جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    درباره آیه «و ان یکاد» توضیح دهید. چه کسانی می توانند چشم زخم زنند؟ برای دوری از چشم زخم چه کار باید کرد؟ آیا توجیه علمی در این باره وجود دارد؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ


رسول اکرم(ص) فرمود: «چشم زخم واقعیت دارد و مرد را در قبر و شتر را در دیگ قرار مى‏دهد»، V}(بحارالانوار، ج 63، ص 26).{V کنایه از این که شتر در اثر چشم‏زخم مریض مى‏شود و صاحبش از ترس تلف شدنش او را ذبح مى‏کند. از رسول گرامى اسلام روایت شده که آن حضرت(ص) روزى از قبرستان بقیع مى‏گذشت. در آن‏جا فرمود: «به خدا قسم بیشتر اهل این قبرستان به سبب چشم‏زخم در این جا آرمیده‏اند»، V}(تفسیر منهج‏الصادقین، ج 9، ص 391).{V T} درمان این مشکل:{T الف) یاد کردن خداوند؛ از امام صادق(ع) روایت شده است: «هر کس از سیرت و صورت برادر مسلمانش خشنود شود، خدا را یاد کند؛ زیرا وقتى خداوند را به یاد آورد ضررى به برادر مؤمنش نمى‏رسد»، V}(بحارالانوار، ج 60 ، ص 25).{V ب ) گفتن «تبارک اللّه‏ احسن الخالقین؛ امام صادق(ع) فرمود: «کسى که چیزى از برادرش او را متعجب ساخت این جمله را بگوید، زیرا چشم‏زخم حق است»، V}(همان، ص 26).{V ج ) گفتن «امنتُ باللّه‏ و صلى اللّه‏ على محمد و آله»؛ پس از آن اثر چشم‏زخمى خنثى مى‏گردد. د ) قرائت سوره «ناس» و «فلق» هنگام ترس از چشم‏خوردن، V}(همان، ج 92).{V ه ) نوشتن سوره‏هاى «حمد»، «اخلاق»، «ناس»، «فلق» و «آیه‏الکرسى» در ورقه‏اى و به همراه داشتن آن،V} (همان، ص 25).{V و ) قرائت سه مرتبه ذکر «ماشاءاللّه‏ لاحول ولا قوه الا باللّه‏ العلى العظیم» به هنگام ترس از چشم خوردن یا چشم زدن،V} (همان، ص 26).{V اما نکته ای که قابل ذکر می باشد این است که واقعیت داشتن چشم زخم منافاتی با اراده و خواست و قدرت خداوند ندارد بلکه این مسأله نوعی قدرت ماوراء الطبیعه است که خداوند آن را قرار داده مانند بسیاری از کارهای دیگر که به واسطه تربیت و قدرت روح آدمی قابل تحقق است.


و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون .ترجمه آیه این است:و نزدیک است که این کافران تو را با چشمهاى خود هلاک کنند،آن،وقتى که آیات قرآن را مى‏شنوند،و اینها مى‏گویند که او(یعنى تو) یک دیوانه و جن‏زده است.البته در اینجا مقصود این است که اگر یک جنبه‏هاى غیر عادى در این(قرآن)مى‏بینید، می گویند: اینها الهامات و القائاتى است که شیاطین به او مى‏کنند،لهذا بعد مى‏فرماید: و ما هو الا ذکر للعالمین خیر،اینها جز ذکرى و تذکرى و تنبهى و القائى که از ناحیه پروردگار براى همه جهانیان است چیز دیگر نیست.
این،ترجمه تحت اللفظى آیه بود.درباره مفاد این آیه کریمه،مفسرین دو جور تفسیر کرده‏اند.
تفسیر اول
بیشتر مفسرین-که شاید قدما این طور بودند-این آیه را فقط به این معنى گرفته‏اند که قرآن مى‏خواهد بفرماید که این کافران یک عناد و غیظ و حسادتى با تو دارند.دشمن وقتى که در مقابل دشمن قرار مى‏گیرد،اگر در برنامه خودش فاتح و پیروز بشود و اگر احساس شکست در طرف بکند از غیظ و خشمش کاسته مى‏شود.از کلمات امام حسین علیه السلام است که: «القدره تذهب الحفیظه‏»یعنى قدرت و توانایى و نیرومندى،خشم و کینه و حقد را از بین مى‏برد،و لهذا انسانها به هر اندازه از نظر روحى قویتر باشند عقده کمترى دارند،و هر چه انسان از نظر روحى ضعیفتر باشد و در خودش در مقابل دیگران بیشتر احساس ضعف کند عقده بیشترى در روحش هست.آدم قوى،بى‏عقده است و آدم ضعیف است که دچار عقده‏هاى زیاد مى‏شود.همچنین هر آدمى به هر اندازه عقده و غیظ و خشم داشته باشد،وقتى که در مقابل طرف قرار مى‏گیرد،به هر اندازه که احساس پیروزى در خود و ضعف در طرف مقابل کند از عقده‏اش کاسته مى‏شود،چون احساس قدرت در خودش مى‏کند و احساس ضعف در طرف دیگر،و این از عقده مى‏کاهد،و به هر اندازه که در خودش احساس ضعف کند و در طرف احساس پیروزى،مرتب بر عقده و خشمش افزوده مى‏شود.
کفار در مقابل پیغمبر اکرم دچار چنین حالتى بودند.هر روز مى‏دیدند نسبت به روز قبل یک چیزى اینها به اصطلاح باختند و پیغمبر برده است،یعنى مى‏دیدند که مردم به سوى پیغمبر گرایش دارند و از گروه اینها دور مى‏شوند.بعلاوه وقتى در مقابل یگانه ابزار پیغمبر اکرم که قرآن مجید بود قرار مى‏گرفتند دنبال یک عیب و عیبجویى بودند،ببینند آیا مى‏توانند جایى از آن را عیب بگیرند،بگویند فلان چیز اگر خیلى زیباست استثنایى است؟مى‏دیدند هر آیه‏اى که نازل مى‏شود از آیه قبل جذابتر و شیرین‏تر و زیباتر است.این بود که وقتى آیات قرآن را مى‏شنیدند،همان احساس لطافت و فصاحت و زیبایى و علو،مساوى بود با بالا رفتن درجه خشم آنها.در همان حالى که آیات قرآن را گوش مى‏کردند و چشمهایشان به پیغمبر بود(گوشهایشان آواز پیغمبر را مى‏شنید که آیات قرآن را مى‏خواند و چشمهایشان به صورت پیغمبر نگاه مى‏کرد)آنچنان خشم بر خشم اینها افزوده مى‏شد که مى‏خواستند با چشمهایشان پیغمبر را بکوبند،مثل اینکه مى‏گوییم فلان کس با چشمهایش مى‏خواهد من را تیر بزند.
اغلب مفسرین آیه را این طور تفسیر کرده‏اند،یعنى کنایه است. و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر یعنى اینها وقتى که چشمشان به صورت توست و گوشهایشان به آواز تو،و تو دارى قرآن را مى‏خوانى،آنچنان خشم بر خشمشان مى‏افزاید که با چشمهایشان مى‏خواهند تو را تیر بزنند.آن وقت مفاد آیه صرفا کنایه است از کمال و شدت خشمى که مخالفین دارند.انسان وقتى که چنین خشمى گرفت و هیچ توجیه و منطقى براى خودش پیدا نکرد،دست به یک تهمتهاى احمقانه مى‏زند که رهایش کنید،یک آدم جن‏زده و دیوانه است،آدمهاى جن‏زده و دیوانه گاهى یک کارهاى خارق العاده‏اى انجام مى‏دهند: و یقولون انه لمجنون .
حال جواب قرآن چیست؟مى‏گوید:کار جن و شیطان که نمى‏تواند اثرش بیدارى جهان باشد. (جواب را ببینید،عجیب است.)قرآن نمى‏گوید: و ما هو الا من رب العالمین چون در این صورت صرفا یک مدعا بود،آنها مى‏گفتند که آنچه این مى‏گوید القاء شیاطین است،قرآن ممکن بود جواب بدهد خیر،القاء خداست.بلکه معیار را ذکر مى‏کند،براى آن چیزى که از ناحیه خداست‏یا از ناحیه جن و شیطان باشد.آنچه که از ناحیه خداست آن چیزى است که در جهت‏خیر و صلاح و هدایت مردم و در جهت ذکر یعنى یادآورى و تنبه و بیدارى مردم آنهم بیدارى جهانیان است نه بیدارى یک قوم خاص.تو مى‏گویى از ناحیه شیطان و جن است.مگر مى‏تواند یک چیزى از ناحیه جن و شیطان باشد ولى اثرش بیدارى بشر و بیدارى همه جهان باشد؟پس به این ما هو الا ذکر للعالمین ضمنا برهان اقامه شده است بر اینکه ادعاى شما چگونه باطل است.
تفسیر دوم
ولى بعضى دیگر از مفسرین-که این نظر اخیرا خیلى رایج‏شده است-گفته‏اند آیه کنایه نیست، بلکه یک جمله صریح است،کنایه از شدت خشم نیست،بلکه بیان یک واقعیت است و آن واقعیت این است که در میان آنها افرادى بودند که به اصطلاح شور چشم بودند و چشم زخم مى‏زدند،و شخصى بود که در میان آنها به این جهت معروف بود که به اصطلاح چشمهایش شور است و هر چه را که ببیند و نگاه کند،بالخصوص اگر به نظر اعجاب نگاه کند،آفتى به آن شى‏ء یا شخص مى‏رسد.اینها فکر کردند که بهترین راه مبارزه با پیغمبر این است که ما پیغمبر را از بین ببریم بدون آنکه مسؤولیتى در مقابل بنى‏هاشم متوجه ما بشود،چون مى‏دانستند بنى‏هاشم-اعم از آنها که مسلمان بودند یا نبودند-و به طور کلى عرب براى مساله خونخواهى قبیله‏اى به اعتبار وحدت قبیله اهمیت قائل است،یعنى اگر اینها مى‏خواستند پیغمبر را بکشند،همان ابو لهب که دشمن پیغمبر بود ممکن بود که بعد به خونخواهى برخیزد به اعتبار اینکه او فردى از قبیله است.گفتند:یک کار ما مى‏توانیم درباره پیغمبر بکنیم،پیغمبر را از بین ببریم بدون اینکه قاتل شناخته بشود،و آن این است که از وجود آن شخص استفاده کنیم،غافل از اینکه یک پیغمبر خدا را که دیگر نمى‏شود با چنین کارها از بین برد. و ان یکاد الذین کفروا نزدیک بود که اینها چنین کارى بکنند،یعنى اگر نبود عنایت الهى،اینها با این وسیله تو را از بین برده بودند.حال اگراین مطلب دوم باشد،آن وقت معنایش این است که قرآن تلویحا مساله چشم زخم را تایید کرده است،و این خود یک مساله‏اى است که آیا چشم زخم حقیقت است‏یا حقیقت نیست؟
مساله چشم زخم
مقدمتا دو مطلب را عرض بکنم.یکى اینکه چشم زخم اگر هم حقیقت باشد به این معناى رایج امروز در میان ما-بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر مى‏کنند همه مردم چشمشان شور است-قطعا نیست.همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزى قائل نبودند،بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است‏یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتى در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم داراى چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر مى‏کنند،نیست.
دوم:اگر بعضى مردم داراى چنین خصلت و خاصیتى باشند،آیا آیه و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم خاصیت جلوگیرى از چشم زخم دارد؟ما تا حالا به مدرکى(حدیثى، جمله‏اى)برخورد نکرده‏ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه براى چشم زخم استفاده کنید. اینکه چشم زخم حقیقت است‏یا نه،یک مساله است(فرضا حقیقت است و لو در بعضى از افراد) و اینکه این آیه براى دفع چشم زخم باشد مساله دیگرى است.چیزى که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد،از پیش خود نباید بتراشیم.نظر به اینکه روح مردم براى چنین چیزى آمادگى دارداز شعارهایى که مردم انتخاب مى‏کنند روحیه مردم را مى‏شود شناخت.ما در قرآن آیه زیاد داریم،آیاتى که براى شعار قرار دادن فوق العاده عالى است،جمله‏هاى زیادى داریم از پیغمبر و ائمه،ولى هیچ آیه‏اى به اندازه آیه و ان یکاد الذین کفروا در میان مردم براى شعار رایج نشده است.در هر خانه‏اى که بر وى مى‏بینى یک‏«ان یکاد»آنجا زده‏اند،یعنى چشم تو کور که خانه و زندگى من را مى‏بینى،این تابلو را اینجا نصب کرده‏ام براى اینکه چشم تو کور باشد.این امر یک حالت‏خودخواهى در مردم از یک طرف و یک حالت بدبینى به دیگران از ناحیه دیگر را نشان مى‏دهد.شما همه شهر تهران را بگردید،به ندرت دیده مى‏شود که در خانه‏اى مثلا آیه هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (2) تابلو شده باشد.براى شعار چه از این بهتر: هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؟براى شعار چه از این بهتر: ان اکرمکم عند الله اتقیکم (3) ؟اینقدر هست الى ما شاء الله،آیاتى که انسان هر وقت‏یکى از آنها را نگاه کند براى او یک درس و آموزش است.اینها را انسان نمى‏بیند ولى در هر خانه‏اى که بروید آیه و ان یکاد الذین کفروا را مى‏بینید،یعنى منم که خداوند چنین نعمتهایى به من داده و تویى که چشم شور دارى و مى‏خواهى چشم زخم به ما بزنى،براى اینکه جلوى چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده‏ام،و شاید کمتر خانه‏اى است که چنین چیزى در آن نباشد.
حال منطقا چگونه است؟آیا چشم زخم مى‏تواند حقیقت باشد یا نه؟و اگر حقیقت است آیا امر جسمانى است‏یا امر روحى و نفسانى؟در اینکه اجمالا چنین حقیقتى هست نمى‏شود تردید کرد،منتها بعضى از علماى جدید معتقدند که در برخى از چشمها چنین خاصیتى هست،یعنى بعضى از چشمها نوعى اشعه را از خود بیرون مى‏دهند که این اشعه یک اثر سوئى در اشیاء وارد مى‏کند،مخصوصا اگر با یک نگاه و نظر مخصوص باشد.قبول کردن این حرفها در قدیم خیلى مشکل بود که انسان بگوید یک نفر وقتى که نگاه مى‏کند،از چشم او شعاعى بیرون مى‏آید که مثلا مى‏تواند یک سنگ را بترکاند،اصلا قابل باور کردن نبود.ولى امروز که میدان عمل این شعاعها و امثال اینها پیدا شده که چقدر در طبیعت امواج وجود دارد و این امواج چه کارهاى خارق‏العاده‏اى را انجام مى‏دهند،دیگر این امر تعجبى ندارد که شعاعى از چشم یک انسان بیرون بیاید و واقعا یک شتر را به زمین بزند.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
دختری 25 ساله هستم که در شرف ازدواج می باشم و در سطح دوی حوزه علمیه تحصیلات خود را به پایان رسانده ام و در حال حاضر دانشجوی رشته مروج سیاسی مقطع کاردانی در دانشگاه علمی - کاربردی می باشم. به واسطه علاقه ای که به زبان عربی داشتم و با تشویق پدر و مادرم در کانون زبان ثبت نام کرده و اکنون ترم ششم مکالمه زبان عربی را می گذارنم. جهت توضیح بیشتر عرض کنم که این دوره دوازده ترم است. به لحاظ مهارت های قرآنی هم دوره تدریس قرآن به کودکان و بزرگسالان و همچنین طرح جدید مدیر در قرآن را گذارنده ام که گاهی در بسیج یا به آشنایان تدریس نموده ام. البته همسرم چندان علاقه ای به فعالیت های اجتماعی بنده ندارد گر چه صد در صد هم مخالف نیست ولی بنده به لحاظ انتخاب برخی فعالیت های اجتماعی دارای محدودیت هستم. حال با توجه به توضحاتی که خدمتتان عرض کردم و همچنین با توجه به مسئولیتی که به گردن آمده چگونه می توانم فرد مفیدی برای جامعه باشم؟ بنده به وظیفه خطیر همسری و انشاءالله مادری واقفم ولی می خواهم بدانم در کدامیک از موارد فوق (موارد تحصیلاتی ام) می توانم فعالیت داشته باشم؟ در کدامیک موفق تر خواهم بود؟ به سخن دیگر کدامیک را ادامه دهم و یا احیانا کدامیک را حدف کنم؟ لطفا مرا راهمنایی بفرمایید و چنانچه مکان خاصی برای فعالیت و همکاری با آن وجود دارد بنده را نسبت به آن مطلع سازید. لازم به ذکر است که من اصراری به خروج از خانه برای کار در ساعات متمادی ندارم و اگر راهی باشد که از آموخته هایم در خانه - ولی در دایره ای فراتر از خانواده ام - نیز استفاده کنم از آن استقبال می نمایم.
مدتی پیش وقتی مادر بنده به من پیشنهاد کرد که برای ازدواج دخترخاله ام را انتخاب کنم (که دو سال از من کوچکتر است) از آن جا که علاقه ای به او نداشتم و هم این بحث مطرح شده بود جرأت کردم آن چه را مدت ها در دل داشتم با مادرم مطرح کنم و به او بگویم که به دخترخاله دیگرم (یعنی خواهر همان) علاقه مندم اما مسأله اصلی آن جا بود که او دو سال از من بزگتر است. البته دلیل این محبت این است که سالیانی از دوران کودکی ام را همبازی او بودم -به دلیل مسایل شرعی و فرهنگی بعد از 10-11 سالگی دیگر رابطه ما محدود و بعد از 13 سالگی کاملا قطع شد- مادرم می گوید این که تو به او علاقه داری اشکال ندارد ولی من مطمئنم که او به تو جواب منفی خواهد داد چون تو را مثل برادر کوچک تر خود می بیند و هرگز به عنوان همسر نمی پذیرد. حال من مانده ام چه کنم؟ از یک طرف همه می گویند ازدواج با دختر بزرگتر به صلاح نیست و وقتی چند سال از زندگی بگذرد پشیمان می شوی و همین طور در راه مطرح کردن این مسأله مشکلات زیادی وجود دارد مثلا پدرم که احتمالا مخالفت می کند و خود دختر هم که به احتمال زیاد جواب منفی می دهد. از طرفی برای گرفتن جواب مثبت فکر می کنم بعد از همه مسائل ذکر شده اگر خودم با او مواجه شوم و از او بخواهم که مرا رد نکند شاید بپذیرد اما با تمام این اوصاف از مسائلی که گفته شد می ترسم. می ترسم کار بچه گانه ای کنم و در صورت جواب منفی رابطه دو خانواده را تیره کنم و یا در صورت جواب مثبت با ورود به زندگی بعد از گذشت سالیانی پشیمان شوم و یا خلاصه با آن که او را خیلی دوست دارم می ترسم اشتباه بزرگی مرتکب شوم. از طرفی هیچ دختری در اقوام را مناسب نمی بینم و از ازدواج با غیر اقوام هم اصلا خوشم نمی آید. خواهش می کنم مرا راهنمایی بفرمایید. اطلاعات تکمیلی: من 22 ساله دانشجوی سال آخر مهندسی و دختر خاله ام 24 ساله دانشجوی ارشد است. مسأله توان مالی بنده برای شروع زندگی هم مشکلی است که شاید حداقل تا 2 سال دیگر طول بکشد.
پسری 25 ساله دانشجوی یک رشته فنی مهندسی هستم و دارم برای آزمون ارشد سال 1387 آماده می شوم. نیاز می بینم که ازدواج کنم اما شرایط ازدواج برایم مهیا نیست. بیشتر از این نیز صبر کردن فکر نکنم چاره کار باشد. واقعا چه جامعه ای شده است. همه مسلمانیم اما در عمل هیچ به اسلام عمل نمی کنیم. شرایط برای ازدواج چقدر طاقت فرسا شده است. ازدواج این قانون الهی یک شرع مقدس. می خواهم ازدواج کنم اما نمی توانم دلم می خواد با یکی نامزد کنم، با یکی آشنا بشم ولی چه جوری؟!! بدون داشتن شغل، درآمد و ... شما بگید مگه چقدر می شود صبر کرد؟ آیا پیامبر(ص) مشکل ازدواج جوانان را حل نمی کرد؟ آیا ائمه(ع) مشکل گشای جوانان در این امر بالخصوص نبودند؟ بودند آقا بودند... آیا تو این جامعه اسلامی مراکزی برای این امر برای جوانانی که تو شرایط سختی گیر افتادند نیست؟ حداقل بتوانند افرادی را معرفی بکنند که در عین پاکدامنی و اعتقاد کامل بتوانند با این شرایط کنار بیان؟ آیا تو این جامعه اسلامی دختر مسلمان واقعی پیدا نمی شود که فقط برای رضای خدا ازدواج کند؟ خوب منم همیشه که اینجور نمی مونم. ان شاء الله فوق لیسانس قبول می شم و یک کار مناسب هم پیدا می کنم. فقط این یکی دو سال اوله که شاید کمی سخت باشه؟ خب مگه یک سال نامزدی (خانم خونه پدر خودش باشه و من هم خونه پدر خودم) زیاد مدتیه؟ لطفا مراکزی در صورت وجود اینچنین مراکزی برام معرفی کنید؟ برام اعتقاد و پاکدامنی طرف بسیار مهمه و زیبایی و ... در درجات بعدی اند. میگن این همه دختر دم بخت، آیا همشون دم بخت پولدار نشستن؟
پاسخ دادید که علت تعدد زوجین در آخرت به علت ظهور حقایق و ملکوت شخصی افراد است و هر چه عفت شخص بیشتر باشد تعداد حورالعینی که در ملکوت او زاده می شوند بیشتر است. اولا قاعدتا این ظهور ملکوت و این عفت شامل زنان هم می شود آیا زنان نیز دارای چند همسر زمینی و متناسب اعمالشان غلمان بهشتی خواهند بود؟ ثانیا از بزرگی شنیده شده که بیان حور مختص مردان نیست بلکه حوری مرد برای زنان هم وجود دارد نظر شما چیست؟ ثالثا این چه بهشتی است که فقط متمرکز روی خور، خواب، خشم، شهوت اصلا به چه درد میخوره هی بشینی کباب بخوری، زن ببینی، گل بو کنی، عسل سفید برداری که چی؟! همین الان تو همین دنیا میشه اینا رو تهیه کرد اندازه ظرفیت این دنیا هم لذت برد. رابعا چرا درباره نعمت های بهشتی مردان این همه گفته شده و خانم ها نه یا کمی اشاره میشه استدلال کرد مردها برای طی کمال نیاز به بهانه هایی مثل بیان کباب و میوه و زن های بهشتی داشتن ولی خانم ها نه خودشون بدون بهانه هم می آمدن؟
من پسری 23ساله هستم و دانشجوی ترم 6 هستم. از خوب و یا بد روزگار عاشق دختری هستم که یکی دو سال از خودم کوچکتر است و از کمالات او همین که از مؤدب ترین و با حجاب ترین و زرنگ ترین افراد دانشگاه است و علاقه من به او به خاطر ادب و حجاب ایشان و نیز به خاطر علاقه او به معصومین(ع)و امام(ره) و شهدا است. و بهتر بگویم خادم شهدا است و خدا می داند که علاقه من به او به خاطر ظاهرش نیست بلکه به خاطر رفتارش است اما به دلیل وجود مشکلاتی نمی توانم این مسأله را به والدینم بگویم: ایشان ترم 8 هستند و من ترم 6 هستم و فعلا نمی توانم وارد کار شوم و نیز دو سال سربازی دارم و تازه معلوم نیست که بعد از این 3 سال بتوانم شغل پیدا کنم یا نه و عملا این ازدواج تا 4 سال غیر ممکن است و از طرفی می ترسم که این مسأله را به خودش بگویم به دلیل اینکه اولا به والدینم نگفتم و ثانیا با وجود این مشکلات خدا را خوش نمیاد که فکر او را به کاری ناممکن مشغول کنم و از طرفی دیگر نمی توانم او را از یاد ببرم و فراموش کنم و به نظر خودم تنها کسی که می تواند مرا در رسیدن به اهدافم کمک کند ایشان است و البته از طرف او همین را می دانم که برای من احترام زیادی قائل است و خیلی خوب مرا می شناسد و بارها پیش دیگران از من به خوبی یاد کرده است و نسبت به من نظر مثبت دارد (البته ببخشید به خدا قصد تعریف از خود ندارم) ولی از موافقت خانواده خودم در این باره مطمئن نیستم و ضمنا با این خانم هیچ نسبت فامیلی یا آشنایی ندارم ولی با برادرشان دوستی نزدیک دارم ... و اکنون مانده ام که چیکار کنم: ادامه تحصیل دهم (البته سوای این موضوع تمایل چندانی به ادامه تحصیل ندارم و میخواهم انشاءالله بعد از پیدا کردن شغل به این کار بپردازم) یا سربازی بروم یا بعد از دانشگاه به استخدام در سپاه اقدام کنم تا شاید هر چه زودتر شغلی به دست بیاورم یا اینکه او و برادرش را برای همیشه به دست فراموشی بسپارم (هر چند که سخت است)؟ خواهشمندم که مرا راهنمایی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed