چه بهشتی است که فقط متمرکز روی خور، خواب، خشم، شهوت اصلا به چه درد میخوره هی بشینی کباب بخوری، زن ببینی، گل بو کنی، عسل سفید برداری که چی؟! همین الان تو همین دنیا میشه اینا رو تهیه کرد اندازه ظرفیت این دنیا هم لذت برد. رابعا چرا درباره نعمت های بهشتی مردان این همه گفته شده و خانم ها نه یا کمی اشاره میشه استدلال کرد مردها برای طی کمال نیاز به بهانه هایی مثل بیان کباب و میوه و زن های بهشتی داشتن ولی خانم ها نه خودشون بدون بهانه هم می آمدن؟
سئوال بنده در مورد طالع بینی هایی از ایـــن قبیل (http://www.hasht.com/services/Horoscopes/year.asp?yeval=1395&dp=0&yearfiled=12&filna=35 ) و ... می باشد. (به عنوان مثال توصیه هایی در دوری از ازدواج مرد متولد سال خوک و زن متولد سال اسب و ...)
توضیح اینکه مطابقت بعضی از این نوشته ها با روحیات و ویژگی های افراد و یا تصریح تأثیر صور فلکی در بعضی از متون دینی، ظن صحت آنها را تقویت می کند! اینجانب بعد از مطالعه بخشی از کتاب گرانقدر عقل سلیم (آیت الله دستغیب) این برداشت را داشتم که قبول هرگونه تأثیر ستارگان در سرنوشت انسان رتبه ای از مراتب شرک است.
من در خانواده شوهرم با یکی از برادر شوهرها و خانمشان مشکلی دارم که البته ایشان چند سالی است که با ما در یک مجموعه زندگی می کنند (اگر بخواهم از اول توضیح بدهم که مشکل ما چه بوده است خیلی وقت می برد ولی خلاصه عرض می کنم) از اول ازدواجمان برادر شوهرم گاهی در زندگیمان دخالت می کردند البته نه به طور مستقیم بلکه افکار و صحبت های ایشان روی شوهرم اثر می گذاشت و ما را به جان هم می انداخت مثلا اگر آنها می خواستند به مهمانی بروند و این مهمانی از نظر من خوشایند نبود شوهرم مجبور بود که به خاطر برادرش به این مهمانی برود و همین موضوع باعث جر و بحث ما می شد. (اما ناگفته نماند که شوهرم هم کمی گوشی است و حرف و گفته دیگران زود روی او اثر می گذارد و من واقعا مانده ام که چگونه با او رفتار کنم و بعضی از وقت ها برادرش را به من می فروشد.) البته این یک نمونه کوچک بود. همیشه ما زن و شوهر با هم درگیر بودیم و یک سری از مسائلی که من دوست نداشتم ولی به صورت اجباری در زندگی من پیاده می شد. به هرحال در طی این سالها آن قدر مشکلات در زندگی ما آشکار شد که دیگر من تا آنجایی که توانستم خودم را از برادر و خانمشان دور نگه داشتم و شوهرم هم دیگر این موضوع برایش به اثبات رسیده و خودش هم این را فهمیده است که واقعا باید زیاد با آنها قاطی نشویم. (برادر شوهرم و خانمشان دیگر در زندگی من نفوذ کرده بودند و خانم ایشان کمی سخن چین است و تمام گزارشات زندگی من را برای فامیل شوهرم و دیگر جاری هایم بازگو کرده اند و هنوز هم می کنند.) طوری که نگاه فامیل شوهرم به ما جور دیگری است. ولی یک موضوع مرا آزار می دهد که واقعا باید با چنین افرادی که مخصوصا در نزدیکیمان هستند چه طور رفتار کنیم؟ البته عرض کردم که دیگر این خانواده برای ما مفهومی ندارند و دیگر شناخته شده هستند و بقیه همسایه ها هم تا حدی به اخلاق آنها آشنا هستند ولی خوب به هر حال دوست دارم راضی شوم که آیا این کار ما درست است که از آنها فاصله گرفته ایم و دیگر می دانیم که اگر دوباره با آنها رفت و آمد آنچنانی داشته باشیم دوباره روز از نو و روزی از نو؟ البته در این خصوص این را فهمیده ام که باید با آنها با سیاست رفتار کنم ولی همیشه ته دلم چیز دیگری است و دلم نمی خواهد با آنها زیاد مهربان باشم و حتی از سخن گفتن با خانم ایشان دوری می کنم. البته آنها هم در طی این سال ها هیچ لطفی در حق ما نکرده اند و همیشه باعث دردسر برای ما بوده اند ولی می خواهم از نظر وجدان خودم خیالم راحت باشد که آیا رفتار من با این خانواده صحیح است؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed